uk
Feedback
Light Workers🔆

Light Workers🔆

Відкрити в Telegram

چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شب‌روی کن که تا زآن ماه بی‌همتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers

Показати більше
379
Підписники
+224 години
+37 днів
+730 день
Архів дописів
پنج اصل را در زندگیت به خاطر بسپار غرور، مانع یادگیری خودبزرگ بینی، مانع محبوبیت کم رویی، مانع پیشرفت خودشیفتگی ، مانع معاشرت عادت کردن، مانع تغییر است @lightworkers

حکایت ما و خدا حکایت عجیبى است.. مثِل قصه‌ی استاد نقره کار.... می‌گویند وقتى استادِ نقره کار، نقره را صیقل می‌دهد، آن را داخل آتش نگه می دارد اما چشم از نقره بر نمی‌دارد، تا زمانى نقره را در آتش نگه می‌دارد که عکس خود را در نقره‌ی صیقل یافته ببیند ! درست مثلِ خدا.... وقتى می‌خواهد صیقل پیدا کنیم ما را در آتشِ سختى‌ها وارد می‌کند اما چشم از ما بر نمی‌دارد،تا جایی که عکسِ خودش را در ما ببیند.... چه زیباست اگر بردبار باشیم و به خداوند اعتماد کنیم..... @lightworkers

به غم هم مانند شادی خوش‌آمد بگویید. در حقیقت شادی که از لذت به دست می‌آورید در مقایسه با شادی برآمده از سختی‌ها اندک است. تاریخ سرشار از نمونه انسان‌هایی است که این حقیقت را تصدیق می‌کنند. همه‌ی انسان‌های ایده‌آل و ارجمند در آزمون‌ها، سختی را پیش از تجربه‌ی شادی از سر گذرانده‌اند. (شادی از شادی به بار نمی‌نشیند). شادی محصول درد و رنج است، ولی مردم تنها شادی می‌خواهند نه مشکلات را. این در تناقض کامل با اصول معنویت است. مردم باید این حقیقت را درک کنند. مردم در آرزوی ثمره‌ی کارهای شایسته‌اند ولی هیچ کار شایسته‌ای انجام نمی‌دهند. هیچ کسی ثمره‌ی کردار گناه‌آلودش را نمی‌خواهد با این حال در انجام چنان کارهایی افراط می‌کند. هر آنچه می‌خواهید به دست بیاورید، می‌توانید در مسیر درست به دست بیاورید. به مسیر خطا نروید اگر برای رویارویی با ثمره‌ی آن آمادگی ندارید. به همه عشق بورزید، به همه خدمت کنید، همیشه کمک کنید، هرگز تنفر نداشته باشید. @lightworkers

بر فراز ابرها (Above Clouds) #João_Balouta #موسیقی #بی_کلام #آرامش @lightworkers

بر فراز ابرها (Above Clouds) موسیقی بی کلام آرامش بخش از ژوا بالوتا #João_Balouta #موسیقی #بی_کلام #آرامش @lightworkers
بر فراز ابرها (Above Clouds) موسیقی بی کلام آرامش بخش از ژوا بالوتا #João_Balouta #موسیقی #بی_کلام #آرامش @lightworkers

به آدمی نرسیدی ، خدا چه میجوئی ز خود گریخته ئی آشنا چه می جوئی دگر بشاخ گل آویز و آب و نم در کش پریده رنگ ز باد صبا چه می جوئ
به آدمی نرسیدی ، خدا چه میجوئی ز خود گریخته ئی آشنا چه می جوئی دگر بشاخ گل آویز و آب و نم در کش پریده رنگ ز باد صبا چه می جوئی دو قطره خون دلست آنچه مشک مینامند تو ای غزال حرم در ختا چه میجوئی عیار فقر ز سلطانی و جهانگیری است سریر جم بطلب ، بوریا چه می جوئی سراغ او ز خیابان لاله میگیرند نوای خون شدهٔ ما ز ما چه میجوئی نظر ز صحبت روشندلان بیفزاید ز درد کم بصری توتیا چه میجوئی قلندریم و کرامات ما جهان بینی است ز ما نگاه طلب ، کیمیا چه می جوئی #اقبال_لاهوری @lightworkers

#بریده_کتاب چطور می‌توانم به دیگران بقبولانم که فاصله ربطی به مسافت ندارد، که دلخوشی‌های کوچک بسیاری هستند که می‌توانند جهان پرتلاطم و آشفته مرا به جهان آرام و امن تو نزدیک کنند، که برای همنفس بودن نیازی به هم سقف بودن نیست. که عشق اگر اراده کنیم هیچ چیز دور از دسترسی نیست. که بر خلاف قصه‌های غم‌انگیز کتاب‌های کودکی‌مان، این‌بار زیر آسمان کبود یکی بود ... آن دیگری هم بود ... راس ساعت هیچ #نیکی_فیروزکوهی @lightworkers

🌐سخنی با اهالی بورس بازار قرمز و صفهای حجیم فروش در بورس مثل لبه پرتگاه های زندگی است، همیشه منطقه پرواز است اگر نتوانی پرواز کنی سقوط می‌کنی. تو وقتی شروع می کنی از تمام نوسانهای زندگی سود بدست بیاوری فقط دچار مالیخولیا می شوی و چیزی جز یک روان آشفته نصیبت نمی شود. ما فکر می‌کنیم آدمی باید باشیم که همه چیز را زودتر از بقیه بداند که اگر بداند زودتر دست بعمل می‌زند و سهام‌هایش را می فروشد، و اگر چنین و چنان بود این اتفاقات نمی‌فتاد و سهام‌هایش در ضرر نمیرفت، و از آن حس بی ارزشی انبار شده خلاصی می یافت، در صورتی که خیالتان را راحت کنم چنین چیزی در واقعیت زندگی ممکن نیست. یک آدم خردمند و فرزانه می‌داند که هیچ حقیقت مطلقی در دنیا وجود ندارد بلکه در این دنیا، همواره حقیقت‌های بی‌کرانی خلق خواهد شد که ما از آن بی‌خبریم. ما اگر در زندگی صرفا بخواهیم دنبال دستاوردهای جادوان باشیم فاتحه‌مان خوانده است. زمانهایی که به گردنه ها و لبه پرتگاههای زندگی نزدیک می‌شویم دقیقا زمان بلوغ است اما این بلوغ زمانی اتفاق میفتد که حس حقارتمان مبنای تصمیم گیری هایمان نباشد. باید مراقب باشیم عقده های بی ارزشی در زمان آسیبها و بحرانهای زندگی، راهبر مان نشود. @lightworkers

برای تمام بچه های دنیا آرزو می کنم که مادری دیوانه داشته باشند. دیوانه ها بهترین مادرهای دنیا هستند. برای قلب وحشی بچه ها، به
برای تمام بچه های دنیا آرزو می کنم که مادری دیوانه داشته باشند. دیوانه ها بهترین مادرهای دنیا هستند. برای قلب وحشی بچه ها، بهترین نوع سازگاری و هماهنگی را دارند. #کریستین_بوبن @lightworkers

برداشت نادان از چیزی که دانا می‌گوید هرگز نمی‌تواند درست باشد چرا که ناخودآگاه هر چیزی را که بشنود به چیزی که بتواند بفهمد، تفسیر و ترجمه می کند. #برتراند_راسل @lightworkers

#بریده_کتاب " آغاز و تداوم عشق " توجه این چنین نامتناسب به آغاز، بدین دلیل است که آغاز تنها به عنوان یک مرحله در میان مراحل مختلف درنظر گرفته نمی‌شود. برای رمانتیک‌ها، آغاز همه‌ی آن چیزی را که درباره عشق مهم است، در بر دارد. به‌همین دلیل است که در بسیاری از داستان‌های عاشقانه، بعد از اینکه زوج از موانع اولیه گذشتند، راوی کاری نمی‌تواند با آن‌ها بکند جز اینکه آینده‌ای نامشخص برایشان رقم بزند یا به کل نابودشان‌ کند. آنچه ما به‌طور معمول عشق می‌نامیم، در واقع تنها آغاز عشق است. سیر عشق #آلن_دوباتن @lightworkers

جا ماندم از دنیا اما خوب شد ! مگر دنیا کجا میرود، که دل نگران رفتنش باشم. @lightworkers
جا ماندم از دنیا اما خوب شد ! مگر دنیا کجا میرود، که دل نگران رفتنش باشم. @lightworkers

سیمین دانشور به من گفت: «غصه یعنی سرطان! غصه نخوری یکوقت، معروفی!» و من غصه خوردم. اینجا در بیمارستان شریته برلین، حالا یازده جراحی را پشت سر گذاشته‌ام، از دوشنبه وارد مرحله‌ی پرتو درمانی می‌شوم؛ در تونلی تاریک به نقطه‌های روشنی فکر می‌کنم که اگر برخیزم، هفت کتاب نیمه‌کاره‌ام را تمام کنم و باز چند تا درخت بکارم. هفت جراح و متخصص زبده عمل جراحی را انجام دادند. جراح فک و دهان گفت: «بدن شما چهل ساله است، هیچ بیماری و خللی در تن شما نیست؛ سرطان لنفاوی هم یک بدبیاری بوده. پش گِهبت.» گفتم: «در طب ایرانی به این بدبیاری می‌گویند غمباد.» خندید. #عباس_معروفی @lightworkers

جمله زیبایی که مفهوم صبر، زمان، گذر عمر را آشکار می کند. وقتی پدر ۵۰ ساله‌ای از پسر پانزده ساله‌اش می‌خواهد که دو سال دیگر صبر کند تا صاحب اتومبیلی برای خودش شود، این فاصله ی ۷۳۰ روزه، فقط ۴ درصد عمر پدر را تشکیل می‌دهد اما این دو سال، ۱۳ درصد از عمر پسر را در بر می‌گیرد. پس عجیب نیست اگر برای پسر، این مدت، سه یا چهار بار طولانی‌تر باشد. به همین صورت، دو ساعت از زندگی یک کودک ۴ ساله، مساوی است با دوازده ساعت از زندگی مادر ۲۴ ساله‌اش یعنی اگر از کودک بخواهیم که برای گرفتن یک آب نبات، دو ساعت صبر کند، مثل این است که از مادرش بخواهیم برای خوردن یک فنجان قهوه، دوازده ساعت انتظار بکشد. #الوین_تافلر @lightworkers

هر چيزی بهايی دارد و عشق بهای رازهای در دل مانده است #محمد_صالح‌علاء @lightworkers
هر چيزی بهايی دارد و عشق بهای رازهای در دل مانده است #محمد_صالح‌علاء @lightworkers

در حقیقت خود به خود می باخت عشق لیلی و مجنون به جز نامی نبود #جامی @lightworkers
در حقیقت خود به خود می باخت عشق لیلی و مجنون به جز نامی نبود #جامی @lightworkers

نگریستنِ عزرائیل بر مردی و گریختن آن مرد در سرای سلیمان و ... مردی وحشت‌زده و مضطرب به بارگاه سلیمان(ع) وارد می‌شود و از او می‌خواهد که باد را فرمان ده مرا به هندوستان ببرد؛ زیرا از نگاه هولناکی که عزرائیل بر من افکند، سخت بیمناکم. سلیمان او را اجابت می‌کند و در ملاقاتی با عزرائیل از وی سبب خشم او را نسبت به آن مرد جویا می‌شود. عزرائیل پاسخ می‌دهد که خداوند امر فرموده بود تا جان او را در هندوستان بستانم و هنگامی که او را در اینجا دیدم از تعجّب در وی نگریستم که چگونه یک روزه می‌تواند به هندوستان برود؟ سِرّ سخن آن است که تدبیر آدمی در حذر از تقدیر حاصلی ندارد. #مثنوی_معنوی #حضرت_مولانا @lightworkers

در ازدحام دنیا اگر انسانی را یافتی که تو را می‌فهمد رهایش نکن #غسان_زغطان @lightworkers
در ازدحام دنیا اگر انسانی را یافتی که تو را می‌فهمد رهایش نکن #غسان_زغطان @lightworkers

داستان کوتاه دیوان عدالت سقراط بر روی پله‌های دیوان عدالت نشسته بود. مردم با جنب‌وجوش از کنارش می‌گذشتند، از پلکان دیوان بالا رفته و از نردبام عدالت پایین ‌می‌آمدند. در افق دید او لکه‌ی سیاهی پیدا بود که به آرامی مثل وسوسه‌ی جوهر بر روی صفحه می‌لغزید. کم‌کم بزرگ‌تر می‌شد تا که رنگ در آن پدید آمد و صدایی از آن شنیده شد: «سلام سقراط، ای دوست پاک و پارسای من. چه سعادتی‌ست ملاقات تو.» سقراط که یا لال بود و خیره به دور و یا گویا و گیره به سئوال، بی‌مقدمه پرسید: «چه چیزی مقدس است؟ چه چیزی یک عمل را مقدس می‌کند؟» یوتیفر که رفتار دوست خود را می‌شناخت سئوال سقراط را جواب سلام‌اش پنداشت و برای احوال‌پرسی گفت: «مقدس همه‌ی آن چیزی‌ست که خدا دوست دارد و متضاد چیزی‌ست که خدا از آن متنفر است، یعنی نامقدس و کفرآمیز.» و در حالی که از معاشرت خود راضی بود خواست از پله‌ها بالا برود که سقراط ادامه داد: «امر مقدس، مقدس است چون خدا آن را تایید می‌کند، یا خدا آن را تایید می‌کند چون فی‌نفسه مقدس است؟» یوتیفر که پاسخ احوال‌پرسی‌اش را حال‌گیری می‌شنید گفت: «ای کافر!» سقراط: آیا من کافرم به این دلیل که عملی کفرآمیز انجام داده‌ام؟ یا اینکه من کافرم زیراکه مورد نفرت خدا واقع شده‌ام؟ یا شاید هم من کافرم چون عملی کفرآمیز انجام داده‌ام که مورد نفرت خداوند است؟ آیا من کافرم چون خدا از من متنفر است یا کافرم چون تو هم صحبتی‌ام را برنمی‌تابی؟ آیا من کافرم چون خدا به تو گفته است که از من متنفر است یا اینکه خدا باید از من متنفر باشد چون تو تصور می‌کنی که من کافرم؟ آیا... یوتیفر سخن سقراط را قطع کرد و با کلافگی پاسخ داد: «تو کافری زیرا این همه سئوال می‌کنی.» سقراط: پس آیا سئوال کردن امری نامقدس است؟ یوتیفر: خیر. این‌گونه که تو سئوال می‌کنی و شک می‌افکنی کفرآمیز است. سقراط: پس آیا شک کردن است که امری نامقدس است؟ یوتیفر: بله. سقراط: و اگر سئوالات من منجر به شک کسی به افکار کفرآمیزش شود چطور؟ آیا این شک هم نامقدس است؟ یوتیفر: خیر. این امری مقدس است. سقراط: پس شکی هست که مقدس است و شکی هست که نامقدس است، سئوالاتی هست که مقدس است و سئوالاتی که کفرآمیزند، درست است؟ یوتیفر: همین‌طور است. سقراط: در این صورت من مجاز به مطرح کردن هر پرسشی نیستم و باید در شک کردن درباره‌ی هر موضوعی پرهیز کنم. و آیا آن‌وقت من می‌توانم به خودم بگویم که حقیقتا سئوال می‌پرسم و تردید می‌کنم؟ یا به این دلیل که سئوالاتی را می‌کنم که به پاسخ‌های مشخصی خواهند انجامید فقط جمله‌های خبری که پیش‌تر از آن‌ها آگاهم را به شکل سئوالی بازگو می‌کنم؟ یوتیفر که حالا پاسخ‌های خود را به اندازه‌ی کافی حال‌گیرانه می‌دید کنار سقراط بر پله‌ای بالاتر نشست و گفت: سقراط دوست من، بگذار حال که خودمان دونفری هستیم اعترافی به تو بکنم. من از تو متنفرم چون نمی‌گذاری راحت زندگی‌ام را بکنم. وقتی که مشغول زندگی می‌شوم از رخوت و پوچیِ تکرارِ ملال‌آلودش به رنج می‌آیم و یاد تو می‌کنم که مصاحبت‌ات طعمی از ژرفا می‌دهد، لیکن هربار که به ملاقات تو آمدم پشیمان شدم چون تو آدم را به دردسر می‌اندازی، نمی‌گذاری آدم فقط نشئه‌ای از فلسفه بگیرد و برود، آدم را با مرسومات به تعارض می‌رسانی. چرا نمی‌گذاری در خیال خود با افکار مقدس‌مان خوش باشیم؟ زندگی به خودی خود رنج‌آور است تو دیگر با این دقت‌نظر به مصیبت تبدیل‌اش می‌کنی. نکن دوست من، بگذار ساعتی پیش تو باشم و با هم از یوتوپیا بگوییم و شاد شویم و برویم. سقراط که این بیان نفرت یوتیفر از سر کلافگی‌اش را صمیمانه‌تر می‌دید و بیشتر دوست می‌داشت از آن تملق پارسا خواندن‌اش در آغاز دیدارشان گفت‌: یوتیفر، می‌دانی چرا آن زندگی را رخوتی پوچ و تکراری ملال‌آلود یافته‌ای؟ زیرا که آن را نیازموده‌ای. کار من آزمون کردن است. من سئوال می‌پرسم، بدیهی‌ترین‌ها را هم سئوال می‌پرسم. از من نخواه که به یک زندگی خود-کشف‌-نکرده بسنده کنم زیرا که این‌چنین از ارزش تهی می‌شوم و بسان تو به آن ملالت دچار می‌‌گردم. من زیستن با این شک‌ها را رنج‌آور ولی با معنا یافته‌ام در حالی که رنج آن زیستن بی‌خبر در فسانه‌ی جمعی را خالی. می‌دانم که هر دو رنج‌اند ولی اولین رنج اصیل است. من از ناراست برحذرم چه در قالب متافیزیک بیان شود، الاهیات، اخلاق، سیاست، اقتصاد یا علم. من تخدیر کردن آگاهی‌ام را برنمی‌تابم چه با هنر باشد، خرید کردن یا خوردن افیون! یوتیفر گامی بلند به بالای دیوان برداشت و سقراط به لغزش دیگری در افق دیدش خیره ماند. #وحید_شاهرضا @lightworkers