uk
Feedback
"زنی که‌گم کردم "

"زنی که‌گم کردم "

Відкрити в Telegram

برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70

Показати більше
4 546
Підписники
+1124 години
+827 днів
+16830 день
Архів дописів
می خواهم در جهانی برخیزم که عشق به قیمت لبخند باشد. مردان نمیرند، زنان نگریند، و همه کودکان، پدر خود را بشناسند. عدالت باغی ب
می خواهم در جهانی برخیزم که عشق به قیمت لبخند باشد. مردان نمیرند، زنان نگریند، و همه کودکان، پدر خود را بشناسند. عدالت باغی باشد، که مردم در آن سیب های یکسان بخورند، و یکسان بمیرند. می خواهم در جهانی برخیزم، که هیچ انسانی بیش از یکبار نمیرد... ژاک پره ور

خسته ام،مثل همان خانه ی قدیمی باقی مانده میان آپارتمان‌های نوساز خانه ای که صاحبش وقت نکرده اورا دوباره بسازد یا شاید هم دلش
خسته ام،مثل همان خانه ی قدیمی باقی مانده میان آپارتمان‌های نوساز خانه ای که صاحبش وقت نکرده اورا دوباره بسازد یا شاید هم دلش نخواسته ست .. شاید صاحبش او را فراموش کرده و یا حتی  در میان انبوه املاکی که دارد اورا از یادش برده است . خسته ام آنچنان که گویی در گذار هزاران عابر ایستاده ام و کسی هر روز از کنارم می‌گذرد اما مرا نمی‌بیند.. #عادله_زمانی @adelehz

خوب رفقا بعد از این توی این اتاق کوچک سفید به همفکری راجع به مشکلاتی که فرستاده میشه می‌پردازیم. اتاقمون هنوز تازه راه افتاده پس لطفا توش عضو بشید و لینک شو برای دوستان تون هم ارسال کنید . قصد داریم با حرف زدن بارهای سنگین روی دوشمون رو کمی سبک تر کنیم..

خداوند و انسان داستان جالبی باهم دارند . انسان میخواهد طلبکارانه و با بغض دلخوری هایش را بگوید و خدا میخواهد با نشانه های کوچکی به این ناسپاس کوچک بفهماند که بسیار به او فکر می‌کند. آیا برای پادشاه مطلق عالم فرستادن نشانه های بزرگ کار سختی ست ؟ قطعا نه! سخن اینجاست که حتی خدا هم میخواهد بنده اش خود ،اورا بشناسد و کشف کند آنچه در نظر دارد .این است که نشانه های کوچکی چون نور صبحگاهی ،بارانی که شب پیش باریده و ریه هایت را تازه می کند کودکی که در راه میبینی و به تو میخندد ،گلی که روی صندلی ات جا مانده است،نوشته ای کوتاه که میخوانی ،میفرستد . پس بجای گلایه ها بگرد ببین خدا برایت چه فرستاده بگذار این روند عاشقی جاری بماند. #عادله_زمانی

تاکسی خط سیدخندان که راه افتاد، راننده ضبط را روشن کرد و خانم گوگوش گفت: «من همونم که یه روز می‌خواستم دریا بشم. می‌خواستم بزرگ‌ترین دریای دنیا بشم». خانم مرادی گفت: «من می‌خواستم بهترین بالرین دنیا بشم» و در پاسخ به نگاه پرسشگر بقیه سرنشینان ون گفت: «خورد به انقلاب، تعطیل شد». آقای صالحی گفت: «من دوست داشتم جراح قلب بشم». آقای مصطفوی پرسید: «چی شد که نشدی؟». آقای صالحی گفت: «اولین باری که خون دیدم غش کردم». آقای نظری خندید و گفت: «انگار ترس از ارتفاع داشته باشی و بخوای خلبان بشی». قیافه آقای ظفرمند رفت در هم و زیر لب گفت: «خب دست خود آدم نیست که». آقای مصطفوی هم آهی کشید و گفت: «منم می‌خواستم بهترین عاشق دنیا باشم. ولی، هی... دیر رسیدم فرودگاه تا بهش بگم. رفت. و شدم تنهاترین عاشق دنیا». آقای صالحی گفت: «نگو که هنوز مجردی». آقای مصطفوی سری به نشانه تأیید تکان داد و بغضش را قورت داد. راننده زیرلب گفت: «یه سری حسرت متحرک رو سوار کردم» و صدای ضبط را بلند کرد. خانم گوگوش گفت: «حالا یه مرداب شدم، یه اسیر نیمه جون. یه طرف میرم به خاک، یه طرف به آسمون». اشک‌های آقای مصطفوی آرام روی صورتش سُر خوردند. لطفا اگر اسم‌نویسنده رو میدونید برام بفرستید .

از عمه شدن تو این کشور ننالید خلاصه 😄
از عمه شدن تو این کشور ننالید خلاصه 😄

من به خودم‌نیاز دارم‌تا گاهی مرا در اوج خستگی در آغوش بکشد. و مرا تبدیل به دخترکی کوچک کند که هنوز با دیدن آنه شرلی در گرین گیبلز سرشار از زندگی میشود. من به خودم برای برگشتن به آرامش و عشق نیاز دارم . #عادله_زمانی @adelehz

زن زیبایی نیستم موهایی دارم سیاه که فقط تا زیر گردنم می آید وَ نه شب را به یادت می آورد نه ابریشم نه سکوت شاعرانه نه حتی خیال
زن زیبایی نیستم موهایی دارم سیاه که فقط تا زیر گردنم می آید وَ نه شب را به یادت می آورد نه ابریشم نه سکوت شاعرانه نه حتی خیالِ یک خواب آرام... پوست گندمی دارم که نه به گندم می مانَد نه کویر... وَ چشم هایی دارم که گاهی سیاه می زنَد گاهی قهوه ای وَ گاهی که به یاد مادرم می افتم عسلی می شوند و گاهی خیس... دست هایم... دست هایم... دست هایم مهربانند و هر از گاهی برای تو به عشق تو شعر می نویسند... مرا همین طور ساده دوست داشته باش با موهایی که نوازش می خواهند و دستهایی که نوازشت می کنند و چشم هایی که به شرقیِ صورت من می آیند... نیکی فیروزکوهی

باد صبا بیار نسیمی ز کوی دوست کاین بوی دوست عالمی آباد می‌کند فیض کاشانی @adelehz

صبح نارنجی تون بخیر
صبح نارنجی تون بخیر

ما نسل بیدارشدن با مادرمان هستیم.نسل بیدار شدن با بوی نیمرو و نان تازه بیدار شدن با صدای طنازانه ی سایش استکان بر نعلبکی نسل
ما نسل بیدارشدن با مادرمان هستیم.نسل بیدار شدن با بوی نیمرو و نان تازه بیدار شدن با صدای طنازانه ی سایش استکان بر نعلبکی نسل صدای جوان و گرم مادرمان که در گوش می پیچید و دعوت به صبح مان می کرد . فرزندان مادرانی هستیم که صبح ها خورشید را به خانه می آوردند. این است که هر صبح ناخودآگاه چشم‌میگشایم و دنبال خورشید در خانه دنبال مادرمان می گردیم . ما نسل خوشبخت خانه های نه مجلل اما گرم بودیم .خانه هایی که زن جوان و زیبایی به آن روح می بخشید و کودکانش را برای یک روز دیگر جنگیدن و پیروز شدن بر دنیا آماده می کرد .فرزندان خوشبخت مادران بی نظیرمان #عادله_زمانی @adelehz

این زوج‌گی رفتن دو تا بچه رو به سرپرستی گرفتن نه‌تنها خودشون به اون بچه ها تجاوز میکردن بلکه این بچه ها رو به پدوفیِل های دیگ
این زوج‌گی رفتن دو تا بچه رو به سرپرستی گرفتن نه‌تنها خودشون به اون بچه ها تجاوز میکردن بلکه این بچه ها رو به پدوفیِل های دیگه هم قرض دادن !

کراش جدید من گلِ عروس 😍

به صبح جمعه می مانی . مایه ی خوشحالی و سبک بالی اندکی غم درون چشمانت دیده میشود آدم فکر میکند تا غروب جمعه فرصت زیادی باقی ست
به صبح جمعه می مانی . مایه ی خوشحالی و سبک بالی اندکی غم درون چشمانت دیده میشود آدم فکر میکند تا غروب جمعه فرصت زیادی باقی ست. بی آنکه بفهمد چشم برهم زدنی صبح جمعه را به غروب پیوند می دهد. و تو باز هم به صبح جمعه می مانی #عادله_زمانی @adeleh

🎧دریا @adelehz

در سر من هزاران جنگل درهم تنیده و آشفته ی استوایی انگار ایستاده ست... به تو که فکر میکنم بوی کاج باران خورده در سرم به پا میش
در سر من هزاران جنگل درهم تنیده و آشفته ی استوایی انگار ایستاده ست... به تو که فکر میکنم بوی کاج باران خورده در سرم به پا میشود.. #عادله_زمانی @adelehz

ولی من دلم لک‌زده یه بار دیگه شماره دایی احمدم بیفته رو گوشیم... داییم اینقدر بی وفا نبود...😔

10.65 MB