💌 دلنوت
Відкрити в Telegram
دلنوت (Delnote) اشعار و نوشتههای زیبا و ماندگار منتشر میکند. در انتشار زیباییهای دنیا با معرفی ما به دوستانتان سهیم باشید https://t.me/delnote
Показати більше949
Підписники
-124 години
+37 днів
+1530 день
Архів дописів
949
روزشماری مکن. حتی اگر فکر میکنی در مهلکهای افتادهای روزشماری مکن! شب نمیتواند تمام نشود. طبیعتِ شب آن است که برود رو به صبح. نمیتواند یکجا بماند. مجبور است بگذرد. اما وقتی تو ذهنت را اسیر گذر لحظهها کنی، خودت گذر لحظهها را سنگین و سنگینتر میکنی، بگذار شب هم راه خودش را برود.
طریق بسمل شدن
#محمود_دولتآبادی
@delnote
949
♥️
و کار ما آدمها شاید همین است که بین صفا و مروه تمام عمر بدویم. همان صفا که گفتهاند محل فرود آدم به زمین و همان مروه که محل فرود حواست. همان صفا و مروهای که شاید نماد تمام تناقضاتی است که در دوگانههای جهان به ودیعه گذاشته شده. و انگار بیسبب نیست که این دویدن را سعی نامیدهاند، که یعنی تلاش و تقلایی تکراری، بیمقصد و پایانناپذیر و البته در میان همه این تقلاها رخداد شگفتانگیزی که زندگی میخوانیمش، آنچه در میان همه این دویدنهای بیمقصد رخ میدهد، جایی در میان این سعی تمام نشدنی، این جستجوی پایان نیافتی برای رساندن جرعه آبی به اسماعیلی، یافتن معنایی پایدار برای اکنون و آینده ، روایتی باورکردنی برای جهان ما هاجران و مهاجران این جهان، مایی که هرگز نخواهیم دانست از کدام بهشت نخستین گریختهایم که قرنهاست راه بازگشتمان را پیدا نمیکنیم.
#امیرعلی_بنیاسدی
@delnote
949
♥️
برگهای درخت چنارِ روبروی خانهمان افتادهاند به زرد شدن و ریختن. پادشاهِ برگریزِ فصول آمده است. حضرت پاییز. هر سال همین است. برگهای چنار زیبا میشود اما همهی اعتبار زیبایی میرسد به پاییز و میشود مدالِ روی سینهاش. به نامِ موسی و به کامِ عیسی. وقتی هم که چنار لخت شد و برگهایش شد کودِ زیر پایش، همهی شوکت و جلالِ برگها فراموش میشوند یا در بهترین حالت میشود تصویری کمرنگ، ته ذهن یک آدم عاشقِ دور از معشوق افتاده. همان که درویش گفته بود: «از یاد میروی | انگار هیچگاه نبودی | چون مرگِ یک پرنده».
پاییز فصلِ به یادآوردن برگهای زرینِ فراموش شده است. فصل به یاد آوردن جای خالی بوسهها. فصل به یاد آوردنِ اینکه زمستان در راه است. پاییز، این حد فاصل بین گرمای بوسه و سرمای جای خالی. فصل به یاد آوردنِ نسیان. اینها را باید نوشت تا فراموش نشود. تا نگارنده فراموش نشود. همان کاری که خالق میکند. خلق میکند تا مبادا در گوشهی سیاه کائناتش در تنهایی فراموش شود. مهم نیست چه چیزی را خلق میکند. هر چیزی که او را به یاد آورد. ولو شده جهانی پر از حفرههای سیاه خلق کند که در آن عدالت جوکِ بیمزهای باشد برای دست انداختن دیگران.
اما باید با شمشیر خلق کردن به جنگِ فراموش شدن رفت. باید یک صفحه از تاریخ را سیاه کنیم. ولو شده به قیمت کندن تکهای از روحمان. مثل چنارها که به بهای بیبرگ شدنشان، صحنهی درخشان پاییز را خلق میکنند. تا در زمستان به حیاتشان در ته ذهن یک آدم عاشقِ دور از معشوق افتاده، ادامه بدهند. پاییز، فصل یادآوری و نسیانِ توامان. فصل تغییر. فصل گذار. فصل امید به بهاری دور پس از گذر از سرما.
#فهیم_عطار
@delnote
