uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

Book_tips

Book_tips

Відкрити в Telegram

ارتباط با ادمین: @Zarnegar503 ❤️ تاریخ تاسیس کانال❤️ 26, March, 2016

Показати більше

📈 Аналітичний огляд Telegram-каналу Book_tips

Канал Book_tips (@book_tips) у мовному сегменті Фарсі є активним учасником. На даний момент спільнота об'єднує 22 023 підписників, посідаючи 1 576 місце в категорії Книги та 15 854 місце у регіоні Іран.

📊 Показники аудиторії та динаміка

З моменту свого створення невідомо, проект продемонстрував стрімке зростання, зібравши аудиторію у 22 023 підписників.

За останніми даними від 17 жовтня, 2026, канал демонструє стабільну активність. Хоча за останні 30 днів спостерігається зміна кількості учасників на 207, а за останні 24 години на -20, загальне охоплення залишається високим.

  • Статус верифікації: Не верифікований
  • Рівень залученості (ER): Середній показник залученості аудиторії становить 3.99%. Протягом перших 24 годин після публікації контент зазвичай збирає 2.07% реакцій від загальної кількості підписників.
  • Охоплення публікацій: В середньому кожен допис отримує 879 переглядів. Протягом першої доби публікація в середньому набирає 455 переглядів.
  • Реакції та взаємодія: Аудиторія активно підтримує контент: середня кількість реакцій на один пост – 17.
  • Тематичні інтереси: Контент зосереджений навколо ключових тем, таких як کتابخانه, کتاب, کانال, روانشناسی, شعر.

📝 Опис та контентна політика

Автор описує ресурс як майданчик для висловлення суб'єктивної думки:
“ارتباط با ادمین: @Zarnegar503 ❤️ تاریخ تاسیس کانال❤️ 26, March, 2016”

Завдяки високій частоті оновлень (останні дані отримано 18 жовтня, 2026), канал підтримує актуальність та високий рівень охоплення публікацій. Аналітика показує, що аудиторія активно взаємодіє з контентом, що робить його важливою точкою впливу в категорії Книги.

22 023
Підписники
-2024 години
+947 днів
+20730 днів
Архів дописів
Book_tips
22 014
گذری بر شاهکارهای جهان ... @book_tips 🐞

Book_tips
22 014
🍃🌺🍃 #حکایت آورده‌اند که مردی پارسا بود و بازرگانی که روغن گوسفند و شهد فروختی با او همسایگی داشت و هر روز قدری از بضاعت خویش برای قوت زاهد فرستادی. زاهد چیزی بکار بردی و باقی را در سبویی کردی و طرفی بنهادی. آخر سبو پر شد. روزی در آن می‌نگریست. اندیشید که اگر شهد و روغن به ده درم بتوانم فروخت و آن را پنج گوسفند خرم، هر پنج بزایند و از نتایج ایشان رم‌ها پیدا آید و مرا استظهاری [پشت‌گرمی] باشد و زنی از خاندانی بزرگ بخواهم، لاشک پسری آید، نام نیکوش نهم و علم و ادب بیاموزمش و اگر تمرّدی نماید بدین عصا ادب فرمایم. این فکرت چنان قوی شد که ناگاه عصا برگرفت و از سر غفلت بر سبوی آویخته زد، در حال بشکست و شهد و روغن بر روی او فرود آمد. #کلیله_و_دمنه @book_tips 🐞

Book_tips
22 014
سخن عشق کجا، حوصله‌ی عقل کجا؟ توشه‌ای درخورِ تابِ کمر مور بیار #صائب_تبریزی @book_tips 🐞

Book_tips
22 014
🍃🌺🍃 سوره التغابن آیه 17 : إِنْ تُقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا يُضَاعِفْهُ لَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ۚ وَاللَّهُ شَكُورٌ حَلِيمٌ ترجمه : اگر به خدا قرض‌الحسنه دهید، آن را برای شما مضاعف می‌سازد و شما را می‌بخشد؛ و خداوند شکرکننده و بردبار است! #کلام_پروردگار @book_tips 🐞

Book_tips
22 014
sticker.webp0.25 KB

Book_tips
22 014
📝لیستی از بهترین کانالهای تلگرام برای رشد 🌱 برای آگاهی بیشتر🦋 🎧ناب ترین کتابهای صوتی سال @sowtiketab 🍎جامع ترین بانک فیلم و محتوای آموزشی علم ورزش | تغذیه ورزشی | آمادگی جسمانی @DanialBagha ☂کتابهای نایاب ممنوعه وتاریخی @yortci_bosjin_pdf ☂کتابخانه علمی @Libraryinternational ☂حوادث واقعی از سرتاسر جهان @Havadesdaq ☂طبیب خودت باش @internationalmedicaluseful ☂با سیاست رفتار کنیم!!! @ghasemi8483 ☂گنجینه گرانبهای کتاب صوتی @GANGINEH ☂جذب جنس مخالف با شگردهای روانشناسی @moshavereh_shoma ☂بيشتر بدانيم بهتر زندگى كنيم @matlabravanshenasi ☂کوتاه ولی بشدت مفهومی @its_anak ☂یافته‌های مهم روانشناسی @Hrman11 ☂روانشناسی هیجان مدار @ravantahlilgar ☂خودت روانشناس فرزند نوجوانت باش @ghasemi8484 ☂برترین اشعار شاعران @SHEROSHEYDAi1 ☂زیباترین متن های جهان @BeautyText1 ☂اطلاعات عمومی خود را افزایش دهید @shogo_jaleb ☂کتابخانه طبی، درمان با داروهای خانگی @danyalshafa ☂گلچینی از پر طرفدارترین اهنگ های نوستالژی            @nostalgia_musicc ☂کانالی متفاوت و جذاب @Kafeh_sher ☂طب سینوی، درمان های خانگی @teb_sinawi ☂قرابت و ضرب المثل @gerabatmanaii ☂بانک کتاب‌های ممنوعه و نایاب @FA_TI_MI ☂علوم و فنون ادبی @aroozgafyie ☂فیتنس،رژیم،علم تمرین @FitnessBody97 ☂مدرسه اطلاعات @INFORMATIONINSTITUTE ☂کانال آئین پژوهی ،نقد و بررسی ادیان @antiady ☂کافه موزیک @moosigi98 ☂زیباترین اشـعار @aftabmahtabi ☂یادگیری لغات با اخبار انگلیسی @english_ielts_garden ☂بلبلی برگ گلی @Bolbolibargegoli1397 ☂مطالعه و خرد؛ الفبای توسعه @Alefbaietousee ☂آموزشگاه طبی سید @samsadeghitebeslami ☂مجله ی هنری @tasavirhonarie ☂بک‌گراند کارتونی تِم فانتزی @FantasyPaper ☂جعلیات ادبی @jaliateadabi ☂دنیای انگیزشی و آموزشی (کتاب بخوانیم) @romanceword ☂وبینار‌های رایتینگ، ریدینگ و گرامر @WritingandGrammar1 ☂قلمرو زبانی @zabanfarsiva ☂شعرناب و کوتاه @sher_moshaer ☂کانال اسطوره شناسی، آئین پژوهی @legendfolkepic ☂آشپزی تلگرامی @telefoodgram ☂ادبیات فارسی متوسطه ی دوم @farsiem2 ☂دنیایی از دانستنی ها و شگفتی ها @donyatanawo ☂زبان و فرهنگ @Langture ☂آموزش زبان با سریال @Englishwithmima ☂یونگ ، روانکاوی ، خانواده درمانی @hamsafarbamah ☂دنیای پادکست @OneThousandandOnePodcast ☂بهترین اشعار ناب @seda_tanha ☂موسسه وکالت و مشاوره حقوقی @mehdihemmati59 ☂تِکست های انگلیسی+ کُلی اِصطلاحات کاربُردیِ @English_cafe8 ☂ورزش در خانه @gymmhomee ☂آرایه های ادبی @ARAIEHAYeadabi ☂پاتوق نویسندگان برتر دنیا @nevisandbdonya ☂"تمرین"تمرین" تمرین"تمرین "تمرین" @tamrinmodern ☂آرا حقوقی قضایی و نظریات مشورتی @ARA_HOGHOOGHI_GHAZAIE ☂بهترین کتابهای جهان 𝗕𝗢𝗢𝗞 @SBOOKSS ☂کانال علم،فلسفه،سیاست @Discourseees ☂آهنگهای هوش مصنوعی @AiMoZiKaL ☂آموزش نجوم، کد کیهانی، چارت تولد @yortchi_bosjin ☂من و کتاب، |𝐏𝐃𝐅| @aramesh13577 ☂حقوق برای همه @jenab_vakill ☂کتابخانه صوتی و پی دی اف تاپ بوک @Top_books7 ☂اختلالات روانی را با فیلم بیاموز @FILMRAVANKAVI  ☂تدریس مکاتب فلسفی و روانی @anbar100 ☂پاسخ به سوالات روانشناسی شما @NEORAVANKAVI ☂شبی چند دقیقه کتاب بخوانیم !!! @book_tips ☂آموزش مدیریت واردات و صادرات @modirtamin 👒انگیزه رشد و موفقیت @angizeyeroushd ❤️"عشق و معنا " نیروی حیات انسان @naghshmana --------- ✍هماهنگی تبادل: @rti_ebi

Book_tips
22 014
خوشبخت کسی است که خانه ای به این وسعت دارد ... @book_tips 🐞

Book_tips
22 014
🍃🌺🍃 #داستان #آق_ولی قسمت پایانی آن‌طوری که باید می‌شد، شد. دو سه ماه بعد از صدور دادنامه اول، رأی تجدیدنظر صادر شد. در این مدت آقا ولی یکی دو بار تماس تلفنی گرفت: "خبری نشد آقا؟ ننم کُشته منو؛ هی میگه بپرس چه خبر؟ میگم ننه خمره رنگرزی که نیست؛ صبر داشته باش". حالا وقتش بود که من به موکل زنگ بزنم: "آق ولی چشمت روشن، رأی صادر شد؛ تایید شد بی‌کم و کاست". آن‌طرف خط مردی می‌خندید و می‌گفت: "زنده باشی، امشب ننم یه خواب درستی می‌کنه". هفته بعد موکل آمد دفتر. طلبی از بابت حق‌الوکاله داشتم که پرداخت کرد. پرسیدم: "حالا دیگر نگرانی حاج خانم تمام شد؟" آقا ولی سری تکان داد که: "هی؛ چی بگم. ننم کاراش معلوم نیست، گاهی منو هم دست به دهن می‌گذاره. خداییش کاری کرد کارستون؛ من که حیرون  موندم". اشتیاق من رو که به شنیدن دید گفت: "دو سه روز پیش صدام کرد، رفتم پیشش. یه جعبه قدیمی داشت که چیز میزای مهمش رو می‌گذاره  توش، از همه مهم‌تر یه گردنبند قدیمی با آویز درشت خورشیدی. ننم جونش بود و این تیکه طلا. می‌گفت مادربزرگش که دختر یکی از این میرزاهای قاجاری بوده وقتی بچه بوده انداخته گردنش. آقام همیشه می‌گفت: فکر کنم نَنت این جواهر رو از تو که تنها بچشی بیشتر دوست داره ولی؛ بیراه هم نمی‌گفت. گردنبند رو داد بهم و گفت: "این رو بده به مریم. اگه خودم بخوام بدم شاید قبول نکنه. از دست تو می‌گیره. نیازمنده و  گرفتار..." صداش خشک و گرفته بود. دل کندن از اون جواهر براش سخت بود. گفتم: "ننه این خیلی پولشه و یادگاری خانوادگیته، فکراتو کردی؟" سرش رو تکون داد که یعنی آره. دستشو گرفتم و گفتم: "ننه خیر ببینی ایشالا، خوب کاری داری می‌کنی، من همیشه  ناراحت زندگی مریمم. کاری از دستم بر نمیاد، خودمم ویلونم. یه روز کار نکنم ندارم بخورم. خدا به حق جدم عوضشو بهت بده". اشک اومده بود تو چشاش. روش رو از من  برگردوند و گفت: "حالا نمی‌خواد برا من منبر بری، برو کاری رو که گفتم بکن". صداش می‌لرزید. زود از اتاق اومدم بیرون. نمی‌خواستم جلوی من گریه کنه. زن محکمیه، کم اشکای ننم رو تا حالا  دیدم. 👈👈👈ادامه داستان 👉👉👉 ✍ #دکتر_علی_رادان #حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان

Book_tips
22 014
🍃🌺🍃 #داستان #آق_ولی قسمت ۳۹ گفتم: "پیشنهاد امیر اگر منطقی باشد، شاید دیگر نیازی به حکم دادگاه نباشد". زن همان‌طور که با دسته کیفش بازی می‌کرد گفت: "حرفش اینه که یک دانگ و خورده‌ای از خانه به اندازه سهمش تو محضر بنامش بشه به شرط اینکه تا پنج سال اون فقط اجاره سهمش را بگیره و حق فروش هم نداشته باشه". مطمئن بودم که این راه‌حل حقوقی حاصل فکر وکیل امیر است ولی فکر بدی نبود؛منصفانه به نظر می‌رسید. آقا ولی تا پنج سال می‌توانست برای آینده خودش و مادرش، این زن سالخورده تا آن موقع که از حیات برخوردار بود، فکری کند. گفتم که طرحی است که می‌شود راجع به آن فکر کرد. مریم برخاست برود. گفتم: "قسمتی از حرف‌هایی را که برادرتان در بیرون دادگاه به شما زد شنیدم. فکر نمی‌کردم که باز شما را واسطه کند". زن عازم رفتن بود و دستش به دستگیره در چسبیده بود. برگشت و با حالتی میان‌ِ جدی و طنز گفت: "امیر کسی را جز من نداره. عقل درستی هم نداره، اگه داشت وضعش این نبود؛ قهر و آشتیش هم  معلوم نیست. مادرم همیشه به من می‌گفت: تو مثل خودمی و امیر عین بابات، من همیشه نگران و مواظب کارای بابات بودم، تو هم مراقب امیر باش. نمی‌خوام آقای وکیل که امیر سرنوشت بابام را پیدا کنه. دو تا حدقه چشم خشک شده در قبر هنوز نگران امیره". مریم رفت و مرا در ارزیابی پیشنهاد امیر تنها گذاشت. من موافق بودم ولی نظر موکل حرف آخر را می‌زد. فردا زنگ زدم به آقا ولی که بیاید دفتر. شوخی کرد که: "این بار شما بیایید دکون. گرون حساب نمی‌کنم. کبابمون هم به خدا گوشت دراز گوش نیس، منتظرم". قبلا هم اصرار کرده بود، این بار رد نکردم و رفتم. شب بود و دیر وقت که در دکان آقا ولی بوی کباب و ریحان مشامم را تحریک می‌کرد. یکی دو تا مشتری را راه انداخت تا نوبت من رسید. بی‌مقدمه ماجرای آمدن مریم و حرف‌های او را   گفتم. آقا ولی مدتی ساکت شد و در فکر فرو رفت. شاگردش چایی آورد و من جرعه جرعه چای داغ را می‌نوشیدم که موکل گفت: "می‌دونید!اینا پیش خودشون گفتند که ننم تا پنج سال دیگه زنده نیست و تا اون موقع هم چیزی را از دست نمیدند، کرایه سهمش رو گرفته. آدم عاقل باید این راه رو بپذیره ولی من میگَم هر چی می‌خواد بشه، حالا بشه. اگه قراره چند سال دیگه خونه رو بفروشیم، حالا این کار رو می‌کنیم و از فکر و خیالش خلاص میشیم میره؛ حالا کمتر گیرمون میاد، عیبی نداره. والله من اعتقادی ندارم که خدا پیغمبری، امیر حقی داشته باشه وَ اِلا حکایت لجبازی نیست یا مال مردم خوردن که این دومیش تو مرام من نیست. می‌سپارم به دست تقدیر و حکم قاضی تا چی پیش بیاد". حرفش رو زد، ساده و بی‌پیرایه. با شوخی گفتم: "هان فهمیدم؛ یا مرگ یا کباب برگ". آقا ولی زود در آمد که: "اگه هوس کباب برگ کردید این یه قلم رو ما نداریم. سیخامون کوبیده‌اس و چنجه" وهر دو خندیدیم. دو سه روزی از رفتن من به مغازه آق ولی نگذشته بود که رأی ابلاغ شد؛ دعوی امیر رد شده بود. دادگاه استدلال کرده بود که عقد وصیت تا زمان حیات ربابه واقع نشده و در صورت تردید در وقوع آن، اصل عدم ایجاد آن است و لذا حقی برای ورثه به وجود نیامده‌است. قاضی به شیوه دادرسان قلم را بر صفحه دادنامه نچرخانده بود و رأی کوتاه ولی منجز و روشن بود. بلافاصله زنگ زدم به موکل؛ از پشت تلفن گفت: "حالا امشب راحت سرم رو می‌گذارم رو پشتی. فکر و خیال داشت اذیتم می‌کرد. چراغ دلت همیشه روشن باشه". گفتم که مرحله تجدیدنظر هم هست و فقط نیمه اول را بُردیم. جواب داد: "هرچه از دوست رسد نیکوست. بالاخره یه طوری میشه". (ادامه دارد) #دکتر_علی_رادان #حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان @book_tips 🐞

Book_tips
22 014
🍃🌺🍃 سوره الزلزال آیه 7 : فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ ترجمه : پس هر کس هموزن ذرّه‌ای کار خیر انجام دهد آن را می‌بیند! #کلام_پروردگار @book_tips 🐞

Book_tips
22 014
sticker.webp0.24 KB

Book_tips
22 014
روزی به دخترم خواهم گفت: خوشحال باش دختر زیبای من برو، بدو، پرواز کن، آرزو کن بزرگ شو و فراموش نکن که در همه حال به خودت اهمیت بدی وگرنه لابه‌لای زندگی از بین می‌روی... از زندگی تا می توانی لذت ببر فرشته ی زیبا تا می توانی زندگی کن... #آنا_گاوالدا #روز_دختر @book_tips

Book_tips
22 014
🍃🌺🍃 سوره هود آیه 57 : إِنَّ رَبِّي عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ حَفِيظٌ... ترجمه : پروردگارم حافظ و نگاهبان هر چیز است!» #کلام_پروردگار @book_tips 🐞

Book_tips
22 014
sticker.webp0.25 KB

Book_tips
22 014
Repost from N/a
دانلود و بررسی ١٠١ فیلم برتر دنیا  🌵 @honar7modiran کتابخانه جامع 🌵 @Libraryinternational دکتر محمّد‌علی اسلامی‌نُدوشن 🌵 @sarv_e_sokhangoo آموزش سواد مالی و اقتصادی به زبان ساده 🌵 @ECONVIEWS انگلیسی عالی بدون معلم بدون کلاس 🌵 @EverydayEnglishTalk انگلیسی فوول صحبت کن 🌵 @Englishgrammar606 شبی چند دقیقه کتاب بخوانیم !!! 🌵 @book_tips تدریس مکاتب فلسفی و روانی 🌵 @anbar100 مشاوره رایگان روانشناسی 🌵 @FILMRAVANKAVI کتابخانه صوتی و پی دی اف تاپ بوک 🌵 @Top_books7 حقوق برای همه 🌵 @jenab_vakill با سیاست رفتار کن 🌵 @ghasemi8483 آموزش ترکی استانبولی در کوتاه‌ترین زمان 🌵 @turkce_ogretmenimiz جملاتی که شما رو میخکوب می‌کنه ! 🌵 @its_anak گلچین کتاب‌های صوتی PDF 🌵 @ketabegoia مولانا و عاشقانه‌های شمس 🌵 @baghesabzeshgh یافته‌های مهم روانشناسی 🌵 @Hrman11 آرا حقوقی قضایی و نظریات مشورتی 🌵 @ARA_HOGHOOGHI_GHAZAIE 《 زیباترین" اشعار "..." متنهای "کمیاب》 🌵 @av_baroon آرشیو مقالاتِ سیاسی-اجتماعی 🌵 @v_social_problems_of_iran « نگاهی" سبز " به  زندگی » 🌵 @majallezendegii عواقب فریاد زدن بر سر نوجوان 🌵 @ghasemi8484 آموزش و بیان نکات رایتینگ انگلیسی 🌵 @formalwriting_eng برترین اشعار  شاعران 🌵 @SHEROSHEYDAi1 درس‌هایِ نویسندگی 🌵 @ErnestMillerHemingway رازها و نمادها و آموزه‌های شاهنامه 🌵 @ShahnamehToosi زیباترین متن‌های جهان 🌵 @BeautyText1 انگلیسی را اصولی و حرفه‌ای بیاموز 🌵 @novinenglish_new آرایه‌های ادبی 🌵 @ARAIEHAYeadabi رمانسرای مجازی 🌵 @Salam_Roman بازسازی خودم!!! 🌵 @shine41 گلچین پرطرفدارترین اهنگ‌های نوستالژیک 🌵 @nostalgia_musicc "موسسه وکالت و مشاوره حقوقی" 🌵 @mehdihemmati59 وکیل" یار( امور قرارداد_اداره کار) 🌵 @edalatsazanfarda انگلیسی کاربردی با فیلم 🌵 @englishlearningvideo * مدیتیشن ، موسیقی * 🌵 @meditation14 اندیشه و تفکر سیاسی 🌵 @Taraneh_t6 داستان‌های افسانه‌ای صوتی هزار افسان 🌵 @mehrandousti یک فنجان کتاب گرم 🌵 @ketabkhaneadabi1398 بازآفرینی (هنر ، بازیافت و خلاقیت) 🌵 @Upcyclingidea بهترین اشعار ناب 🌵 @seda_tanha کتاااب صوتی پَرشَنْگْ 🌵 @parshangbook دنیای پادکست 🌵 @OneThousandandOnePodcast قرابت و ضرب المثل 🌵 @gerabatmanaii آموزش انگلیسی۴ مهارت در آیلتس۱ساله 🌵 @Englishteacher563 یونگ ، روانکاوی ، خانواده درمانی 🌵 @hamsafarbamah علوم و فنون ادبی 🌵 @aroozgafyie پاتوق دانشجویان روانشناسی و علوم تربیتی: 🌵 @izahrapsydaily 《دوبیتی و رباعی》 🌵 @Delaviz_20 ادبیات فارسی متوسطۀ دوم 🌵 @farsiem2 ساده و راحت عربی یاد بگیر 🌵 @atranslation90 کانال خشت وخیال 🌵 @kheshtbekhesht در هر طرف آواز غم است 🌵 @naabn شعر ناب و کوتاه 🌵 @sher_moshaer کافه موزیک 🌵 @moosigi98 قلمرو زبانی 🌵 @zabanfarsiva یادگیری لغات با متن انگلیسی 🌵 @english_ielts_garden بلبلی برگ گلی 🌵 @Bolbolibargegoli1397 دنیای انگیزشی و آموزشی (کتاب بخوانیم) 🌵 @romanceword مجلۀ هنری 🌵 @tasavirhonarie جعلیات ادبی 🌵 @jaliateadabi 《اشعار ناب و ماندگار》 🌵 @Oshaagh_sher مجله شیمی در یک دقیقه 🌵 @chemistry99 متن دلنشین 🌵 @aram380 آرشیو ۱۵سال موسیقی بی‌کلام عاشقانه 🌵 @lightmusicturkish دانلود یکجا فایل فشرده رمان‌های صوتی 🌵 @colberoman آقتصاد و بازار 🌵 @AghaeBazar «آرامش+نوستالژی+شادی» 🌵 @RangiRangitel قطعاتی از معروفترین کتاب‌های دنیا !! 🌵 @mybookstan آموزش دکوراسیون منزل 🌵 @ZibaManzel اشعار پارسی 🌵 @asharparsiii پایش سیاسی ایران 🌵 @ir_REVIEW کارتون‌های دیدنی !!! 🌵 @CARTOONSIT کانون زبانشناسیِ شناختی 🌵 @Cognitive_Linguistics_Institute حافظ + خیام (صوتی) 🌵 @GHAZALAK1 {پروکسی} {پروکسی} {پروکسی}  ! 🌵 @BESTPROXYSS "منبعِ فایل‌هایِ علمیِ روان‌شناسی" 🌵 @PsycheFiles برترین اجراهای (( پیانوی کلاسیک )) و ... 🌵 @pianoland123 رمان / داستان … 🌵 @FICTION_12 "تمرین"تمرین" تمرین"تمرین "تمرین" 🌵 @tamrinmodern آموزش زبان انگلیسی، آیلتس، تافل 🌵 @Linguistics_TEFL اشعار بزرگان و سخنان حکیمانه بزرگان 🌵 @asharsokhanan کتاب‌سرای صوتی 🌵 @sedayehdastan نکات کاربردی TOEFL و IELTS 🌵 @WritingandGrammar جلوه‌گاه شاهنامه، خرد و فرهنگ ایران 🌵 @XeradsarayeFerdosiYazd هماهنگی برای شرکت در لیست؛ 🌵 @qpiliqp

Book_tips
22 014
زندگی باید کرد گاه با یک دل تنگ گاه باید رویید در کنار چشمه در شکاف یک سنگ به امید فردا ها که پر از حادثه تقدیرند گاه باید خندید با کمی پنجره و نور و صدا شاد باید بود... @book_tips 🐞

Book_tips
22 014
🍃🌺🍃 #داستان #آق_ولی قسمت ۳۸ مادرم می‌گفت که شبی مثل همیشه، شوهرش به خونه نمیاد. انتظار فایده‌ای نداشته چون وقتی هم بر می‌گشته سیاه‌مست و ملنگ بوده. صبح زود که در خونه را می‌زنند، مادرم به خیال اون  که شوهرش راه خونه را پیدا کرده در رو باز می‌کنه اما می‌بینه که ماشین کلانتریه. دلش هُری می‌ریزه که باز باید بره خواهش و تمنا کنه تا بابا رو ولش کنند. مامورا ازش می‌خوان تا همراشون بیاد. مادربدبختم فکر کرده که بابام بازم دعوا راه انداخته و بُردنش کلانتری. مامورا تو راه میگن که چند نفر پای سفره قمار چاقوکشی کردند. مادرم می‌گفت که من تو دلم صد تا فحش به بابات دادم که تا کی دست به چاقو میشه و این و اون را لَت‌وپار می‌کنه. اما تو کلانتری می‌فهمه که این بار بابام چاقو نزده؛ خورده. اول بهش میگن که شوهرت تو بیمارستان هزار تخت‌خوابیه و عملش کردند و می‌خوایم ببریمت پیشش اما بالاخره راستش رو بهش میگن. بابام یه چاقوی کاری خورده بود، چاقو مستقیم تو قلبش میره و قبل از اینکه به بیمارستان برسه کارش تموم میشه. بیچاره بودیم،بدبخت شدیم. کسی که بابام رو کشته بود می‌گیرند و محاکمه می‌کنند. من تازه مدرسه می‌رفتم و تو دادگاه رام نمی‌دادند. یارو را چند سال حبس بهش میدن چون معلوم میشه که اونم مست بوده و ملتفت کارش نبوده. بابا برا همیشه رفت زیر خاک سرد زمین خوابید و ما هم شدیم خاک‌نشین روی زمین...". نگاهی به مریم انداختم. تاثری در چهره‌اش دیده نمی‌شد. مثل دانش‌آموزی که درسش رو خوب از حفظ کرده بود حرف می‌زد. "و چطور مادرتان با پدر آق ولی آشنا شد و..." فضولی کردم تا سر از  تمام زوایای داستان یک زندگی در آورده باشم. مریم لبخند زد. اولین‌بار بود که در آن شب لبان آن زن به خنده باز می‌شد: "بار سخت زندگی افتاده بود رو دوش مادرم. تازه بیست و چهار پنج ساله بوده. سواد درستی که نداشته، برا در آوردن خرج زندگی و پُر کردن شیکم ما مجبور به کار تو خونه این و اون میشه، من و امیرم روزگار بدی رو گذروندیم؛ نداری، آوارگی و دربدری. کار خدا بوده یا بنده‌خدا که مادرم هفته‌ای دو سه روز برا شستن و پختن می‌رفته خونه آقا اسدالله قناد که زنش مریض و بستری بوده. طرف زورخونه‌ای بوده و از دوستای بابای آق ولی. سید بهش گفته بوده که زنش نزاس و می‌خواد زن دیگه‌ای بگیره. اونم مادرم رو معرفی می‌کنه. خداییش مادرم زن قشنگی بود. بعد از اون ماجرای بابام چند نفر ازش خواستگاری کرده بودند ولی اونا مادر رو بی‌بچه‌ها می‌خواستند که مادرم زیر بار نمیره. سید مرد بود، لوطی بود، حاضر میشه که من و امیرم بریم سر سفره‌اش. زندگی ما چرخ خورد و از فلاکت در اومدیم. ما همیشه خونه سید نبودیم. من بزرگتر شده بودم و برا کمک به مادربزرگم می‌رفتم تا یک آب و آشی به حلق اون پیرزن بریزم؛ آخه افتاده بود تو جا و یکی باید ازش پرستاری می‌کرد. بالاخره گذشت با همه زشتیا و بدیاش...". مریم چشمانش را تنگ کرد و به من که غرق در داستان او شده بودم گفت: "من نیومده بودم که سفره دلم رو واکنم و از بدبختیای قدیم بگم. می‌خوام یک آبی بریزم رو آتیش این دعوا. نمی‌دونم که وکیل امیر بعد از این جلسه آخری چی بهش گفته که ترسیده. فکر می‌کنه شاید تو دعوا بازنده بشه، می‌خواد یک‌جوری دعوا رو فیصله بده. من اومدم تا شما هم کمک کنید و آق‌ولی را راضی کنید تا دیگه اینقدر مرافعه رو کِش نده...". گفتم: "شما راه‌حلی دارید؟" جواب داد: "من که نه؛ولی یک راه‌حلی امیر داره، فکر کنم وکیلش یادش داده باشه، چون این حرفا اندازه دهن امیر نیست و به مغز اون نمی‌رسه..." (ادامه دارد) #دکتر_علی_رادان #حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان @book_tips 🐞

Book_tips
22 014
🍃🌺🍃 #داستان #آق_ولی قسمت ۳۷ مریم آهی کشید و ادامه داد: "بابام که آدم نشد هیچی، ربابه رو هم به دنبال خودش انداخت تو چاه بدبختی. اون‌طوری که مادرم می‌گفت همیشه خدا قرض داشت چون تو قمار باخته بود. گاهی سحرا که می‌اومده خونه یه دستمال پر پول می‌ریخته جلوی مادرم که یعنی برده و اون‌شب به قول خودش جفت شیش آورده؛ ولی گاهی شبا هم آس و پاس و درب و داغون می‌اومده و هر چی داشته و نداشته را به باد داده بوده. من که به دنیا میام، بابام زندون بوده، مثل این که تو قمار می‌بازه و طرف تقلب کرده بوده، کار به جر و بحث می‌کشه و بعد دعوا و کتک‌کاری و آخرش بابام با چاقو می‌زنه طرف رو ناکار می‌کنه. شانس میاره که یارو نمی‌میره و به بابام یک سال حبس میدند. مادر بیچارم می‌گفت چقدر تو سرما و گرما منو ور می‌داشته می‌رفته زندون برا ملاقاتی. می‌گفت که خونواده بابام قیدش رو زده بودند و هیچ کمکی به مادرم نمی‌کردند. اونم برا خرجی خودش و من مجبور میشه بره کلفتی تو خونه این و اون. خودش می‌گفت که من رو می‌ذاشته پیش مادر پیرش و برای کار تو خونه مردم صبح زود می‌زده بیرون. بابام که بیرون میاد تأثیر زندان بوده یا چیز دیگه که سرش به سنگ می‌خوره و مدتی آدم و اهل میشه. می‌افته دنبال کار و نون در آوردن و قید رفیقای ناباب رو می‌زنه. تو میدون میوه باسکول‌چی بوده. یادمه همیشه خونه ما پر بود از هندونه‌هایی که شبای تابستون بابام می‌انداختشون توی حوض تا برا خوردن خنک بشند. غم و غصه از خونه ما رفته بود و مادرم می‌تونست نفسی بکشه و لبخندی به لبش بیاد. می‌گفت که دو سه سال بابام کاری بوده و دنبال خلاف نمی‌گشته و نون حلال می‌آورده سر سفره. من چهار پنج ساله بودم که خدا امیر رو بهشون میده...". مریم وقتی حرف می‌زد کمتر به من نگاه می‌کرد، بیشتر حدقه چشمش بین کف اتاق و سقف در حرکت بود. این‌بار مستقیم به من نگاه کرد و با پوزخندی که زد مثل این که از به یادآوری چیزی سر خورده است: "ذات آدما رو نمیشه عوض کرد، آب شیرینم که بدی به درخت بادوم تلخه، آخرش باید بادوم تلخ از درخت بچینی. نمی‌دونم چرا خدا نمی‌خواد آب خوش از گلوی بعضی بنده‌هاش پایین بره، چرا باید بعضی آدما نون سر کاسه اشک چشم و خون جگر بزنند و بخورند. نمی‌دونم چرا گلیم بخت فقط بعضیا رو با نخ سیاه می‌بافند، معلوم نمیشه که چجوری بازم بابام می‌افته دنبال رفیق و همون کارای سابق رو از سر می‌گیره. این دفعه گُل بوده به سبزه هم آراسته میشه. بابام عرق‌خوری رو هم به کاراش اضافه می‌کنه. قبل کاراش هم دمی به خمره می‌زده ولی این‌بار کار رو یک سره می‌کنه و به قول خودش میشه یه پا  دواخور قهار. من هیچ‌وقت اشکای چشم و آه و ناله مادرم رو که با عربده‌کشی و بد و بیراه گفتنای بابام یکی می‌شدند یادم نمیره. مادرم جز یک مادر پیر و زمین‌گیر کسی رو نداشته و جز صبر و دندون رو جیگر گذاشتن کاری ازش بر نمی‌اومده تا اون شب که خدا داستان زندگیشو جور دیگه‌ای رقم می زنه... (ادامه دارد) #دکتر_علی_رادان #حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان @book_tips 🐞

Book_tips
22 014
#آرامش یعنی در میان صدها مشکل و کار سخت دلی آرام وجود داشته باشد ... @book_tips 🐞

Book_tips
22 014
🍃🌺🍃 سوره الروم آیه 60 : فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ ۖ وَلَا يَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذِينَ لَا يُوقِنُونَ ترجمه : اکنون که چنین است صبر پیشه کن که وعده خدا حق است؛ و هرگز کسانی که ایمان ندارند تو را خشمگین نسازند (و از راه خود منحرف نکنند)! #کلام_پروردگار @book_tips 🐞