کانال روستای بوانلو
Відкрити в Telegram
بهشت شمال شرق خراسان شمالی ارتباط با مدیران کانال @Payamirib @erdelan44
Показати більше2 087
Підписники
Немає даних24 години
+37 днів
-530 день
Архів дописів
2 087
دانش آموزان راه یافته به مرحله استانی یازدهمین دوره لیگ علمی پایا
صالحه قوی اندام بوانلو در رشته ریاضی
با تبریک به مراد قوی اندام و ختر گلشون که افتخار بوانلو هستن.
@buvanloo🌹🌹🌹
2 087
پنجشنبه است
همان روزی که دل میگیرد
روزی که دل,دلتنگ میشود
واسه عزیزانی که در کنار ما نیستند
روحشون شاد و یادشون گرامی🙏
با ذکر صلوات و فاتحه
از طرف برادرزاده شون خانم چوپانی
@buvanloo
2 087
متن رمان "چوپان کرمانج ها"، اولین رمان کردی، نوشته عرب شمو تقدیم علاقمندان می شود.
ترجمه ناهید اکبرزاده
👇👇👇👇
🆔 @buvanloo🌹🌹
2 087
معرفی یک نویسنده کرد: قسمت اول
عربه شَمو، متولد 1897 در قارص که بر اثر جنگ و خونریزی ترکیه به ارمنستان پناه برد. چون به زبان های کردی کرمانجی، روسی، ترکی عثمانی، ارمنی، گرجی، یونانی، آلمانی و آذری مسلط بود به عنوان مترجم در ارتش سرخ شوروی استخدام شد. با همکاری اسحاق ماروگولوف آشوری برای کتب درسی کرمانجی در مدارس شوروی الفبای لاتینی تنظیم کرد. در سال 1929 اولین کتاب با این الفبا با عنوان "خودآموز کرمانجی" را منتشر کرد. یکی از بنیانگذاران روزنامه "ریا تَزه" به کردی کرمانجی در ارمنستان بود. همانند خیلی افراد دیگر مورد خشم استالین قرار گرفت و 17 سال در سیبری زندانی شد. در سال 1978 در ارمنستان فوت نمود.
عربه شمو اولین رمان به کردی را در تاریخ ادبیات کردی نوشت که به نام "شڤانێ كورمانجا" (چوپان کرمانج ها) است. این رمان توسط ناهید اکبرزاده و در نشر عموعلوی به فارسی ترجمه و منتشر شده است. این رمان به زبان های انگلیسی، فرانسه، روسی، ترکی و چندین زبان دیگر نیز ترجمه شده است. ماکسیم گورکی نویسنده روس در مورد این اثر می گوید: "مردم کرد به زبان نویسنده خود به زبان عربه شمو حرف می زند". دیگر آثار شمو عبارتند از: رمان: دم دم، ژیانا به خته وه ر، هۆپۆ، بەربانگ. نمایشنامه: كۆچەكێ دەرەوین. داستان: حكایەتێن گەلێ كورد، كوردێن ئەلەگەزێ.
@buvanloo🌹🌹
2 087
پربسته بود و وقت پریدن توان نداشت
مرغی که بال داشت ولی آسمان نداشت
خوکرده بود با غم زندان خود ولی
دیگر توان صبر در آن آشیان نداشت
شهادت امام موسی کاظم(ع) تسلیت
@buvanloo
2 087
🌹حسن سردار بوانلویی رابهتربشناسیم...!!!🌹
{پاریی دودیان}
...ای مردم بدانید که من بی گناه هستم و این تهمتی است که ناروا بر من وارد شده است!
من امروز با افتخار می میرم اما قبل از کشتنم اجازه دهید برای آخرین بار نی را به من برسانید تا آهنگی بنوازم...!!!
(ناگفته نماند حسن سردار در ساز نی مهارت خاص و عجیبی داشت...)فرمانده دستور می دهد نی را می آورند و در حالی که سکوت عجیبی بر مردم حاکم شده بود! همه مات و مبهوت و حیران مانده و غرق در تماشا شده بودند!
نی را در دست حسن سردار گذاشتند،او ابتدا بوسه ای بر نی هفت بند زده و آن را به لبانش نزدیک کرد و صدای نی برای آخرین بار درد دل حسن سردار را به گوش همگان رساند...!
همه با شنیدن صدای دلنشین و سوز جانسوز نی اشکها از گونه هاشان چون قطره های باران چکیدن گرفت و بر بی گناهی حسن سردار گریستند...
صدای سوزناک نی فریاد بی گناهی سرداری بود که در غریبی و غربت سرود وداع با یاران و عزیزان را زمزمه می کرد ...
فریاد بشنو از نی چون حکایت می کند
از جدائیها شکایت می کند....
لرزه بر اندام حاضران انداخته بود!
ولوله و غلغله ای براه افتاده بود...
به یکباره آسمان هم با ابرهای سیاه سیاهپوش و عزادار شد!
اما چه باید کرد که حکم باید اجرا می شد!
داستان اعدام حسن سردار همراه نی نوازی و بی گناهی اش سالهای سال نقل لالائی و قصه مادران و شبانان این دیار بود،و این حکایت بعد از صد سال می رفت که به فراموشی سپرده شود و به تاریخ بپیوندد!
اما از آنجا که خون بی گناهان هرگز پایمال نخواهد شد و نام مظلومین همیشه در طول تاریخ زنده خواهد ماند،در چند سال اخیر همچون روستای آلاشلو که مزارهای روستا متصل به روستا بوده و در صدد تخریب و صاف کردن قبرستان و انتقال استخوانها به محل دیگری بوده اند،از داخل قبری با قدمت ۹۰ تا۱۰۰ ساله جنازه ای سالم کشف می شود که تعجب همگان را بر می انگیزد...!!!
آری دوستان و همراهان عزیز،
به اذعان مردم ایوب پیغمبر این جسم سالم متعلق به حسن سردار بوانلویی یا همان شیر مرد نی زن بوده که سالم بودن جنازه حسن سردار بار دیگر دلیلی شد بر بی گناهی این سردار بی گناه که به ناحق و ناروا جانش را ستاندند اما او مردانه و عاشقانه بدون اینکه ترسی به دل راه دهد و ابایی داشته باشد به استقبال مرگ رفت و با زدن نی قبل از اعدام بار دیگر پیام آزادی و مردانگی و شجاعت و ایستادگی در برابر ظلم ظالم را با نی فریاد زد و عاشقانه مرگ را درآغوش کشید...
در بی گناهی سردار حسن بوانلویی همین بس که جناب سرهنگی از لرستان که در ژاندارمری بجنورد خدمت می کرد بارها به حسن سردار پیشنهاد می دهد که امکان فرارت از چنگال امنیه ها را فراهم می کنم بگریز و خودت را خلاص کن !
اماحسن سردار علی رغم التماس سرهنگ لرستانی که کورد زبان بود و به نحوی ادای دین می کرد چنین درخواستی را نپذیرفت و هرگز بخاطر نجات خود، راضی به گرفتار شدن سرهنگ نبود،،،،،،،ادامه دارد
(پایان این داستان در فضای مجازی)
✍علی محمدزاده
@buvanloo 🌹🌹🌹
2 087
یلان و نامداران سیوکانلو(۳)
🌹سرباز سرافراز میهن🌹
...سوار بر اسب تا دامنه کوه پیش رفتند!
هنوز هوا تاریک است ،چهار سرباز شجاع و وظیفه شناس اسبهایشان را در دامنه کوه کنار درختان جنگلی بستند، سرباز شجاع کرمانج که فرماندهی گروه را بر عهده داشت برای آخرین بار اطلاعات ونقشه عملیات را به دوستانش گوشزد، توصیه های لازم را یادآوری کرد...
امشب دادشاه و همسرش داخل سنگر تنها هستند
در سنگر دیگر دو نفر سرباز خوابیده اند و بقیه نیروها به مرخصی رفته اند...
دو گروه کوچک دونفره از دوجهت کوه آرام راهی نوک قله شده تا دادشاه را غافلگیر کنند!
فرمانده جوان و حاج نصیر از یک طرف،دو سرباز پسرعمو نیز از زاویه دیگری راهی شده تا دادشاه را در سنگر غافلگیر و دستگیر کنند...
به بالای قله رسیده اند،در جای امنی کمین کرده،نفسها در سینه ها حبس شده،اضطراب عجیبی سرتا پای این گروه چهار نفره را فرا گرفته است!
کوچکترین اشتباه و خطایی باعث لو رفتن عملیات و عدم موفقیت می شود،سرباز جوان،این شیر مرد کورد کرمانج به فرماندهان قول داده که دادشاه را کف بسته تحویل دهد...
گروه دوم که دو پسر عموی درگزی هستند منتظر علامت فرمانده جوان مانده اند تا با علامت او بر دشمن یورش برند...
فرمانده کرمانج که خوب اطمینان حاصل کرده اکثر سنگرها خالی است و نیروهای دادشاه امشب در کمینگاه نیستند با روشن کردن چوب کبریت علامت می دهدو دستور آغاز عملیات راصادر می کند...
در چشم بر هم زدنی چهار سرباز جوان به سنگر دادشاه یورش برده او و همسرش را خلع سلاح کرده دستانش را می بندد، کلت کمری پنج تیر همسرش را گرفته اما دستانش را نمی بندند....
دونفر از همراهانش را نیز خلع سلاح و دستگیر می کنند،
تازه خورشید طلوع کرده که آنها عملیات را به پایان رسانده ،ازکوه پائین می آیند...
حال گرفتن و دستگیری دادشاه یک طرف قضیه، اما نگهداری و تحویل دادنش در مرکز بسیار سخت شده است...
بدون اینکه مسیر روستاها رابرای رفتن به پایگاه انتخاب کنند از مسیرهایی که قبلا شناسایی شده راهی مرکز می شوندتا خبر دستگیری دادشاه بین هوادارانش پخش نشود...
بعد از سه چهار شبانه روز دادشاه،این یاغی معروف را تحویل داده،فرمانده جوان با این کارش موجب تعجب و شگفتی مامورین و افسران و جناب سرهنگ دولو که بارها در عملیات ناکام مانده بودند می شود...
آری این جوان شجاع و خوشنام کسی نبود جز 💥حاج شیرمحمد قربانژاد💥 که با حاج نصیر هم دوره و هم خدمت بودند و سربازی را با افتخار خدمت کردند ...
پس از این عملیات هرچند بارهاپیشنهاد کردند تا این سرباز شجاع در ژاندارمری استخدام شود و...
اما او دلش،عشق،ذهن و فکر وخاطرات شیرینش را در خاک بوانلو ؛در ییلاق و قشلاقهای سر سبز و چشمه سارهای خنک وروان و کوهسارهای سر به فلک کشیده منطقه جا گذاشته بود...!!!
با تشکر از صبر و حوصله خوانندگان و همراهان عزیز و عذر خواهی بخاطر بضاعت اندک حقیر در بیان خاطرات و واقعیت های نامدران این دیار ...
داستان این بزرگ مرد ادامه دارد اما به همین حد در فضای مجازی بسنده می کنیم.
🌺روحشان شاد و یادشان گرامی🌺
✍علی محمدزاده
@buvanloo🌹🌹
2 087
آنان که خاک را به نظر کیمیا می کنند.....
آری محسن میرزازاده همون کیمیا گر کردی هست که آداب ورسوم و سنن و فرهنگ چند صد ساله کردان شمال خراسان را به روی آنتن صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران بردو با این اقدام زیبا و عاشقانه موجب مجد و عظمت فرهنگ کردان شمال خراسان در داخل و خارج ایران گردید.
امروز امثال محسن میرزازاده و بانو یلدا عباسی تبدیل به یک برند شدن و آنهم برند و اصالت کردان شمال خراسانن.
به قول شاعر عزیز :
گنه کرد در بلخ آهنگری
به شوشتر زدن گردن مسگری
بر تمامی کرد زبانان عزیزو با نجابت لازم وضروری هست که از این گنجینه های فاخر و افتخار آفرین به خوبی حفاظت و حراست نمایند تا مبادا در پیچ و خم روزگارپر هیاهو دچار گزند و نکوهش بدخواهان گردند.
با آرزوی توفیق و سلامتی برای تمامی هنرمندان و هنردوستان کرد شمال خراسان که برای بقا و شناساندن فرهنگ و آداب زیبای کردی از جان مایه می گذارند و این میراث فاخر و ارزشمند را به جامعه می شناسانند.
@buvanloo🌹🌹
2 087
🌹حسن سردار بوانلویی را بهتر بشناسیم...!!!🌹
{پاری اوله}
تاریخ بوانلو را به اتفاق ورقی می زنیم
ناگهان برگی از تقویم توجه ما را به خود جلب می کند!
زمان سنه ۱۳۱۵هجری شمسی را نشان می دهد!
یکی از جوانان رشید خطه ی سرسبز سیوکانلو، جوانی قوی و نترس است که از روستای بوانلو در زمان رضا شاه پهلوی عازم سربازی شده، در تمرینات نظامی و تیر اندازی ومسابقات دو میدانی و....
همیشه جزء نفرات برتر وسر آمد جوانان بود،
چرا که رفت و آمد در مسیر کوچ و پستی و بلندی های ییلاق و قشلاق، انجام کارهای سخت او را آبدیده و با تجربه کرده بود،
دوران خفقان و ظلم وستم به زیر دستان و سربازان توسط درجه داران را از نزدیک به چشم دیده!
در منطقه ای خدمت می کرد که هر کسی قدرت اسلحه بدست گرفتن و شجاعتی داشت گروهی را دورخود جمع کرده و عازم کوه و بیابان می شد و سودای سرداری و ...
با تمام کردن خدمت سربازی و برگشت به زادگاهش بوانلو ؛او به دلیل هوش و ذکاوتی که داشت سالها کدخدای روستا بود و مشکلات و گرفتاریهای مردم را رسیدگی می کرد...
اما به مرور زمان با خرید اسلحه و نگهداری سلاح های قاچاق در منزل در صدد جمع کردن حلقه ای از یاران با وفا از اکرادو کرمانج های شجاع و دلیر منطقه برآمده تا شانس خود را برای سرداری و مبارزه با رژیم ستم شاهی بیازماید...
سر انجام بر اثر گزارش افراد خبر چینی که ساواک یا نیروهای اطلاعات در منطقه گماشته بودند به هنگ بجنورد؛نامبرده در منطقه رازو جرگلان ؛نزدیکی های گیفان دستگیر و به جرم حمل سلاح و نگهداری و مخفی کردن غیر قانونی و تمردو شورش علیه رژیم شاهنشاهی و تشکیل گروه پارتیزانی(چریکی)به اعدام محکوم می گردد!!!
حکم اعدام حسن سردار که پدر مرحومه کیوانی بزرگوار و مورد احترام مردم بوانلو(مرحومه خانم کیک جمال)بود در ایوب پیغمبر امروزی به اجرا در می آید!
از جمله افرادی که برای مراسم اعدام راهی ایوب پیغمبر می شوند مرحوم خانعلی (خان عالی )پدر مرحوم محمدحسن قربانیان بوده که داستان از این جا به بعد از زبان ایشان که حاضرو ناظر اجرای مراسم بوده سینه به سینه نقل و روایت شده است:
با طلوع خورشید، جارچی در شیپور دمیده و بر طبل می کوبد،با شنیدن صدای شیپور و طبل تمام مردم ،
زن و مرد ؛پیرو جوان ،از روستاهای دور و نزدیک جمع شده بودند....
سیل جمعیت از دورو نزدیک و روستاهای اطراف به طرف ایوب پیغمبر براه افتاده بود،ازدیاد جمعیت به حدی بودکه جای سوزن انداختن نبود!
حسن سردار بوانلویی را برای اجرای مراسم به مکان بلندی بردند،ابتدا حکم اعدام یا حکم تیر توسط یکی از امنیه ها با صدای بلند قرائت شد،پس از پایان رو به حسن سردار کرده و خطاب به او گفتند:طبق قانون قبل از اعدام اگرحرف و پیام و گفته ای داری میتوانی عنوان کنی...!
حسن سردار؛ بدون اینکه کوچکترین لرزش و ترسی در صدا و وجودش باشد با صدای بلند خطاب به حاضرین چنین گفت:،،،،،،ادامه دارد
✍علی محمدزاده
@buvanloo🌹🌹
