کانال شعروصدای #فریبااسلامی
Відкрити в Telegram
به کانال «شعر و صدای فریبا اسلامی» خوش آمدید اینجا شعر فقط خوانده نمیشود؛ شنیده میشود، لمس میشود، میماند. اگر شعر را دوست دارید، اگر صدا برایتان مهم است، اینجا جای شماست 🌿
Показати більше243
Підписники
Немає даних24 години
-37 днів
-430 день
Архів дописів
کوچههای بیصدا
در این شهر،
پنجرهها رو به دیوار باز میشوند،
و دستهای خسته
نان را
مثل آخرین امید
قسمت میکنند.
کودکی کنار چراغ قرمز
خوابِ فردا را میفروشد،
مردی در ازدحام خیابان
آههایش را
پنهان میکند زیر لبخند.
مادر،
چای را برای چندمین بار گرم میکند،
شاید کسی بیاید
که سالهاست
در قابِ در
منتظرش مانده است.
ای شهرِ پر از آینههای شکسته،
چه کسی صدای ترک خوردنت را شنید؟
چه کسی فهمید
پشت این سکوتِ سنگین
هزار قلب
آرام آرام
فرو میریزد؟
اما هنوز
در گوشهای از این تاریکی،
چراغی روشن است؛
دستی که دستِ دیگری را میگیرد،
و دلی که باور دارد
صبح،
حتی اگر دیر برسد،
بالاخره...
از راه خواهد رسید.
#فریبااسلامی
@faribaaeslami
وحشی بافقی
به مجنون گفت روزی عیب جویی
که پیدا کن به از لیلی نکویی
که لیلی گر چه در چشم تو حوریست
به هر جزوی ز حسن او قصوریست
ز حرف عیبجو مجنون برآشفت
در آن آشفتگی خندان شد و گفت:
اگر در دیده مجنون نشینی
به غیر از خوبی لیلی نبینی
تو کی دانی که لیلی چون نکویی است
کزو چشمت همین بر زلف و روی است
تو قد بینی و مجنون جلوه ناز
تو چشم و او نگاه ناوک انداز
تو مو بینی و مجنون پیچش مو
تو ابرو، او اشارتهای ابرو
دل مجنون ز شکّر خنده خون است
تو لب میبینی و دندان که چون است
کسی کاو را تو لیلی کردهای نام
نه آن لیلیست کز من برده آرام
@faribaaeslami
زیرکی را گفتم:
«این احوال بین»
خندید و گفت:
«صعبروزی!
بوالعجبکاری!
پریشانعالمی!»
«حافظ»
@faribaaeslami
شب آمدهست
و ماه، آرامتر از همیشه
روی شانهی تاریکی نشسته است؛
من اما....
میان این همه سکوت
هنوز صدای کسی را میشنوم
که سالهاست
از کوچهی خاطرهها برنگشته است.
شب، گاهی فقط تاریکی نیست؛
پنجرهایست
رو به تمامِ دلتنگیهایی
که روز پنهانشان کردهایم.
#فریبااسلامی
@faribaaeslami
روز قلم مبارک ✍️
قلم، امانتدار اندیشه و پیامآور آگاهی است.
واژههایی که با صداقت بر صفحه مینشینند، میتوانند دلها را روشن، امید را زنده و آینده را زیباتر کنند.
فرارسیدن ۱۴ تیر، روز قلم را به همه نویسندگان، شاعران، خبرنگاران، پژوهشگران، معلمان و دوستداران فرهنگ و دانش صمیمانه تبریک میگویم.
آرزو دارم قلمتان همیشه در مسیر حقیقت، دانایی و مهر جاری باشد.
روز قلم بر همه اهل قلم مبارک و فرخنده باد. 🌹
@faribaaeslami
عالمی را پرسیدند:
خوب بودن را کدام روز بهتر است؟
عالم فرمود:
یک روز قبل از مرگ!
دیگران حیران شدند و گفتند:
ولی زمان مرگ را هیچکس نمی داند!
عالم فرمود:
پس هر روز زندگی را روز آخر فکر کن
و خوب باش شاید فردایی نباشد!
امثال و حكم
دهخدا
@faribaaeslami
در من هنوز
چراغِ تو روشن است
حتی اگر شب،
تمامِ جهان را پوشانده باشد
و من،
هر بار
که از خودم میگذرم
به نامِ تو برمیگردم،
آرامتر از نفسِ باد.
#فریبااسلامی
@faribaaeslami
شب،
ردِّ زخمِ سکوت است
بر گلوی زمان
و من،
چراغِ خاموشیام
میانِ بغضِ جهان
#فریبااسلامی
@faribaaeslami
تنها چیزی که داریم، خودمان هستیم.
و این دقیقا همان چیزی است که به اندازهی کافی به آن توجه نمیکنیم.
#فرانتس_کافکا
دوست داشتن را درچشمی بجوی که
حتی وقتی بسته است رویای تو را ببیند...!
#فرانتس_کافکا
۳ جولای #زادروز
(۳ ژوئیهٔ ۱۸۸۳ – ۳ ژوئن ۱۹۲۴)
فرانتس کافکا یکی از بزرگترین و تأثیرگذارترین نویسندگان قرن بیستم جهان و از مهمترین چهرههای ادبیات مدرن اروپاست. یکی از بزرگترین نویسندگان آلمانیزبان در قرن ۲۰ میلادی. آثار کافکا در زمرهٔ تأثیرگذارترین آثار در ادبیات غرب قرار دارند. دو کتاب «مسخ» و «محاکمه» و «قصر»از آثار مهم وی به شمار میرود.
در سکوتِ کوچههای بیقرارِ شهر
باد،
ردِ گامهای کسی را میبُرد.
چراغها
مثل چشمهای خستهای که امید را
در تاریکیِ شب گم کردهاند
من ماندهام و
دستی که به هیچجا نمیرسد.
جز به خاطرهای دور
و این دل
که هنوز
با هر نفس
از نو شروع میکند
حتی
اگر جهان
پایان را
تمرین کرده باشد
#فریبااسلامی
@faribaaeslami
دلستان
امیدی که سبز شد .
گاهی زن، شبیه درختیست که در بلندترین زمستان هم از یاد نمیبرد بهار، راه خودش را بلد است.
پیرزنی بود در دهی دور. هر غروب، پیش از آنکه تاریکی روی شانههای کوه بنشیند، کوزهای آب برمیداشت و پای درخت خشکی میریخت که سالها بود کسی سبز شدنش را ندیده بود.
رهگذری خندید و گفت: «مادر! این درخت دیگر جان ندارد.»
پیرزن لبخندی زد؛ از همان لبخندهایی که چینهای صورت را روشنتر میکند و گفت: «من آب را فقط به ریشهی درخت نمیدهم؛ به امیدی میدهم که اگر از دلِ آدم برود، هیچ باغی دوباره سبز نمیشود.»
بهار که رسید، درخت هنوز خشک بود؛ اما کنار ریشهاش، جوانهای کوچک سر از خاک بیرون آورده بود. نه از همان شاخههای پیر، که از جایی دیگر؛ از جایی که چشمها نمیدیدند و زمین سالها رازِ آن را نگه داشته بود.
زنها همیناند؛ سالها مهر را به درخت زندگی می بخشند ، حتی وقتی نشانی از شکوفه نیست. و امید، همیشه ریشه از همان جایی سبز میشود که هیچکس انتظارش را ندارد.
#فریبااسلامی
@faribaaeslami
نکته:
تلخ است،
اما باید پذیرفت
که مهربانیِ بیمرز
گاهی
به جای روشن کردنِ چشمها
چشمِ آدمها را عادت میدهد
به ندیدنِ تو…
دستهایی که همیشه در دسترساند
کمکم
ارزان فهمیده میشوند
و قلبهایی که بیوقفه میبخشند
گاهی
فراموش میشوند که
حق هم دارند خسته شوند.
نه…
قرار نیست کمتر باشی
یا سردتر
فقط
قرار است اندازهی بودنت را
خودت تعیین کنی.
به اندازهای که برایت هستند
برایشان باش
نه یک قدم بیشتر
نه یک قدم کمتر.
مرزهایت را
مثل نامت
مثل نفسهایت
جدی بگیر.
و باور کن
همه قرار نیست بمانند؛
بعضیها فقط میآیند
تا تو یاد بگیری
کجا باید “نه” بگویی.
گاهی
بخشیدنِ بیحسابِ یک اشتباه
شروعِ کوچک شدنِ آرامِ خودت است…
#فریبااسلامی
@faribaaeslami
دیباچهی کوتاه
گاهی زندگی، نه در پاسخهاست و نه در فرداهایی که وعده دادهایم؛
در همان نفسِ کوتاهیست که هنوز از دست نرفته است.
این غزل، مکثیست میانِ خستگی و ادامه؛
یادآوریِ آرامی برای زیستن، حتی وقتی همهچیز خاموشتر از امید است.
عنوان غزل
در وسعتِ یک نفس
به روی پایِ خودت سربهراه، زندگی کن
میانِ این همه بیسرپناه، زندگی کن
اگرچه آینهها خستهاند از این تکرار
تو با شکستِ همین اشتباه، زندگی کن
جهان اگرچه پر از سایههای بیپایان
تو در نفس زدن این نگاه، زندگی کن
نه در گذشته بمان، نه به فردا دل بند
در این دقیقهی بیوقفه، گاهگاه، زندگی کن
اگر که نامِ تو را باد با خودش ببرد
تو بینیاز ز نام و ز جاه، زندگی کن.
به جای پاسخِ این جستوجوی بیپایان
درونِ وسعتِ یک صبحِ راه، زندگی کن
در این میانه ،اگر مانده ای میان سکون
به جای گریهی ممتد، پناه، زندگی کن
#فریبااسلامی
@faribaaeslami
رهایی
رها شو از غمِ دیروز،
از فردای نیامده
جهان همین نفسِ اکنون است، همین پنجرهی گشوده.
کمی به خندهی باران،
کمی به عطرِ اقاقی،
کمی به آبیِ بیمرزِ آسمان بسپار دل را.
تمامِ سهمِ تو از زندگی،
شاید همین عبورِ سبکِ نسیم از لابهلای موهایت باشد،
همین جرعهی چای کنارِ کسی که دوستش داری،
همین لبخندِ بیدلیلِ یک رهگذر.
چه سود اگر همهی دنیا را به دست آوری و از تماشای یک غروب جا بمانی؟
زندگی،
گاهی فقط باید آهسته قدم زد، عمیق نفس کشید،
و بیهیچ دلیلی از بودن،
از باریدن،
از دوست داشتن،
لذت برد.
رهایی،
نه در رفتن،
که در سبک شدنِ دل است؛
وقتی میبخشی،
وقتی میخندی،
وقتی خودت را به جریانِ روشنِ زندگی میسپاری.
#فریبااسلامی
۱۱تیر ۱۴۰۵
@faribaaeslami
Repost from کانال شعروصدای #فریبااسلامی
فقط برای امروز ۱۱تیر
برگرفته از :کتاب رهایی
ملودی بتی.
با صدای :#فریبااسلامی
@faribaaeslami
در ازدحامِ شهرِ تو گم میشود صدا
وقتی که گم شده در دل، اصلِ ماجرا
این شهر از عبورِ تو خالی نمیشود
من سایهای شکستهام از سرزمینِ ما
در من، هجومِ ثانیهها بیقرارِ تو
میریزد از نگاهِ دلم شعر، بیهوا
در پنجره به یادِ تو باران گرفته است
هر قاب مانده در تبِ تصویرِ آشنا
دستم به هیچ دستِ امیدی نمیرسد
وقتی که نیستی و جهان رفته از قضا!
با هر نفس، دوباره تو را زندگی کنم
هرچند رفتهای تو، و من ماندهام چرا؟
این شعرِ نیمهجانِ من از تو نفس گرفت
وقتی شکست در دلِ من بیتِ بینوا
#فریبااسلامی
@faribaaeslami
