کانال اطلاع رسانی ایل بزرگ ذوله
Відкрити в Telegram
هدف کانال تجمع مجازی ایل بزرگ ذوله و زنده نگه داشتن فرهنگ،لباس،زبان و ....ایلی و عشایری می باشد. انتقاد،پیشنهادوارسال تصاویر و فیلم @Hamidreza_naderi
Показати більше1 796
Підписники
Немає даних24 години
+17 днів
-130 день
Архів дописів
🎋✍ضمن عرض سلام ،
و تبریک فرا رسیدن شب یلدا (آغازشو چله یا چله کلِنه )طولانی ترین شب زمستان
محضر همه ی مردم فهیم و با اصالت طوایف ایل ذوله،
مردم ایل ذوله از قدیم الایام مانند دیگر اقوام ایرانی این آیین کهن که ریشه در اعماق تاریخ ایران دارد آنرا بسیار باشکوه جشن میگرفتند و با دور هم جمع شدن آن را زنده نگه میداشتند .🕵♂🌿🌿
جوانان همه طوایف ایل ذوله همه ساله در این شب که آن را شب یلدا (یا به زبان ذولهای ،شو چله یا چله کَلِنه)می نامیدند بعد از شام با همراه داشتن دستمال و چوب دستی به قصد گرفتن هدیه از اقوام خود به حرکت در می آمدند و از سمت پشت چادر با چوب دستی خود به حصیر (چیت) ضربه می زدند بطوریکه نظر صاحب چادر را متوجه خود نموده و دستمالی از بالای چیت به داخل چادر آویزان و با سر دادن اشعاری از چلسرو که با این شب مناسبت داشت ، هدیه خود را طلب میکردند .
که با استقبال گرم صاحب چادر مواجه و صاحب چادر نیز دستمال را از بالای چیت از دست آنان گرفته و هدیه ای از قبیل مویز ،گردو ،انار، بیدمشک و یا وجه نقد در لای دستمال گذاشته و مجدداً از بالای چیت (حصیر)به آنان می دادند، و همچنین جوانان ایل در خارج از چادر و در کنار گله های خود آتش بزرگی بر پا می کردند و در گردا گرد آن به پایکوبی و شادی می پرداختند و به این نحو مانند دیگر مردم ایران این آیین کهن را گرامی داشته.🌾🌸🌺🌿🌹
یلدایی شاد درکنارخانواده های محترمتان برایتان آرزومندیم.🌿
کانال اطلاع رسانی ایل بزرگ ذوله 👇
https://eitaa.com/ealezooleh 🍀ایتا
@ealezooleh 👈 🍀🍀 تلگرام
قابل توجه به اینکه خانواده محترم معزا اعلام نمودن با توجه به دوری راه وبارندگی صاحبان عزا ساعت ۱۲/۳۰ دقیقه در باغ فردوس کرمانشاه حضور دارن واقوام عزیزی که کار دارن همینجا میان توانند تسلیت بکن
قابل توجه اینکه این خانواده محترم از ایل بزرگ ذوله میباشند
احمد رضا خالوندی فرزند زنده یاد شمس اله خالوندی برادر زاده شهید رحمت علی خالوندی
درخواست دعا برایسلامتی پدر خانواده احمد رضا خالوندی وفرزندان دلبندش
☑️ متأسفانه دقایقی پیش پدر این خانواده ۴ نفره هم در بیستون که دچار گازگرفتگی شده بودند پس از مادر ، فوت شد. دو فرزند آنها هم در بیمارستان بستری هستند
مراسم چهلمین روز درگذشت مادری دلسوز و مهربان مشهدی شیرین سرنزایی در روز ۵شنبه مورخه ۴۰۴/۹/۲۷ ازساعت ۱۳/۵ الی ۱۵ بعدازظهر در سر مزار آن مرحومه برگزار میگردد تشریف فرمایی شما مایه تسکین خاطر بازماندگان میباشد
طبق رسومات ایل جمهور(جمیر) چاپ اعلامیه ممنوع میباشد
باتشکر بازماندگان مرحوم حاج سهراب سرنزایی
🔴عقد در اتوبوس
اتوبوسی از لاهور به ابیٹآباد در حرکت بود. وقتی اتوبوس از ایستگاه راه افتاد، پیرمردی که در صندلی جلو نشسته و لباسهای بسیار مرتبی بر تن داشت، از جای خود بلند شد و خطاب به مسافران گفت:
«برادران و خواهرانم! من گدا یا نیازمند نیستم. خداوند مرا به نعمتهایش نوازیده است؛ اما همسرم مدتی پیش بر اثر بیماری موذیای به دیار باقی شتافت. چند روز بعد کارخانهام آتش گرفت. من در کار صادرات و واردات هستم؛ تمام سرمایهی آمادهام سوخت و خاکستر شد. مدتی گذشت تا اینکه دچار حملهی قلبی شدم. وقتی خویشاوندان دیدند روزهای سختیام آغاز شده، ارتباطشان را با من قطع کردند. پزشکان هم شانس چندانی برای زندهماندنم ندادهاند.
این دختر جوان من وارثی نخواهد داشت، و بیم آن دارم که پس از مرگم کسی دامن عفت او را بدرد و بیپناه بماند. همین اندوه مرا از پا انداخته است.»
در این هنگام پیرمرد به گریه افتاد. دختر جوانی که کنار او نشسته بود برخاست، پدر را تکیه داد و دوباره روی صندلی نشاند.
ناگهان مردی از صندلیهای عقب بلند شد و گفت:
«من دو پسر دارم؛ یکی دکتر است و ازدواج کرده. دومی، همین جوانی است که پیش روی این آقا نشسته و مهندس است و برایش بهدنبال همسر میگردیم. از این بزرگوار درخواست میکنم دخترشان را به عقد این پسر من درآورند. قول میدهم این دختر هرگز نبود پدرش را احساس نکند.»
پسر جوان نیز از جا برخاست و گفت: «من این وصلت را میپذیرم.»
در این میان، یکی از روحانیونِ حاضر در اتوبوس بلند شد و گفت:
«این سفر چه سفر مبارکی است! انجام عملی مقدس مانند نکاح، آنهم در سفر؛ مگر از این چه بهتر میتواند باشد؟ اگر کسی اعتراضی ندارد، من صیغهٔ عقد را جاری میکنم.»
همه گفتند: «ماشاءالله، سبحانالله، الحمدلله…»
و روحانی عقد را جاری کرد.
سپس مرد دیگری برخاست و گفت:
«من برای خانوادهام شیرینی خریده بودم، اما حالا که شاهد چنین کار مبارکی هستم، بهتر است همینجا میان همه تقسیم کنم.»
رو به پدر عروس کرد و ادامه داد:
پدر عروس به راننده گفت: «راننده جان، لطفاً پنج دقیقهای جایی نگه دار تا همه شیرینی بخوریم و دهانمان شیرین شود.»
راننده گفت: «چشم، باباجان.»
پس از نماز مغرب، وقتی هوا تاریک شد، پدر عروس از راننده خواست اتوبوس را نگه دارد. همهٔ مسافران پیاده شدند و شروع به خوردن لدو (شیرینی) کردند.
پس از خوردن شیرینی، همه خوابشان برد. وقتی راننده و کمکراننده از خواب بیدار شدند، ساعت هشت صبح روز بعد بود؛ اما عروس و داماد، دو پدرشان، آن روحانی، و مردی که شیرینی پخش کرده بود، دیگر در اتوبوس نبودند.
نهتنها آنها ناپدید شده بودند، بلکه هیچ مسافری ساعت، زنجیر، پول یا هیچ وسیلهای همراه خود نداشت.
آن شش نفر یک گروه حرفهای سارق بودند که همهٔ مسافران را بهطور کامل غارت کرده بودند!
🔵🔴 هشدار هواشناسی برای عشایر
آمادگی و پرهیز از تردد در مناطق پرخطر
🔹مدیریت بحران و پدافند غیرعامل سازمان امور عشایر ایران در پی صدور هشدار قرمز هواشناسی و فعالیت سامانه بارشی در کشور، بر لزوم آمادگی کامل واحدهای اجرایی و اطلاعرسانی فوری به جامعه عشایری تأکید کرد.
🔸جواد رضایی گفت: برگزاری جلسات مدیریت بحران در سطح ادارات کل و شهرستانها و اطلاعرسانی گسترده به عشایر از طریق رسانههای محلی، سامانههای پیامکی، معتمدین، شوراهای عشایری و شرکتهای تعاونی عشایری صورت پذیرد.
🔹وی افزود: بهمنظور افزایش سطح آمادگی، کلیه مرخصیها و مأموریتهای خارج از استان تا پایان فعالیت سامانه بارشی لغو شده و تمامی واحدها موظفاند در آمادهباش کامل قرار داشته باشند.
🔸رضایی با تأکید بر ضرورت اعلام شیوههای مواجهه و آمادگی به عشایر اظهار داشت: مدیریت صحیح این شرایط میتواند از بروز بحران و خسارتهای احتمالی جلوگیری کند و لازم است از ظرفیت بخش خصوصی و مردمی نیز در کنار ادارات امور عشایر استفاده شود تا پیامدهای این سامانه به خسارت تبدیل نشود.
🔹مدیر بحران و پدافند غیرعامل سازمان امور عشایر ایران در پایان از عشایر خواست در زمان بارشها از هرگونه جابهجایی غیرضروری و تجمع در حاشیه رودخانهها و مسیلها بهطور جدی خودداری کنند.
سلام یه کیف پول کوچیک توی خیابان مسجد محمد مصطفی پیدا شده یک کارت بانکی به اسم اله بخش خالوندی و یکم پول خورد داخلشه
اگه میشه بزارید کانال
۰۹۹۳۳۷۹۵۱۲۴
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
