💌 دلنوت
Відкрити в Telegram
دلنوت (Delnote) اشعار و نوشتههای زیبا و ماندگار منتشر میکند. در انتشار زیباییهای دنیا با معرفی ما به دوستانتان سهیم باشید https://t.me/delnote
Показати більше943
Підписники
-224 години
+27 днів
+1730 день
Архів дописів
943
♥️
گفتا که میبوسم تو را، گفتم تمنا میکنم
گفتا اگر بیند کسی، گفتم که حاشا میکنم
گفتا ز بخت بد اگر، ناگه رقیب آید ز در
گفتم که با افسونگری، او را ز سر وا میکنم
گفتا که تلخیهای می گر ناگوار افتد مرا
گفتم که با نوش لبم، آنرا گوارا میکنم
گفتا چه میبینی بگو، در چشم چون آیینهام
گفتم که من خود را در آن عریان تماشا میکنم
گفتا که از بیطاقتی دل قصد یغما میکند
گفتم که با یغماگران باری مدارا میکنم
گفتا که پیوند تو را با نقد هستی میخرم
گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا میکنم
گفتا اگر از کوی خود روزی تو را گفتم برو
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا میکنم
#سیمین_بهبهانی
@delnote
943
اصلا شما همین که بلند میشوی زیر کتری را به نیت دم کردن چای روشن میکنی، نیمی از مشکلات جهان حل میشود. حالا فکر کن رفیقی، عزیزی، یاری، چیزی هم داشتهباشی و با او گرمِ صحبت باشی و به شوق نشستن کنار او، پیمانهی چای را پر کنی، هل و زنجبیل بریزی و قشنگترین فنجان خانه را سوا کنی و بچینی روی سینی و قندان را پر از نقل و شکلات کنی و کتری بجوشد و چیزی شبیه عشق هم درون تو غوطهور باشد.
چه خوب که به دنیا آمدیم تا عشق را تجربه کنیم و چایهای عصرگاهی کنار پنجره را و نفسهای آسوده و خیالهای تخت را...
#نرگس_صرافیانطوفان
@delnote
943
دریا خندید در دور دست،
دندانهایش کف و لبهایش آسمان،
- تو چه میفروشی دخترِ غمگینِ سینه عریان؟
- من آب دریاها را میفروشم آقا!
- پسرِ سیاه قاطیِ خونت چه داری؟
- آب دریاها را دارم آقا!
- این اشکهای شور از کجا میآید مادر؟
- آب دریاها را من گریه میکنم آقا!
#فدریکو_گارسیا_لورکا
احمد شاملو
@delnote
943
♥️
ای باد بامدادی خوش میروی به شادی
پیوند روح کردی پیغام دوست دادی
بر بوستان گذشتی؟ یا در بهشت بودی؟
شاد آمدی و خرم، فرخندهبخت بادی
تا من در این سرایم این در ندیده بودم
کامروز پیش چشمم در بوستان گشادی
چون گل روند و آیند این دلبران و خوبان
تو در برابر من چون سرو بایستادی
ایدون که مینماید در روزگار حسنت
بس فتنهها بزاید تو فتنه از که زادی؟
اول چراغ بودی، آهسته شمع گشتی
آسان فراگرفتم، در خرمن اوفتادی
خواهم که بامدادی بیرون روی به صحرا
تا بوستان بریزد گلهای بامدادی
یاری که با قرینی الفت گرفته باشد
هر وقت یادش آید، تو دمبهدم به یادی
#سعدی
@delnote
943
آدمهايی هستن توی زندگی، نه نزديک، كه گاهی حتی هزار فرسنگ دورتر، ولی انگار اين آدمها هميشه بايد باشن، چسبيده به تو، چشم تو چشم با تو، همنفس با تو.
اين آدمها انگار حق تو هستن، مال تو هستن و تو... امروز برای من اين نقش رو داری و امان از وقتی كه اين آدمها نباشن، برزخ از همون موقع شروع میشه.
#کیوان_ارزاقی
زندگی منفی يک
@delnote
