280
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
-430 днів
Архів дописів
شاید هم مقصود این کار نه خلاص کردن خود از جریان سرخود زندگیست، بلکه محققساختن آن تنبیه و مجازاتیست که هیچکدام از دشنامهای جلوی آینه قادر به پیاده کردنش نبودند.
@Skydiamonds
گفتم لابد جنی تنهاست، شوهر داشت. گفتم لابد تانیا تنهاست، شوهر داشت. گفتم تاتیانا دیگر تنهاست، دیدم بکگراند گوشیاش کنار مردی ایستاده. گفتم لااقل کوفی مثل من عزب است، گفت زن دارد. همیشه لبخند میزد. تا پیش از آن از لبخندهایش خوشم میآمد. میگفتم پسر خوبیست. حالا بدم میآید. میگویم زندگی زیادی وفق مرادش است و آگاه نیست. خیال میکند مودب و خوشرو است ولی در اصل زندگی خوشرو بوده. دیگر نمیدانم کی مانده و کی رفته. شاید اشتباه کردم آمدم اینجا. شاید بهتر بود جای دیگری باشم. شاید باید صبوری میکردم تا جای دیگری باشم که نیمهٔ گمشدهام آنجاست و از این حسابوکتاب دائمی در مواجهه با اغیار که «تنهاست یا نه؟» خلاصی یابم. شاید هم از اول برایم نوشته بودند تا ابد در جستوجوی جفت. شایدم جفت من گشتن باشد. هرچه هست جنی بد نیست. تانیا بد نیست. تاتیانا شاید از نزدیک افت کند ولی در کل بد نیست. این بد نیست آن بد نیست. زندگی بد نیست. ولی همهشان شوهر دارند.
@Skydiamonds
اواخر که از دستهٔ تئاتریها و نویسندهها انواع و اقسام بهانه و توجیه برای سکوت دربرابر دیکتاتوری دیدیم و آموختیم، این جملهٔ سعیدی سیرجانی رو دیدم و خب سنجش اختلاف سطح با خودتون.
@Skydiamonds
تابحال شده با کسی شکرآب یا بدتر گندآب بشی و قصور از خودت بوده باشد؟ پیش آمده که خودت را مظلوم، منفعل، بیچاره و قربانی بهحساب نیآری؟ وقتی به باد انتقاد گرفته میشوی، سکوتت را با منش بزرگان و کظم غیظ اشتباه نگیری؟
حتم دارم تابحال حتی این سوالها را از خودت نپرسیدی. اما اجازه بده همینقدر که تلگرام مجال سخنم میدهد زوایای جدیدی از پلیدی و نجاستات را افشا کنم. همینکه نامههای دوست قدیمیات را بیواسطه به دوستان جدید حواله میدهی و نه بهعکس، حجتیاست براینکه کدام را محرم اسرار خویش گردانیدی. همینکه مجال گفتگو با دوست قدیمیات پیش نمیآید ولی با دیگران سهل، آیتیاست اظهر من الشمس. گلهای بر تغییر ذائقه وارد نیست؛ دردم از گرفتن نقش قربانی است. تو قربانی نیست. صرفا شعور فهمیدن تغییرات خود نداری. من هم احمقترم، که سفرهٔ دلم را با کسانی گشودم که نهایت جنبششان نجوای «میسپارم زمان درستش کند» و «حتما روانش سخت رنجور است پس از هجرت و جدایی از یار» در گوش کسانی بود که هنوز نمیدانم کیستند و چیستند و از کدام حفرههای پرآمدوشدی بیرون خزیدهاند.
@Skydiamonds
بله. بله یعنی اعتراف. بله. بله من اشتباه کردم. اشتباه کردم که انقدر روی چیزی که میتونست فراموش بشه پافشاری کردم. اشتباه کردم که سخت گرفتم. اشتباه کردم که خیال کردم هیچچیز سر جاش نیست. ولی وقتی با اونها دست میدی، وقتی پیمان صمیمیت با دیگری میبندی، جملهی منِ همیشهسم رو از ذهن بیرون نبر که: اونها هرگز طوری که من دوستت داشتم دوستت نخواهند داشت.
@Skydiamonds
دیر یا زود از ذهنم سُر میخوری درون چاه تاریک و بیانتهای فراموشی. دیگر آشنا نیستی که تمنای دیدار مجدد آشنا کنم. دیگر گنج نیستی چراکه موقعیتِ گنج نامعلوم باشد ولی من میدانم کجایی. دیگر دوست نیستی چراکه پابهپایم رشد نمیکنی. اولین بهار است که درخت وجودت بیمن شکوفه میزند و حتماً شکوفههای بدیعیاند متاثر از آبوهوا و همسایگان جدید. چه سود که این «دیر یا زود»ها برایم درمان نیستند. تنها درمان این است که هرچه دور از من ریشه دواند، بههمان میزان قضایش رو به بهتر تغییر کرد و شکوفههایش پربارتر شد. مطمئنم در دنیای دیگری که از من بسیار دور است بهتری و ثمربخشتر. اما گاهی هم خشمگین میشوم. میگویم حیف نبود که اینطور خلف وعده در حقم آغاز کردی و با کسشعر مرا از سر خود باز کردی؟ و هر وقت که میبینم غضبم رو آورده، این کانال کسشعر را باز میکنم، کسشعرِ کلمات را طوری بهصف میچینم انگار کونی صافم میان کونهای میکروبی، عقلم در این ضمن کمی میآید سر جای و میبندم و میروم تا بار دگر، به این امید که آن بار دگر کمی عقبتر از معمول باشد و فواصل گشودنِ و نوشتن بیشتر شوند و جای تو میان خاطراتِ پریشان من کمتر.
@Skydiamonds
دیر یا زود از ذهنم سُر میخوری درون چاه تاریک و بیانتهای فراموشی. دیگر آشنا نیستی که تمنای دیدار مجدد آشنا کنم. دیگر گنج نیستی چراکه موقعیتِ گنج نامعلوم باشد ولی من میدانم کجایی. دیگر دوست نیستی چراکه پابهپایم رشد نمیکنی. اولین بهار است که درخت وجودت بیمن شکوفه میزند و حتماً شکوفههای بدیعیاند متاثر از آبوهوا و همسایگان جدید. چه سود که این «دیر یا زود»ها برایم درمان نیستند. تنها درمان این است که هرچه دور از من ریشه دواند، بههمان میزان قضایش رو به بهتر تغییر کرد و شکوفههایش پربارتر شد. مطمئنم در دنیای دیگری که از من بسیار دور است بهتری و ثمربخشتر. اما گاهی هم خشمگین میشوم. میگویم حیف نبود که اینطور خلف وعده در حقم آغاز کردی و با کسشعر مرا از سر خود باز کردی؟ و هر وقت که میبینم غضبم رو آورده، این کانال کسشعر را باز میکنم، کسشعرِ کلمات را طوری بهصف میچینم انگار کونی صافم میان کونهای میکروبی، عقلم در این ضمن کمی میآید سر جای و میبندم و میروم تا بار دگر، به این امید که آن بار دگر کمی عقبتر از معمول باشد و فواصل گشودنِ و نوشتن بیشتر شوند و جای تو میان خاطراتِ پریشان من کمتر.
@Skydiamonds
تصویر آقای کچلی که با عینک دودی به افق خیره بود با گذر بیش از بیست سال هم از ذهنم پاک نشد. اولین بار در جعبهٔ داشبورد یک ماشین آلمانی دیدمش. وقتی آهنگهایش را شنیدم برایم سوال شد که چرا آدمها زندگیهایشان را رها نمیکنند تا به این اصوات زیبا که بعدها فهمیدم همان موسیقیست گوش دهند. زبان و صدای این آقا مرا سوی خود میخواند و من احساس میکردم حقیقت جایی بیرون از این ماشین و اتوبان پنهان است.
یکیدوسال بعد از همانجایی سر درآوردم که خیال میکردم حقیقت آنجا نهان است. دیدم از سر زبان همکلاسیهایم نام «عموکلنگ» نمیافتد. اولین سوالی که برایم پیش آمد این بود که چه کسی به این آقای مرموز درجهٔ «عمویی» داده و آیا واقعا او عموی همه است؟ و چرا کلنگ؟ آیا عموی خشنیست؟ پس چرا این بچهها انقدر با شور و وجد از او صحبت میکنند؟
کمکم پردهی رازآلود تمام اینها کنار رفت. پشت آن شیشههای تیرهٔ عینکدودی پیرمرد کسمشنگی بیش نبود. عموکلنگ هم نه تنها کلنگ نبود و صلابت خاصی نداشت، بلکه با امیرمحمدها بازی میکرد و از عموی سوباسا هم مشکوکتر بود. فکر کنم همینجاها بود که به یک آدم بدبین تبدیل شدم.
@Skydiamonds
