Light Workers🔆
Відкрити в Telegram
چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شبروی کن که تا زآن ماه بیهمتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers
Показати більше383
Підписники
+324 години
+57 днів
+830 день
Архів дописів
ما را تمام لذت هستی به جستجوست
در پشت چارچرخهای فرسوده
کسی خطی نوشته بود:
” من گشتهام، نبود!
تو دیگر نگرد، نیست ”
این آیه ملال در من هزار مرتبه تکرار گشت و گشت
چشمم برای این همه سرگشتگی گریست…
چون دوست در برابر خود مینشاندمش
تا عرصه بگوی و مگوی میکشاندمش
در جستجوی آبی حیات؟
در بیکران این ظلمات آیا؟
در آرزوی رحم؟ عدالت؟
دنبال عشق؟
دوست؟
ما نیز گشتهایم!
و آن شیخ نیز با چراغ همی گشت…
آیا تو نیز چون او ” انسانت آرزوست؟ ”
گر خستهای بمان و گر خواستی بدان؛
ما را تمام لذت هستی به جستجوست
پویندگی تمامی معنای زندگیست
هرگز … نگرد، نیست
سزاوار مرد نیست!
#فریدون_مشیری
@lightworkers
ربود عشق تو تسبیح و داد بیت و سرود
بسی بکردم لاحول و توبه، دل نشنود
غزل سرا شدم از دست عشق و دست زنان
بسوخت عشق تو ناموس و شرم و هر چه بود
عفیف و زاهد و ثابت قدم بُدم، چون کوه
کدام کوه که باد توش چو کَه نربود
اگر کُهَم هم از آواز تو صدا دارم
وگر کَهَم همه در آتش توم که دود
وجود تو چو بدیدم، شدم ز شرم عدم
ز عشق این عدم، آمد جهان جان به وجود
ستایشت به حقیقت، ستایش خویش است
که آفتاب سِتا، چشمِ خویش را بِستود
ستایش تو چو دریا، زبانِ ما کَشتی
روان مسافر دریا و عاقبت محمود
مرا عنایت دریا چو بخت بیدارست
مرا چه غم اگرم هست چشم خواب آلود
#حضرت_مولانا
@lightworkers
اگر کسی دربارهی شما اظهار عقیده کند و بگوید:«هی،تو چقدر چاقی»، آن را به خود نگیرید، چون حقیقت این است که شخص مورد نظر با احساسات، باورها و عقاید خود درگیر است.این شخص می کوشد زهرش را به سوی شما سرازیر کند، و شما هم آن را میپذیرید،آن وقت این زهر از آن شما میشود.
اگر همه چیز را به خود بگیرید، به آسانی به دام این درندگان و جادوگران سیاه می افتید.آنان میتوانند شما را به آسانی با عقیدهای کوچک گیر بیندازند و هر قدر که خواستند،زهر به خورد شما بدهند،و چون شما همهی حرفها را به خودتان می گیرید، به دامشان میافتید....
@lightworkers
آیا بیش از حد فکر میکنید؟
چارهای برای ذهن شلوغ
فکر کردن به صورتی که ذهن به حالت خیالپردازی بیهوده و یا تکرار وقایع گذشته و یا پیشبینی مسائل آینده فرو میرود با تفکر سازنده و منطقی تفاوت دارد.
بسیاری از افراد بیش از حد فکر میکنند آن هم در مورد چیزهایی که به رشد ذهنی و تعالی روحی آنها کمکی نمیکند و فقط باعث حواس پرتی و سرگرم شدن ذهن آنها میشود.
مردم دوست دارند فکر کنند و در فضای ذهن خود به انواع خیالبافیها مشغول شوند حتی اگر آن فکر ماهیت آزار دهنده ای باشد.اوقات زیادی از عمر انسان به همین فکر کردنهای رندمی و بیهوده می گذرد.حتی ممکن است در ذهن خود مکالماتی پر از پرخاش و کینه با سایرین داشته باشند و با این کار نه تنها بر روان و انرژی خود تاثیر منفی میگذارند بلکه بخشش و دل رحمی را نیز فراموش می کنند چون آدمی حاصل تفکرات خودش است.
اما انسانها معمولا در مورد چه چیزهایی بیش از حد فکر میکنند؟
– فکر کردن در مورد مسئلهای استرسزا
– فکر کردن در مورد چیزهایی که تصمیم گیری را برایتان سخت کرده و ابهامات زیادی را به پا میخیزاند
– آنالیز وسواس گونه و بیش از حد موقعیتها و تصمیمات و رفتارهای دیگران و ….
فکر کردن این گونه نه تنها میتواند در دراز مدت باعث خستگی ذهنی و روحی و افسردگی و اضطراب شود بلکه هر فکری دارای انرژی مخصوص به خود بوده و اگر این انرژی شدت یابد با ارتعاشات مخصوص به خود اتفاقات متناظر با خود را به زندگی ما جذب می کند.
ذهن ما به قدری قوی است که میتواند بر روی حس و حال، زندگی، بیماری یا شفا و تغییر حقیقت زندگی تاثیرگذار باشد.
بنابراین مهم است که بتوانید ذهن خود را رام کرده و تنها بر چیزهایی که به شما فایده میرسانند تمرکز کنید.
راه حلهایی برای کاهش حواس پرتی و فکر کردن بیش از حد
۱- مراقبه:
انجام مراقبه حتی به مدت ۱۰ دقیقه در روز میتواند افکار شما را آرام کرده و اثرات مثبت خود را بر سایر اوقات روز نیز باقی بگذارد و آرامش درونی شما را بیشتر کند.
۲- زمانبندی افکار:
برای فکر کردنهای خود زمانهای خاص در نظر بگیرید.ابتدا ببینید در چه زمانهایی فکر کردن شما پرفایدهتر است؟شاید زمانی که حمام میروید افکار بهتری به سراغ شما میآیند.بنابراین سعی کنید تعدادی از موقعیتهای روزانه که همیشه در آنها بهتر فکر میکنید را انتخاب کرده و فکر کردن را فقط به آن زمانها اختصاص دهید و باقی روز را به چیزهای دیگر سرگرم شوید.
۳- دستور توقف:
وقتی احساس کردید افکار شما خیلی تکرار شونده و یا استرسی شده است به خودتان بگویید: کافی است. سپس به کار یا فکر دیگری مشغول شوید. البته گاهی لازم است به طور شاهدانه به آن فکر آزار دهنده یا بیهوده نگاه کنید و آن را دنبال نکنید تا ببینید واقعا از شما چه می خواهد و چه بخشهای درونی از شما را فعال میکند.
۴- یادداشت صبحگاهی:
صبحها چند دقیقه زودتر بیدار شده و افکار خود را بر روی کاغذ یادداشت کنید تا ذهن خود را برای باقی روز تخلیه کنید.
۵- ورزش کردن:
فعالیتهای شدید بدنی باعث تمرکز بالای ذهن و دور شدن از مشغولیتهای عادی زندگی میشوند.سعی کنید حداقل روزی نیم ساعت ورزش کنید.
فکر کردن بیش از حد نشانه وجود سطح بالای انرژی ذهنی است که اگر آن را به راه مثبتی بکشانید میتوانید تحولات بهتری در زندگی خود ایجاد کنید.
وقتی یاد بگیرید افکار خود را کنترل کنید کمکم احساس سبکی و شادمانی، حس صافی ذهن، تصمیمگیری بهتر، کاهش استرس و … را پیدا خواهید کرد...
@lightworkers
و گفت:
از حق ندا چنين آمد که:
بنده من اگر به اندوه پيش من آيی شادت کنم
و اگر با نياز آيی توانگرت کنم
و چون ز آن خويش دست بداری آب و هوا را مسخر تو کنم....
#تذکرة_الاولیاء
@lightworkers
جان و دلم ساکنست، زانک دل و جانم اوست
قافلهام ایمنست، قافله سالارم اوست
دست بهِ دستِ جز او، مینسپارد دلم
زانکِ طبیبِ غم این دل بیمارم اوست
#حضرت_مولانا
@lightworkers
ابراهیم ادهم و آهو
پادشاهان جهان، از بد رگی
بو نبردند از شراب زندگی
ور نه ادهم وار، سرگردان و دنگ
ملک را بر هم زدندی بی درنگ
ابراهیم ادهم، رحمة الله علیه، در وقت پادشاهی به شکار رفته بود. در پی آهوی تاخت تا چندان که از لشکر بکلی جدا گشت و دور افتاد. و اسب در عرق غرق شده بود از خستگی، او هنوز می تاخت در آن بیابان.
چون از حد گذشت، آهو به سخن آمد و روی باز پس کرد که:
"ما خُلِقْتَ لِهذا
تو را برای این نیافریده اند"
و از عدم جهت این موجود نگردانیده اند که مرا شکار کنی. خود مرا صید کرده گیر؛ تا چه شود؟
ابراهیم چون این را بشنید، نعره زد و خود را از اسب در انداخت.
هیچ کس در آن صحرا نبود غیر شبانی. به او لابه کرد و جامه های پادشاهانه مرصع به جواهر و سلاح و اسب خود را، گفت از من بستان و آن نمد خود را به من ده، و با هیچ کس مگوی و کس را از احوال من نشان مده.
آن نمد را در پوشید و راه گرفت...
اکنون غرض او را بنگر چه بود و مقصود حق چه بود:
او خواست که آهو را صید کند، حق تعالی او را به آهو صید کرد تا بدانی که در عالم آن واقع شود که او خواهد، و مراد مُلک اوست و مقصود و تابع او.
-ابراهیم ادهم از بزرگان و عرفای پیشین و از مشایخ بنام صوفیان است که افسانه های بسیار در بارۀ او ساخته اند.
معروف است که از شاهزادگان بلخ بود ولی در اثر حادثه ای که موجب بیداری او گردید، پادشاهی را رها کرد و سالک طریق حق گردید. این حادثه را به وجوه مختلف نقل کرده اند که مشهورترین آن همین داستان آهو است.
روزی پسر ادهم اندر پی آهو
مانند فلک مرکب شبدیز برافکند
دادیش یکی شربت کر لذت بویش
مستیش به سر شد و از اسب در افکند
گفتند همه کس ز سر کوی تحیر
مسکین پسر ادهم تاج و کمر افکند
#حضرت_مولانا
@lightworkers
یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
بازآید و برهاندم از بند ملامت
خاک ره آن یار سفر کرده بیارید
تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت
فریاد که از شش جهتم راه ببستند
آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت
امروز که در دست توام مرحمتی کن
فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت
ای آن که به تقریر و بیان دم زنی از عشق
ما با تو نداریم سخن خیر و سلامت
#حافظ
@lightworkers
گم شدم در خود نمیدانم کجا پیدا شدم
شبنمی بودم ز دریا غرقه در دریا شدم
سایهای بودم از اول بر زمین افتاده خوار
راست کان خورشید پیدا گشت ناپیدا شدم
چون دل عطار بیرون دیدم از هر دو جهان
من ز تاثیر دل او بی دل و شیدا شدم
#عطار_نیشابوری
@lightworkers
وفات یافتن بلال رضی الله عنه
چون بِلال از ضعف شد همچون هِلال
رنگِ مرگ افتاد بر رویِ بِلال
بلالِ حبشی هنگامی که بر اثرِ ضعفِ مزاج مانند هلالِ ماه، لاغر و نزار شده بود. در آستانۀ مرگ قرار گرفت.
همسرش از دیدن این منظرۀ غم انگیز گریست و گفت: واویلا که مرگت فرا رسیده.
بلال گفت: غم مدار که اینک وقتِ شادمانی است نه اندوه.
چرا که من در این سرای سپنج در غرقابه رنج و بلا غوطه ور بودم و حالا وقتِ آن رسیده که قفسِ مِحنت و ابتلا بشکند و پرندۀ روحم فارغ و آسوده به عالمِ ملکوت پَر کشد.
همسرش گفت: تو اینک به دیارِ غربت می روی.
بلال جواب داد: نه، من تا این زمان در دیار غربت بودم و اینک رهسپارِ دیارِ وصال می شوم و در جمعِ خواصِ الهی درمی آیم.
از مبانی مکتبِ عرفانی مولانا، اینست که مرگِ جسمانی یکی از مراحلِ تکاملی انسان شمرده شود .
از اینرو فرا رسیدن مرگ برای سالکان حقیقت بین نه تنها اندوه نمی زاید بلکه موجبِ شادمانی و طرب نیز می گردد چرا که تا مرگ فرا نرسد، ارتقایی در کار نباشد.
بنابراین زنجیرۀ تکاملی موجودات و از آن جمله انسان، با مرگ تداوم می یابد .
چنانکه فرمود:
تو از آن روزی که در هست آمدی
آتشی، یا خاک، یا بادی بُدی
گر بر آن حالت تو را بودی بقا
کی رسیدی مر تو را این ارتقا
از مبدّل، هستی اوّل نماند
هستی بهتر به جای او نشاند
این بقاها از فناها یافتی
از فنا پس رُو چرا برتافتی ؟
بطورکلّی عرفا عقیده دارند که هر پدیده ای با سابقۀ شوقی طبیعی و عشقی فطری رهسپار کوی حضرت حق تعالی است.
چه بدان سیر واقف باشد و چه نباشد.
از اینرو مرگ را امری طبیعی می شمرند و می گویند هر چه طبیعی است، خیرِ محض است .
مولانا در این حکایت، ترسیدن از مرگ را می نکوهد و آن را ناشی از عدمِ وقوف به باطن هستی می داند.
#مثنوی_معنوی
@lightworkers
خوب است كه اكنون در غرب تلويزيون را جعبهای خرفت مینامند.
در حقيقت،فقط آدمهای خرفت پای تلويزيون مینشينند.
اين جعبه خرفتتر از كسانی نيست كه پای آن مینشينند و پای تلويزيون نشستن همچنان ادامه دارد.
و به تماشای چه مینشينند؟
همان جنايت.همان خشونت.همان تجاوز. همان ماجرای قديمی.
همان سه نفر: دو زن و يک مرد يا دو مرد و و يک زن.
خيلی احمقانه است!
برخی داستانی را بارها و بارها می نويسند و احمقهايی پيدا میشوند كه به تماشای آن مینشينند.
ماجرا همان ماجرا و طرح همان طرح است. نقشه همان نقشه است. هيچ چيز جديد نيست.
به تماشای ذهن خود نشستن،بسی جالب تر از تماشای تلويزيون است،
زيرا ذهن بسيارديوانهتر و در عين حال بسيار مبتكرتر است.
اگر پای تماشای ذهنت بنشينی بيشتر شگفتزده میشوی.
ذهن بسی شگفتانگيز است!
انواع خشونتها و قتلها را انجام خواهی داد.
اقدام به خودكشی خواهی كرد و همه چيز اتفاق خواهد افتاد.
تو فقط به تماشا كردن خود ادامه بده.
و معجزه اينجاست كه تماشای ذهن مجانی است.
تو هيچ پولی بابت آن نمی پردازی!
وقتی ذهنت را تماشا كنی كم كم همه صحنه ناپديد خواهد شد.
با هشيارتر و آگاهتر شدن تو، ذهن چنگالهايش را از روی تو خواهد برداشت.
روزی بزرگترين معجزه زندگی اتفاق خواهد افتاد:
ذهن كاملا ناپديد و فضايی بزرگ ايجاد خواهد شد.
ديگر چيزی برای تماشا كردن وجود نخواهد داشت و تو با خلوت كامل تنها خواهي ماند..
اين همان مراقبه است.
و از اين خلوت هزاران گل شادمان...
#اشو
@lightworkers
سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی
خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی
دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است
بدین راه و روش میرو که با دلدار پیوندی
قلم را آن زبان نبود که سر عشق گوید باز
ورای حد تقریر است شرح آرزومندی
#حافظ
@lightworkers
چو پا داری برو دستی بجنبان
تو را بیدست و پایی مصلحت نیست
چو پای تو نماند پَر دهندت
که بیپَر در هوایی مصلحت نیست
چو پر یابی به سوی دام حق پَر
که از دامش رهایی مصلحت نیست
همای قاف قربی ای برادر
هما را جز همایی مصلحت نیست
#حضرت_مولانا
#سیدخلیل_عالی_نژاد
@lightworkers
ز همراهان جدایی مصلحت نیست
سفر بیروشنایی مصلحت نیست
چو ملک و پادشاهی دیده باشی
پس شاهی گدایی مصلحت نیست
شما را بیشما میخواند آن یار
شما را این شمایی مصلحت نیست
چو خوان آسمان آمد به دنیا
از این پس بینوایی مصلحت نیست
در این مطبخ که قربانست جانها
چو دونان نان ربایی مصلحت نیست
بگو آن حرص و آز راه زن را
که مکر و بدنمایی مصلحت نیست
چو پا داری برو دستی بجنبان
تو را بیدست و پایی مصلحت نیست
چو پای تو نماند پر دهندت
که بیپر در هوایی مصلحت نیست
چو پر یابی به سوی دام حق پر
که از دامش رهایی مصلحت نیست
همای قاف قربی ای برادر
هما را جز همایی مصلحت نیست
جهان جوی و صفا بحر و تو ماهی
در این جو آشنایی مصلحت نیست
خمش باش و فنای بحر حق شو
به هنبازی خدایی مصلحت نیست
#حضرت_مولانا
@lightworkers
عاشقی بس خوش جهانی است ای پسر
وان جهان را آسمانی دیگر است
کی کند عاشق نگاهی در جهان
زانکه عاشق را جهانی دیگر است
در نیابد کس زبان عاشقان
زانکه عاشق را زبانی دیگر است
#عطار_نیشابوری
@lightworkers
محدودیت علوم ظاهر
عارف پیش نحوی نشسته بود.
نحوی گفت: سخن بیرون از این سه نیست:
یا اسم باشد یا فعل یا حرف.
عارف جامه بدرید که: واویلتاه!
بیست سال عمر من و سعی و طلب من به باد رفت که من، به امید که بیرون از این سخنی هست، مجاهده کرده ام؛
تو امید مرا ضایع کردی.
هر چند که عارف به آن سخن و مقصود رسیده بود، الا نحوی را به این طریق تنبیه می کرد.
-نحوی کسی را گویند که در صرف و نحو زبان عرب استاد است، و در زبان مولانا اغلب رمزی است از علمای ظاهر و اصحاب قیل و قال که به علم مغرور باشند و دیگران را به جهل و بیخبری طعن و طنز کنند – چنانکه در قصۀ نحوی و کشتیبان در مثنوی آمده است. به تعبیر دیگر نحو کنایه از راه عقل و هوشیاری است، در مقابل محو که طریق عشق و مستی است.
محو می باید نه نحو ابنجا، بدان
گر تو محوی، بی خطر در آب ران
مرد نحوی را از آن در دوختیم
تا شما را نحو محو آموختیم
#مثنوی_معنوی
عقل برای هر چیزی حدی معین می کند و خارج از آن چیزی نمی داند، در حالی که عشق از همه حدود و تعریفات منطقی بیرون می جهد، و از طریق شهود به حقایقی ورای ادراک عقل دست می یابد:
عقل گوید شش جهت حد است و بیرون راه نیست
عشق گوید راه هست و رفته ام من بارها
عقل بازاری بدید و تاجری آغاز کرد؛
عشق دیده زان سوی بازار او بازارها
#دیوان_شمس
@lightworkers
حکایت است کودکی در پای درختی گریه میکرد و دائم دوستش را که بالای درخت گردو بود و از گردوها میخورد نشان میداد.
رهگذری کودک را در آغوش گرفت و گفت :"تو هم برو و بخور " اما کودک فریاد برآورد :" من را بالا نبر؛ من گردو نمیخواهم ، او را پایین بیاور!"
عدهای از روانکاوان معتقدند حسادت یکی از شایعترین هیجانات انسانی است که مستقیما به روابط میان افراد مربوط میشود.
حسادت نتیجهای است که فرد احساس آشفتگی،ضعف،ناتوانی و ترس شدید میکند.
افراد حسود نه تنها دلشان میخواهد آنچه را که دیگری دارد،داشته باشند بلکه خواسته اصلیشان این است که طرف مقابل،آن خیر را از دست بدهد.
این احساس منفی در درجه اول خود شخص را از بین میبرد و ضمن ایجاد آثار روانی بر رفتار،ذهن و اجتماع نیز اثری تلخ دارد.
اگر شما به دیگران حسادت میورزید، تنها به این دلیل است که خود را کامل و لایق نمیدانید.همین امروز از تفکرات منفی دست بر دارید و به خودتان فرصت دهید تا این عادت غلط را فراموش و رفتار صحیحی را جایگزین آن کنید.
تلاش کنیم به جای "حسادت" ، "غبطه" را جایگزین کنیم.
"غبطه" روحیهای است که در پی آن فرد میخواهد نعمت و کمالی را بدست آورد که دیگری دارد؛بدون آنکه آرزوی نابودی آن را برای دیگران داشته باشد...
@lightworkers
صبحدم دل را مقیم خلوت جان یافتم
از نسیم صبح بوی زلف جانان یافتم
چون بمهمانخانهٔ قدسم سماع انس بود
آسمان را سبزهای برگوشهٔ خوان یافتم
#خواجوی_کرمانی
@lightworkers
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
