Life is beautiful 🍃
Відкрити в Telegram
Life is beautiful 🌼🍃 [ زندگی زیباست ] Since 2016 https://t.me/joinchat/AAAAAD71K-izVa1oZvsXIA لینک ناشناس https://telegram.me/HarfBeManBot?start=NDM3ODY5NDE
Показати більшеІран609 964Категорія не вказана
189
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
Немає даних30 днів
Архів дописів
غلامِ چَشم آن تُرکم که در خواب خوش مستی !!
نگارین گُلشَنش روی است و مشکین سایبان اَبرو !!
#F @JOOOONS
آنچنان خستهام که
وقتی تشنهام
با چشمهای بسته
فنجان را کج میکنم
و آب مینوشم
آخر اگر که چشم بگشایم
فنجانی آنجا نیست
خستهتر از آنام
که راه بیفتم
تا برایِ خود چای آماده سازم
آن چنان بیدارم
که میبوسمت
و نوازشت میکنم
و سخنانت را میشنوم
و پسِ هر جرعه
با تو سخن میگویم
و بیدارتر از آنام
چشم بگشایم
و بخواهم تو را ببینم
و ببینم
که تو نیستی
در کنارم
🖊 اریش فرید
✍🏼 رضا مقصودی
"زنده باد مخالف من"
🔸 فلسفه را که مرور میکنیم، واژهی یونانی "دیالکتیک"، بسیار به چشم میآید. دیالکتیک به معنای مباحثه، یکی از ابزارهای فلسفه است و نظریهای دربارهی منطق. از زمان سقراط اهمیت دیالکتیک مورد بحث و بررسی قرار گرفت و در نظریات هگل و مارکس به اوج شکوفایی خود رسید؛ بهطوریکه آن دو، دیالکتیک را امر اجباری و ذاتی خرد عنوان کردند.
مفهومش را مرور کنیم. هرگاه دو دیدگاه فلسفی در تضاد با همدیگر باشند، کنشی خردگونه که آن دو را در یک نظریه جدید جمع کند، رخ دهد؛ یعنی یک گزارهی آغازین و معین(تِز)، در مواجهه با نفی آن گزاره(آنتیتز) قرار گیرد، وجه جمع مشخصی برای دو ایده متضاد پیشین ارائه میشود و ایدهی جدیدی را شکل میدهد.(سنتز)
🔸 این مقدمه را چیدم که بگویم ما در هیچ نقطهای از زندگیمان علاقهای به داشتن دیالکتیک نشان نمیدهیم. نمیخواهیم به چالش کشیده شویم. ظرفیت شنیدن نظر مخالف را نداریم. نمیخواهیم به دانستهها و باورهایمان شک کنیم. نمیخواهیم خودمان و اندیشهمان را به بوتهی نقد ببریم.
همواره در جمعی وارد میشویم که با اکثر اعضا همفکر، همجهت و همسو باشیم. در فضای مجازی به کانالها و صفحاتی سر میزنیم که نگاه و نظر ما را تایید کرده باشند. "اگر" اهل خواندن باشیم، فقط کتابهای موافق با نظرها و اعتقاداتمان را میخوانیم.
حضور افراد باسوادتر، آگاهتر و خردمندتر از خودمان را برنمیتابیم. همواره در پی مصاحبت و معاشرت با کسانی هستیم که ضعیفتر باشند و نتوانند روی ما تاثیری بگذارند و ما را به چالش بکشند.
🔸 میگویند طرز تفکر ما، برآیند و میانگین طرز فکر و بینش 5 نفر از نزدیکترین کسانمان است. پدر، مادر، همسر، دوست، همکار یا هر کس دیگری که بیشترین وقت را با او میگذرانیم.
بیشترین زمانمان با چه کسانی میگذرد؟
با چهکسی بیش از بقیه حرف میزنیم؟
از کدام صفحات مجازی بازدید میکنیم؟
کدام سایتها را میگردیم؟
اخبار را از کدام شبکههای تلویزیونی دنبال میکنیم؟
🔸 غیر از این است که همیشه در حال صرف وقت با موافقمان هستیم؟ با کسانی که تاییدشان میکنیم و تاییدمان میکنند؟
وقتی مخالفی وجود نداشته باشد، تضادی شکل نگیرد، نظری ضد نظر ما بیان نشود، به شناخت و بهتبع آن به رشد نخواهیم رسید.
قدر هر کس که دیدگاه و نگرشش با شما متفاوت است را بدانید.
"زنده باد مخالف من"
#فکر_کنیم
من هیچوقت جنگجوی خوبی نبودم
فرمانده هربار دستور شلیک میداد
به آخرین نامهی سرباز دشمن فکر میکردم:
همسر عزیزم
به دخترمان بگو
پدرت بهزودی باز خواهد گشت.
🖊 داود سوران
دلم گرفته از خودم
دِلم گیر است
و او دلگیر
هوای رابطه سرد و
زمین از آسمان دلگیر
کجا با خود برم ای دل
هوای بی قراری را ؟!!!
#F @JOOOONS
شَبِ ما،
هر دمِ ما،
مَملُوِ از یادِ شماست !
بِطَلب جان،
که این جان...
به تَمَنای شماست ❣️
#F @JOOOONS
❌ جامعهی ناتوان ❌
دکتر محمود سریعالقلم در کتاب "فرهنگ سیاسی ایران" ویژگیهای رفتاری در یک جامعهی ناتوان را به سه سطح تقسیم میکند.
1⃣ سطح فرد:
- منفیبافی
- غرور کاذب
- کم فکر کردن
- ضعف در هنر گوش کردن به دیگران
- کمحوصلگی در تحلیل و شناخت
- احساسی و هیجانی بودن
- تفاوت قابلتوجه میان ظاهر و باطن
- فرصتهای محدود برای رشد فردی
2⃣ سطح ماهیت بین شهروندان:
- بیاعتمادی
- ضعف در فراگیر شدن شایستهسالاری
- احترام قائل نبودن واقعی برای دیگران
- ضعف در پیگیری اهداف جمعی
- آشنا نبودن با قواعد رقابت
- نپذیرفتن تفاوتهای یکدیگر
- ظرفیت محدود در فهم منافع و خواستههای دیگران
- اولویت خواستههای فردی بر خواستههای جمعی
- تمایل به آزار، تحقیر و تخریب دیگران
3⃣ سطح ساختارها:
- فرهنگ عمومی غیرعقلایی
- دولتی بودن نظام اقتصادی
- بیثباتی نظام اجتماعی
#فکر_کنیم
✍🏼 رضا مقصودی
"دیالوگ یا مونولوگِ رقابتی؟"
🗣 این جمله سقراط را مرور کنیم:
《آفرینش معنا در پرتو گفتوگو حاصل میشود.》
واقعا آیا ما گفتوگو داریم؟
درست است که زبان برای زندگی اجتماعی اهمیت اساسی دارد اما چگونگی کاربرد زبان است که نقشی تعیین کننده دارد.
🗣 یک بحث را در نظر بگیرید.
ما آن بحث را با رینگ مشتزنی اشتباه میگیریم. در طول تمام زمانی که طرف مقابل در حال صحبت کردن است، لحظهای به کلماتش گوش نمیدهیم و فقط داریم جوابهای خودمان را آماده کنیم تا مثل مشت به صورتش کوبیده و در مسابقه پیروز شویم و اثبات کنیم که حق با ماست.
به هیچعنوان تاب شنیدن نظر مخالفمان را نداریم. از دیدگاه ما مخالف، قطعا دشمن تلقی میگردد.
حتی وقتی میپرسیم: 《نظر تو چیه؟》 مطلقا به دنبال شنیدن نظر طرف مقابل نیستیم، بلکه فقط میخواهیم تایید حرف خودمان را از زبان او هم بشنویم.
صحبتها زمانی برایمان جذاب است که درباره خودمان باشد. یعنی ما موضوع اصلی بحث باشیم. تا جملهی طرف مقابل به پایان میرسد در صدد خودابرازی برآمده و با این جمله بحث را ادامه میدهیم: 《آره. اما من...》
بحثها و گفتوگوهایمان تبدیل میشود به جدل، به دعوا، به هوچیگری، گروکشی و تلاش برای به کرسی نشاندن حرف خودمان.
🗣 برای برقراری ارتباط بین دو نفر به دو اصل مشارکت و اعتماد نیاز است اما بنای دیالوگِ ما بر تحقیر، تمسخر، توهین و طعنه استوار است. و با اینگونه مکالمهها نمیتوان انتظار نتیجهای قابل اعتنا داشت.
🗣 به دوران مدرسه نگاه کنید. کدام کلاس گفتوگو محور بود که ما یاد بگیریم؟ همیشه یک نفر که در جایگاه بالاتری بود سخنرانی میکرد و ما شنونده بودیم و مطیع.
به نهاد خانواده نگاه کنید. فضایی است که فرزندان امکان مطرح شدن، ابراز عقیده، شرکتکردن در گفتوگوها و استقلال رای و نظر را ندارند و برای اصالت بخشیدن به وجود خود و اثبات این نکته که انسانهای کامل و توانمندی هستند دست به اقدامهای متفاوتی میزنند.
🗣 کاش آموزش میدیدیم گفتوگو کردن را. نفی خشونت، نیاز به فهمیدن(یعنی شنیدن کامل و بدون پیشداوری)، خردگرایی، پذیرش، احترام متقابل، و فرصت و موضع برابر در گفتوگو را.
کاش بهجای مونولوگِ رقابتی که گریبانمان را گرفته، به دیالوگ روی میآوردیم.
#فکر_کنیم
همیشه دوست داشتم بدانم
اولین بوسه چگونه شکل گرفت؟
از روی هوس بود یا دوست داشتن محض؟
چه حسی در دو طرف ایجاد کرد؟
چگونه به دیگران سرایتش دادند؟
و...
ای کاش سناریوی اولین بوسه را داشتم.
🖊 آندری تارکوفسکی
✍🏼 رضا مقصودی
"دیالوگ یا مونولوگِ رقابتی؟"
🗣 این جمله سقراط را مرور کنیم:
《آفرینش معنا در پرتو گفتوگو حاصل میشود.》
واقعا آیا ما گفتوگو داریم؟
درست است که زبان برای زندگی اجتماعی اهمیت اساسی دارد اما چگونگی کاربرد زبان است که نقشی تعیین کننده دارد.
🗣 یک بحث را در نظر بگیرید.
ما آن بحث را با رینگ مشتزنی اشتباه میگیریم. در طول تمام زمانی که طرف مقابل در حال صحبت کردن است، لحظهای به کلماتش گوش نمیدهیم و فقط داریم جوابهای خودمان را آماده کنیم تا مثل مشت به صورتش کوبیده و در مسابقه پیروز شویم و اثبات کنیم که حق با ماست.
به هیچعنوان تاب شنیدن نظر مخالفمان را نداریم. از دیدگاه ما مخالف، قطعا دشمن تلقی میگردد.
حتی وقتی میپرسیم: 《نظر تو چیه؟》 مطلقا به دنبال شنیدن نظر طرف مقابل نیستیم، بلکه فقط میخواهیم تایید حرف خودمان را از زبان او هم بشنویم.
صحبتها زمانی برایمان جذاب است که درباره خودمان باشد. یعنی ما موضوع اصلی بحث باشیم. تا جملهی طرف مقابل به پایان میرسد در صدد خودابرازی برآمده و با این جمله بحث را ادامه میدهیم: 《آره. اما من...》
بحثها و گفتوگوهایمان تبدیل میشود به جدل، به دعوا، به هوچیگری، گروکشی و تلاش برای به کرسی نشاندن حرف خودمان.
🗣 برای برقراری ارتباط بین دو نفر به دو اصل مشارکت و اعتماد نیاز است اما بنای دیالوگِ ما بر تحقیر، تمسخر، توهین و طعنه استوار است. و با اینگونه مکالمهها نمیتوان انتظار نتیجهای قابل اعتنا داشت.
🗣 به دوران مدرسه نگاه کنید. کدام کلاس گفتوگو محور بود که ما یاد بگیریم؟ همیشه یک نفر که در جایگاه بالاتری بود سخنرانی میکرد و ما شنونده بودیم و مطیع.
به نهاد خانواده نگاه کنید. فضایی است که فرزندان امکان مطرح شدن، ابراز عقیده، شرکتکردن در گفتوگوها و استقلال رای و نظر را ندارند و برای اصالت بخشیدن به وجود خود و اثبات این نکته که انسانهای کامل و توانمندی هستند دست به اقدامهای متفاوتی میزنند.
🗣 کاش آموزش میدیدیم گفتوگو کردن را. نفی خشونت، نیاز به فهمیدن(یعنی شنیدن کامل و بدون پیشداوری)، خردگرایی، پذیرش، احترام متقابل، و فرصت و موضع برابر در گفتوگو را.
کاش بهجای مونولوگِ رقابتی که گریبانمان را گرفته، به دیالوگ روی میآوردیم.
#فکر_کنیم
من از خود نیمه ای را دیده بودم "عاقل" اما تو
مرا با نیمه ی دیوانه ی من آشنا کردی !
