uk
Feedback
"زنی که‌گم کردم "

"زنی که‌گم کردم "

Відкрити в Telegram

برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70

Показати більше
4 465
Підписники
-224 години
+1107 днів
+7430 день
Архів дописів
من هنوز هنگم،دیگه اسم این کثافتا رو جلو من نیازین😒

بیا بریم ایران،که هم دوره و هم زیباست🥲 @adelehz

تصویری دیده نشده از مرتضی و دخترای گروه😎
تصویری دیده نشده از مرتضی و دخترای گروه😎

همیشه داشتن و از دست دادن به مراتب آدم را بیشتر ناراحت می‌کند تا این که از اول نداشته باشی ... 📕 #بادبادک_باز ✍🏻 #خالد_حسینی 📚 @adelehz

بچه ها برای روح یک مادر تازه درگذشته ی جوان و برای آرامش قلب دختر شون دعا کنید .

دلم‌میخاد امشب دوباره اون غروب و حس نابش و خاب ببینم ...

آرزو کن آن اتفاقِ قشنگ رُخ بدهد رویا ببارد دختران برقصند قند باشد بوسه باشد خدا بخندد به خاطرِ ما! ما که کاری نکرده‌ایم. 👤 #سید_علی_صالحی @adelehz

چهار یا پنج ساله بودم که با خانواده رفتیم خانه ی "انیس" انیس دختر جوانی بود که در همسایگی ما در تهران زندگی میکرد و بعد از عروس کردنش با شوهرش به یکی از روستاهای اطراف خمین نقل مکان کرده بود ‌. در یک خانه باغ بزرگ کنار جوی آبی روان که پشتش باغهای بهم پیوسته سرک می کشیدند با مادرشوهر پیر همسر جوان و کودکش زندگی می کرد . انیس دختر قشنگی بود . آن سال‌های دختر خانه بودن دوست مادرم شده بود .چشمان بادامی قشنگی داشت پوستش سفید بود و انقدر ظریف و زیبا بود که نامش را برازنده اش می نمود .. انیس با خوشحالی مارا در آغوش می کشید و طرز تهیه ی غذاهای مادرم را با ذوق روی کاغذ می‌نوشت. در چهارچوب در خانه باغش یک تاب برایم انداخت و دم دمای غروب که خودش مشغول ریختن چای برای مادرم و مادرشوهرش بود مرا که شوق بازی داشتم راهی حیاط کرد . روی تاب نشستم و با هربار تاب خوردن در فضایی بین خانه ی درندشتش و آن کوچه باغ خاکی معلق می ماندم . می رفتم و برمی گشتم ...چراغی در خانه می دیدم و نورسویی در انتهای کوچه.. غروبی گرم در جریان بود ،ترکیبی از بوی گلهای وحشی اطراف خانه و بوی خاکی که انیس بر آن آب پاشیده بود مشامم را پر کرده بود .گوشه ای از آسمان خورشید به انتهای خط رسیده بود و انبوهی از رنگهای گرم سعی می کردند آسمان را هنوز هم روشن نگاه دارند . راستش را بخواهید من سالهاست گاهی شبها خواب آن چند دقیقه تاب خوردن در حیاط خانه باغ انیس را می بینم . و هربار که بیادش می افتم حس میکنم هزار کیلو شیشه در دلم فرو می ریزد ترکیبی از حس لذت ،تنهایی،برگشت به ابتدای راه را مزه مزه میکنم . هرچقدر بیشتر فکر میکنم جزئیات در برابرم محو می‌شود اما لذتش را بازهم حس میکنم . نمیدانم انیس کجاست اما خاطره ی آن غروبِ خانه ی انیس مرا هرگز رها نکرد و بعید می دانم هرگز هم رها کند . آن لذت مسخ کننده ی نابِ ناشناخته هرگز در وجودم تکرار نشد . #عادله_زمانی @adelehz

❤️💋💋

بعَضی از نوشته های من و خیلی نوشته های زیباتر و میتونید توی این پیج اینستا ببینید https://www.instagram.com/amn.nejati?igsh=bzY5NzF1cGJvbmJ2

بینی من هنوز کیپه،باید با دهن‌نفس بکشم غذا که میخورم‌مجبورم زودتر قورت بدم که بتونم نفس بکشم بعد هر لقمه هم یه نفس عمیق میگیرم هرکی ببینتم فکر میکنه از ذید عجله و گرسنگی اینجوری غذا میخورم ک سالهاست غذای خوب گیرم نیومده😂

کودکی از من پرسیده بود زندگی چه معنایی دارد؟ و من به او گفته بودم شکلات خوشمزه ای است که فقط یک بار می توانی آن را بخوری اما این انتخاب توست که آن را با لذت بخوری و دیگران را در لذتش شریک سازی .یا به تنهایی و با افسوس آن را تمام کنی. شکلاتت در دستان توست . #عادله_زمانی صبح بخیر ❤️  @adelehz

بچه ها کسی در مورد عروس هلندیا اطلاعات داره؟

من اگه می‌فهمیدم اینقدر قربون صدقه ی اینا می رفتم!!! حالا از شانس ما ثابت میشه پانداها هم پدوفیلی اند😑😒

photo content
+9