uk
Feedback
3imar سیمار

3imar سیمار

Відкрити в Telegram

...

Показати більше
546
Підписники
-124 години
+27 днів
Немає даних30 день
Архів дописів
... 《دیپلماسی رستورانی》 تا همین دو سه سال پیش «میدان» (عملیات نظامی جمهوری اسلامی در کشورهای اطراف) تعیین‌کنندهٔ دیپلماسی بود. رهبران نظام قاطعانه می‌گفتند که وزارت خارجه صرفاً مجری دستورات و سیاست‌هایی‌ است که از سوی نهادهای بالا دستی (شورای امنیت ملی یا در واقع ارکان عالی ارتش و سپاه) اتخاذ شده است. آن زمان جمهوری اسلامی شش لشکر آماده در میدان نبرد با اسرائیل در منطقه داشت و کبکش خروس می‌خواند و در نتیجه اصرار داشت که دیپلماسی باید ابزار میدان باشد. اما حالا که باد میدان خالی شده و گریز از صحنهٔ نبرد در دستور کار نظامیان قرار گرفته، دیگر کسی از الویت میدان بر دیپلماسی سخن نمی‌گوید و دیپلماسی جمهوری اسلامی حقیقتاً وضع اسفبار و کمیکی پیدا کرده است. وزیر خارجه به‌ظاهر پرتحرک است و از این پایتخت عربی به آن پایتخت می‌رود اما جز بیان حرف‌های کلی و بیان چند شعار علیه آمریکا و اسرائیل کاری نمی‌تواند پیش ببرد و حداکثر کاری که می‌تواند بکند خوردن غذا در رستوران‌های قاهره و دمشق است. آنچه عراقچی در سفرهای منطقه‌ای‌اش می‌گوید چیزی جز شلیک با تفنگ خالی نیست. اگر در تهران بماند سنگین‌تر است تا به این سفرهای حقارت‌آمیز برود. دیپلماسی ایرانی در تاریخ خودش چنین زوال فاحشی را هرگز تجربه نکرده بود. واقعاً مایه شرمساری است. حالا تنها چیزی که برایشان باقی مانده تهدیدات اتمی است و گمان می‌کنند که این می‌تواند کارت برنده در مذاکرات با آمریکا و غرب باشد. به زودی این توهم‌شان هم مثل توهم «حکمرانی بر شش کشور عربی» رنگ خواهد باخت. این وضع اسفبار مرا به یاد مقطعی از تاریخ شوروی می‌اندازد. پس از پیروزی انقلاب بولشویکی، تروتسکی وزیر امور خارجه شد. اما او به‌ندرت در محل کارش حضور می‌یافت. از او پرسیدند دلیل این غیبت‌ها چیست. تروتسکی پاسخ داد: «راستش را بخواهید یک حکومت انقلابی نیاز چندانی به وزارت خارجه ندارد. حداکثر کار ما صدور بیانیه‌های تهدید‌آمیز علیه کشورهای امپریالیستی است. ما باید کرکرهٔ وزارت خارجه را پایین بکشیم و برویم دنبال کارهای انقلابی مهم‌تر در عرصهٔ نبرد.» البته این مربوط به یکی دو سال اول انقلاب بولشویکی است. بعدها کمونیست‌ها یاد گرفتند که از سفارتخانه‌هایشان در خارج می‌توانند برای انواع عملیات ترور، خرابکاری، جاسوسی و پروپاگاندا استفاده کنند و به این ترتیب دیپلماسی در خدمت «میدان» قرار گرفت و نتیجهٔ نهایی‌اش هم همان شد که دیدیم.‌ هیچ کسی هم از این تجربهٔ تاریخی درس عبرت نگرفت. #بیژن_اشتری نویسنده و مترجم @simar50 #میدان #حکمرانی_فشل #سقوط

05 Tou Miay Dar Nazaram.mp3

‌‌... یک عمر بخور نان و تره گفته‌اند دستشان برای دادن یارانه‌ها تنگ است و دنبال این هستند که با مدتی ریاضت اقتصادی، ریشه‌ی تورم را از بین ببرند. راستش من دوره‌های زیادی، ریاضت اقتصادی را دوست داشته‌ام؛ من طرفدار یک‌سال بخور نان و تره، یک عمر بخور نان و کره‌ بوده‌ام؛ به‌شرطی که این یک‌سال نان‌وتره هم نیاید روی همه‌ی سال‌هایی که تره خورده‌ایم و نوبت کره نشده. آدمیزاد برای مرارت‌هایی که می‌کشد دلیل می‌خواهد؛ آدمیزاد اگر بداند که پشت نخورم‌ها، نروم‌ها، نکنم‌ها، ندهم‌ها، ندزدم‌ها پاداشی نیست، روز خوشی نیست، جایزه و عطیه‌ای نیست، خب مگر خل است که...! می‌گوید: رفته بودم خونه‌ی یکی برای کار، یه انگشتر روی میز بود، نگینش قاعده‌ی یه فندق، برنداشتم! می‌گوید: تا صبح کنار دختره بودم کاری نکردم، با اینکه میدونم حالا‌حالاها توان مالی برای ازدواج ندارم. می‌گوید: میتونستم بفرستمش اتاق عمل و حق‌العمل بگیرم، لازم نبود، نفرستادم! به‌نظرم در هیچ دوره‌ای، مثل اینجا و اکنون، آدم برای ندزدیدن و تجاوز نکردن و مال دیگری را به جیب نزدن دچار چالش درونیِ آری/نه نبوده. و باز در هیچ دوره‌ای این‌قدر کلوپ‌های بازی و کافه‌گیم‌ها که بازی‌های بزرگسالان در آن جریان دارد رونق نداشته. رسیده‌ایم به مرحله‌ی شانه‌بالااندازی، به مرحله‌ی برویم چند ساعتی دور باشیم از حقیقت نان‌وتره و درست که نمی‌شود لااقل بلند شویم از پشت این میز که قالبِ تنمان را گرفته. ما آدم‌های "که‌چی" شده‌ایم! و حالا وعده‌ی ریاضت اقتصادی برای بهبود اوضاع، جهاد برای پیشرفت، دیگر نمی‌تواند ما را دلخوش کند به نان‌وتره. ولمان کنید بابا! نان‌وکره را بسته‌اید سر طناب و ما را به چرخ آسیاب. خسته‌ شده‌ایم از این چرخیدن و نرسیدن، وا داده‌ایم، وا بدهید! #سودابه_فرضی_پور @simar50 #حکمرانی_فشل #پخمگان #قطار_پیشرفت #بحران_ناترازی #نسل_سوخته

Repost from 3imar سیمار
.... 《 آنجا که همیشه بهار است 》 چه کسی می‌داند شاید ماه بالنی‌ست مملو از آدم‌های زیبا که از شهری با شکوه در آسمان نمایان می‌شود و ای کاش من و تو وارد آن شویم و ای کاش مرا و تو را به بالن‌شان راه دهند چه می‌شود اگر با آن مردم زیبا به اوج رویم بر فراز خانه‌ها، مناره‌ها و ابرها پرواز کنیم، دور شویم و دور شویم به سوی شهری باشکوه آنجا که چشم احدی رنگ‌اش را هم ندیده آنجا که همیشه بهار است و تمام آدم‌ها عاشق و گل‌ها خودشان، خودشان را می‌چینند #ای_ای‌_کامینگز #مانی_مظاهری @simar50 #شعر_جهان #کنسرت_رضا_صادقی #جان_شیفته‌ام #دلیل_حال_خوب_هم_باشیم #سرزمین_آرزوها #رقص_بندری

... 《معجزه‌ی ساعت》 زمانی در میدان مخبرالدوله دو تا ساعت بود که شهرداری نصب کرده بود، یکی رو به جنوب و یکی روبه شمال. این دو ساعت هیچ وقت نبود که با هم مطابق باشند، اغلب یکی دو دقیقه و گاهی یکی دو ساعت با هم تفاوت داشتند. خدا رحمت کند محمد مسعود را، در روزنامه مرد امروز نوشته بود: هر وقت این دو ساعت با هم میزان بشوند، کار مملکت هم میزان خواهد شد. 📌این نکته آن قدر ظریف بود که دهان به دهان می گشت و شهرداری چون دید که واقعا نمیتواند این نقص را رفع کند، برای رهایی از شماتت مردم، آن ساعت ها و ستون ساعت را از میدان برداشت.به عقیده من معجزه کشور سوئیس در بانکداری و ثبات اقتصادی آن نیست، در این که تورم در آن جا از همه کشورها کمتر است هم نیست، در بی طرفی نیست، در عدم شرکت در جنگ نیست، در عدم قبول عضویت در اتحادیه اروپا هم نیست، در آب و هوا و نظافت و لطافت و ادب مردم آن نیست، معجزه سوئیس در این است که بیش از پنجاه ساعت، با شکل و شمایل مختلف فقط و فقط در سالن فرودگاه آن است، و هیچ کدام از این ساعت ها حتی یک ثانیه با هم تفاوت ندارند. توفیق سوئیس در همین امر جزئی ما را آگاه می کند چنین ملت هایی می‌توانند معجزه سیاسی و اقتصادی هم داشته باشند. #دکترمجتبی_لشکربلوکی

‌‌... قانون حجاب و فراز و فرود خاورمیانه پیش‌نوشت: ابتدا ویدیوی پیوست را ببینید. از عجایب خاورمیانه همین بس که «حجاب اجباری» در دههٔ ۱۹۶۰ میلادی آن‌قدر نامعمول بود که رئیس ناصر، رهبر کاریزماتیک مصر، می‌توانست در جمعی بزرگ حجاب اجباری و رهبر اخوان‌المسلمین را این‌طور به سخره گیرد. شک ندارم که در ایران و حتی افغانستانِ دههٔ ۱۳۴۰ نیز حتی برای افراد مذهبی، حجاب اجباری خواسته‌ای نامعقول و ناممکن می‌نمود. این البته نتیجهٔ این واقعیت است که در دوران ورود خاورمیانه به عصر جدید در همهٔ کشورها قدرت‌هایی سکولار حاکم بودند. هنوز چند دهه مانده بود تا اخوان‌المسلمین و مجاهدین و فداییان اسلام ظهور کنند - یعنی هنوز چند دهه مانده بود تا حسن‌البنا و نواب، سیدقطب و شریعتی ظهور پیدا کنند. اما شد، همانچه ناممکن پنداشته می‌شد... این روزها که بحث ابلاغ و اجرای قانون حجاب و عفاف ذهن جامعه را درگیر و مضطرب کرده، یاد این گفت‌وگوی رئیس ناصر با مرشد اخوان‌المسلمین افتادم. قانونی نوشته‌اند که هر بند آن شوکه‌کننده است. من نمی‌دانم انگیزهٔ واقعیِ پشت این قانون چیست، وقتی هر نظاره‌گر عاقلی می‌فهمد این قانون شهروندان را بسیار می‌آزارد. نمی‌دانم رقیبان سیاسی می‌خواهند زیر پای دولت جدید را سست کنند و نارضایتی ایجاد کنند تا بازی تکراریِ ناامیدسازی که در دور دوم روحانی رخ داد تکرار شود، یا قصد نهایی این است که دولت سوپرمن ماجرا شود و با مقاومت در برابر این قانون محبوبیت بخرد - واقعیت را بخواهید برایم اهمیتی هم ندارد قضیه چیست. ما نه سر پیازِ وفاقشانیم و نه تهِ پیازِ شقاقشان. فقط هر چه هست من به اندازهٔ یک نفری که هستم، به اندازهٔ یک صدا، به عنوان یکی از مردان ایرانی، در طرف خواهرانم می‌ایستم و با قانونی که حقوق آن‌ها را محدود کند و باعث آزار و اذیتشان باشد، مخالفت می‌کنم. رنج و نارضایتی در ایران زنانه-مردانه نیست؛ گرچه جای سر سوزنی تردید نیست که زنان همیشه با مشکلات و معضلاتی دست‌به‌گریبان بوده‌اند که در مخیلهٔ منِ مرد نمی‌گنجد. اما مسئلهٔ حجاب و مسئلهٔ زنان بخشی از مسئلهٔ آزادی‌های فردی است که تفکیک آن به زن و مرد، تضعیف آن است. زنان را آزار ندهید. همین چند سال پیش می‌خواستید با جبر و اجبار دکمه را به مانتو بازگردانید، خود مانتو پرید! زنان آزار می‌بینند، اما به هدفشان می‌رسند. #مهدی_تدینی نویسنده و مترجم @simar50 #طالبانیسم_ایرانی