548
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
+430 день
Архів дописів
548
...
حکومت میخواهد به درد بخورد؟
#دکترمحمد_فاضلی
نتیجه دور اول انتخابات در هشتم تیر ۱۴۰۳ آن قدر مهم است که میتواند تا سالها موضوع تحلیل باشد، همان گونه که نتیجه انتخابات سال ۱۳۸۴ یا ۱۳۷۶ هنوز موضوع بحث و تحلیل است.
تحلیل مختصر من هم به شرح زیر است :
کشوری توسعهیافته است که میتواند مسائلش (تورم؛ بیکاری؛ آلودگی هوا؛ ناتوانی مردم در تأمین هزینه مسکن، سلامت، آموزش یا خرید خودرو؛ بحران آب، فرونشست زمین، تحریم و ...) را حل کند. سالها پیش هم نوشتم که ایران به «جامعه مسائل حلنشده» تبدیل شده است.
حکومت جمهوری اسلامی در دهههای شصت و هفتاد میتوانست کماکان با تکیه بر ادبیات انقلابی، و استفاده کردن از ذخیره ایدئولوژیکِ سالها جنگ و بهرهبرداری از مقولاتی نظیر شهادت و مقاومت، با تودههای عظیمی از مردم ایران ارتباط برقرار کند. بعدها این ارتباط، از مسیر ادبیات توسعه سیاسی، جامعه مدنی و دموکراتیک شدن تا حدودی برقرار شد. وضعیت اما به تدریج و بالاخص بعد از تشدید تحریمها در اواخر دهه ۱۳۸۰ تغییر کرد.
دو اتفاق رخ داده است:
اول، هستهی سخت قدرت تصمیم گرفت جایگاه رئیسجمهور را تنزل دهد. همان که سیدمحمد خاتمی گفت میخواهند من تدارکاتچی باشم. بیستسالِ گذشته صرف کوبیدن بر سر جایگاه حقوقی رئیسجمهور (صرفنظر از فرد) شده است.
دوم، تحریمها ظرفیت حل مسأله حکومت را کاهش دادند. ترکیب این دو روند، این سؤال را پیش کشیده است که «حکومت به چه درد میخورد؟» بیان نظری چنین سؤالی این است: «حکومت چه مسألهای را میتواند حل کند؟»
_مخالفان و تحریمکنندگان انتخابات معتقدند «حکومت نمیتواند هیچ مسأله مهمی را حل کند.».
_آنها که کماکان به مشارکت در انتخابات باور دارند، فکر میکنند رئیسجمهور کماکان جایگاهی دارد و از قدرتی برخوردار است که میتواند کشور را به مسیرهای بهتری در جادهی «ظرفیت حل مسأله» برگرداند، و اگرچه بهبودهای سریع رخ نمیدهند اما راه اصلاح و بهبود تدریجی – با همه دشواریهایش – باز است و بهتر از این است که کشور به دست حوادث و اتفاقات سپرده شود.
شصت درصد در انتخابات شرکت نکردهاند و سخن روشن اکثریتشان این است که «حکومت به درد نمیخورد» یعنی «نمیتواند/نمیگذارد/نمیخواهد» هیچ «مسألهی مهم برای مردم» حل شود.
تکلیف آقای جلیلی روشن است. او علیرغم آنکه سالها دبیر شورای عالی امنیت ملی و فردی صاحب قدرت و نفوذ در ساختار سیاسی بوده، سابقهی حل یک مسأله کوچکِ مردم ایران را هم ندارد. معنای برنامههای او هم آغازگر تقابلی با اکثریت جامعه (از طریق تداوم و تشدید فیلترینگ، گشت ارشاد و تنگناهای سیاسی و اجتماعی)، و تقابلی با جامعه جهانی در ابعاد مختلف است.
اما تکلیف حکومت و آقای پزشکیان مبهم است. در درجه اول حکومت، و بعد آقای #پزشکیان، در فرصت باقیمانده باید روشن کنند که میخواهند به شیوهای سیاستورزی کنند که شرایط کشور را تغییر دهند، و در مسیرهای جدیدی قرار گیرند که «حکومت به درد بخورد» و ظرفیت حل مسأله داشته باشد، یا همان مسیر گذشته تداوم مییابد؟!
سؤال بنیادین این است: حکومت میخواهد به درد بخورد؟ و رئیس جمهور قدرتِ بهدردخور باشد؟ اگر چنین قصدی دارد، چگونه این پیام را به گوش جامعه میرساند که راه جدیدی در پیش میگیرد که به درد بخورد..
@simar50
548
...
حکومت میخواهد به درد بخورد؟
#دکترمحمد_فاضلی
نتیجه دور اول انتخابات در هشتم تیر ۱۴۰۳ آن قدر مهم است که میتواند تا سالها موضوع تحلیل باشد، همان گونه که نتیجه انتخابات سال ۱۳۸۴ یا ۱۳۷۶ هنوز موضوع بحث و تحلیل است. تحلیل مختصر من هم به شرح زیر است:
کشوری توسعهیافته است که میتواند مسائلش (تورم؛ بیکاری؛ آلودگی هوا؛ ناتوانی مردم در تأمین هزینه مسکن، سلامت، آموزش یا خرید خودرو؛ بحران آب، فرونشست زمین، تحریم و ...) را حل کند. سالها پیش هم نوشتم که ایران به «جامعه مسائل حلنشده» تبدیل شده است.
حکومت جمهوری اسلامی در دهههای شصت و هفتاد میتوانست کماکان با تکیه بر ادبیات انقلابی، و استفاده کردن از ذخیره ایدئولوژیکِ سالها جنگ و بهرهبرداری از مقولاتی نظیر شهادت و مقاومت، با تودههای عظیمی از مردم ایران ارتباط برقرار کند. بعدها این ارتباط، از مسیر ادبیات توسعه سیاسی، جامعه مدنی و دموکراتیک شدن تا حدودی برقرار شد. وضعیت اما به تدریج و بالاخص بعد از تشدید تحریمها در اواخر دهه ۱۳۸۰ تغییر کرد.
دو اتفاق رخ داده است:
اول، هستهی سخت قدرت تصمیم گرفت جایگاه رئیسجمهور را تنزل دهد. همان که سیدمحمد خاتمی گفت میخواهند من تدارکاتچی باشم. بیستسالِ گذشته صرف کوبیدن بر سر جایگاه حقوقی رئیسجمهور (صرفنظر از فرد) شده است.
دوم، تحریمها ظرفیت حل مسأله حکومت را کاهش دادند. ترکیب این دو روند، این سؤال را پیش کشیده است که «حکومت به چه درد میخورد؟» بیان نظری چنین سؤالی این است: «حکومت چه مسألهای را میتواند حل کند؟»
مخالفان و تحریمکنندگان انتخابات معتقدند «حکومت نمیتواند هیچ مسأله مهمی را حل کند.».
آنها که کماکان به مشارکت در انتخابات باور دارند، فکر میکنند رئیسجمهور کماکان جایگاهی دارد و از قدرتی برخوردار است که میتواند کشور را به مسیرهای بهتری در جادهی «ظرفیت حل مسأله» برگرداند، و اگرچه بهبودهای سریع رخ نمیدهند اما راه اصلاح و بهبود تدریجی – با همه دشواریهایش – باز است و بهتر از این است که کشور به دست حوادث و اتفاقات سپرده شود.
شصت درصد در انتخابات شرکت نکردهاند و سخن روشن اکثریتشان این است که «حکومت به درد نمیخورد» یعنی «نمیتواند/نمیگذارد/نمیخواهد» هیچ «مسألهی مهم برای مردم» حل شود.
تکلیف آقای جلیلی روشن است. او علیرغم آنکه سالها دبیر شورای عالی امنیت ملی و فردی صاحب قدرت و نفوذ در ساختار سیاسی بوده، سابقهی حل یک مسأله کوچکِ مردم ایران را هم ندارد. معنای برنامههای او هم آغازگر تقابلی با اکثریت جامعه (از طریق تداوم و تشدید فیلترینگ، گشت ارشاد و تنگناهای سیاسی و اجتماعی)، و تقابلی با جامعه جهانی در ابعاد مختلف است.
اما تکلیف حکومت و آقای پزشکیان مبهم است. در درجه اول حکومت، و بعد آقای #پزشکیان، در فرصت باقیمانده باید روشن کنند که میخواهند به شیوهای سیاستورزی کنند که شرایط کشور را تغییر دهند، و در مسیرهای جدیدی قرار گیرند که «حکومت به درد بخورد» و ظرفیت حل مسأله داشته باشد، یا همان مسیر گذشته تداوم مییابد؟!
سؤال بنیادین این است: حکومت میخواهد به درد بخورد؟ و رئیسجمهور قدرتِ بهدردخور باشد؟ اگر چنین قصدی دارد، چگونه این پیام را به گوش جامعه میرساند که راه جدیدی در پیش میگیرد که به درد بخورد..
@simar50
548
...
نظامِ بیمشروعیت
"تحلیلی بر نتایج آرای ریاستجمهوری"
#رحیم_قمیشی
بهجای ۶۱.۵ میلیون واجد شرایط رای دادن، که احتمال میدهم رقم واقعی واجدین شرایط بیشتر از این بوده، بهویژه با توجه به ایرانیان مقیم خارج از کشور، حدود ۲۴ میلیون نفر در انتخابات مهم ریاست جمهوری، شرکت کردند.
یعنی ۳۹.۹ درصد.
۴.۳ درصد رای دهندگان رای سفید یا باطله دادهاند.
یعنی عملا تنها ۳۸ درصد از مردم مشارکت معنادار داشتهاند. تردیدی وجود ندارد قریب به نیمی از رای دهندگان با تایید آقای پزشکیان به رأی دادن ترغیب شدند. همان جریانی که به آن جبهه ضد انقلاب (یا غیر انقلابی) اطلاق میشود.
یعنی اگر تأیید صلاحیت مصلحتی آقای پزشکیان، برای گرم کردن تنور انتخابات وجود نداشت امروز باید در مورد مشارکت ۱۸ تا ۲۰ درصدی وفاداران نظام گفتگو میکردیم.
چه کسی مسئولیت این سقوط مشروعیت جمهوری اسلامی را برعهده دارد؟
همه به خاطر داریم پس از انتخابات ۱۴۰۰ دلیل عدم مشارکت مردم را، بارها از تریبونهای رسمی، عملکرد بد دولت روحانی عنوان مینمودند. امروز عملکرد بد کدام دولت وجود داشته؟!
نظام با سرعت به ورطه عدم مشروعیت، در حال غلطیدن است. برای مردم مهم نیست چه کسی رئیس جمهور میشود.
آنها بهتر شدن اوضاع را انتظار ندارند!
آیا رهبران کشور به حال این مشکل مهم فکری کردهاند؟
شکاف بین دولت و ملت یعنی سوریه شدن، یعنی لیبی شدن. دروغ میگویند آنها که ادعا میکنند عدم تبعیت محض از مقامات و از نظام، زمینه فروپاشی را فراهم میکند. ناامنی میآورد و خطرناک است.
امروز نظامی که با تکیه بر درصد معدودی هوادار، خود را بر هشتاد درصد تحمیل کرده، مهمترین خطر برای آینده کشور است.
ادامه وضعیت فعلی، بدون درمان ریشهای مشکلات آن، یعنی سقوط به دره.
از امروز تنها حاضریم بشنویم چگونه است که نظامی در اقلیت محض، خود را مشروع و قانونی میداند.
آیا "اسلامی" که در پسوند جمهوری آمده، چنین حقی را برای زمامداران قائل شده؟
اگر نه، این نظام غیر مشروع است.
اگر آری، دلیل زدگی مردم از دین و از حکومت دینی را بدانید!
@simar50
548
...
جنگ خروسها...!!!
بچه که بودم یکبار جنگ خروسها را از نزدیک دیدم. توی میدانچهای مرد و زن، کوچک و بزرگ، دورتادور ایستاده بودند، منتظر.
دو نفر از راه رسیدند؛ خروسهاشان زیر بغلشان بود؛ خودشان آرام بودند، اخمو، خیره به جلو، بینگاه به مردم... خروسها را گذاشتند روی زمین، پاهایشان را چفت کردند دور تن خروسها، به یکی از دو پای هر خروس، چاقویی بستند کمی بزرگتر از چاقوی ناخنگیر، بعد نوک بالها را گرفتند و آنقدر کشیدند که خروسها جیغ کشیدند؛ انگار که بخواهند بروند روی اعصاب خروسها...
بعد رهاشان کردند وسط میدان... مردم دست زدند، هیاهو کردند...
خروسبازها رفتند عقب و نشستند روی چارپایههاشان...
خروسها پریدند به هم... تاجهاشان سیختر و سرختر از همیشه شده بود. چشمهاشان خون افتاده بود؛ سینههاشان را میدادند عقب، پاها را میآوردند جلو و تن هم را تیغ میانداختند.
بالبال میزدند، میپریدند، میدریدند، از نفس میافتادند، آب به حلقشان ریخته میشد، تازهنفس برمیگشتند و دوباره خونبازی...
تا بالاخره از نا رفتند. یکیشان افتاد یک سر میدان، سینهاش بالاوپایین میشد، آن که سرپا بود هنوز، نای راه رفتن نداشت...
مردم پول ریختند توی سطلی که وسط میدان گذاشته شده بود... صدای افتادن سکه پیچید توی فضا... خروسبازها جلو آمدند... آشولاشِ خروسها را جمع کردند، پول سطل را خالی کردند وسط یک دستمالِ قرمز، شمردند، تقسیم کردند، خروسها را زدند زیر بغل، با هم دست دادند و راه افتادند. از دو پای هر خروس خون میچکید. سینهشان سرخ بود، چشمهاشان بسته بود...
امروز به خودمان نگاه کردم که هنوز چیزی نشده، داریم هم را پاره میکنیم؛ که افتادهایم وسط میدانِ تلِنتبازها، که سنگ این و آن به سینه میکوبیم و حواسمان نیست که سرآخر، ما که خونچکان شدیم، از نا که رفتیم، وقتی افتادیم به لیسیدن زخمهایمان، بازیسازها پولهای توی سطل را تقسیم میکنند، با هم دستِ برادری میدهند و ما را تیمار میکنند برای نبرد بعد، میدان بعد...
ما سرباز مفت سیاستیم، گوشت قربانیایم، مرغ عزا و عروسیایم... ما را یکپارچه، متحد و با هم نمیخواهند...
به هم رحم کنیم. رایبدهها را به حال خود بگذاریم، ندهها را هم...
کسی دلش برای ما نسوخته، خودمان دلسوز هم باشیم، چاقو نزنیم به تن هم، نوک نکوبیم به چشم هم، زخم هم را گشادتر از اینکه هست نکنیم...
به هم رحم کنیم... چون کسی راحم به ما نیست.
#سودابه_فرضی_پور
@simar50
#بازی_سیاست
#انتخابات
#رای_بدهها
#رای_ندهها
548
▨ شعر: به سوی ما بیا
▨ شاعر: فروغ فرخزاد
▨ با صدای: فروغ #فرخزاد
♬ پالایش و تنظیم: شهروز
♬ فروغ، این شعر را برای مستند ِ «خانه سیاه است» نوشته است.
─────♬ ─────
شعر با صدای شاعر
548
....
کثرت در کمیت عاقبت به جهش کیفی منجر میشود؟!!!
عدهای فکر میکردند و فکر میکنند که نفسِ رفتن مردم به پای صندوقهای رای و انداختن برگهی رای در صندوق ،حتی اگر آن انتخابات قلابی و مهندسیشده هم باشد ،عمل مثبتی است. حتی آدمی مثل اوسیپ ماندلشتام ، شاعر بزرگ روسیه و مخالف سرسخت حکومت استالین، چنین نظری داشت.
ماندلشتام که به دلیل نوشتن شعر بسیار تندی علیه استالین به چهار سال تبعید در شهری دورافتاده محکوم شده بود در سال آخر تبعیدش(یک سال قبل از کشته شدنش) در یک انتخابات عمومی برای گزینش نمایندگان شورایعالی اتحاد شوروی شرکت کرد. این اولین انتخابات پس از تصویب قانون اساسی جدید شوروی در سال هزار و نهصد و سی و شش بود. همسر ماندلشتام مخالف شرکت در این انتخابات بود چون همهی نامزدها را حزب تعیین کرده بود و عملا هیچ حق انتخابی برای مردم وجود نداشت اما ماندلشتام اعتقاد داشت که نفس رفتن مردم به پای صندوقهای رای و انداختن رای در صندوق، یک «تمرین» برای دموکراسی است و اگر این عمل تکرار شود به تدریج انتخابات واقعیتر و سالمتر خواهد شد.
اما دولت شوروی تا پنجاه سال بعد، تقریبا هر سال یک انتخابات عمومی برگزار کرد و این انتخاباتها هم یکی از یکی قلابیتر بودند.خلاصه اینکه در عمل ثابت شد جناب ماندلشتام اشتباه فکر میکرد.
برخلاف نظر مارکس که میگوید «کثرت در کمیت، عاقبت به جهش کیفی منجر میشود» ،کثرت در برگزاری انتخابات قلابی هرگز به هیچ انتخابات واقعی و دموکراتیکی منجر نشد و نهایتا نظام شوروی با انقلاب مسالمتآمیز مردمی ساقط شد و نه از طریق صندوق آرا.
به گمانم موقعی که ساختارهای استبدادی در کشوری قوی و ریشهدار باشد و گرایشهای دموکراتیک در بین مردم ضعیف و جامعه مدنی غایب یا نحیف، انتخاباتهای قلابی اگر هزاران بار هم تکرار شوند نه تنها به هیچ نتیجه مثبتی ختم نخواهد شد بلکه پایههای غیردموکراتیک رژیم استبدادی را مستحکمتر خواهد کرد.
@simar50
#درسی_از_تاریخ
#انتخابات
548
....
رای خوشبختی نیازی به اصطبلی ﭘﺮ از اﺳـﺐﻫـﺎی اﺻـﻴﻞ ندارم!
#یاسر_عرب
«اﭘﻴﻜﻮر»، ﻓﻴﻠﺴﻮف ﻣﺸﻬﻮرﻳﻮﻧﺎنی، دهﻫﺎ ﺳﺎل ﭘﻴﺶ ازﻣﻴﻼد ﻣﺴﻴﺢ میزﻳﺴﺖ. اﭘﻴﻜﻮر ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮد ﻫﺪف زﻧﺪگی، ﺧﻮش ﺑـﻮدن اﺳﺖ ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ اﮔﺮ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﻧﺘﻮاﻧﺪ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﻮد در زﻧﺪگی ﺧﻮش ﺑﮕﺬراﻧﻴﻢ، به ﻫﻴﭻ دردی نمیﺧﻮرد! ﺑﺎ اﻳﻦ وﺻﻒ، ﻣﺮدم «آﺗﻦ» ﺗﺼﻮر میﻛﺮدﻧﺪ اﭘﻴﻜـﻮر درﻛـﺎﺧﻲ زﻳﺒـﺎ زﻧﺪگی میﻛﻨﺪ و از ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﺧﻮردنیﻫﺎ و ﻧﻮﺷﻴﺪنیﻫﺎ ﺗﻐﺬﻳﻪ میکند. ﺗﺼﻮر میﻛﺮدﻧﺪ اﭘﻴﻜﻮر، ﻟﺒﺎسﻫﺎی ﮔﺮان ﻗﻴﻤﺖ میﭘﻮﺷﺪ و اصطبلی ﭘﺮ از اﺳﺐﻫﺎی اﺻﻴﻞ دارد. ﺑﺮداﺷﺖ ﻣﺮدم از ﮔﻔﺘﻪﻫﺎی «اﭘﻴﻜﻮر»، اﻳﻦ ﺑﻮد ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ زﻧﺪگی را ﺻﺮف ﻋﻴﺶ و ﻧﻮش ﻛﺮد. «اﭘﻴﻜﻮر» در ﺣﻮﻣﻪی آﺗﻦ زﻧﺪگی میﻛﺮد. ﺑﺮخی از ﻣﺮدم آﺗﻦ، ﺳﺮاﻧﺠﺎم ﻛﻨﺠﻜﺎو ﺷﺪﻧﺪ ﺑﻪ ﻣﺤﻞ ﺳﻜﻮﻧﺖ اﭘﻴﻜﻮر ﺑﺮوﻧﺪ و زﻧﺪگی ﭘـﺮﺗﺠﻤـﻞ او را ﺑﺒﻴﻨﻨـﺪ.
اﻳـﻦ اﻓﺮاد ﭘﺲ از ﻳﺎﻓﺘﻦ ﻣﺤﻞ ﺳﻜﻮﻧﺖ اﭘﻴﻜﻮر، ﺷﮕﻔﺖزده ﺷﺪﻧﺪ ﭼﺮا ﻛـﻪ در ﻛﻠﺒﻪ ﺳﺎده و کوچکی ﺑـﺎ ﭼﻨـﺪ ﺗـﻦ از دوﺳـﺘﺎن ﺧـﻮد زﻧﺪگی میﻛﺮد و اﻏﻠﺐ ﻏﺬای آﻧﺎن ﻣﺤﺪود ﺑﻪ ﻧﺎن و ﺳﺒﺰی و ﻛـﻮزهای آب ﺑﻮد! اﻳﻦ اﻓﺮاد از «اﭘﻴﻜﻮر» اﻳﺮاد ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺗﻮ ﺧﻮدت ﺑﻪ ﮔﻔﺘﻪﻫﺎﻳﺖ ﻋﻤﻞ نمیکنی، ﺑﻪ اﻳﻦ ﺳﺎدگی و ﻗﻨﺎﻋﺖ زﻧﺪگی میکنی و میگویی ﻫﺪف از زﻧﺪگی، ﺧﻮش ﺑـﻮدن اﺳـﺖ؟! «اﭘﻴﻜـﻮر» ﻓﻬﻤﻴـﺪ ﻛـﻪ ﻣـﺮدم، ﺑﺮداﺷﺖ درستی از ﮔﻔﺘﻪﻫﺎی او ﻧﺪاﺷﺘﻨﺪ.
او ﺑﺮایﺷﺎن ﺗﻮﺿﻴﺢ داد ﻛـﻪ ﺧﻮشﺑﻮدن، یک وﺿﻌﻴﺖ روانی اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺎ زﻧﺪگی در ﻛﺎخﻫـﺎی زﻳﺒـﺎ، ﺧﻮردن ﻏﺬاﻫﺎی رﻧﮕﺎرﻧﮓ و داﺷﺘﻦ اصطبلی ﭘﺮ از اﺳـﺐﻫـﺎی اﺻـﻴﻞ ﻓﺮاﻫﻢ نمیﺷﻮد.
ﺑﺪن ﻣﺎ ﻧﻴﺎزﻫـﺎیی دارد، ﺑـﺮای داﺷـﺘﻦ ﺑـﺪنی ﺳـﺎﻟﻢ، ﺧﻮردن ﻏﺬاﻫﺎی ﺳـﺎﻟﻢ و ﺳـﺎده، زﻧـﺪگی در ﺧﺎﻧـﻪای ﺗﻤﻴـﺰ و اﻣـﻦ و ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ ﺑﺪنی ﻣﻨﺎﺳﺐ، ﻛﺎفی اﺳﺖ. ﺑﻴﺶ از اﻳﻦ، ﻫﺮﭼـﻪ را ﺻـﺮف ﺑـﺪن ﺧﻮد ﻛﻨﻴﻢ، ﺑﺮ ﺧﻮشی ﻣﺎ اﻓﺰوده نمیﺷﻮد. ﺧﻮشﺑﻮدن، زﻣـﺎنی ﻣﺤﻘـﻖ میﺷﻮد ﻛﻪ ﻣﺎ ﻋﻼوه ﺑﺮﻧﻴﺎزﻫﺎی ﺑﺪنﻣﺎن، ﺑﻪ ﻧﻴﺎزﻫﺎی روانیﻣـﺎن ﻫـﻢ رﺳﻴﺪگی ﻛﻨﻴﻢ.
سه راز خوشبختی
اﭘﻴﻜﻮر ﺳﻪ ﻧﻴﺎز اﺳﺎسی را ﻧـﺎم ﺑـﺮد ﻛـﻪ ﺑـﺴﻴﺎری از ﻣﺮدم، ﺑﻪ دﻟﻴﻞ اﻳﻦ ﻛﻪ از آنﻫـﺎ ﺑﺮﺧـﻮردار ﻧﻴـﺴﺘﻨﺪ، اﺣـﺴﺎس ﺧﻮشی نمیﻛﻨﻨﺪ:
۱- یکی از آنﻫﺎ، ﻧﻴﺎز ﺑﻪ همراهانی ﻫﻢ رﻧﮓ و ﻣﻮاﻓﻖ اﺳﺖ؛ ﻛﺴﺎنی ﻛﻪ ازﻣﻌﺎﺷﺮت ﺑﺎ آﻧﺎن ﻟﺬت ﺑﺒﺮﻳﻢ، ﺑﺮایﺷﺎن ﻧﻘﺶ ﺑﺎزی ﻧﻜﻨﻴﻢ [پیش آنان خودمان باشیم] و ﺑﺪاﻧﻴﻢ که آﻧﺎن ﻫﻢ ﺑﺮای ﻣﺎ ﻧﻘﺶ ﺑﺎزی نمیﻛﻨﻨﺪ.
۲- ﻧﻴﺎز دﻳﮕﺮ ﻣﺎ ﺑﺮای ﺧﻮش ﺑﻮدن، ﻏﻮﻃﻪوری و ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ و ﺗﺤﻘﻴﻖ در آﻓﺎق اﺳﺖ. از ﻧﻈﺮ«اﭘﻴﻜﻮر» داﻧﺶ، ﻏﺬای روح اﺳﺖ و کسی ﻛـﻪ در روز، وقتی را ﺑﺮای ﻛﺴﺐ ﻣﻌﻠﻮﻣﺎت ﺻﺮف نمیﻛﻨﺪ، نمیﺗﻮاﻧﺪ از زﻧﺪگی ﻟﺬت ﺑﺒﺮد.
۳- ﺳﻮﻣﻴﻦ ﻧﻴﺎز اﺳﺎسی روح و روان ﻣﺎ، ﻧﻴﺎز ﺑـﻪ «آزادگی» اﺳـﺖ. از ﻧﻈﺮ«اﭘﻴﻜﻮر»، ﺗﻨﻬﺎ ﻓﺮدی میﺗﻮاﻧﺪ اﻳﻦ ﻧﻴﺎز روح ﺧﻮد را ﺑﺮآورده ﻛﻨﺪ و «ﺧﻮش ﺑﮕﺬراﻧﺪ» ﻛﻪ ﻗﻨﺎﻋﺖ و ﺳﺎدگی ﭘﻴﺸﻪ ﻛﻨﺪ ﭼﺮا ﻛـﻪ اﻓـﺮادی ﻛـﻪ میﺧﻮاﻫﻨﺪ از ﻛﺎخﻫﺎی زﻳﺒﺎ، ﻏﺬاﻫﺎی رﻧﮕﺎرﻧـﮓ و اﺳـﺐﻫـﺎی اﺻـﻴﻞ ﺑﺮﺧﻮردار ﺑﺎﺷﻨﺪ، ﭼﺎرهای ﺟﺰ اﻳﻦ ﻧﺪارﻧﺪ ﻛﻪ ﮔﺎهی ﭘـﺎ روی ارزشﻫـﺎی اﺧﻼقی ﺧﻮد ﺑﮕﺬارﻧﺪ. اﻓﺮادی ﻛﻪ ﻗﻨﺎﻋﺖ ﭘﻴﺸﻪ ﻧﻜﻨﻨﺪ، ﮔﺎهی ﺑﺎﻳـﺪ ﺑـﻪ ﺧﺪﻣﺖ زورﻣﻨﺪان و ﺳﺘﻤﮕﺮان درآﻳﻨﺪ و ﻳﺎ ﺑﻪ ﺳﻴـﺴﺘﻢﻫـﺎ و ﻧﻬﺎدﻫـﺎیی ﺧﺪﻣﺖ ﻛﻨﻨﺪ ﻛﻪ اﻫﺪاف و ﻋﻤﻠﻜﺮد آﻧﺎن، ﻏﻴﺮ اﺧﻼقی اﺳـﺖ و ﻣـﺮدم را اﺑﺰاری ﺑﺮای اﻧﺒﺎﺷﺘﻦ ﻗﺪرت و ﺛﺮوت ﺧﻮد میداﻧﻨﺪ.
از ﻧﻈﺮ اﭘﻴﻜﻮر، کسی ﻛﻪ آزادگی ﺧﻮد را زﻳﺮ ﭘﺎ میﮔﺬارد، نمیﺗﻮاﻧـﺪ ﺧﻮش ﺑﺎﺷﺪ و از زﻧﺪگی ﻟﺬت ﺑﺒﺮد، ﭼﻴﺰی در درون او ﺑﻪ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﺑﺎ او ﺑﺮمیﺧﻴﺰد و او در راﺣـﺖﺗـﺮﻳﻦ ﺑـﺴﺘﺮﻫﺎ ﻧﻴـﺰ ﺧـﻮاب راﺣـﺖ ﻧـﺪارد و ﻟﺬﻳﺬﺗﺮﻳﻦ ﻏﺬاﻫﺎ ﻧﻴﺰ ﺑﺮای او ﺳﻮءﻫﺎﺿﻤﻪ ﺑﻪ ﻫﻤﺮاه میآورد!
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
