3 513
Підписники
-124 години
-117 днів
-6130 день
Архів дописів
3 513
ما همانهایی بودیم که همیشه کوتاه آمدیم
و خودمان را به نفهمیدن و نشنیدن زدیم
تا دلخوری پیش نیاید،
و دلجویی میکردیم تا آرامشِ از دست رفته، برگردد.
ما همانهایی بودیم که اندوهمان را میبلعیدیم
و وانمود میکردیم مشکلی نیست و از چیزی ناراحت نیستیم.
ما همانهایی بودیم که
دردمان برای خودمان بود و شادیهامان برای همه،
که مرهم زخمهای دیگران میشدیم
و پذیرای دردهایی که از خودمان نبود...
ما صلحطلب بودیم! دلمان میخواست که
جهانمان از جار و جنجال و تنش به دور باشد.
دلمان میخواست هیچ دلگیری و اندوهی کش پیدا نکند
و هیچ دردی ادامهدار نباشد...
@gitmit
3 513
یه وقتا آدما پشیمونم میکنن از اینکه بی رحم نیستم،
از خود خواه نبودنم پشیمونم میکنن،
از اینکه آدمی نیستم که جز خودم کسی رو نبینم،
از توجهی که میکنم،
از مهربونی و محبت کردنام پشیمونم میکنن،
از اینکه به جای کنار کشیدن میسوزم و میسازم،
از یک رو بودن و سیاست نداشتنم،
و حتی خیلی وقت ها از صادق بودنم پشیمونم میکنن،
آدما پشیمونم میکنن
از اینکه در مقابل بدترین حرفاشون سکوت
و در مقابل بدترین کاراشون رفتن، تنها سلاحمه.
@gitmit
3 513
دلم یک برف سنگین می خواهد...
از همان برفهایی که یک شب میخوابیدی
و صبح تمام کوچه ها را سفیدی می گرفت!
صدای سکوت تمام شهر را پر میکرد و
خانه، دلخواهترین جای شهر برایم میشد...
دلم یک برف سنگین میخواهد
که دغدغه تعطیل شدن مدرسه تمام آرزوی همان روزم باشد...
که صدای رادیو را بلند کنم و خبر شنیدنش مرا از خود بی خود کند!
صبح تا غروب مشغول درست کردن آدمی باشم
که جنسش از برف است و تمام نگرانی روزهای بعد
خراب شدن و آب شدن آدم برفی ام باشد!
دلم همان روزها رو میخواهد
همان روزهای برفی ای که فاصله آرزو کردن
تا برآورده شدن آرزوها،آنقدر کم و شدنی بود...
می خواهم برگردم و آرزو کنم تا بزرگ نشوم
و همیشه دلم برف سنگین بخواهد...
@gitmit
3 513
از لحاظ روحی به یک هفته دور شدن از همه ی آدما،
آنلاین نشدن، درس نخوندن و کار نکردن،
کسیو ندیدن و قطع رابطه ی محض با همه ام.
تا روی مبل جلوی یک کلبه ی چوبی وسط یک جای سرسبز
پتورو بپیچم دورم لم بدم...
کتاب بخونم، شیر دارچینمو بخورم، فکر کنم،
به موزیکای کلاسیک یا بیکلامم گوش بدم
و اجازه بدم باد و صدای ابشار منو توی خودش حل کنه و
واسه یکبارم که شده حس کنم دارم زندگی می کنم...
#کلیپ
@gitmit
3 513
اگه دیگه از ته دل شاد نیستی و نمیخندی؛
ببین برای از دست دادن چه کسی یا چه چیزی سوگواری نکردی.
اگه دیگه نمیتونی عاشق بشی و دل ببندی
بگرد و ببین چه کسی رو برای اشتباهش نبخشیدی.
اگه دیگه انگیزه ادامه دادن نداری
بگرد و ببین با کدوم حسرت زندگیت کنار نیومدی.
اگه دیگه خودتو دوست نداری
بگرد و ببین تیکه های اعتماد به نفست رو تو چه اتفاقهایی توسط چه آدمایی از دست دادی.
قبل اینکه به خودت بیای و ببینی
که همه سالهای عمرت رو فقط با غم، خشم، حسرت و پوچی گذروندی
بگرد و ببین کجای داستانت خودت رو گم کردی. حلش کن. ساده از کنار همه چی نگذر. توی خودت نریز.
@gitmit
3 513
شاید دیگر از قوی بودن هم خسته شده ایم
شاید حالا نیاز داریم کمی بمانیم و نگاه کنیم
زمانه پر تلاطم روزگار را به تماشا بنشینیم...
ما آنقدر درگیر بازی ها شدیم،
آنقدر میان این زندگی فقط دویدیم و تلاش کردیم
که یادمان رفت یادگرفتن را...
که یادمان رفت قوانین جدید این دنیا را...
و باز عقب ماندیم از قطار خوشبختی.
همان زمانی که مشغول بازی بودیم حرکت کرد
رفت و ما مانده ایم تنها با باری از مشکلات
که حالا بابد مسیر را
با کوله بار سنگین مشکلاتمان پیاده طی کنیم
@gitmit
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
