💌 دلنوت
Відкрити в Telegram
دلنوت (Delnote) اشعار و نوشتههای زیبا و ماندگار منتشر میکند. در انتشار زیباییهای دنیا با معرفی ما به دوستانتان سهیم باشید https://t.me/delnote
Показати більше944
Підписники
Немає даних24 години
+47 днів
+1930 день
Архів дописів
944
آدمیزاد برای ادامه دادن، هم به شادیهای اساسی احتیاج داره و هم به شادیها و خوشیهای کوتاهکوتاه و دم دستی. اشتباه میکنند عدهای که این دومی رو تحقیر میکنند. بخصوص در شرایط بحرانزدهی امروز ما، وقتی تصویر روشنی از شادیهای اساسی و بزرگ نداریم، بهتره خودمون رو به خوشیهای کوچک متصل نگه داریم. این هم یهجور سوخترسانیِ مستمره، تا دمودستگاهمون از هم نپاشه و خاموش نشیم.
یلدا رو هر طور که میپسندید و با هر تصور و تعریفی که از شادی دارید، بگذرونید.
#معین_دهاز
@delnote
944
♥️
برجستهترین پیام یلدا این است، که هنگام شب بلند، جایی برای خواب نیست، هرچه باید باشد، کوشش برای آگاه کردن است.
آگاه کردن از این که زندگی زیر خورشید فروزان و زیبا هیجان دارد، گرما دارد. بیخورشید زندگی نیست، پس بکوشیم دوباره خورشید را به آسمان بیاوریم.
اصل یلدا خوراندن خوراک به اندیشه و مغز است. از این رو برای هزاران سال، یکی از پارههای بنیادین یلدا داستان گویی و سخن گفتن از ستیز همیشگی اهورا و اهریمن بوده است. سیمایی از این ستیز خود را در جنگ آگاهی و دانایی با نادانی نشان میدهد.
پس بیایید به یاد داشته باشیم یلدا شب بلندخوانی و کتاب به دست گرفتن هم هست، برای کودکان با صدای بلند کتاب بخوانیم که بلندخوانی یا آوای بیدارانه ما دیو تاریکی را میهراساند و خودمان نیز کتاب به دست بگیریم که کتاب نماد روشنی و آگاهی است و دشمن تیرگی و تیره اندیشان.
این هنگام است که یلدا به هستی واقعی خود برمی گردد، یلدا این نیایش بلند روشنی و آگاهی، که از هرکدام از ما میپرسد:
این تاریکی بلند است، راه روشنی کدام است؟!
#دلنوشته
@delnote
944
♥️
چقدر آذر شبیه من است. یک بانوی میانه سال که دارد از این آخرین وقتهای بودنش، به قشنگترین شیوه، لذت میبرد. زیباییهایش را دریغ ندارد و از لحظه لحظهی هستی، برای خودش و دیگران، عشق میآفریند.
چقدر این روزهای پاییز به سن و سال من شباهت دارد. به یک بانوی میانسال؛ سن عاشقی با خودت، سن رها شدن و رها کردن خیلی چیزها؛ سن رسیدنهای قشنگ؛
میدانید...
داشتم فکر میکردم پاییز باید یک زن میانسال بوده باشد صبور، باوقار، در سکوتی باشکوه. گاهی هم زیر لب ترانه میخواند. با زرد و نارنجیها و عاشقیهایش. با آرامش و نجابتش. پاییز برای از دست دادنهایش، نگران نیست. پاییز میداند که هر جداشدنی آغاز رشد است. پاییز میداند تغییر در رها کردن است و افتادن قشنگ است. درست مثل یک بانوی میانسال با موهای افشان شرابی.
#محبوبه_احمدی
@delnote
944
پُشت ِخَندِه
خواب ِآذَر با خُود دارَد
خَزان ِنَفَسگیر
خیال وُ خاطِرِه
با هراس ِصُبح
لَب نَگُشوده، در حِصار گُم میشَوَد
میتکاندم دستی
که رطوبت زمستان دارد
برکههای ِکُهنِه
مِثلِ هزار باکِرِه، با حِکایَت وُ حِیرَت
میچَرخَند از عَطَش
خواب ِ آشُفتِه را خواهِش ِعِشق
اَگَر بِتِکانَد
هِزار خَمیازِه وُ خَندِه
طُعمِهی ِنور میشَوَد
وُ اَز نَفَس میاُفتَد
#منصور_خورشیدی
@delnote
944
♥️
من هر چقدر که از خرمالو تنفر دارم، در عوض انگور را دوست دارم. به نظرم لقب ملکهی میوهها را باید داد به انگور. عمر پربرکتی دارد. از دوران نوزادی که غوره است تا دوران کهولت که کشمش میشود. یا حتی وقتی که روح از پوستش خارج میشود و میرود در کالبد شراب. درد و بلایش بخورد توی سر خرمالو.
دیروز یک ظرف انگور با خودم آوردم سر کار تا بعد از ظهر ترتیبش را بدهم. بعد از ناهار که سطح دوپامین پایین است و ناامیدی و خمیازه و کسالت از چهار جهت حمله میکنند به من. انگور حکم نورِ ته تونل را دارد و یک تنه با تمام این مصایب میتواند دست و پنجه نرم کند و من را به ساحل امن برساند.
ظرف را از صبح گذاشتم روی میز کارم. هر دقیقه چشمم بهش میافتاد و بزاق دهانم میپاشید بیرون. هزار بار دستم رفت سمتش تا درش را باز کنم و ترتیب انگورها را بدهم. اما جلوی خودم را گرفتم. ته مغزم مرد دیلاق و اخمویی زندگی میکند که جلوی من را این طور مواقع میگیرد. معتقد است که استفادهی چیزهای خوب را باید نگه داشت برای زمان مناسب. یک جفت چرم دستکش دارم که چهار سال پیش خریدمشان. شبیه به دستکش جیمزباند. یا شاهزادهی موناکو. خیلی دوستش دارم. اما تا الان دیلاق اجازه پوشیدنشان را به من نداده است. الان حیفه. الان گِلی میشه. الان پاره میشه. همین است که دستکشها ماندهاند ته کمد و گوشههای آن رو به فرسودگی است و مقامش از شاهزادهی موناکو رو به تقلیل است به سمت مقام فعلی بشار اسد.
دیروز لقمهی آخر ناهار هنوز گلو را به سمت معده ترک نکرده بود که رییس بزرگ آمد توی اتاقم. زد روی شانهام و گفت: «دو دقیقه وقت داری بریم توی اتاقم و درمورد فلان چیز و فلان پروژه حرف بزنیم؟» من این دو دقیقهها را میشناسم. اینها همان دو دقیقههایی هستند که معادل گذاشتن کف دست روی بخاری داغ طول میکشند. تا ابد. گفتم بله. چارهی دیگری نبود. آمدم انگورها را با خودم ببرم. اما دیلاق گفت «انگور رو جلوی رییس و وقتِ حرف زدن در مورد فلان پروژه میخوای بخوری؟ حیفه». و نبردم.
دو دقیقه حرف زدن شد پنج ساعت. وقتی برگشتم اتاقم، هوا تاریک بود. فقط کتم را برداشتم و رفتم خانه. انگورها ماندند روی میز. اصلا یادم رفته بودند. تا امروز صبح که برگشتم سر کار. انگورها از حال رفته بودند. یکیشان را گذاشتم توی دهانم و دیدم که مزهی خرمالوی گندیده گرفته. تمام ظرف را برگرداندم توی سطل آشغال. چهار تا فحش دادم به دیلاق و خرمالو. انگورها در هر حالتی پربرکت هستند الا وقتی که فراموش بشوند. لعنت به دیلاق. وقت مناسب برای خوردن انگور همین وقت بود. نه بعد از ناهار.
#فهیم_عطار
@delnote
944
♥️
در یک افسانه، خورشید و ماه دلداده یکدیگرند و در افسانه دیگری چنین گفته شده که: ماه، دل داده خورشید است و هر دو در آسمان به کار خود مشغولاند. همیشه ماه در این خیال است که سحرگاه راه خورشید را ببندد و با او هم آغوش شود، که خواب بر او غلبه میکند و کاری از پیش نمیبرد. سرانجام ماه ستارهای را به خدمت میگیرد و از او میخواهد که سحرگاه وقتی که خورشید به او نزدیک میشود، بیدارش کند و عاقبت نیمهشبی، ستاره ماه را بیدار میکند و ماه با دلبری و بیان عشق با خورشید همآغوش میشود. از آن زمان تا به حال هر سال یکبار در زمستان، ماه و خورشید به وصال یکدیگر میرسند و آن شب، بلندترین شب سال یعنی شب یلدا است.
اسطورههای خورشید و ماه
#باجلان_فرخی
@delnote
944
Repost from 💌 دلنوت
♥️
در یک افسانه، خورشید و ماه دلداده یکدیگرند و در افسانه دیگری چنین گفته شده که: ماه، دل داده خورشید است و هر دو در آسمان به کار خود مشغولاند. همیشه ماه در این خیال است که سحرگاه راه خورشید را ببندد و با او هم آغوش شود، که خواب بر او غلبه میکند و کاری از پیش نمیبرد. سرانجام ماه ستارهای را به خدمت میگیرد و از او میخواهد که سحرگاه وقتی که خورشید به او نزدیک میشود، بیدارش کند و عاقبت نیمهشبی، ستاره ماه را بیدار میکند و ماه با دلبری و بیان عشق با خورشید همآغوش میشود. از آن زمان تا به حال هر سال یکبار در زمستان، ماه و خورشید به وصال یکدیگر میرسند و آن شب، بلندترین شب سال یعنی شب یلدا است.
اسطورههای خورشید و ماه
#باجلان_فرخی
@delnote
