"زنی کهگم کردم "
Відкрити в Telegram
برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70
Показати більше4 464
Підписники
+124 години
+1107 днів
+7530 день
Архів дописів
4 460
+1
این شکوفه ی خوشگل بادوم ما داستان جالبی داره ،نور توی روزهای سیاهی بوده برای ما و چندین ساله ما شکوفه های بادوم شیراز و با نگار قشنگم میشناسیم😍
پیامهای ریپلای شده رو بخوانید تا برسید به اولین پست😍😘
@adelehz
4 460
عادله جان
لطفاً توی کانال بگید برای ما ها که شکست عشقی خوردم دعا کنند که آرام بگیرم و دوباره به عشقمون برسیم.
#شما_فرستادین
4 460
به این خانه نگاه کن،به عظمتش ،به آجر به آجرش که فقط خدا میداند چند هزار روز لابلای شان مدفون شده ست .
به آن سردابه های ویرانه و به تمام روزهای با شکوهش ...
شبیه این خانه یک روز در خود فرو می ریزی،از یاد می روی و از،شکوهت چیزی باقی نمی ماند .
بسیار مغرور یا بسیار دلگرم نباش .
بسیار آدمیان پیش از ما بودند و بسیار خانه ها بعد ما ویران می شوند .
تنها انسانیت ست که شاید باقی بماند .
#عادله_زمانی
@adelehz
4 460
ای شاخه نبات
غزلِ حافظِ شیراز
معشوقه مایی
چه بخواهی؛ چه نخواهی🤗
#میثم_قاسمی
🍃🌸🌷🌸🍃
عکس:اسما جان دُرتاج
@adelehz
4 460
دوستی میگفت :درسال ۶۲ طی سفری که به بوشهر داشتیم. در برگشت دو سه روزی هم در شيراز بوديم...قبل از هر چیز به زیارت بارگاه ملکوتی حافظ شتافتم.پس از زیارت و اهدای فاتحه، پیرمردی که روی پلهها نشسته و با دیوانی که در دست داشت برای مشتاقان خواجه در قبال ۵۰ ریال فال میگرفت، نظرم را بخود جلب کرد...
صبر کردم سرش خلوت که شد اجازه خواستم در کنارش نشستم و از او خواستم اگر اشکالی ندارد از خودش و خاطراتش برایم تعریف کند...
او که کسوت دراویش و قلندران را داشت با سوز خاصی گفت :
من از نوه نتیجه های خود خواجه حافظ شیرازی هستم.فامیلی خانوادگی ما هم حافظ است.کار من گرفتن فال دوست داران حافظ است.تنها حسرت من اینکه بعد از فوت من از خانواده ما کسی نیست که کار من را ادامه بدهد.یک پسرم مهندس برق است و پسر دیگرم دبیر هنرستان های شيراز و اصلأ هیچکدام علاقه ای به اين کار ندارند.
گفتم من از مریدان جد ّشما هستم.از راه دوری آمدهام.دلم میخواهد یکی از شیرینترین و بیاد ماندنیترین خاطراتت را برایم بازگو کنی...
گفت واللّه خاطره که زیاد دارم ولی یک روز عصر شش تا دختر دانشجوی دانشگاه شیراز پس از زیارت مقبره حافظ پیش من آمدند و گفتند:
حاج آقا برای ما «هر شش نفر» یک فال بگیر
گفتم یکی یکی نیت کنید تا بگيرم.گفتند نه نیت کردیم شما یک فال بگیرید خوب است،من پیش خودم گفتم شاید پول کافی ندارند گفتم:آخر نمیشود، اگر پول هم ندهید من برای هر کدام شما یک فال را میگیرم.
آنها قدری پچ پچ کردند باز اصرار کردند که نه شما فقط یک فال به نیت همه ما بگیرید ممنون میشویم.من بناچار قبول کردم و شروع کردم بخواندن این غزل :
من دوستدار روی خوش و موی دلکشم
مدهوش چشم مست و می صاف بی غشم
وقتی بیت هفتم را خواندم صدای خنده آنها فضای حافظيه را پرکرد، وقتی علت خنده را از آنها سؤال کردم یکی از دخترها گفتند:حاج آقا راستش را بخواهی ما با هم قرار گذاشتیم که بدانیم اگر حافظ الآن زنده بود با کدام یک از ما ازدواج میکرد...؟!وقتی این بیت غزل را خواندی خوشحال شدیم که حافظ نه تنها خوش مشرب، بلکه ماشاالله خوش اشتها هم بوده اند.که خواهان هر شش نفر ما بود...آنها بجای ۵۰ ریال بمن ۵۰۰ ریال دادند و با شوخی و خنده از حافظيه دور شدند...!بیت هفتم چنین بود:
شهری است پر کرشمه و حوران ز شش جهت
دستم تهیست ورنه خریدار هر ششم
@adelehz
4 460
همه ما پشتِ نقاب بزرگسالی مان، کودکی است نیازمندِ عاطفه، گذشت، عشق و ترسیده از تنهایی!
📕 #سیر_عشق
✍🏻 #آلن_دوباتن
@adelehz
4 460
چند سالتون بود که متوجه شدین وقتی میگیم نازک نارنجی منظور رنگ نارنجی نیست؟
درستش نازک نا رَنجی هست به معنی رنج نکشیده و سختی ندیده.....
》پدرام السلطنه اصل طهرانی《
@adelehz
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
