549
Підписники
+124 години
+17 днів
+630 день
Архів дописів
549
.
سالها پیش، وقتی دخترم دهیازدهساله بود، یک روز ما، پدرومادرها را دعوت کردند مدرسه، تا مشاوری برایمان حرف بزند.
مشاور داشت دربارهی این میگفت که چقدر مهم است دخترها در این سن و بعد از این، با پدرهایشان رابطهی صمیمی و بیواسطهای داشته باشند، که یکی از مادرها از ته کلاس گفت: "دختر من با پدرش واقعا رابطه خوبی داره."
مشاور گفت: "چه عالی!"
مادر گفت: "تمام حرفهاش رو به پدرش میگه، با پدرش میره خرید، با هم قرار دونفره میذارن توی کافه، با هم آشپزی میکنن..."
مشاور به وجد آمد: "واقعا عالیه!"
مادر گفت: "حتی شبها توی بغل هم میخوابن تا صبح..."
کلاس ساکت شد.
مشاور پرسید: "شما کجا میخوابی؟"
مادر جواب داد: "توی اون یکی اتاق."
مشاور گفت: "مشکلی نداری با حذف شدن؟"
مادر گفت "نه"، اما سرش را آورد پایین.
مشاور گفت: "شما خودت رو تبدیل کردی به یه سایه... به یه روح... به یه..."
مادر به همهی سرهایی که برگشته بودند طرفش نگاه کرد، بغض کرد و بلافاصله بغض تبدیل شد به اشک.
مشاور مکث کرد و رو به بقیه، بحث را برد به طرف دیگری.
کمی بعد، مادر بیصدا از کلاس رفت بیرون...
یک توصیه اکید دارم: جایگاه کسی را غصب نکنید، بههیچوجه.
و یک توصیه اکیدتر دارم: جایگاه خودتان را واگذار نکنید، به هیچکس؛ حتی به مادرتان، حتی به فرزندتان... عزتنفس یعنی عشقی را که لایقشم، آغوشی را که مال من است، همراهیای را که سزاوار آنم، طلب و دریافت کنم.
با کنار کشیدن، با ایثار احمقانه، با به محاق بردن خود، خودتان را بدهکار خودتان میکنید فقط، و البته که به دیگران جای و جایگاهی میدهید که شاید لایقش نیستند، و شاید برایشان مضر و حتی خطرناک است.
بگذارید حالا که افتادهام به توصیه، یکی دیگر هم بگویم: اگر تخسکنندهی حق و جایگاه هستید؛ انصاف داشته باشید. پدری که بهجای یک شببخیر و یک بوسه روی پیشانی، دخترش را تا صبح در آغوش میگیرد، غاصب است؛ غاصب سرزمینی که حق دیگریست.
حس میکنم آن روز، آن مادر، افتخار نمیکرد به چیزهایی که میگفت؛ افتخار نمیکرد به کار آن پدر/همسر؛ بلکه داشت درد دل میکرد، با صدای بلند، عمومی... سرخورده بود، و غمش آنقدر بزرگ که نمیتوانست مخفیاش کند. شاید هم مطمئن نبود که باید دلخور باشد یا نه، و وقتی واکنش ما و مشاور را دید، مطمئن شد و اشکش چکید.
#سودابه_فرضی_پور
549
...
کاش آقای رئیسی می ماند!
ع_الف
کاش آقای رئیسی و دولت سیزدهم به شکل ترحم برانگیز پایان نمی یافت و کاش آقای رئیسی می ماند و در انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۴ حضور میداشت و پاسخگوی وعده های توخالی و بی فرجام خود می شد.
کاش آقای رئیسی می ماند و در انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۴ همچون قبل با حذف رقبا جریان خالص سازی حاکمیت را حدود یک دهه ادامه میداد و و آنانی که تاکنون نفهمیده بودند، می فهمیدند که جریان خالص سازی همچون انقلاب ۵۷ سرابی بیش نبوده است.
کاش ...
متاسفانه رخداد مرگ زودرس او را نجات داد ، او که باید در انتخابات آتی ریاست جمهوری پاسخگوی اعمال خود و احتمالا توسط رقبا به چالش کشیده میشد، اکنون با خیال راحت آرمیده است. و تبلیغات وسیع و پروپاگاندای حاکمبت به شهید رجایی دوم و اسطوره ملت در نزد حامیان حاکمیت تبدیل شده است.
اکنون تشنگان قدرت با سوار شدن بر موج احساسات پاک اخلاقی و هیجان ملی ، برای رسیدن به قدرت با همت تام وتمام سعی در فریب مردم اند تا از این نمد پوسیده کلاهی برای خود بدوزند و البته گندم ری که هیچ کاه ری هم گیرشان نخواهد آمد.
بیان میکنند که اتفاقی افتاده است.
هیچ اتفاقی نیافتاده است.
قطعاً جامعه مدنی ایران و خرد جمعی ایرانیان به لطف و عنایت تکنولوژی و گسترش شبکههای اجتماعی و حضور اندیشمندان مستقل و فرهیخته و خیرخواه عموم، فریب این هیجانات دروغین را نخواهد خورد.
تا رفراندومی صورت نگیرد.
تا قانون اساسی تغییر نکند.
تا قدرت مطلقه با اهرم قوی پاسخگوی ملت نشود.
تا قدرت مطلقه غیر پاسخگو وجود دارد.
و صدها تای دیگر ....
رای مردم و صندوق آرا بیخاصیت ، بی اثر و فقط در جهت مقبولیت بخشی و مشروعيت بخشی به حاکمیت ناکارآمد و فساد خواهد بود و تاثیر مثبتی برای مردم نخواهد داشت.
قطعاً مردم و جامعه مدنی قدرتمند ایران، فریب پروپاگاندای تشنگان قدرت که بوی کباب به مشامشان رسیده است را نخواهند خورد.
به امید ایران آباد و آزاد
@simar50
549
...
قدرت بی قدرتان
حالا که کار سیاسی و ریختن به خیابانها هزینه دارد و شاید ناممکن باشد، قدم به عرصهی پیشا_سیاسی بگذارید و با زیستن در دایرهی حقیقت، رژیمها را از قدرتمندترین سلاحش، "دروغ"، محروم بکنید.
رژیمهای مستبد، در واقع بناهایی هستند ساخته شده بر ستونهای دروغ، و تا زمانی دوام خواهند آورد که مردم حاضر باشند زیر سقف دروغ، زندگی کنند.
من اعتقاد ندارم فقط کسانی که فعال سیاسیاند و علیه رژیم ها میجنگند شایستهی ستایش هستند. برای این افراد ارزش بسیار قایلم اما کسان دیگری هم هستند که شایستهی ستایشند: کسانی که تصمیم گرفتهاند از این پس در هیچ حرکتی که در آن رگهای از دروغ و ناراستی باشد شرکت نکنند.
من از شما که از کار سیاسی پرمخاطره بیمناکید، یک درخواست دارم: قد راست کنید و به فردیت خودتان کرامت بیشتری ببخشید و به حقیقت خدمت کنید تا رژیم های دروغ فروریزند.
#واتسلاف_هاول
@simar50
#تیکه_کتاب
549
...
بازی بیپایان تأییدطلبی
#گابور_ماته
در دوران کودکی این پیام را از اطرافم دریافت کردم که خواستنی و دوستداشتنی نیستم. پس برای خودم دنیا را اینگونه توصیف کردم که اگر میخواهی خواستنی و مورد تأیید باشی، رشتهی پزشکی میتواند راه خوبی باشد. حفرههای درونم به سادگی پر نمیشدند. مدام باید تلاش میکردم و به هرچه میرسیدم کافی نبود. هرچه دریافت میکردم، بیشتر میخواستم. بازی تمام نمیشد.
این قصهی تکراری همهی ما آدمهایی است که پیام دوست داشته شدن را دریافت نکردهایم. در نتیجه به کار اعتیاد پیدا میکنیم و این، لذت زندگی را نابود میکند. این باعث میشود به عنوان پدر و مادر، به همسر و بچههایمان بیتوجه باشیم و فقط بخواهیم که دنیا ما را تحسین کند. بازی تأییدطلبی تمام نخواهد شد. چون به هرچه برسیم، باز هم عدهای هستند که ما را تأیید نخواهند کرد.
اگر چنین افرادی اطراف شما زندگی میکنند، بدون توجه به دستاوردهایشان آنها را دوست داشته باشید. محبت بی قید و شرط میتواند به شکل معجزهآسایی آنها را از این چرخهی باطل و عذابآور نجات دهد. اگر خود شما در این بازی هستید، ریشهی این تأییدطلبی را بشناسید. دست از ظلم به خودتان بردارید و خودتان را دوست داشته باشید. این واقعیت دنیا را بپذیرید و تمرین کنید که ما برای دوستداشتنی بودن، نیازی به تأیید هیچکس نداریم. قرار نیست تمام دستاوردهای دنیا را به نام خود بزنیم تا دوست داشته شویم.
تلاش برای دستاورد باید تلاش برای رضایت درونی ما باشد. اگر متعادل تلاش میکنیم و از تلاش خود لذت میبریم، راه را درست رفتهایم. اما اگر این تلاش دارد ما را فرسوده میکند و از پا در میآورد، یکی از دلایلش می تواند افتادن در بازی تأییدطلبی باشد.
#تایید_طلبی
@simar50
#مدرسه_توسعه
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
