Light Workers🔆
Відкрити в Telegram
چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شبروی کن که تا زآن ماه بیهمتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers
Показати більше380
Підписники
Немає даних24 години
+57 днів
+730 день
Архів дописів
مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن
که در شریعتِ ما غیر از این گناهی نیست
#حافظ
بترس از خدا و میازار کس
ره رستگاری همین است و بس
#فردوسی
@lightworkers
خواست و میل هر کس در اثر مرور زمان کهنه می شود و از آن کاسته می گردد، مگر حضرت سعدی که به گفته خودش : قطعاََ روزی فرا می رسد که از من چیزی به جز کشتۀ عشق باقی نمانده است امّا در همان حال می بینی که با دستان دوستی و ارادت ، دامن قاتلِ خویش را گرفته ام و شاهدان خواهند گفت : آفرین بر سعدی که چه نیکو زیست و به دلیل شهادت در راهِ دوست چه سعادت مندانه رفت...
کُهن شود همه کس را به روزگار، ارادت
مگر مرا که همان عشقِ اوّل است و زیادت
گَرَم جواز نباشد به پیشگاهِ قبولت
کجا روم که نمیرم بر آستانِ عبادت ؟
مرا به روزِ قیامت مگر حساب نباشد
که هجر و وصلِ تو دیدم ، چه جای موت و اعادت ؟
شنیدمت که نظر می کنی به حالِ ضعیفان
تَبم گرفت و دلم خوش به انتظار عیادت
گَرَم به گوشۀ چشمی شکسته وار بینی
فَلَک شَوم به بزرگیّ و ، مشتری به سعادت
بیایمت که ببینم ؟ کدام زِهره و یارا ؟
روم که بی تو نشینم ؟ کدام صبر و جَلادَت ؟
مرا هر آینه روزی تمام کُشته بینی
گرفته دامنِ قاتل به هر دو دست ارادت
اگر جنازۀ سعدی به کویِ دوست برآرند
زَهی حیاتِ نکونام و رفتنی به شهادت
#سعدی
@lightworkers
ز تمام بودنیها ،
تو همین از آن من باش...
که به غیر با تو بودن ،
دلم آرزو ندارد...
#حسین_منزوی
@lightworkers
آیا دقت کردهاید،زمانی که از شما
لذت کوچکی گرفته میشود،چه اتفاقی در شما رخ میدهد؟
وقتی قادر نیستید آنچه را که میخواهید بدست آورید مضطرب و پر از تنفر و حسادت میشوید.
آیا توجه کردهاید وقتی از لذت نوشیدن،
سیگار کشیدن،یا سکس یا هر چیز دیگر،
منع میشوید،به سوی چه نزاعهای درونیای قدم میگذارید؟
همهٔ آنها شکلی از ترس است.
#کریشنامورتی
@lightworkers
گر چه آن مطعومِ جان است و نظر
جسم را هم ز آن نصیب است ای پسر
اگر چه جوهرِ ایمان ، طعامِ معنوی روح و چشمِ دل است . امّا ای پسر ، جسم نیز از آن برخوردار می شود .
((مولانا در این بخش بیان می دارد که هر گاه طعامِ روحانی تناول کنی نه تنها روحِ تو از آن مستفید می گردد بلکه جسمت نیز از آن می بالد و کمال می یابد . بنابراین باید نظیر فرشتگان ، تسبیح و نیایش و ذکر و فکر را طعامِ اصلی خود کرد تا از گزندِ مادیّات نجات یافت))
گر نگشتی دیوِ جسم آن را اَکُول
اَسلَمَ الشَّیطان نفرمودی رسول
اگر جسمِ شیطانی از آن طعام نمی خورد . هیچگاه حضرت رسول الله (ص) نمی فرمود که : شیطانِ من مسلمان شد . [ دیوِ جسم = جسمی که مانندِ شیطان است / اَکُول = پُرخُور ، شکمباره / اَسلَم = تسلیم شد ، مسلمان شد / اَسلَمَ الشَّیطانی بِیَدی = شیطانم به دست من تسلیم شد
- هر یک از شما را قرینی است از شیطان . گفتند : حتّی تو یا رسول الله ؟ فرمود : آری ، ولی خداوند مرا بر او یاری داده و او تسلیم شده است. مراد از تسلیم شدن شیطان ، زوالِ صفاتِ نفسانی است .
دیو ز آن لُوتی که مُرده حَی شود
تا نیآشامد ، مسلمان کی شود
تا شیطان از آن طعامی که مُرده از خوردنش زنده می شود نخورَد . کی ممکن است مسلمان شود ؟
دیو بر دنیاست عاشق ، کور و کر
عشق را عشقی دِگر بُرَّد مگر
شیطان عاشق دنیاست و از شدّتِ عشق بدان کور و کر شده است . پیوندِ یک عشق را فقط عشقی دیگر می گُسلد.
((همان سان که در حدیث آمده است آدمی به هر چه عشق ورزد . آن عشق او را کور و کر کند . یعنی عشق ، هویّتِ او را به رنگِ خود درمی آورد . عشقِ مجازی دنیا نیز آدمیان را کور و کر می کند . و طریقِ درمانِ عشقِ ویرانگری ، القای کلماتِ پُر طَمطَراق نیست . بلکه باید عشق را تعالی بخشید و از عشقِ مجازی ، او را به عشقِ حقیقی سوق داد . و چون به این عشق رسد . عشق پیشین خود به خود رنگ می بازد بی آنکه نیازی به ضرب و شتم و تحقیر باشد .))
از نهان خانۀ یقین چون مَی چشد
اندک اندک رختِ عشق آنجا کشد
هر گاه آدمی از سرایِ پنهانِ عالَمِ یقین شرابی بنوشد . کم کم بساطِ عشقِ خود را بدانجا منتقل می کند.
یا حَریصَ البَطن عَرَّج هاکذا
اِنَّمَا المِنهاجُ تَبدیلُ الغِذا
ای شکمباره این چنین از زیاده خواریِ غذاهایِ جسمانی دست بدار که راهِ روشنِ حقیقت ، تبدیل کردن غذای جسمانی به غذای روحانی است.
یا مَریضُ القَلبِ عَرَّج لِلعِلاج
جُملَةُ التَّدبیرِ تَبدیلُ المِزاج
ای بیماردل برای درمانِ بیماری خود به این جانب بیا که که تدبیرِ کاملِ آن است که مزاجِ مادّی خود را به مزاجِ معنوی تغییر دهی .
اَیُّهَا المَحبوسُ فی رَهنِ الطَّعام
سَوفَ تَنجُو اِن تَحَمَّلتَ الفِطام
ای محبوسی که گرفتارِ طعام های دنیوی هستی . اگر پرهیز از طعام های دنیوی را تحمّل کنی در آینده نجات خواهی یافت.
اِنَّ فِی الجُوعِ طَعاماََ وافراََ
اِفتَقِدهُ وَ ارتَجِ یا نافِراََ
همانا در گرسنگی طعامی فراوان است . ای آنکه از گرسنگی گریزانی . آن را طلب کن و بدان امید بند.
اِعتَذِ بِالنُّورِ کُن مِثلَ البَصَر
و آفِقِ الاَملاکَ یا خَیرَالبَشَر
ای بهترین بشر با نورِ الهی تغذیه کن و همچون چشم باش و همراهِ فرشتگان.
چون مَلَک تسبیحِ حق را کُن غذا
تا رَهی همچون ملایک از اَذا
مانندِ فرشته ، تسبیح و نیایشِ حضرتِ حق را غذای خود کن تا مانندِ فرشتگان از آزارِ شهواتِ نفسانی نجات پیدا کنی .
جبرئیل ار سویِ جیفه کم تَنَد
او به قوّت کی به کرکس کم زند؟
اگر جبرئیل به مُردار توجهی نمی کند . امّ او از حیثِ قدرت کی از کرکس کمتر است .نیکلسون می گوید : جبرئیل در اینجا نشانۀ قدرتِ تقدّس است که بر حرص و آزِ دنیوی غالب می آید.
حَبَّذا خوانی نهاده در جهان
لیک از چشمِ خسیسان بس نهان
خداوند چه سفرۀ خوبی در جهان گسترده است . امّا این سفره از چشمِ فرومایگان پوشیده است .
گر جهان باغی پُر از نعمت شود
قِسمِ موش و مار هم خاکی بُوَد
اگر فرضاََ دنیا به باغی آکنده از نعمت مبدّل گردد . نصیبِ موش و مار چیزی جز خاک نیست . یعنی غذای این جانوران از خاکزیان است.
#مثنوی_معنوی
#حضرت_مولانا
@lightworkers
کسی که از پلکان تاریکی درون خودش پایین میرود
و آن را کشف میکند،
به خورشید واقعی درون،
دست خواهد یافت.....
#یونگ
@lightworkers
مردم آنچه وانمود میکنند نیستند...
صرفا نقاباند و علیالقاعده پشت این نقابها به مشتی کاسبکار برمیخوریم...
یکی نقاب قانون به چهره میزند، فردی نقاب میهنپرستی و سعادت عمومی را برگزیده و شخصی دیگر نقاب مذهب یا طهارت را انتخاب میکند...
مردان به مقاصد مختلف نقاب فلسفه و انسان دوستی و چه و چه به چهره میزنند.
زنان حق انتخاب کمتری دارند،آنها بیشتر نقاب اخلاق و فروتنی و اهلیت و عفت را انتخاب میکنند....
#آرتور_شوپنهاور
@lightworkers
شاره جان قصه غم انگیز از دست دادنِ معشوقه ای به اسمِ “شاره” در روزهای دور در صفحات پیشین تاریخ ایران، زمانی که سختی و سردی هجوم اقوام متجاوز به شمال خراسان گرمای حضور ایلیاتی مردمان سرزمینمان را به سردی میکشاند را نشان می دهد.
ترجمه آهنگ شاره جان(شاری جان):
من که امروز غمگین و ناراحتم، ای جان، شاره جان
چشم و ابروت رو، ای جان، ببینم شاره جان
خودم رو از کجا، ای جان، به تو برسونم، شاره جان
زخم دل رو درمان کن
من همیشه اینجا نمی آیم، ای جان، شاره جان
این حرفها رو باور نمی کنم، ای جان، شاره جان
زخم دل رو درمان کن
امروز که گفتن یار رو دادن
تا به چشم نبینم، به حرف باور نمی کنم
@lightworkers
قورباغه به کانگورو گفت: من و تو میتوانیم بپریم.پس اگر با هم ازدواج کنیم بچهمان میتواند از روی کوهها یک فرسنگ بپرد، و ما میتوانیم اسمش را «قورگورو» بگذاریم...
کانگورو گفت: «عزیزم» چه فکر جالبی! من با خوشحالی با تو ازدواج میکنم اما دربارهی قورگورو، بهتر است اسمش را بگذاریم «کانباغه».
هر دو بر سر «قورگورو» و «کانباغه» بحث کردند و بحث کردند...
آخرش قورباغه گفت: برای من نه «قورگورو» مهم است و نه «کانباغه». اصلا من دلم نمیخواهد با تو ازدواج کنم.
کانگورو گفت: بهتر.
قورباغه دیگر چیزی نگفت.کانگورو هم جست زد و رفت.آنها هیچ وقت ازدواج نکردند، بچهای هم نداشتند که بتواند از کوهها بجهد و تا یک فرسنگ بپرد. چه بد، چه حیف که نتوانستند فقط سر یک اسم توافق کنند...
این قصه ی زیبا از شل سیلور استاین مفهوم جالبی دارد.
«پتانسیل موجود برای دستاوردهای بزرگ، قربانی اختلاف نظرهای کوچک می شود.»
هر آدمی درون خود کوزهای دارد که با عقاید،باورها و دانشی که از محیط اطرافش میگیرد پر میشود. این کوزه اگر روزی پر شود یاد گرفتنِ آدمی تمام میشود.نه که نتواند،دیگر نمیخواهد چیز بیشتری یاد بگیرد. پس تفکر را کنار میگذارد و با تعصب از کوزهی باورهایش دفاع میکند و حتی برای آن میمیرد اما آدم غیرمتعصب تا لحظهی مرگ در حال پر کردن کوزه است و صدها بار محتوای آن را تغییر میدهد.
اگر شما مدتی ست که افکارتان تغییر نکرده، بدانید که این مدت فکر نکردهاید. آب هم اگر راکد بماند فاسد میشود!
آنچه ما را ویران میکند باورهای غلط و تعصباتی است که به خودمان اجازهی دگربینی و دگرگونی آنها را نمیدهیم.
به قول نیچه: باورهای غلط از حقایق خطرناک، ویران کنندهترند....
@lightworkers
سرعت رشد هیچ دو نفری مثل هم نیست.چیزی که اهمیت دارد قوام و عمقِ ریشه هاست...
پیش از دیدن نشانههایِ بیرونیِ بالندگی و پیشرفت، نیازمندِ تحول و رشدی بی سر و صدا و درونی هستیم....
رشدی در سکوت به دور از هیاهو....
دانه گیاه در دل تاریکیِ خاک دور از تابش آفتاب پوست اندازی میکند و همه قوایش را در ابتدا بر روی ریشههایش میگذارد....
استفان لوین تعریف زیبایی از رشد و تحول دارد :
رشد یعنی: با چه میزان از مهربانی و آگاهی دست خودمان را میگیریم و از زمین بلند میکنیم، با چه میزان از نرمی و لطافت خاک از تن خود میتکانیم و به مسیر خود ادامه میدهیم، به سوی ناشناخته قدم بر میداریم، فرای مرز وجودی خود و داشتههایمان میرویم و در نهایت به راز شگفت انگیزِ وجود داشتن وارد میشویم.....
@lightworkers
این روش سادهترین و بهترین تمرین مراقبه است که باعث تعادل درونی، کنترل ذهن ، و رهایی از انرژی منفی و غیره خواهد شد....
در مکانی آرام به پشت دراز بکشید، چشمانتان را ببندید، ده بار نفس عمیق بکشید، از راه بینی هوا را به داخل دهید و از راه بینی خارج کنید بعد نفس عمیق را متوقف کنید و دقایقی تنفس عادی داشته باشید...
در ادامه دوباره ده نفس عمیق بکشید و بعد دقایقی تنفس عادی داشته باشید این چرخه را تا ده دقیقه انجام دهید، زمانی که در حالت مدیتیشن حس نمودید که عمیق و آرام و متمرکز بر درون شدید دیگر نفس عمیق نکشید و حواس درونی تان را برروی قسمت دهان و بینی و ورود و خروج اکسیژن متمرکز کنید....
ورود و خروج هوا به درونتان را حس کنید و تصور کنید اکسیژن در درونتان تبدیل به نور میشود و تمام ناخالصیها و آلودگیها را از بین میبرد....
این تمرین را روزی پانزده تا بیست دقیقه انجام دهید،منظم و صبور باشید، بعد از چند ماه تغییرات را احساس خواهید کرد، در اوایل ذهن و افکار مزاحم شما را اذیت خواهند کرد اما در دراز مدت ذهن آرام میگیرد و کنترلش را در دست خواهید گرفت، این خاموشی ذهن به زندگی روزمرهتان نیز تاثیر خواهد گذاشت و در نهایت از تاثیرات ذهنی مانند استرس، ترس، هیجانات، غم، شهوت، غرور، وابستگی، خشم و هرگونه انرژی منفی رها خواهید شد....
#مراقبه
@lightworkers
ز برون كسی نيايد
چو به ياریِ تو اينجا
تو ز خويشتن برونآ
سپه تتار بشكن
#شفیعی_کدکنی
@lightworkers
آنچه را ما به آن
«عاشق شدن» میگوییم،
در بسیاری از روابط،
خواستن و نیاز شدت یافتهٔ (من درون) است....
شما به شخص دیگر
یا بهتر بگوییم،
به تصویر خیالی خود
از آن شخص،
معتاد شدهاید و این اعتیاد هیچ ارتباطی با عشق راستین که بدون هیچ خواستهایست، ندارد....
#اکهارت_تله
@lightworkers
الهی
اگر تن مجرم است
دل مطيع است
و اگر بنده بد کار است
کَرَم تو شفيع است
بادا کَرَم تو بر همه پاینده
احسان تو سوی بندگان آينده
بر بندهء خود گناه را سخت مگير
ای داور بخشندهء بخشاينده
#خواجه_عبدالله_انصاری
@lightworkers
رشد یک حرکت رو به جلوی نامنظم است:
دو قدم به جلو
یک قدم به عقب
این را به خاطر داشته باش
و با خودت مهربان باش...
#جولیا_کامرون
@lightworkers
خداوند كریم مهربان لطیف و رحیم ببندگان چون یونس را در شكم ماهی به زندان كرد؛ مونس وی یاد و نام خود كرد تا همی گفت : « لااله الا انت سبحانك » نام الله چراغ ظلمت او بود، یاد الله انس زحمت او بود، مِهر الله سبب راحت او بود، هر كرا در دل مهر الله نقش بود.
گرچه اندر آب و در آتش بود
عیش او با مهر الله خوش بود
نام تو چراغ ظلمت یونس گشت
آرایش هر چه در جهان مجلس گشت
هر چند كه از روی ظاهر شكم ماهی بلای یونس بود اما از روی باطن خلوتگاه وی بود. می خواست تا بی زحمت اغیار با دوست رازی گوید چنانك یونس را شكم ماهی خلوتگاه ساختند خلیل را در میان آتش نمرود خلوتگاه ساختند، و صدیق اكبر را با مهتر عالم در آن گوشهٴ غار خلوتگاه ساختند. همچنین هر كجا مؤمنی موحدی است او را خلوتگاهی است و آن سینهٴ عزیز وی است و غار سروی نزول گاه لطف الهی و موضوع نظر ربانی.
ای مؤمن موحد گر بنازی ترا زیبد، ور طرب كنی شاید كه خود می گوید جل جلاله : غار سینهٴ مؤمن تعبیه گاه اسرار الهیت ماست، و بر درخت ایمان مؤمن آشیان مرغ اقبال ماست، و در مرغزار دل مؤمن چشمهٴ فیض نظر جلال ماست. اینت خلوتگاه مبارك!
اینت روضهٴ بان رهت. اینت چشمهٴ زلال بی هیچ آفت. غاری كه ما در سینهٴ تو سازیم مأوی گاه دیو نباشد، درختی كه در باطن تو ما نشانیم كه « اصلها ثابت و فرعها فی السمآء » بر آن درخت مرغ وسوسهٴ شیطان آشیان گاه نسازد، چشمهیی كه از ساحت سینهٴ تو سازیم و برجوشد از ان چشمه جز آب افزال نیاید، آن غار كه در سینهٴ تو ساختیم متعهد آن غار ما بودیم. درختی كه در سینهٴ تو نشاندیم مربی آن درخت ما بودیم، گوهر معرفت كه در صدف دل تو نهادیم حارس آن گوهر ما بودیم.
#کشف_الاسرار
@lightworkers
وظیفه ما این نیست که کامل بمانیم،
ما هم آمدهایم تا چون درختان
(در پاییز)
شاخ و برگمان بریزد
و دوباره متولد شویم
از ریشه...
#رابرت_بلای
It is not our job to remain whole.
We came to lose our leaves
Like the trees, and be born again,
Drawing up from the great roots.
Robert Bly
@lightworkers
زندگی هیچ فردی یکسره سختی یا یکسره آسانی نیست. در هر گوشهای از این خاکیِ گرد که زندگی کنیم مشمول قانون بیتغییرش میشویم: تغییر! بهارِ الهام و امید جایش را به تابستانِ تلاش و کوشش میدهد تا آن هم به نوبهی خودش به پاییز اتمام کارها و برداشت نتیجهها بدل شود. اما از همه مهمتر زمستان است، فصل سکون و استراحت. به نظر میرسد دنیایی که ما آدمها میخواهیم با آنچه واقعا هست یک فرق اساسی دارد؛ ذهن نیازی دائمی به ثبات دارد، در حالی که زندگی فقط یک اصل ثابت دارد و آن هم اصل تغییر مداوم و پیدرپی است.
تمدنی که فقط پیشرفت و حرکت را به رسمیت میشناسد گویی میخواهد بگوید زمستان نباید وجود داشته باشد، زمستان ویرانگر است، بیماریست و ما باید همهی تلاشمان را بکنیم که از مواجهه با آن گریز بزنیم یا آن را تحت انقیاد خود درآوریم. اما اگر زمستان نباشد تا زمین استراحت کند چگونه میتواند دوباره در بهار و با الهامی نو زنده شود؟ چگونه یک زندگی پر سر و صدای بیوقفه، بیاستراحت، بدون دروننگری، بیهیچ تامل یا عقبنشینی، و فقط یکسره در حال تاخت و تاز میتواند سالم باشد؟ وقتی ضربآهنگ گامهایمان با ریتم طبیعی بدنها و محیطی که در آن گام بر میداریم یکی نباشد ماحصل، همین میزان شدید استرسیست که به خود و اطرافمان وارد میکنیم. البته راه درمانش را هم آموختهایم: داروخانههای شبانهروزی!
نکتهی ظریفتر این است که وقتی به درخواست زندگی برای مکث کردن پاسخ نمیدهیم قادر نیستیم به درستی درخواست حرکت کردناش را هم اجابت کنیم، مثل کسی که شب تا صبح را نتوانسته پلک بر هم بگذارد و فقط اندیشیده که چه کند یا چه نکند و اینک صبح شده و وقت آن «چه کردن» است، اما نه دیگر ذهناش و نه بدنش او را یاری نمیکنند. تنها عبور از چراغ قرمز نیست که خطرناک است، ایستادن پشت چراغ سبز هم مایه دردسری جدیست. با اینکه اکثر اوقات گرایش داریم از نبود امکانات و بودِ محدودیتها گله کنیم، اما در واقع بیشتر از عدم استفادهی صحیح و به موقع از امکانات و موقعیتهایمان در رنجیم. مشکل زمانی آغاز میشود که به در بسته میکوبیم و در مقابلِ دربی که باز است میایستیم و مانع عبور آزاد و طبیعی انرژی از مدخل آن میشویم.
این هر دو، به این خاطر است که تصوری که از نیکی در سر میپرورانیم «مستقیم» و «ثابت» است، در حالی که حقیقتِ زندگی همان مسیر پر پیچ و خم طبیعی و بداههی آن است. ما برای اینکه به دریا برسیم جادهای صاف میسازیم و در مسیر، دل کوه را هم میشکافیم تا همچنان راست بمانیم، اما رود چگونه به دریا میرود؟ گه به زیر و گه به رو و گه به چپ و گه به راست؛ آب با خم مسیر خم میشود و با راست آن راست. آبگونگی، پذیرش در عین استقامت و پایبندیست که جای خالی هر کدام غیرقابل پر کردن با دیگریست. به وقت گشادگی پیشرفتن و به وقتِ بستگی آرام گرفتن عصارهی خرد است.
#وحید_شاهرضا
@lightworkers
آهنگساز.خواننده و نوازنده تنبور: #سیدمهرداد مشعشعی
نوازنده دیوان و تنبور و دف:مهرداد ملکی
نوازنده دف و تنبور:محمود ملکی
#سیدمهرداد_مشعشعی
@lightworkers
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
