uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

تفکر، یادگیری، مشاهده‌(تیم)

تفکر، یادگیری، مشاهده‌(تیم)

Відкрити в Telegram

ارتباط با اینجانب برای هماهنگی شرکت در سمینارها و ارائه‌ی نقطه نظرات درباره‌ی محتوای کانال: @MohammadHassanHosseini mhhosseinipencil@gmail.com

Показати більше
745
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
Немає даних30 днів
Архів дописів
خواستم بنویسم یادگیری تیمی، آرمان مشترک، قابلیت شخصی، تفکر سیستمی در حل مسئله، رهبری، مطالعه ی محیطی، مربی گری، بهبود مستمر و ..... دیدم نمی شود. خیلی مفاهیم در این چند دقیقه هست. کمی تامل کردم و تصمیم گرفتم بنویسم: #زندگی 🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎 @THINKINGandLEARNING کانال تلگرامی تفکر و یادگیری متمرکز (تیم)

#گفت_گو #مدل_های_ذهنی 🔸️مومن، آیینه ی مومن است. در گفت و گو آیینه ها روبروی هم قرار می گیرند و بی نهایتی پدید می آید. هر کس علاوه بر تماشای مدل ذهنی دیگران، مدل ذهنی خود را در آیینه ی دیگران تماشا می کند. وقتی همه صاف و زلال و بی پیرایه، عطر اعتماد را می پراکنند، ابهامی در میان نمی ماند. حقیقت از میان مه سربرمی آورد و همه چیز شفاف می شود. آنگاه فراخی است و وسعت آگاهی و شیرینی نگاه هایی که نو می شوند. 🍎🍎🍎🍎🍎🍎 @THINKINGandLEARNING

#تفکر_کمّی -ببین دوستت تا کلاس تمام شد همه ی تکلیف هایش را زود تمام کرد، اما تو همه ش می گویی خسته ام. والدین گرامی! لطفا بچه
#تفکر_کمّی -ببین دوستت تا کلاس تمام شد همه ی تکلیف هایش را زود تمام کرد، اما تو همه ش می گویی خسته ام. والدین گرامی! لطفا بچه ها را با هم مقایسه نکنید. آن ها خیلی با هم فرق دارند. آستانه ی تحمل همه یکی نیست. اگر نمی توانید آن را اندازه بزنید از سیستم تربیتی بچه ها پاکش نکنید. حتما راهی برای اندازه گیری آن هست. 🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎 تفکر و یادگیری متمرکز(تیم) @THINKINGandLEARNING

و گفتم: به بهانه ي مهر كردن نسخه براي بيمه ي تكميلي، امروز بعد از ظهر مي آيم پيشت و چند پيشنهاد خوب براي بهبود كارهايت دارم. اقدام هاي پيشنهادي براي رفع ريشه اي علل مشكلات به مدير داروخانه بگويم: ۱. قرار دادي با بيمارستان ببندد و هزينه ها ي دارو همان جا حساب شود. حتي مشكل مالياتي هم قابل مذاكره است. ۲. هر روز بر اساس تخمين مصرف ميانگين هفته، مقداري از داروها را اول صبح به بيمارستان بفرستد. حتي اگر شرايط نگهداري خاصي هم نياز باشد كار با يك يخچال كوچك قابل حل است. به مدير بيمارستان بگويم: ۱. قراردادي با داروخانه ي داروهاي خاص ببندد و بندهای بالا را اجرا کند. ۲.فرايند ساده ي كار را در همان برگه اي كه هنگام وقت قبلي مي دهند بنويسند. البته در آن برگه مواردي مثل عدم مصرف كافيين دوازده ساعت قبل و ناشتا بودن چهار ساعت قبل و مصرف برخي داروها و عدم مصرف برخي ديگر هم نوشته شده بود كه متاسفانه اشتباه مي شد. مثلا يكي از بيماران مي گفت: من الان دوازه ساعته غذا و قند نخورده ام ولي كلي چاي خورده ام  ... چون ذهنيت قبلي او از آزمايش خون، ناشتا بودن دوازده ساعته بود. پس لازم است در يك متن صوتي ساده- كه به درد بي سوادها هم مي خورد- توضيحات لازم داده شده و در واتس آپ براي بيماران ارسال بشود. ۳. هزينه ي ملزومات تست هم در همان محل حساب شده و داروخانه ها )كنار بيمارستان و داخل بيمارستان( بر اساس مصرف، هر چند ساعت يك بار، ملزومات را -كه بسته هاي بسيار كوچكي بودند- براي مركز تست بفرستند. ادامه ي اقدام توسعه ي يادگيري همين متن و درس آموخته را براي شما عزيزان و ديگر گروه ها و دوستانم بفرستم و خواهش كنم آن را براي ديگران هم بفرستيد. حتما آموخته هايي در اين متن براي بيماران، همراهان آن ها و مسئولين بيمارستان ها و داروخانه ها وجود دارد و در کل شايد درسي براي مشكلات ديگر اين چنيني در آن باشد. حتما ماجراي آن شخصي را كه كنار ساحل راه مي رفت و صدف ها را در آب مي انداخت شنيده ايد. شخصي به او گفت: اين همه صدف اينجا هست. تو كه نمي تواني همه ي شان را نجات بدهي و او در پاسخ گفت: همين چند تا را كه نجات  مي دهم. يادمان باشد از اين صدف ها زياد در زندگي روزمره ي مان پيدا مي شود. همه ي مشكلات دريا نيستند . گاهي مي توان چيزي را تغيير داد. مهم نگرش ماست. شايد بهتر باشد به جاي انتقاد از اين و آن -كه گاهي برحق هم هست - آستين بالا بزنيم. يا به قول آن بزرگ كه خيلي حرفش را در محافل مختلف تكرار مي كنم: به جاي لعنت فرستادن به تاريكي، شمعي روشن كنيم. محمد حسن حسيني 🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎 کانال تلگرامی تفکر و یادگیری متمرکز( تیم) @THINKINGandLEARNING  

#مرور_يادگيري_ها #درس_آموخته    تکنيک مرور يادگيري ها، کاربردهای عجيبي در سازمان هاي برتر دنيا دارد. آن ها بعد از هر اتفاق يا کار قابل توجه و مهمي، به صورت فردي يا تيمي، مجازي يا حقيقي در زمان کوتاهي (حدود يک ربع ) آنچه که گذشته را مرور کرده و يادگيري هاي شان را ثبت مي کنند. امروز قصد دارم موردي که براي خود من پيش آمده را برايتان بازگو کنم. يک مرور يادگيري ساده. اگر کسي حوصله ي خواندنش را دارد حتما آن را بخواند. شايد براي کارهاي ديگرش هم کاربرد داشته باشد. 🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎  دیروز براي سي تي آنژيوي يكي از بستگانم، به يک بيمارستان خيلي معتبر رفته بودم. ماجرايي هايي در يك صبح تا ظهر معطلي ام در بيمارستان روي داد كه به نظرم نكات مفيدي در مفاهيم يادگيري و بهبود دارد. سعي مي كنم اين نكات را با سئوال هاي اساسي مرور يادگيري بيان كنم. شايد براي آموزش مفاهيم درس آموخته و بهبود كاربرد داشته باشد. سئوال اول قرار بود چه پيش آيد؟ مي خواستيم يك سي تي آنژيوي راحت، بدون معطلي و فشار روحي و نيز با رعايت پروتكل هاي بهداشتي انجام بدهيم. منشي در هنگام تعيين وقت قبلي گفته بود كه ممكن است چهار- پنج ساعت كارمان طول بكشد. سئوال دوم در عمل چه پيش آمد؟ ساعت هشت و ربع به بيمارستان رسيديم و حدود ساعت دو كارمان تمام شد. البته پر از استرس و فشار روحي و دوندگي و بي نظمي هاي ناشي از مديريت غلط و نيز عدم رعايت پروتكل هاي بهداشتي به دليل شلوغي هاي دم ظهر . جاي شكرش باقي بود كه اين بيمارستان –حداقل در جايي كه ما بوديم- پذيرش كرونا ندارد. سئوال سوم: تفاوت ها وعلت ها؟ براي تهيه ي يك داروي تزريقي خاص بايد منشي نسخه را به ما مي داد و عكس آن را به شماره ي يك داروخانه مي فرستاديم و آن ها مبلغ را در واتس آپ مي فرستادند و بايد فيش واريز براي داروخانه ارسال مي شد و دارو با پيك به بيمارستان ارسال مي شد و نيز لباس و لوازم مخصوص تست از داروخانه اي ديگر در نزديكي بيمارستان تهيه مي شد. تازه پس از دريافت دارو و شروع كار، صفي از بیماران با ضربان بالا داخل قسمت تست تشكيل مي شد كه كار را به دراز مي كشاند. در اين ميان همراهان عصباني، منشي هاي عصبي و خسته و بيماران مضطرب و ناراحت ماسك به دهان، هنگامه اي به پا كرده بودند كه آن سرش ناپيدا بود. مسئله خيلي ساده بود و البته يافتن علت ها ساده تر از آن. شايد طرح چند سئوال براي ريشه يابي موضوع كافي باشد : ۱.چرا بيماران در داخل قسمت تست منتظر مي شدند؟ چون ضربانشان بالا بود و بايد آرام بخش مي خوردند تا ضربانشان پايين بيايد. ۲.چرا بیماران ضربانشان بالا بود؟ چون همراهان آن ها در حال دوندگي تهيه ي دارو و ملزومات بودند و گاهي كارشان به جر و بحث با منشي ها مي كشيد. ۲. چرا همراهان دوندگي مي كردند؟ چون منشي ها به آن ها شماره ي حساب واريزي و قيمت داروها را نمي دادند و در اين ميان همراهان عصبي و اغلب سن بالا به همراه بيماران شان مشغول عكس گرفتن از نسخه ها و واريز وجه در مبايل و انتظار براي آمدن داروها و پرداخت دستمزد پيك ها - كه كارت خوان هم نداشتند و پول نقد مي خواستند-  و تهیه ی ملزومات از داروخانه ي بغل بيمارستان بودند و تازه مشكل جالب تري هم وجود داشت و آن اينكه اتاق انتظار پرتوگرافي و سي تي آنژيو مشترك بود و ملزومات، يكي در داروخانه ي بغل بيمارستان بود و ديگري در داروخانه ي ساختمان اصلي بيمارستان و كافي بود يك نفر از ديگري بپرسد: «ببخشيد ملزومات تان را از كجا خريديد؟»  و اين دو نفر يك نوع تست نداشته باشند. ۴. راستي به نظرم لزومي به طرح اين سئوال هم نباشد كه جرا بيماران بيرون اتاق تست منتظر مي ماندند؟ سئوال چهارم درس آموخته ي اين تجربه چيست و چكار بايد كرد؟ برای پاسخ به این سئوال موارد زیر قابل ذکر است: اقدام هاي سريع ۱. اول از همه اينكه در اين چهار پنج ساعت تا مي توانستم به ديگران كمك كردم. به خصوص آن هايي كه سن شان بالا بود و توان دوندگي و دريافت و ارسال و غيره را نداشتند و در اين كار چند نفر از جوان ترها را هم به كمك گرفتم. ۲. به بيماران و همراهان آن ها گفتم داروها ربطي به بيمارستان و منشي ندارند و لطفا با منشي طلبكارانه رفتار نكنيد. ۳. به منشي ها گفتم شما كارتان خيلي زياد است و من سعي مي كنم كمك تان كنم و لطفا به بيماران و  همراهان شان حق بدهيد. ۴. به منشي ها گفتم چرا همان اول شماره ي حساب را به بيماران نمي دهيد و آن ها هم قبول كردند و شماره را از واتس آپ من روي كاغذ نوشتند و گفتند از اين به بعد به بیماران آن را هم مي دهم. ۵. به هردو منشي گفتم لطفا آدرس داروخانه ي خريد ملزومات را روي كاغذي كه هنگام تعیین وقت قبلي به مشتريان مي دهيد بنويسيد تا همراهان اشتباهي اقدام نكنند.  ۶. به شماره ي داده شده ي مربوط به داروخانه زنگ زدم و با مدير آن صحبت دوستانه اي كردم 👇👇👇👇

#مدل_ذهني #مدرسه   پسرم با معلم انشايش مشكل پيدا كرده بود. مي گفت:« بابا! معلم انشا از من خوشش نمي آيد. براي همين به انشاهاي من نمره ی خوبي نمي دهد. در حاليكه به انشاهاي از من ضعيف تر بیست هم مي دهد.» من انشاي او را ديدم. خوب بود، اما از ديد من. هنوز نمي دانستم نگاه معلم انشاي او به يك انشاي خوب چيست؟ من هرگز يك معلم انشا نبوده ام ومدل ذهني ام با يك معلم تفاوت دارد. لذا به پسرم گفتم:« تو بايد بفهمي از ديد او انشاي خوب يعني چه؟ در ضمن كاري نكن كه به تو حساس بشود.»  اما پسرم روز به روز اوضاعش بيشتر به هم مي ريخت. تا جايي كه كم كم داشت اعتماد به نفسش را از دست مي داد. يك روز مي گفت:« امروز معلم گفت، تا زماني كه خوب مطالعه نكنيد، سواد نوشتن تان بالا نمي رود. من مي دانم بابا، منظور او من بودم. اين دفعه جوابش را مي دهم.» روز ديگر گفت:« بابا! باز داشت به من نگاه مي كرد و می گفت: "بي سوادها خوب انشا نمي نويسند." من هم جوابش را دادم و گفتم" بي سوادها معلم هم دارند."  گفتم:« خب وقتي اين را گفتي چه اتفاقي افتاد؟» گفت: «همه ی كلاس خنديدند.»  اين حلقه همين طور مي چرخيد و باور پسرم در رابطه با نظر معلم نسبت به خودش روز به روز تقويت مي شد. او همين طور براساس اطلاعات محدود، قضاوت هايش را شكل مي داد و گاهي خواسته و ناخواسته اقدامي نيز انجام مي داد كه به اين باور بيشتر دامن مي زد .كم كم متوجه شدم معلم او حساس شده و گاهي رفتارهايي را از خود بروز مي دهد كه تا حدودي عمدي و حتی غلط است. به پسرم گفتم: «تو بايد اين بازي را تمام كني. برو و با او در خلوت روراست صحبت كن. دقيقا نظرش را بپرس. كارت را اصلاح كن و دوباره با او صحبت كن .اما قبل از اين كار بايد قدري باورت را نسبت به او تغيير بدهي.» گفت:« چطوري؟» گفتم :« مثلا تنها به حرفهاي برخورنده ی او توجه نكن. او حرفهاي خوب هم مي زند. شنيده ام آدم جالب و با تجربه اي است. در ضمن او آدم دلسوزي است و نصيحت هايش مهم اند.» پسرم رفت و من مدتي مي ديدم كه دوباره به كتابهايش رجوع مي كند و دوباره تمرين هاي نوشتنش را از سر گرفته و.... بعد از مدتي برگشت و نمره ی انشايش را نشانم داد. بیست شده بود. مي گفت:« بابا ! معلم همه اش از من در كلاس تعريف مي كند.» گفتم:« اسم مي برد؟» گفت:« نه بابا ولي همه اش به من نگاه ......» حرفش را قطع کردم و گفتم :« راستی معلم تان هنوز حرفهای تند هم می زند؟ » بعد به او گفتم که مجبور نیست همان موقع جواب مرا بدهد. اما تا حدود زیادی مطمئن بودم که تغییری در سیستم رفتار او با معلم در حال شکل گیری است.  همان لحظه لبخندی زدم و در دل آرزو کردم كاش پسرم عينك جديدش را به بقيه ی دوستانش هم بدهد. همان هايي كه معلم درباره ی آنها مي گويد:« شما سواد نداريد ......» محمد حسن حسینی 🍎🍎🍎🍎🍎🍎 تفکر و یادگیری متمرکز( تیم) @THINKINGandLEARNING

#مدل_های_ذهنی یک متفکر سیستمی حواسش هست که مدل های ذهنیِ انسان ها، بر واقعیت های امروز و آینده اثر می گذارند. 🍎🍎🍎🍎🍎 کانال تلگرامی تفکر و یادگیری متمرکز(تیم) @THINKINGandLEARNING

#مدل_های_ذهنی یک متفکر سیستمی حواسش هست که مدل های ذهنیِ انسان ها، بر واقعیت های امروز و آینده اثر می گذارند. 🍎🍎🍎🍎🍎 کانال تلگرامی تفکر و یادگیری متمرکز(تیم) @THINKINGandLEARNING

#مدل_های_ذهنی یک متفکر سیستمی حواسش هست که مدل های ذهنیِ انسان ها، بر واقعیت های امروز و آینده اثر می گذارند. 🍎🍎🍎🍎🍎 کانال تلگرامی تفکر و یادگیری متمرکز(تیم) @THINKINGandLEARNING

#دیدن_تصویر_بزرگ 🔸️هوشمندی، یعنی دیدن یک کلِ بزرگتر، نه اینکه یک قطعه را بزرگ‌تر کنیم. اکهارت توله 🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎 @THINKIN
#دیدن_تصویر_بزرگ 🔸️هوشمندی، یعنی دیدن یک کلِ بزرگتر، نه اینکه یک قطعه را بزرگ‌تر کنیم. اکهارت توله 🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎 @THINKINGandLEARNING

#حل_مسئله_از_آن_طرف #انیمیشن آسان ترین راه بهترین راه نیست. 🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎 @TINKINGandLEARNING

VID-20211113-WA0018.mp42.86 MB

#حل_مسئله_از_آن_طرف #انیمیشن آسان ترین راه بهترین راه نیست. 🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎 @TINKINGandLEARNING

#حل_مسئله 🔸️مشکل فاصله ی اجتماعی را حل کرده ولی غلط. به نظر شما اگر قرار است دو نفر روی صندلی بنشینند، راه بهتری وجود ندارد؟
#حل_مسئله 🔸️مشکل فاصله ی اجتماعی را حل کرده ولی غلط. به نظر شما اگر قرار است دو نفر روی صندلی بنشینند، راه بهتری وجود ندارد؟! 🍎🍎🍎🍎🍎🍎 @THINKINGandLEARNING

#حل_مسئله_از_آن_طرف 🔸️در یک سمينار خيريه، بيل گيتس به روي سن رفت و با ريتمي آرام شروع به دست زدن کرد و گفت:" هربار که من دستانم را به هم می زنم، کودکي در آفريقا از گرسنگي جان می سپارد. یک نفر از میان جمعیت گفت:" خب دست نزن" 🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎 @THINKINGandLEARNING ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

#سیستم_بسته 🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎 @THINKINGandLEARNING

#سیستم_بسته 🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎 @THINKINGandLEARNING

#شعر #سیستم 🔸️وقتی حروف جمع می شوند و کلمه می شوند و کلمات جمله و جملات مصراع و مصراع ها بیت و بیت ها شعر، آنگاه فراتر از وهم و خیال و حس که جزء نگرند، این هنر است که عقل کل نگر را به معنایی عاشقانه رهنمون می شود. تبلوری در زبان که آشیانه ی اندیشه است و به ترنمی شاعرانه می انجامد. 🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎 @THINKINGandLEARNING

#شعر #سیستم

#سیستم تقدیم به جان های روشنی که تکّه تکّه روشنایی را در زمین خدا گلدوزی می کنند. 🍎🍎🍎🍎🍎🍎 @THINKINGandLEARNING