"زنی کهگم کردم "
Відкрити в Telegram
برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70
Показати більше4 366
Підписники
-224 години
-157 днів
-4630 день
Архів дописів
4 422
اگر واپسین روز زندگیام نیز فرارسد
[و] مرگ مرا در آغوش خویش بگیرد
روزی که با تو گذراندهام
در برابر چشمانام است
بعد از تو قلبام را
تسلیم علاقههایم کردم
من آن روز با تو بودن را
چون هزار سال با تو گذراندم
و اگر آخرین آرزویم را از من بخواهند
به چشمانام خیره گشته و همه چیز را بخوانند
ناکام از دنیا نخواهم رفت حتا اگر اجل به سراغام بیاید
گوشهایم زنگ میخورند از حرفهایت که من را توصیف میکردند
کاری به عشقام نداشته باش بگذار همانطور بماند
تا بفهمند عشق حقیقی چیست، آنهایی که عشق را نمیفهمند
@adelehz
4 422
میدانی وقتی زیر پرواز موشک ها در آسمان نشسته ای بیش از هر زمان دیگری با خودت فکر میکنی .
از خودم میپرسم نکند زندگی تمام آن لحظه هایی بود که منتظر گذشتنش بودم تا لحظات دیگری برسد ؟
نکند زندگی همان ذوق خرید یک جفت کفش ترند برای مسافرتی بود که حالا نمیتوانم بروم .
نکند زندگی همان شیرموز بستنی بود که هفته ی گذشته سر ظهر داغ وسط بازار خوردم و بخاطر کالری اش عذاب وجدان گرفتم؟
نکند زندگی همان یک ساعت سریال دیدن با پدر و مادرم بود؟
همان نیم ساعت ورزش کردن
همان دوش آب سردی که وسط گرما گرفتم
همان کلاس درسی که برای دختران برگزار کردم .
مگر زندگی بیشتر از این چه بود؟
من ترسیده ام .خجالت نمیکشم اگر بگویم ترسیده ام و رنجورم از برهه ی از تاریخ که در آن با تمام آنهایی که دوست شان دارم گیر افتاده ام.
که پر از کرختی فقط خودم را به امواج دریا سپردم و چشمانم را بسته ام .چون حتی اگر شنا بلد باشم من مسیر را نمیدانم.
اگر زندگی تمام آن لحظات کوچک بود کاش خدای زندگی اجازه دهد دوباره تجربه اش کنم چون هر موشکی که از کنارم بگذرد بیشتر مطمئنم میکند که میخواهم زندگی کنم ولو که آن زندگی همان لحظات کوچک باشد .
#عادله_زمانی
@adelez
4 422
به یه کرختی عجیبی رسیدم خودمو رها کردم گفتم خدایا خودت میدونی و من ...
به خودت میسپارم.
4 422
Repost from "زنی کهگم کردم "
مرا طوری در آغوش بگیر
که انگار فردا میمیرم...
و فردا چطور؟
طوری در آغوشم بگیر که انگار
از مرگ بازگشتهام ...
نزار قبانی
@adelehz
4 422
Repost from "زنی کهگم کردم "
_«چه مدتی است که در جبهه خدمت می کنی؟»
_«شش ماه و هفت روز»
_«بهت یک نصیحت میکنم؛ شایدم یک وصیت!»
_«آن چیست؟»
_«روز شماری مکن. حتی اگر فکر میکنی در مهلکه افتادهای روز شماری مکن! حالا هم لحظه شماری مکن! شب نمیتواند تمام نشود. طبیعت شب آن است که برود رو به صبح. نمیتواند یک جا بماند. مجبور است بگذرد. اما وقتی تو ذهنت را اسیر گذر لحظهها کنی، خودت گذر لحظهها را سنگین و سنگینتر میکنی؛ بگذار شب هم راه خودش را برود.»
محمود دولت آبادی
@adelehz
4 422
اینقدر دلم گرفته
دلم میخاد عامر باشم
خدا خودش بگه پاشو بیا خونه ام یکم سبک شی 🥺
4 422
اشک میریزی و میگویی: پس رویاهایمان چه؟
میبوسمت و میگویم: بخواب،
در خاورمیانه رویا داشتن، خودش رویاست
@adelehz
4 422
تورا در جنگ دوست خواهم داشت وقتی نفیر آخرین موشک از کنار گوشم بگذرد .
و در صلح وقتی کبوتری شاخه ای زیتون بر فراز دریای پیش رویم رها کند .
و در خنده وقتی گوشه ی لبانم کشیده میشود.
و در گریه وقتی اشکهایم گونه ام را میسوزاند...
من خودم را فراموش میکنم اما دوست داشتنت را نه
تو این را بیاد داشته باش...
#عادله_زمانی
@adelehz
4 422
گاهی فکر میکنم کاش آدم عصر جدید نبودم .
زنی بودم که ۸۰۰ سال قبل یا در هرات یا در شیراز زندگی می کرد.همسر مرد میانسالی با موهای جو گندمی و قد بلند که وقتی غروب ها به خانه برمیگشت تنش بوی آفتاب می داد .
وقتی من گوشه ی اتاق پاک سمت راست خانه نمازم را میخواندم.
او در اتاق دیگری پیاله ای شراب می نوشید. نه من به رویش می آوردم و نه او از من می پرسید چه میکنم.
و بعد آنقدر قصه داشتیم که برای هم بگویم تا از قصه سیراب شویم و سپیده ی صبح بدمد .
آن وقت تب جنگ و درد کجا بود که بخواهد جان مان را بر لب رساند ؟
با همان لقمه ی نان گرمی که از تنور کوچک مان بیرون می آمد شاد بودیم .
من انسان عصر جدید اگر نبودم .
بوی آفتاب تن سترگ آن مرد را از تمام جهان بیشتر دوست داشتم.
#عادله_زمانی
@adelehz
4 422
دوستان اینقدر از خارج از کشور نگید توروخدا مراقب خودت باش !
خوب ما الان چیکار کنیم ؟
گنبد آهنین شخصی مون و فعال کنیم یا تو چهارچوب در وایستیم؟
نشستیم داریم خنده ی عصبی مون و میکنیم دیگه😅😐
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
