💌 دلنوت
Відкрити в Telegram
دلنوت (Delnote) اشعار و نوشتههای زیبا و ماندگار منتشر میکند. در انتشار زیباییهای دنیا با معرفی ما به دوستانتان سهیم باشید https://t.me/delnote
Показати більше941
Підписники
+124 години
+57 днів
+2430 день
Архів дописів
942
کنار حوصلهام بنشین
بنشین مرا به شط غزل بنشان
بنشان مرا به منظرهی عشق
بنشان مرا به منظرهی باران
بنشان مرا به منظرهی رویش
من سبز میشوم
ستارههای کلامت را
در لحظههای ساکت عاشق
بر من ببار
بر من ببار تا که برویم بهاروار
چشم از تو بود و عشق
بچرخانم
بر حول این مدار
#محمدرضا_عبدالملکیان
@delnote
942
چقدر آذر شبیه من است. یک بانوی میانه سال که دارد از این آخرین وقتهای بودنش، به قشنگترین شیوه، لذت میبرد.زیبایی هایش را دریغ ندارد و از لحظه لحظه هستی، برای خودش و دیگران، عشق میآفریند.
چقدر این روزهای پاییز به سن و سال من شباهت دارد. به یک بانوی میانسال؛ سن عاشقی با خودت، سن رها شدن و رها کردن خیلی چیزها؛ سن رسیدنهای قشنگ؛
میدانید...
داشتم فکر میکردم پاییز باید یک زن میانسال بوده باشد صبور، باوقار، در سکوتی باشکوه. گاهی هم زیر لب ترانه میخواند. با زرد و نارنجیها و عاشقیهایش. با آرامش و نجابتش. پاییز برای از دست دادنهایش، نگران نیست. پاییز میداند که هر جداشدنی آغاز رشد است. پاییز میداند تغییر در رها کردن است و افتادن قشنگ است. درست مثل یک بانوی میانسال با موهای افشان شرابی.
#محبوبه_احمدی
@delnote
942
♥️
پریشان کن سر زلف سیاهت شانهاش با من
سیه زنجیر گیسو بازکن دیوانهاش با من
که میگوید که مِی نتوان زدن بیجام و پیمانه
شراب از لعل گلگونت بده پیمانهاش با من
مگر نشنیدهای گنجینه در ویرانه دارد جای
عیان کن گنجِ حُسنت، ای پری! ویرانهاش با من
ز سوز عشق لیلی در جهان مجنون شد افسانه
تو مجنون ساز از عشقت مرا، افسانهاش با من
بگفتم صید کردی مرغ دل نیکو نگهدارش
سر زلفش نشانم داد و گفتا لانهاش با من
ز تَرک مِی اگر رنجید از من پیرِ میخانه
نمودم توبه زین پس رونق میخانهاش با من
مگو شمع رخ مهپیکران پروانهها دارد
تو شمع روی خود بنما بُتا! پروانهاش با من
پیِ صیدِ دلِ آن بلبلِ باغِ صفا ساقی!
به گلزار صفا دامی بگستر دانهاش با من
#حمید تقوی
@delnote
942
♥️
جایی در داستان رویا (اثر شنیتسلر که آخرین فیلم کوبریک eyes wide shot از روی آن ساخته شد) شخصیت اصلی داستان، فریدولین، که با زحمت رمز ورود به مهمانی بالماسکه را پیدا کرده وقتی احساس خطر میکند و به دنبال راهی برای ترک مهمانی میگردد متوجه میشود که رمز ورود با رمز داخل خانه و خروج تفاوت دارد و او تنها رمز ورود را میداند. فریدولین امکان خروج از بالماسکه را به سختی پیدا میکند و این سرآغاز مشکلات بعدی میشود.
انگار ورود به هر وضعیتی رمزی دارد و ابزاری میطلبد، ماندگاری در آن وضعیت رمز و ابزار دیگری نیاز دارد و دست آخر، و زمانی که در وضعی نگرانکننده هستیم، رمز و ابزار سومی ضروری است.
انگار زندگی بدون این سه رمز، بدون این جعبه ابزار، مخاطرهای پایانناپذیر است. انگار بدون این سه رمز، به تعبیر شنیتسلر، زندگی رویایی بیش نیست.
#امیرعلی_بنیاسدی
@delnote
942
شنیدهام چشم به راه باران پاییزی
کنار پنجره اتاقت مینشینی و بوسه بر سیگار میزنی
خوش به حال سیگارها
شنیده ام تنهایی به کافه میروی
خیابانها را متر میکنی
بیدلیل میخندی
شنیدهام خوابهایت زمستانی شدهاند
روزهایت کوتاه، موهایت کوتاه...
راستی، کنار همیشگیهایت، شبهای تنهایی، دلتنگ من هم میشوی؟
#روزبه_معین
@delnote
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
