کانال روستای بوانلو
Відкрити в Telegram
بهشت شمال شرق خراسان شمالی ارتباط با مدیران کانال @Payamirib @erdelan44
Показати більше2 085
Підписники
+124 години
+37 днів
-530 день
Архів дописів
2 086
با سپاس از یار غار همیشگی کانال بوانلو آقای علی محمدزاده به اتفاق جمعی از دوستانش که در حال عزیمت به خرخند از مسیر جنگل هستند🙏🙏👌👌
@buvanloo🌷🌷🌲🌲..
2 086
دو پسر عموی عشایر آقا کرم و عبدالرضا جعفرزاده از لنز دوربین عکاس محترم .
خداقوت مردان پرتلاش و خستگی ناپذیر .وجودتان سلامت 🙏🙏🙏👌👌👌🌹🌹🌹
@buvanloo🌲🌲🌲🌲
2 086
فرزندان امروز عشاير بوانلوکه پابه پای پدران و مادران سخت کوش تجربه میآموزند تا در پیچ و خم روزگار ترسی به دل راه ندهند.ومغرورانه به تعصب و غیرتشان متکی باشند.🙏🙏👌👌
@buvanloo🌹🌹🌷🌷
2 086
🌺🌺🌺 پــری درونگری 🌺🌺🌺
پری درونگری متولد پاییز ۱۳۲۰ در روستای رحمانقلی از بخش درونگر شهرستان درگز بود
هر چه بزرگتر میشد آوازه زیبایی و صدای خوش الحانش در روستا مي پیچید
سیل خواستگاران ، به خانه پدرش هجوم می آوردند اما پدرش میخواست یک دانه دخترش را به جوانی هنرمند بدهد که قدرش را بداند
پری ۱۷ ساله در اوج زیبایی بود که نور عشق دلش را روشن کرد
شبی در یک عروسی بزرگ ، رستم از روستایی دیگر با نوازندگی دوتار و خوانندگی زیبا تحسین همگان را برانگیخته بود . پری که ناظر هنرنمایی او بود به غیرت خود راه نداد جوانی از روستایی دیگر در این قلعه حریفی نداشته باشد.
با تشویق زنان روستا ، با جسارت قدم به میدان رقابت گذاشت
دایره به دست آهنگ ( یار مه نزانی یو ) را اجرا کرد .
مهمانها به وجد آمده و صدایش دل هر شنونده ای را می لرزاند.
پری از آهنگی به آهنگی و از مقامی به مقامی میرفت و غوغا میکرد . این بار رستم تاب نیاورد . دوتارش را با دایره پری کوک کرد و آهنگ خه جی لوره را نواخت
صدای دوتار و دایره و فریاد رستم و پری در فضا میپیچید و این بزم دل انگیز تا نیمه شب ادامه داشت .
روز بعد رستم راهی دیار خود شد اما بیقرار و آشفته بود ... روزها و شبهای بسیار زخمه بر دوتار زد و از عشق پری زیبا روی ناله سرداد ... پری هم دل باخته بود
دو دلداده سرانجام پس از تحمل فراقی طولانی و دردسرهای فراوان رقیبان ، به هم رسیدند
رستم روزها به کار کشاورزی و برنج کاری می پرداخت و پری پس از دوشیدن شیر گوسفندان به امور خانه مشغول میشد . آنها دو فرزند دختر و یک پسر به اسم براتعلی داشتند
حدود ده سال پس از این ازدواج رستم دچار بیماری لاعلاجی شد . از درد به خود می پیچید و سرفه و استفراغ های خونی امانش را بریده بود .. در یکی از شبها رستم از پری خواست دوتارش را به او بدهد .. به سختی آواز سر داد:
نَخاشِم بیمار ، بیمار و بیزار
از وه وی دردا بومه گرفتار
یار : ازهِ ترم خادی نگه دار
پرری به شدت گریست :
تو کو تَری من چَر دکی
له کی آلیهِ سفر دکی
که وه خا را هوال دکی؟
رستم را روز بعد به خاک سپردند و خانواده کوچک از هم پاشید ..
چند سال بعد حدود سال ۱۳۴۷ بود که پری را که اینک افسرده و مریض حال بود توسط یکی از همسایگان مهربانش حاج محمد حیدریان به مشهد آورده شد . آقای حیدریان با مراقبت از پری و دوا درمان به موقع او را از مرگ نجات داد . سپس به رادیو کوردی برد و پری در آنجا آهنگ های نالش و سکینه را ضبط کرد .
پری چند ماه بعد در مشهد در گذشت و شمع وجود این هنرمند به خاموشی گرایید
سالها بعد پسرش براتعلی نیز در جنگ ایران و عراق به شهادت رسید
برای خواندن حکایت مفصل و شیرین پری درونگری به کتاب هزار و یک شب کورمانج مراجعه کنید . به صدای پری گوش دهید که دنیا را بقایی نیست ...
ارسالي:مراد قوي اندام👌🙏
@buvanloo🌺🌸🌼🌻
2 086
نوازنده کمانچه:هنرمندکامبیزخوشنواز۰۹۱۵۱۸۴۳۰۴۶
جهت یادبودی از استادکمانچه خراسان شمالی
مرحوم خلیل یوسفی
روحش شادو یادش گرامی
ارسالی :علیرضا👌🙏
@buvanloo🎻🎻🎻🎻
2 086
سخنرانی گرمانجی استاد توحدی در خصوص حفظ فرهنگ وزبان مادری .
با سپاس از کامبیز محمدزاده👌👌
@buvanloo🌹🌹🌴🌴
2 086
دایی عزیزم ...چه غرور آفرین است بانگ دایی گفتن خطاب به شما ؛شمایی که در کمال صداقت و درستکاری بیش از ۳۰ سال از بهترین سالهای عمر خودتون رو در لباس خدمت گذراندیدبابت تحقق و پیشبرد اهداف سازمان و شرکت و اتحادیه و در جایگاه های مختلف مدیریتی شهرستانی و استانی و خالصانه از هیچ کوششی دریغ نکردید.همانطور که از هیچ لطفی نسبت به ما دریغ نکرده و سرریز محبت بودی و وام دهنده مهر،دایی عزیزم :با پذیرش غم و شادی ،عتاب و عقاب ،صبروشکیبایی وباتوکل به ایزد منان در کنار سایر همکاران از جان و مال خودگذشتید و اینک با کوله باری از تجربه و خاطره لباس خدمت را به دیگری میسپارید.دایی عزیزم مقام بازنشستگی افتخاریست که اینک نائل شما شده و بایسته است که از زحمات بی دریغ شما و اهتمام ویژه شما در ملول خدمت و محبت بی منتهایتان نسبت به من حقیر مراتب سپاس خودو بهترین تبریکات را روانه شما و خانواده گرامتیان کنم باشد که تا قیامت در سایه احدیت پیروز و سربلند باشید .......فاطمه جهانگیر
@buvanloo
2 086
علیرضابیرانوند دروازه بان تیم ملی ایران:
کارگر نانوا بودم
رفتگر شهرداری بودم
ماشین میشستم
در رستوران ظرف میشستم
شبها در میدان آزادی میخوابیدم
او هیچگاه درمانده نشد تا اینکه
علیرضا بیرانوند که این سالها با قراردادهای میلیاردی در تیم پرسپولیس تهران و تیم ملی بازی میکند، از آن دسته افرادی است که از خانوادهای بسیار فقیر و بدون داشتن هیچ امکاناتی خود را به این مرحله رسانده است.
به گفته خودش بیش از 10 بار داستان زندگی خود را برای همتیمیهایش تعریف کرده ولی هیچکس از شنیدن این ماجراها خسته نمیشود و همیشه همه گوش شنوای ماجراهای تلخ و سخت زندگی او هستند.
او که متولد سال 71 در خرمآباد است، از بچگی علاقه بسیار زیادی به فوتبال داشته و این علاقه بهشدت مورد نارضایتی پدرش بوده
علیرضا در اینباره میگوید: «پدرم اصرار داشت به جای اینکه وقت خود را برای بازی فوتبال بگذرانم کارگری کنم و بتوانم پول دربیاورم.»
اینطور که دروازهبان تیم ملی میگوید پدر او هیچوقت او را کتک نزده و همیشه توپ، لباس فوتبال یا وسایل فوتبالی او را پاره میکرده که دیگر نتواند بازی کند زیرا میدانسته علیرضا چه علاقهای به این ورزش دارد اما او هیچوقت خسته نشده و بالاخره با کار کردن در نانوایی بربری در خرمآباد توانسته پدرش را راضی کند که فوتبال هم بازی کند.
این دروازهبان میگوید: «بالاخره پولهایم را جمع کردم و بلیت اتوبوس خریدم و به تهران آمدم. در راه با حسین فیض که مربی تیم وحدت تهران بود همسفر شدم و او به من گفت اگر 250 هزار تومان بدهم من را به تیم میبرد.»
او ادامه میدهد: «من هیچ پولی نداشتم و همین را به فیض گفتم و او با این حال من را به تیم برد. در بازی تدارکاتی درخشیدم ولی این تیم خوابگاه نداشت و در میدان آزادی میخوابیدم.»
او با بیان اینکه همه دستفروشهای آنجا او را میشناختند، ادامه داد: «بعدا قرار شد در ازای شستن ظروف یک پیتزافروشی شبها را آنجا بخوابم. در آن روزها به تیم جوانان هما رفتم و در آنجا هم بازی میکردم.»
او بهعنوان تلخترین خاطرهاش در آن روزها میگوید: «یک بار سعید ریاضی مربیمان ساعت یک و نیم شب به رستوران آمد. نمیخواستم مرا ببیند اما تصادفا دید و برایم گریه کرد و گفت چرا تا به حال درباره کار به او نگفتهام. بعد از آن به یک کارواش رفتم و مدتی در آنجا کار میکردم.
بعد معرفی شدم به شهرداری و هر روز از ساعت 5 در خزانه در حوالی مترو رفتگری کردم.
در همه این مدت پدر و مادرم نمیدانستند من در تهران کار میکنم.» اولین قرارداد این بازیکن با تیم نوجوانان نفت بود. 900 هزار تومان به او پول دادند که آن را به خانوادهاش داد و به آنها گفت در تهران فوتبال بازی میکند.
وقتی از نوجوانان به امید رفت رقم قرارداد او به دو میلیون و 500 هزار تومان رسید. پس از آنکه نفت به لیگ برتر آمد، قراردادش 85 میلیون تومان شد و حالا با قرارداد یک میلیارد و 900میلیون تومانی که قراردادی دوساله با پرسپولیس است برای این تیم بازی میکند.
شهرت بیرانوند به بلند پرتاب کردن توپ و دستهای بلندش است. خودش در اینباره میگوید: «دستهای بلند من جان میداد برای شستن ماشین شاسی بلند».
برای رسیدن به رویاهات هر بهایی که لازم هست بپرداز
خودت را که باور داشته باشی،کائنات برای رسیدن به رویاهایت به تو کمک خواهد کرد
2 086
رقص زیبای محلی ، آله گەز ویک قرصه ي دو بانوي گرمانج ) با هنرنمایی استاد حسن کوهستانی و صدای پویا عبدی💐💐
@buvanloo🌺🌸🌼🌻
2 086
🎥آدم بعضی صحنهها رو توی زندگیش میبینه معنی کلمه "نمیتونم" براش رنگ میبازه..
🔹بدون دست، خطش در حد خط یک استاد بی نظیره👏
@buvanloo🌹🌹
2 086
سلام به همه دوستان و اعضای محترم کانال
یه قانونی هست به نام قانون انتظار
منتظر هر چی باشی
وارد زندگیت میشه.
پس دائم با خودت تکرار کن:
من امروز
منتظر عالی ترین
اتفاق ها هستم
تاکید کن و موفق شو 💪💪💪
@buvanloo🌞🌞🌝🌝
2 086
منطقه ییلاقی عشایر بوانلو معروف به دره بوانلو بخش ریچان
عکس و ارسال : آقای حسن پاینده
🌹🌹🌹🌹🌹
@buvanloo
