"زنی کهگم کردم "
Відкрити в Telegram
برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70
Показати більше4 350
Підписники
-124 години
-127 днів
-5030 день
Архів дописів
4 350
۹ سال از اولین باری که از یلدا برامون نوشتی گذشت عادله جان. روز های زندگیمون به همین سرعت در حال گذر هست.
#شما_فرستادین
پ.ن باورم نمیشه من ۹ ساله دارم اینجا با شما مینویسم🥺یعنی اگه یه پسر بچه ی قشنگ همون روز به دنیا میومد الان رفته بود کلاس سوم🥺❤️
دوستتون دارم
شکر خدا که هستید..
@adelehz
4 350
۹ سال از اولین باری که از یلدا برامون نوشتی گذشت عادله جان. روز های زندگیمون به همین سرعت در حال گذر هست.
4 350
سمیرا جاننازنینم .مثل همیشه درخشیدید
صداتون همون خورشید شب یلداست
همونقدر گرممم
4 350
پاییز موهایش را باز کرده است،چمدانش را دم در گذاشته و برای عبور از چهارچوب در منتظر یلدا ایستاده ست.
یلدا که با فخر وارد میشود نگاهی بر سروپای پاییز حواله میکند و ابرو بالا می اندازد .
بلاخره رفتنی شدی؟
پاییز چمدانش را محکم در دستش میفشارد و به راه می افتد .
اما قبل رفتن در گوش یلدا زمزمه می کند .
دلخوش به اینجا ماندن نباش
زمستان در راه است .
صدای کفش های پاشنه بلند پاییز در کوچه ها پیچیده ست .
تا سال بعد کسی پاییز را نخواهد دید .
#عادله_زمانی
یلدا مبارک
@adelehz
4 350
سلام بر کسانی که
دیگران را تسلی میدادند،
با کلماتی که خود خواهانِ شنیدنشان بودند.
کیمیا رجبی
@adelehz
4 350
من خیلی اهل سریال خونگی دیدن نیستم .بعد از برره هیچ سریالی و مرتب هفتگی دنبال نکردم 😅
ولی بامداد خمار رو از اول دیدم .ولی چیزی که باعث شده تعجب کنم اینه که سال ۸۹ از این جمعه تا جمعه بعدی که سریال بیاد یه عمر میگذشت اما الان از این دوشنبه تا دوشنبه دیگه یک لحظه ست انگار :(
نمیدونم زمان زود میگذره، جهان عوض شده یا ما زیادی غرق شدیم ...
@adelehz
4 350
وقتی از کسی می پرسی عاشق شدی و میگوید بله .
دست نگهدار و ادامه نده
اساسا با ادامه ی این سوال مخالفم .
با اینکه بپرسی خوب نتیجه چی شد؟
مگر صرفا عاشق شدن کافی نیست؟
مگر همان تپش نامنظم قلب،دستان لرزان
بلعیدن هوای حاوی عطر معشوق ،زواشکی دید زدنش ،به هر بهانه حرف را سمت او بردن کافی نیست؟
از عشق دنبال چی هستید؟
دنبال ازدواج؟
اینکه برای قسطهای باز مانده غصه خورد یا صبح با غرغر بچه را به کودکستان رساندن؟
لطفا نپرسید آخرش چی شد؟
آخرش هرچه که شد مهم نیست .
مهم همان لحظه و همان ساعت عاشقی ست.
و لاغیر
#عادله_زمانی
@adelehz
4 350
خبر پیدا شدن جسد کوهنورد زنی که به ارتفاعات دماوند صعود کرده بود را شنیدم .
راستش این روزها اینقدر خبر مرگ افراد مدام تکرار میشود که گویا در برابر مرگ سِر شده ایم .اعتراف میکنم از این حس متنفرم!
آنچه باعث شد روی این خبر متوقف شوم آن بود که از خود پرسیدم مگر تنهایی به قله صعود کرده بوده است یعنی کسی همراهش نبوده؟
رفتم اخبار را دوباره دیدم و بله ،تنهایی صعود کرده بود و در تنهایی از دنیا رفته بود .
میدانید من همیشه به مرگهای این چنینی فکر میکنم .
حس میکنم اینشاید غمگین ترین نوع مرگ در جهان است .در آن لحظات که خوابی سنگین در سرما زدگی بر چشمان این خانم فرود آمده است به چه فکر کرده؟
منتظر کسی بوده است یا به منتظرانش می اندیشده؟
زندگی به طرز عجیبی نسبت به آرزوهای انسانها بی رحم ست برایش اهمیتی ندارد تو چه آرزویی داری یا منتظر کی پای پنجره ات نشسته ای .
زندگی حتی به برنامه های توهم رحم نمیکند اما ما عاشق بی رحمهای خونسرد هستیم مگر نه؟
تنها بودن و تنها ماندن قشنگ نیست .
هرقدر هم بخواهی از خاصیت کشف خود حرفی بزنی آخرش خودت بهتر از هرکس دیگری میدانی که دلت میخواهد دیگرانی کنارت باشند .
دیگرانی تورا بفهمند و از خوب و بد مطلع گردند .
من تا ابد ایمان و عقیده ام همین خواهد بود که تنهایی زندگی گردن که در تنهایی مردن حق هیچکس نیست .
#عادله_زمانی
@adelehz
4 350
شب بخیر ای خوبِ من
کابوس غم را پس بزن
صبح می آید دوباره جان من آرام باش
شهنازامیرمجاهدی
@adelehz
4 350
و زنها با بقیهی آدمها فرق داشتند یحیی،
زنها شبهنگام به گلهای بالشت آب میدادند و صبح با رنگینکمانی در صورت به زندگی برمیخاستند.
@adelehz
4 350
Repost from "زنی کهگم کردم "
ان قدیم ترها، مرسوم بود که وقتی میهمان به خانه می آمد غیر از چای تازه دم و خوش رنگ یک قلیان تازه چاق شده با تمام مخلفات و کبریت هم به نزد مهمان می آوردند تا نفسی تازه کند :)
این بیشتر در مجالس زنانه رایج بود و خصوصا در ایران زمان قاجار، قلیان خوب چاق کردن و ذغال خوب تازه کردن از ویژگی های خانه داری دختر به حساب می آمد.
این همه مقدمه گفتم تا از قلیان حرف بزنم .
در هرات قدیم هم چنین رسمی رایج بود و زنان قدیمی خانواده ی ما مثل مادربزرگ و عمه ام یا حتی خاله ها ی پدرم عاشق قلیان بودند .
اما نه هر قلیانی
هراتی ها به قلیان "چلیم"میگفتند .از دو بخش سر چلیم و ته چلیم تشکیل می شد و ته چلیم میتوانست از جنس شیشه یا گلی باشد .
و تنباکو!
که اصلا شبیه این تنباکو اسانس دارهای میوه ای بدل نبود!
تنباکوی اصل که سر فرصت با ذغال گر گرفته دم می گرفت و با هر کام محکم زنانی که تشویش های زنانه را بر آن می دمیدند به آنها آرامش خلسه مانندی می داد .
تصویر زنی بر کنار اورسی نشسته که با یک دست سوراخ کنار ته چلیم را محکم گرفته و دست دیگر را بر گردن نی چوبی چلیم آمیخته تا از آن تنباکوی اصل برگ، کام بگیرد از آن تصویرهای اصیلی بود که میتوانست هزار شعر و داستان بریزد توی دامن آدم.
راستش من خیلی شانس نفس کشیدن عطر آن تنباکوهای اصل و ذغال های تازه گر گرفته را نداشتم اما آن بو و آن صدای قل قل متواتر که بین سخنان زنانه در مجلس های عصرگاهی زنان می پیچید و چنان موسیقی یکنواختی تکرار می شد هرگز از یادم برون نمی رود .
سالهای زیادی ست نزد من کسی چلیم نکشیده است .و من کم کم آن عطر را فراموش کرده ام دیروز ناگهان بین کارهای روزانه ام باد پیچید و بوی ذغال تازه را از پنجره وارد اتاق کرد،راستش نمی دانم اصلا کی و کجا ذغال تازه کرده بود اصلا قرار بود چلیمی چاق شود و یا نه ؟
اما من ناگهان پرت شدم بین آن مجالس عصرگاهی زنانه ،انگار هزار لایه دغدغه ی زنانه و هزار روسری ابریشمی سفید و هزار موسیقی کلامآهنگین نصیبم شد .
چشمانم را بستم و تمام آن صحنه ها و زنان اصیلی که چلیم میکشیدند و آرام می شدند و چای های خوشرنگ را پیش روی مهمان می نهادند را تصور کردم.
نمیدانم کسی آن حوالی چلیم چاق کرده بود یا نه ولی هرچه بود توانست هزار لایه تاریخ نانوشته ی پس پرده ی زنان قوی اما تنها وچلیم هایشان را زنده کند .
زنانی که بسیاری امروز اینجا نیستند و هیچ چلیمی در خانه هایشان چاق نمی شود.
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
4 350
میدانستمکه توقع داشتن از دیگران مرا می آزارد.خوب میدانستم که چشمانتظار توجه و مهربانی دیگران بودن مرا در مرکز ضعف قرار میدهد.
من اگاه هستم اما دل این حرفها را نمی فهمد .
هزار بار سعی میکنی با منطق خودت را فریب دهی اما هربار دل تلاشت را برباد میدهد.
همه ی آنهایی که متوقع اند،خشمگین شده اند دنبال توجه هستند می دانند کارشان منطقی نیست اما حریف دلشان نشده اند .
به همین سادگی
#عادله_زمانی
@adelehz
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
