Light Workers🔆
Відкрити в Telegram
چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شبروی کن که تا زآن ماه بیهمتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers
Показати більше379
Підписники
Немає даних24 години
+57 днів
+730 день
Архів дописів
اندیشه درباره اشیا موجب تعلق خاطر شود،
و از تعلق، آرزو بزاید..
و از آرزو، خشم پدید آید..
و خشم، مایهی تشویش گردد..
و تشویش نسیان آرد..
و نسیان، خرد را تباه گرداند..
و تباهیِ خرد، موجبِ هلاک باشد...
ولی آن که زمامِ نفس به دستِ خویش دارد، با حواسی که فرمانبردارِ اویند،
آزاد از قید حب و بغض در میان اشیا می گردد.
چنین کسی به سر منزلِ آرامش رسیده باشد،
و در این مقام همهی غمها پایان پذیرد.
و دل که به این مرحله از سکون رسد، عقل استقامت گیرد،
و آن را که استقامت نباشد، معرفت نباشد،
و آن را که معرفت نباشد، از مراقبه بهره نباشد،
و بیمراقبه آرامِ جان حاصل نیاید،
و بی آرامِ جان سعادت از کجا باشد؟
@lightworkers
غریبه ای باش باخود.
زندگی را رودی ببین که بر بستر زمان جاریست
در ساحل این رود بایست نه کنجکاوباش ونه نگران.
به خس و خاشاک گذشته ات نگاه کن که بر خاطراتت شناورند و می آیند و می روند.....
درست مانند حوادثی که در روزنامه ها می خوانی ،از آنها منتزع شو و نسبت به آنها بی تفاوت باش،
یادت باشد که هیچ چیز مهم نیست فقط باش
و آنگاه انفجاری رخ خواهد داد.
#اشو
@lightworkers
خلقت جسم آدم و خاک آوردن جبرئیل از زمین
چونکه صانع خواست ایجادِ بشر
از برایِ ابتلایِ خیر و شر
جبرئیلِ صدق را فرمود رَو
مشتِ خاکی از زمین بستان گِرَو
او میان بست و بیآمد تا زمین
تا گزارد اَمرِ رَبِ العالَمین
وقتی خداوند اراده فرمود که آدمی را آفریند. به جبرئیل فرمان داد که مشتی خاک از زمین برگیرد. چون زمین به قصد جبرئیل پی برد ناله و تضرّع کرد و او را به خدا سوگند داد و گفت: تو را به خدا دست خالی بازگرد زیرا خوش ندارم که موجودی سفّاک از من پدید آید و جبرئیل بازگشت بی آنکه مشتی خاک برگیرد.
معدنِ شرم و حیا بُد جبرئیل
بست آن سوگندها بر وی سَبیل
بس که لابه کردش و سوگند داد
بازگشت و گفت : یا رَب العِباد
که نبودم من به کارت سَر سَری
لیک ز آنچه رفت ، تو داناتری
گفت نامی که ز هَولش ای بصیر
هفت گردون باز مانَد از مسیر
شرمم آمد، گشتم از نامت خَجِل
ور نه آسانست نَقلِ مشتِ گِل
که تو زوری داده ای اَملاک را
که بدرّانند این اَفلاک را
سپس خداوند میکائیل و پس از آن اسرافیل را به سوی زمین گسیل داشت و آن دو نیز در برابر ناله و شیون زمین متأثر شدند و دست خالی بازگشتند تا اینکه نوبت به عزرائیل رسید. وقتی او به زمین آمد زمین دوباره شروع به شیون و زاری کرد و از عزرائیل خواست که هیچ خاکی از او نگیرد. امّا عزرائیل گفت من مأمورم و معذور. و جای هیچ چون و چرایی هم نیست. خلاصه در اثنای گفتگو بی آنکه زمین متوجه شود مشتی خاک برمی گیرد و می رود تا کالبد آدمی از آن آفریده گردد .
در تفسیر طبری آمده : ((عزرائیل از آنجا که مکّه است پَر فرو بُرد و چهل گز گِل از جمله روی زمین برداشت از همه لونی . سخت و سست و نرم و ریگ و کویر و نرم و درشت و سیاه و سفید و از همه لونی. و حق جلَّ و علا آدم را از گِل بیافرید به قدرت خویش. و همچنان که بیافرید صورتی بود او کنده از مشرق تا مغرب …)) ( ترجمه تفسیر طبری ، ج 1).
#مثنوی_معنوی
#حضرت_مولانا
@lightworkers
اگر چرخ وجود من از این گردش فروماند
بگرداند مرا آن کس که گردون را بگرداند
اگر این لشکر ما را ز چشم بد شکست افتد
به امر شاه لشکرها از آن بالا فرو آید
اگر باد زمستانی کند باغ مرا ویران
بهار شهریار من ز دی انصاف بستاند
#حضرت_مولانا
@lightworkers
تو هر لحظه بر سر دوراهی قرار داری:
راه غمگينی و راه شادمانی...
انتخاب راه به تو بستگی دارد.
روزی عارفی در حال احتضاربود و مريدانش از او درخواست كردند:« استاد! اينك زمان آن است كه راز را با ما در ميان بگذاری....
در مدت پنجاه سالی كه در كنار تو بوديم هيچگاه تو را حتی لحظهای كوتاه افسرده و غمگين نديديم.
پدران و پدر بزرگهای ما میگفتند شما در جوانی بسيار عبوس و جدی بوديد.
بعدها چه پيش آمد كه اين چنين شاد و خندان شديد؟
« مرشد در پاسخ گفت: » پدران و پدربزرگهای شما راست میگفتند. من تا قبل از سی سالگی شخصی عبوس و جدی بودم. سپس صبحی از صبحها وقتی از خواب بيدار شدم با خود انديشيدم: من چكار دارم میكنم؟
چرا اين همه غمگين هستم؟
چرا انرژيهايم را اينگونه هدر میدهم؟
از امروز برای تنوع هم كه شده بايد راه ديگری را امتحان كنم. از آن روز راه شادمانی را بر گزيدم.از آن روز هر صبح پس از اينكه از خواب بيدار میشدم از خود میپرسيدم: امروز میخواهی چه كنی؟ آيا میخواهی، غمگين، عبوس و ناراحت باشی يا اينكه می خواهی خوش و خندان باشی؟ ومن هميشه راه شادمانی بر میگزيدم.
از آن روز بود كه شاد و خندان شدم.
«من كاملا با اين مرد، موافقم. او درست میگويد.فقط مساله انتخاب كردن در ميان است. پس از همين فردا راه شادمانی را در پيش گير، تو به اندازهی كافی جدی و عبوس بودهای.
يا اصلا میتوانی از همين حالا شروع كنی. لازم نيست تا فردا منتظر باشی... كسی چه میداند؟
شايد فردايی وجود نداشته باشد.
راه شادمانی در پيش بگير و از من بشنو، آنرا دوست خواهی داشت....
@lightworkers
تا صورت زیبای تو از پرده عیان شد
یک باره پری از نظر خلق نهان شد
گر مطرب عشاق تویی، رقص توان کرد
ور ساقی مشتاق تویی، مست توان شد
#فروغی_بسطامی
@lightworkers
شخصیتهایی در مناند
که با هم حرف نمیزنند
که همدیگر را غمگین میکنند
که هرگز دورِ یک میز غذا نخوردهاند
شخصیتهایی در مناند
که با دستهایم شعر مینویسند
با دستهایم اسکناسهای مُرده را ورق میزنند
دستهایم را مُشت میکنند
دستهایم را بر لبهی مبل میگذارند
و هم زمان
که این یکی مینشیند
دیگری بلند میشود٬میرود
شخصیتهایی در مناند
که با برفها آب میشوند
با رودها میروند
و سالها بعد
در من میبارند
شخصیتهایی در مناند
که در گوشهای نشستهاند
و مثلِ مرگ با هیچکس حرف نمیزنند
شخصیتهایی در مناند
که دارند دیر میشوند
دارند پایین میروند
دارند غروب میکنند
و آن یکی هم نشسته است
روبه روی این غروب٬چای میخورد
شخصیت هایی در مناند
که همدیگر را زخمی میکنند
همدیگر را میکُشند
همدیگر را
در خرابههای روحم خاک میکنند
من امّا
با تمام شخصیتهایم
دوستت دارم....
#گروس_عبدالملكيان
@lightworkers
نیشیون دوستانش را به خانه دعوت کرد و برای شام قطعهای گوشت چرب و آبدار پخت.
ناگهان،پی برد که نمک تمام شده است.
پسرش را صدا زد:« برو به ده و نمک بخر.
اما به قیمت بخر:نه گرانتر و نه ارزانتر.»
پسر تعجب کرد: « پدر میدانم که نباید گرانتر بخرم.اما اگر توانستم ارزانتر بخرم،چرا کمی صرفهجویی نکنیم؟
«این کار در شهری بزرگ قابل قبول است.اما در جای کوچکی مثل ده ما،با این کار همهی ده از بین میرود.»
مهمانان که این حرف را شنیدند،پرسیدند که چرا نباید نمک را ارزانتر خرید،نیشیون پاسخ داد:« کسی که از این موقعیت سوء استفاده کند،نشان میدهد که برای عرق جبین و سعی و تلاش او در تولید نمک،احترامی قائل نیست.»
اما این مسألهی کوچک که نمیتواند دهی را ویران کند.
در آغاز دنیا هم، ستم کوچک بود.اما آمدن هر ستم از پس ستم دیگر به روندی فزاینده منجر شد.همیشه فکر میکردند مهم نیست،تا کار به جایی رسید که امروز رسید.
@lightworkers
یکی از تجربههای دردناک زندگی این است که فردی دلبسته آدمهای خاکستری شود.آدمهای خاکستری همیشه تو را در وضعیت تعلیق نگه میدارند ؛
نه به تو دل میدهند و نه میگذارند که از آنها دل بکنی...
تو را در میانه زمین و هوا معلق می خواهند...
تا وقتی که تو را دل داده خود مییابند، با تو سرد و بافاصلهاند و تا احساس می کنند که از آنها دل میکنی با تو گرم و نزدیک میشوند..
اما فقط تا آنجا که بدانند رشته را نمی گسلی و از چنگشان نمیگریزی،به تو دل نمیدهند اما مانع دل کندت میشوند.
بعضی از این آدمهای خاکستری خودشان بلاتکلیف و معلقاند،یعنی تکلیف خودشان را با خودشان نمیدانند، و این سردرگمی و پادرهوایی را در روابط عاطفیشان با تو باز میتابانند..
گاهی هم دچار نوعی بیماری روانیاند (ملغمه آشفتهای از عدم اعتماد به نفس و اعتماد به نفس مفرط)..
یعنی چندان اعتماد به نفس دارند که تو را مفتون خود کنند،اما چندان به خود بی اعتمادند که به محبتت پاسخ درخور بدهند..
تو را در فضای خاکستری رابطه معلق نگه میدارند تا شهد عشقی را که نثارشان میکنی بمکند، اما چیزی از جانشان برایت مایه نگذارند...
آدمهای خاکستری خواسته یا ناخواسته تمام خونِ عاطفهات را مینوشند اما بر مردهات فاتحه هم نمیخوانند.
لحظههای تلخ زندگیشان را با تو تقسیم میکنند،اما خوشیهایشان را با دیگران شریک میشوند..
با جذابیتهایشان آرام آرام به دورت تار میتنند، و تا به خود میآیی خود را گرفتار دامشان مییابی..
ته دل میدانی که شهدت را مینوشند و تفالهات را تف میکنند،اما برای بیمهری هایشان مدام بهانه میتراشی...
میدانی که وضعیت هرگز بهتر نمیشود، اما مدام برای آنها عذر و برای خودت امیدهای واهی میتراشی.
آنقدر میمانی تا بپوسی…
عشق آدم را آسیبپذیر میکند،و آدم های خاکستری دقیقا از همان نقطه آسیب پذیر هستند که دستشان را تا آرنج در قلبت فرو میکنند…
این رابطهها عشق نیست، بیماری است؛ نوعی اعتیاد ویرانگر است…
و اگر کسی در این دام بلا افتاد باید هوار بزند و از دیگران برای نجات جانش کمک بخواهد.
هرچه بیشتر در این دام بمانی،گرفتارتر میشوی….
از آدمهای خاکستری باید مثل طاعون گریخت…..
@lightworkers
هر روز به شیوهای و لطفی دگری!
چندانکه نگه میکنمت خوبتری
گفتم که به قاضی برمت تا دلِ خویش
بستانم و ترسم دل قاضی ببری
#سعدی
@lightworkers
پنهان شدن، راهی برای زنده ماندن است. پنهان شدن، شیوه ای است برای در بر گرفتنِ خود، تا زمانی که آمادگی قدم گذاشتن به روشنایی را پیدا کنیم.
حتی پنهان کردنِ «حقیقت» از خودمان می تواند راهی باشد که آنچه نیاز داریم را در زمانِ ضرورت دریافت کنیم و نه زودتر!
پنهان شدن یکی از تمریناتِ درخشان و ضروری در همه وجوه طبیعت است: سکوتِ محافظ یخهای شمالی، غنچه نشکفته یک گل رز پیش از تابستان و نبضِ درونی خرسی که در خواب زمستانی به سر می برد...
ما پنهان شدن را دست کم میگریم. همه ما تا لحظه تولد، در رحم مادر خود از زندگی پنهان میشویم، تا زمانی که رشد کنیم و آماده اولین حضور خود در روشناییِ جهان باشیم چرا که زودتر قدم گذاشتن به جهان ما را محتاج مراقبت های ویژه خواهد کرد....
پنهان شدن اگر به درستی صورت پذیرد، پیمانی درونی است برای «ظهور» درست و به موقع در آینده: چه به عنوان نوزاد، چه کودک و چه حتی بزرگسالی که از نامهایی که اسیر و زندانیاش کردهاند می گریزد....
پنهان شدن راهی برای آزاد شدن از فهمیده نشدن یا نادرست فهمیده شدن توسط دیگران است....
پنهان شدن به ما فرصتی ضروری و سالم میبخشد تا در زمانی درست با توانایی های متعالی و انسانی خود ظهور کنیم...
#دیوید_وایت
@lightworkers
يوماً ما قلنا لن نفترق إلا بالموت
تأخر الموت وافترقنا
روزی گفتیم ما هرگز از هم جدا نخواهیم شد جز با مرگ
مرگ دیر کرد و ما جدا شدیم....
محمود درویش
برگردان از عربی به فارسی:
طاهره زاج
@lightworkers
ﻣﺮﺍﻗﺒﻪ ﺑﺎ ﮐﻠﻤﺎﺕ
ﻣﻮﻗﻊ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ ﻓﻘﻂ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ ﺑﯿﺎﻥ ﮐﻨﯿﺪ،
ﺩﺭﺳﺖ ﻣﺜﻞ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﯾﮏ ﺗﻠﮕﺮﺍﻑ ﺑﺰﻧﯿﺪ..
ﻓﻘﻂ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﺑﺎ ﺣﺪﺍﻗﻞ ﮐﻠﻤﺎﺕ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﻣﻄﻠﺐ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﮐﻨﯿﺪ،
ﻣﺜﻼً ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﺩﺭ ﻣﮑﺎﻟﻤﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺩﻩ ﮐﻠﻤﻪ ﺭﺍ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻗﺮﺍﺭ ﻧﺪﻫﯿﺪ!
ﺑﻪ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﻗﺖ ﮐﺮﺩﻩﺍﯾﺪ؟
ﭘﺲ ﺍﺯ ﻫﺮ ﻣﮑﺎﻟﻤﻪ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺳﻮﺀ ﺗﻔﺎهمی ﺍﯾﺠﺎﺩ ﻣﯽﺷﻮﺩ و ﮐﺴﯽ ﭼﯿﺰﯼ ﻣﯽﮔﻮﯾد، ﺑﻘﯿﻪ ﭼﯿﺰ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﻨﺪ!
ﺍﮔﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﻓﻘﻂ ﭘﻨﺞ ﺩﺭﺻﺪ ﻣﻘﺪﺍﺭ ﻓﻌﻠﯽ ﺣﺮﻑ ﻣﯽﺯﺩﻧﺪ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﺤﻠﯽ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺳﺎﮐﺖﺗﺮ ﻭ ﺻﻠﺢ ﺁﻣﯿﺰﺗﺮ ﻣﯽﺷﺪ..
ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻨﯿﺪ ﻓﻘﻂ ﭘﻨﺞ ﺩﺭﺻﺪ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯿﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﯿﺎﻥ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪﻫﺎ ﻭ ﻣﻨﻈﻮﺭﺗﺎﻥ ﮐﻔﺎﯾﺖ ﻣﯽﮐﻨﺪ .
ﻭﻗﺘﯽ ﺣﺮﻑ ﻣﯽﺯﻧﯿﺪ ﺩﺍﺋﻤﺎ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻳﺎﺩﺁﻭﺭﯼ ﮐﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﻥ ﻭ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﮐﻠﻤﺎﺕ ﻣﺤﺪﻭﺩﯾﺖ ﺩﺍﺭﯾﺪ...
ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺍﻗﺒﻪ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﯿﺪ ﻭ ﺑﺎ ﮐﻤﺎﻝ ﺗﻌﺠﺐ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﮐﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺭﻭﺯ ﭼﻘﺪﺭ ﺑﻪ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ ﮐﻤﯽ ﺍﺣﺘﯿﺎﺝ ﺩﺍﺭﯾﺪ!
ﻭ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻧﺘﺎﻳﺞ ﺷﮕﻔﺖﺍﻧﮕﯿﺰ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯿﺘﺎﻥ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﺑﻨﺸﯿﻨﯿﺪ....
#مراقبه
@lightworkers
با قبول تجربه تنهایی،من در همه جا اتصال را کشف کردهام...
با رو کردن به ترسهایم،جنگجویی که درونم میزید را ملاقات کردهام...
با گشودگی به روی فقدانهایم،هدایای غیر قابل تصوری دریافت کردهام...
با تسلیم شدن به تهی بودن،سرشاری بیانتهایی یافتهام...
هر شرایطی که از آن گریختهام،مرا دنبال کرده است و هر شرایطی که به رویش آغوش گشودهام،متحولم کرده است و خود نیز متحول شده است...
#جنیفر_ولوود
@lightworkers
تمرین امروز
تنفس آگاهانه است...
کاری که بسیار دشوار است..
وقتی در حین انجام کارها تنفس، آگاهانه باشد ما در لحظه حضور خواهیم داشت و کارها را به تمامی انجام خواهیم داد...
امروز توجه کنید که از چه کاری بدتان میآید و از چه کاری خوشتان میآید و به چرایی آن احساس خوشایند و یا انزجار بیندیشید...
تنفس خود را در حین احساسات مختلف مشاهده کنید....
#تمرین
@lightworkers
در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند
گر تو نمیپسندی تغییر کن قضا را
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را
سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
دلبر که در کف او موم است سنگ خارا
حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود
ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را
#حضرت_حافظ
@lightworkers
مرا گفت
هر سخن به هرجای گفتن خطاست
و هر سخن از هرکس پرسیدن هم
خطاست
سخن از "اهل دل" دریغ نباید داشت
که نااهل را خود سخن ِ مردان ملال بود
مثال دل نااهل و بیگانه از حقیقت
همچنان است که فتیله ای که
به جای روغن اب بدو رسیده باشد
چندانکه اتش به نزد او بری افروخته نشود
اما دل "اشنا " همچو شمعی ست
که اتش از دور به خود کشد
و افروخته شود.....
#سهروردی
@lightworkers
تصور میکنید که با تصاحب چیزهای بیشتر ارزش خودتان را افزایش میدهید.
این عمل درست مانند این است که طلایی تصور کند که با اضافه کردن مس به خودش باعث بهبودش میشود.... حذف، پالایش و کنارهگیری از تمام چیزهایی که با ذات شما بیگانه است کافی است....
هر چیز دیگری بیهوده است.....
#نیسارگاداتا_ماهاراج
@lightworkers
کارل گوستاو یونگ میگوید:
احساس تنهایی برای رفاقت یا همراهی مضر نیست، چرا که رفاقت تنها زمانی شکوفا میشود که هر یک از دو طرف فردیتش را بخاطر داشته باشد.
اگر ما نتوانیم بودن با خودمان را تحمل کنیم، چگونه میتوانیم از دیگران انتظار داشته باشیم که این کار را برای ما انجام دهند....
در واقع،ظرفیت بودن با خودمان همان گونه که هستیم (محدود، دارای عیب و نقص و عمیقا دچار اشکال) نه تنها «علاجی» برای احساس تنهایی ما خواهد بود، بلکه موهبتی پنهان برای دیگران است....
#جیمز_هالیس
@lightworkers
نمیتوان با فردی سراپا هشیار
مشاجره کرد...
مشاجره مستلزم وابستگی به ذهن
و داشتن منیت است...
#اکهارت_تله
@lightworkers
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
