uk
Feedback
💌 دلنوت

💌 دلنوت

Відкрити в Telegram

دل‌نوت (Delnote) اشعار و نوشته‌های زیبا و ماندگار منتشر می‌کند. در انتشار زیبایی‌های دنیا با معرفی ما به دوستان‌تان سهیم باشید https://t.me/delnote

Показати більше
940
Підписники
-124 години
+77 днів
+2230 день
Архів дописів
♥️ «برگ تو افتادن پاییزی از درخت بود پاییز شاعرانه غمگین دستی که گلوی تو را در خیابان گم کرد تو را جاودان کرد و تنها چیزی که در تو باطل شد شناسنامه و کوپن برنج در جیب‌هات بود» #بکتاش_آبتین @delnote

🎵"کی اشکاتو پاک می‌کنه" #ابی @delnote

♥️ گاهی وقت‌ها که آدم به گذشته نگاه می‌کند، می‌بیند روزهایی که غمگین و عصبی و افسرده به نظر می‌آمد، جزو شادترین روزهای زندگی‌اش بوده است. مگره‌وشاهدگریزان #ژرژسیمنون @delnote

🎵”Wake Up Wandering” #Pieter_de_Graaf #Instrumental @delnote

اگر به دامنِ وصل تو دست ما نرسد کشیده‌ایم در آغوش، آرزوی تو را #حزین_لاهیجی @delnote

♥️ از سرما هم اگر نمی‌مردیم از عشق می‌مردیم این دست‌های تو پاسخ روز را خواهد داد اگر گم شوند همیشه در سایه‌های تابستان می‌مانم بی‌آن‌که نام کوچه‌ی بن‌بست را بدانم در انتهای کوچه یک کوه است و چون قلب از حرکت بازماند و چون شکوفه فولاد شود و میوه نشود من ندانسته در یک صبح‌گاه تابستانی راه‌ام را بر گندم‌زار به‌دوزخ به بهِشت متوقف می‌کنم من خودم را پوشیدم فصل نبود در لباس بی‌فصل من ترا سرتاسر نبودم من تو بودم من ترا خوب گفتم که گلهای شمعدانی را پوشیدم.  اتاق من دیگر سفید است گلدان اکنون خالی است  مرا دوست بدار  گلدان گل می‌دهد اتاق سفیدتر می‌شود مرا دوست بدار  گلدان گل می‌دهد اتاق سفیدتر می‌شود مرا دوست بدار.  #احمدرضا_احمدی @delnote

🎵”دور از نفست” #آرمان_گرشاسبی شاعر: غلامرضا طریقی @delnote

♥️ صبا وقتِ سحر بویی ز زلفِ یار می‌آورد دل شوریدهٔ ما را به بو، در کار می‌آورد من آن شکلِ صنوبر را ز باغِ دیده بَرکَندَم که هر گُل کز غمش بِشْکُفت مِحنت بار می‌آورد فروغِ ماه می‌دیدم ز بامِ قصر او روشن که رو از شرمِ آن خورشید در دیوار می‌آورد ز بیمِ غارتِ عشقش دلِ پُرخون رها کردم ولی می‌ریخت خون و رَه بِدان هنجار می‌آورد به قولِ مطرب و ساقی، برون رفتم گَه و بی‌گَه کز آن راهِ گرانْ قاصد، خبرْ دشوارْ می‌آورد سراسر بخششِ جانان طریقِ لطف و احسان بود اگر تسبیح می‌فرمود، اگر زُنّار می‌آورد عَفَاالله چینِ ابرویَش اگر چه ناتوانم کرد به عشوه هم پیامی بر سرِ بیمار می‌آورد عجب می‌داشتم دیشب ز حافظ جام و پیمانه ولی مَنعَش نمی‌کردم که صوفی وار می آمد #حافظ @delnote

به خاطر بیاور که به ستاره‌ها نگاه کنی و فقط زیر پاهایت را نگاه نکنی. سعی کن چیزی را که می‌بینی درک کنی و درباره‌ی عوامل سازنده‌ی جهان به فکر فرو بروی، کنجکاو باش و زندگی هر چقدر هم دشوار به نظر آید همیشه کاری هست که بتوانی انجام دهی و در آن موفق شوی. مسئله‌ی مهم این است که تسلیم نشوی. #استیون_هاوکینگ @delnote

♥️ وقتی تنهایی، و کسی را برای رازگویی نداری، حفظِ یقین آسان نیست. درست در همین هنگام بود که دروگو دریافت که انسان‌ها چقدر از هم جدا افتاده‌اند و با وجود محبتی که ممکن است نسبت به هم داشته باشند تا چه پایه از هم دورند. پی برد به اینکه اگر انسان رنج ببرد، رنجش از آنِ خودِ اوست و هیچ‌کس نمی‌تواند بار رنج را ولو اندکی از دل او بردارد. دریافت که اگر کسی دردمند باشد، حتی عاشق بی‌قرارش نمی‌تواند از درد او درد بکشد و علت تنهایی انسان، همین است. #دینو_بوتزاتی بیابان تاتارها @delnote

مرا، آتش صدا کن تا بسوزانم سراپايت مرا باران صلا ده تا ببارم بر عطش‌هايت مرا اندوه بشناس و کمک کن تا بياميزم مثال سرنوشتم با سرشت چشم زيبايت مرا رودی بدان و ياری‌ام کن تا در آويزم به شوق جذبه‌وارت تا فرو ريزم به دريايت کمک کن يک شبح باشم مه‌آلود و گم اندر گم کنار سايه‌ی قنديل‌ها در غار رؤيايت خيالی، وعده‌ای،‌ وهمی، اميدی، ‌مژده‌ای، ‌يادی به هر نامم که خوش داری تو،‌ بارم ده به دنيايت #حسین_منزوی @delnote

♥️ ﺍﮔﺮ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺩﺭ ﯾﮏ ﻧﯿﻤﻪ‌ﺷﺐ ﻃﻠﻮﻉ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺩﻧﯿﺎ ﺷﻬﺮ ﺑﻪ ﺷﻬﺮ ﮐﻮﭼﻪ ﺑﻪ ﮐﻮﭼﻪ ﺍﺗﺎﻕ ﺑﻪ ﺍﺗﺎﻕ، ﺭﻭﺷﻦ ﻭ ﺭﻭﺷﻦ ﺷﻮﺩ ﺁﻥ ﻭﻗﺖ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺩﯾﺪ ﺩﺳﺖ ﭼﻪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﺟﯿﺐ ﭼﻪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯽ‌ﺁﯾﺪ ﻭ ﭼﻪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﭼﻪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﺳﺮﺍﻓﮑﻨﺪﻩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯽ ﺯﻧﻨﺪ... ﺍﮔﺮ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺩﺭ ﯾﮏ ﻧﯿﻤﻪ‌ﺷﺐ ﻃﻠﻮﻉ ﮐﻨﺪ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﮔﻨﺎﻩ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﺁﺷﮑﺎﺭ ﮐﻨﺪ ﺍﮔﺮ ﺩﻧﯿﺎ ﻧﺘﻮﺍﻧﺪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﭙﻮﺷﺎﻧﺪ ﻭ ﻣﺎ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻋﺮﯾﺎﻥ ﺑﺒﯿﻨﯿﻢ ﺁﻥ ﻭﻗﺖ ﺷﺎﯾﺪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺷﻮﯾﻢ ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻢ ﻫﻤﻪ ﺑﻪ ﯾﮑﺒﺎﺭﻩ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﮕﺮﯾﺰﯾﻢ... ﺁﻥ ﻭﻗﺖ ﺩﯾﮕﺮ ﮐﺴﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﻧﯿﺴﺖ ﺗﺎ ﺑﭽﻪ‌ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺰﺭﮒ ﮐﻨﺪ ﻫﻤﺎﻥ ﺑﻬﺘﺮ ﮐﻪ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﺁﺭﺍﻡ ﺭﻭﺷﻦ ﺷﻮﺩ... #ﺭﺍﻣﯿﺰ_ﺭﻭﺷﻦ ﺍﺯ ﮐﺘﺎﺏِ " ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺁﺭﺍﻡ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ" @delnote

بر صندلی لهستانی نشسته‌ام و به گورخری فکر می‌کنم که نخستین انسان را دید از شادی پر کشید تا با او بنشیند و از غم میله‌های زندا
بر صندلی لهستانی نشسته‌ام و به گورخری فکر می‌کنم که نخستین انسان را دید از شادی پر کشید تا با او بنشیند و از غم میله‌های زندان تنش بگوید… آرام باش عزیز من #نازنین_رحیمی @delnote

ای ماه رسیده ماه آذر برخیز و بده می چو آذر آذر بفروز و خانه خوش کن ز آذر صنما به ماه آذر #مسعود_سعد_سلمان ابوریحان بیرونی در
ای ماه رسیده ماه آذر برخیز و بده می چو آذر آذر بفروز و خانه خوش کن ز آذر صنما به ماه آذر #مسعود_سعد_سلمان   ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه دربارهٔ جشن آذرگان نوشته اسـت: "روز نهم آذر، عیدی اسـت کـه بـه مناسبت توافق دو نام آذرجشن می‌گویند و در این روز بـه افروختن آتش نیازمند اسـت و این روز جشن آتش اسـت و بـه نام فرشته‌ای کـه بـه همه‌ی آتش‌ها موکل اسـت نامیده شده. زرتشت امر کرده دراین روز آتشکده‌ها را زیارت کنند و در کارهای جهان مشورت نمایند. #جشن_آذرگان @delnote

♥️ زندگی تشکیل شده از بلاهایی پی‌درپی که به قلب انسان مشت می‌کوبد. اما وظیفه در همین‌جاست: باید ادامه دهیم. #ژرژ_ساند نامه به فلوبر، ترجمه‌‌ی جمشیدی @delnote

🎵”Trying To Rain” #Roger_Swift #Instrumental @delnote

اما من آن‌ها را دوست دارم که از صمیمیت تب می‌کنند. #سهراب_سپهری @delnote
اما من آن‌ها را دوست دارم که از صمیمیت تب می‌کنند. #سهراب_سپهری @delnote

♥️ کامو چه شخصیت جذابی بود. رمان‌نویسی خلاق، فیلسوفی خوب، روزنامه‌نگاری اومانیست که زندگی شخصیِ کوتاه اما پرفراز و نشیبی داشت، و نمایشنامه‌نویسی که فوتبال را «بدون تردید» بر تئاتر ترجیح می‌داد. کاموی انتزاعی‌اندیشِ عاشقِ فوتبال می‌گفت: «توپ هیچ‌گاه از طرفی که فکر می‌کنید، نمی‌آید.» دقیقاً. #ابراهیم_سلطانی @delnote