uk
Feedback
سایت پانویس

سایت پانویس

Відкрити в Telegram

مینیمال‌های پانویس جهت شرکت در کلاس‌ها ادمین: @PanevisAdmin صفحهٔ اینستاگرام: https://www.instagram.com/Panevis نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است. محمدجعفر مصفا: @Mossaffadotcom جیدو کریشنامورتی: @Krishnamurti نیکول لپرا: @NicoleLePera

Показати більше
2 679
Підписники
-124 години
-27 днів
+630 день
Архів дописів
‌ صحبت مذکور اینجاست. @Panevisdotcom
‌ صحبت مذکور اینجاست. @Panevisdotcom

photo content

‌ زغال‌فروش بادهٔ حق راست باشد نی دروغ دوغ خوردی دوغ خوردی دوغ دوغ @Panevisdotcom

‌‌میل فریب و ارضای خشم این ویدیو را ببینید. خزعبل(حرف یاوه) و خرافات ایرانی و خارجی ندارد. امری است انسانی. صدای روی این ویدیو دارد می‌گوید: اگر می‌خواهی بدانی تو تا چه حد منبع انرژی هستی، این کار را امتحان کن. یعنی مثل این خانم عودی روشن کن و بنشین و تمرکز کن روی دود آن. با تمرکز تو، دود عود در یک راستا قرار می‌گیرد! بعد دستش را می‌برد سمت دوربین و مثلاً دوربین را تکانی می‌دهد تا صفحه‌اش تاریک نشود!(یعنی ای مخاطب، انقدر احمق فرضت کرده‌ام که مثلاً تو نمی‌دانی صفحهٔ دوربین هیچوقت موقع ضبط کردن ویدیو، تاریک و خاموش نمی‌شود!) و می‌گوید: چون صفحهٔ دوربین‌ داشت خاموش می‌شد، مجبور شدم به آن دست بزنم تا روشن بماند و لذا تمرکزم به هم ریخت. حالا باز تمرکز می‌کنم و دود عود را به حالت مستقیم درمی‌آورم. آهنگ هم مانند فیلم‌های سینمایی، حرفهای او را تأیید می‌کند. واضح است که دود عود به وسیلهٔ حرکت جریان هوا تکان می‌خورد و سپس با آرامش جریان هوا باز دود به حالت عادی، یعنی مستقیم، درمی‌آید. خدا می‌داند ما انسان‌ها چقدر از این شامورتی‌بازی‌ها داریم. و در عرصه‌های متنوع زندگی چطور فریب‌کاری می‌کنیم. پشت فریب، میل ارضای خشم هست. جامعه و محیط به فرد القاء کرده که «خود»ی داری. این‌ «تو» همیشه کم‌ارزش است و باید بدوی(به لحاظ ذهنی) تا باارزش شوی. کسی شوی. و در عین حال هیچگاه این شدن، این رسیدن به «کسی بودن» واقعیت نمی‌یابد، چون اصلاً دروغ است. حال، فرد از دویدن خسته شده(دویدن ذهنی برای چیزی شدن). هر کار می‌کند، احساس چیزی بودن، کسی بودن برایش تأمین نمی‌شود. حالش چگونه می‌شود؟ خشمگین. یکی از بهترین تجلیات میل ارضای خشم، فریب دادن است. این فریب دادن در شکل‌های بسیار متنوع ظهور می‌کند. بطور کلی تأمین زندگی لوکس، تأمین انواع ارزش‌ها در هر زمینه‌‌ای برای این‌ منظور کلی که «من مهم هستم». مثلاً جمع کردن ثروت برای اینکه دیگران را فریب بدهم که «من بخاطر ثروتمند بودن آدم مهمی هستم». مثلاً نمایش دوستیِ بامرام و بامعرفت. مثلاً نمایش یک تصویر از خود به عنوان فردی عارف، سالک و همه‌چیزدان عرفانی. من یک عمر شعر مولانا و مطالب فلسفی و عرفانی مونتاژ می‌کنم و به شما ارائه می‌دهم تا شما را در این فریب نگه دارم که «من چقدر فرد عمیق و معنوی‌ای هستم». و قس علی هذا. می‌بینید؟ ما همه سر و ته یک کرباسیم. فقط روش‌های نمایش دادن‌مان، روش‌های فریب دادن‌مان تنوع دارد. باری، یکی از اصلی‌ترین روش‌های میل ارضای خشم، فریب دادن دیگر انسان‌هاست. و برای فرد فریب‌دهنده، آنچه مهم است این نمایش است. حتی اگر به قیمت هدر دادن و سوخت کردن وقت، هزینه، انرژی و حتی عمر و زندگی‌اش باشد. @Panevisdotcom

‌‌میل فریب و ارضای خشم این ویدیو را ببینید. خزعبل(حرف یاوه) و خرافات ایرانی و خارجی ندارد. امری است انسانی. صدای روی این ویدیو دارد می‌گوید: اگر می‌خواهی بدانی تو تا چه حد منبع انرژی هستی، این کار را امتحان کن. یعنی مثل این خانم عودی روشن کن و بنشین و تمرکز کن روی دود آن. با تمرکز تو، دود عود در یک راستا قرار می‌گیرد! بعد دستش را می‌برد سمت دوربین و مثلاً دوربین را تکانی می‌دهد تا صفحه‌اش تاریک نشود!(بعنی ای مخاطب، انقدر احمق فرضت کرده‌ام که مثلاً تو نمی‌دانی صفحهٔ دوربین هیچوقت موقع ضبط کردن ویدیو، تاریک و خاموش نمی‌شود!) و می‌گوید: چون صفحهٔ دوربین‌ داشت خاموش می‌شد، مجبور شدم به آن دست بزنم تا روشن بماند و لذا تمرکزم به هم ریخت. حالا باز تمرکز می‌کنم و دود عود را به حالت مستقیم درمی‌آورم. آهنگ هم مانند فیلم‌های سینمایی، حرفهای او را تأیید می‌کند. واضح است که دود عود به وسیلهٔ حرکت جریان هوا که با حرکت دست او پیش می‌آید تکان می‌خورد و سپس با آرامش جریان هوا، یعنی تکان نخوردن دست، باز دود به حالت عادی، یعنی مستقیم، درمی‌آید. خدا می‌داند ما انسان‌ها چقدر از این شامورتی‌بازی‌ها داریم. و در عرصه‌های متنوع زندگی چطور فریب‌کاری می‌کنیم. پشت فریب، میل ارضای خشم هست. جامعه و محیط به ما القاء کرده که «خود»ی دارد. این‌ «تو» همیشه کم‌ارزش است و باید بدوی(به لحاظ ذهنی) تا باارزش شوی. کسی شوی. و در عین حال هیچگاه این شدن، این رسیدن به «کسی بودن» واقعیت نمی‌یابد، چون اصلاً دروغ است. حال، فرد از دویدن خسته شده(دویدن ذهنی برای چیزی شدن). هر کار می‌کند، احساس چیزی بودن، کسی بودن برایش تأمین نمی‌شود. حالش چگونه می‌شود؟ خشمگین. یکی از بهترین تجلیات میل ارضای خشم، فریب دادن است. این فریب دادن در شکل‌های بسیار متنوع ظهور می‌کند. بطور کلی تأمین زندگی لوکس، تأمین انواع ارزش‌ها در هر زمینه‌‌ای برای این‌ منظور کلی که «من مهم هستم». مثلاً جمع کردن ثروت برای اینکه دیگران را فریب بدهم که «من بخاطر ثروتمند بودن آدم مهمی هستم». مثلاً نمایش دوستیِ بامرام و بامعرفت. مثلاً نمایش یک تصویر از خود به عنوان فردی عارف، سالک و همه‌چیزدان عرفانی. من یک عمر شعر مولانا و مطالب فلسفی و عرفانی مونتاژ می‌کنم و به شما ارائه می‌دهم تا شما را در این فریب نگه دارم که «من چقدر فرد عمیق و معنوی‌ای هستم». و قس علی هذا. می‌بینید؟ ما همه سر و ته یک کرباسیم. فقط روش‌های نمایش دادن‌مان، روش‌های فریب دادن‌مان تنوع دارد. باری، یکی از اصلی‌ترین روش‌های میل ارضای خشم، فریب دادن دیگر انسان‌هاست. و برای فرد فریب‌دهنده، آنچه مهم است این نمایش است. حتی اگر به قیمت هدر دادن و سوخت کردن وقت، هزینه، انرژی و حتی عمر و زندگی‌اش باشد. @Panevisdotcom

‌ جان جهان! دوش کجا بوده‌ای؟ نی، غلطم در دل ما بوده‌ای ‌ ‌

‌ خلوت‌گاه مهمان‌کش به لطف خداوند و به همت خانم صبا در محیطی روستایی خلوت‌گاهی جهت چله‌نشینی و گوشه گرفتن از خلق و شلوغی‌ها بنا شده است که به زودی پذیرای دوستانی خواهد بود که مایل به خلوت‌گزینی‌اند. «مهمان‌کش»اش نامیده‌ایم تا میزبان و مهمانانش بدانند که اصل خودسازی، مرگ است. اما: آنچنان مرگی که در نوری روی نی چنان مرگی که در گوری روی دوره‌های خلوت بصورت یک هفته، ده روزه، دو هفته، سه هفته، یک ماه و چهل روزه است. تا چند ماهِ پیشِ‌رو را دوستان رزرو کرده‌اند. دوستان دیگری که قصد خلوت گرفتن دارند، از طریق سایت ایمیل بزنند تا شرایط خلوت‌نشینی برای ایشان ارسال شود. گذراندن حداقلی از جلسات دورهٔ خودشناسی از پیش‌شرط‌های شرکت در دورهٔ این خلوت‌گاه است. جزئیات در ایمیل برای متقاضیان گفته خواهد شد. صفحات خلوت‌گاه: تلگرام: @MehmanKosh اینستاگرام: @MehmanKosh ویدیوی فوق گزیده‌ای است از یکی از جلسات دورهٔ خودشناسی که در آن، داستان «مسجد مهمان‌کش» از دفتر سوم مثنوی معنوی گفته شده است. قسمت‌های بعدی آن در صفحات خلوت‌گاه به تدریج منتشر خواهد شد. @Panevisdotcom

من ‌تن‌تننم! ‌‌

من تن‌تننم! داستان مسجد مهمان‌کش از مثنوی معنوی همیشه ارمغان‌آورندهٔ شکوفایی بوده است. هر بار در هر دوره و جلسه‌ای آن را خوانده‌ایم بعد از آن، تأثیر تمرین آن را شاهد بوده‌ایم. اگرچه ممکن است همه را نگیرد، ولی در بسیاری موارد، لااقل این گوینده را شامل می‌شده است. چند روز پیش این داستان را در یکی از دوره‌های خودشناسی آنلاین، خواندیم و بررسی کردیم و پادکستی که در ادامه می‌آید، متأثر از این داستان است. رجزخوانی یکی از رسوم قدیمی در جنگ‌ها و روبرویی‌ها با شر بوده است، مواجههٔ نیستی و هستی، حقیقت و وهم. یکی از فاکتورهای اصلی داستان مسجد مهمان‌کش رجزخوانی‌یی است که در طول ماجرای داستان مهمانِ عاشقِ لاابالیِ مرگ‌جو اختیار می‌کند. همهٔ آن منع‌کردن‌های عاذلان و پاسخ‌های بی‌کلهٔ مهمان عاشق که: وقت آن آمد که حيدروار من مُلک گيرم يا بپردازم بدن بر جهيد و بانگ بر زد کای کيا حاضرم اينک اگر مردی بيا! و این روبرویی، در کنار نکات پرمغز دیگر این قصه، اصلی‌ترین و قابل‌تمرین‌ترین نکتهٔ این داستان بود که بطور مفصل به آن پرداختیم. در پادکست «من‌ تن‌تننم!» گزیده ابیاتی از مثنوی معنوی و غزلیات مولانا خوانده می‌شود، همراه با رجزخوانی‌ها و دف‌نوازی نبیل یوسف شریداوی. مسلماً دوستانی که بر داستان مسجد مهمان‌کش تأمل کرده‌اند و آن را به تمرین و اجرای شخصی درآورده‌اند، مردن و مردن را تمرین کرده‌اند، ارتباط دیگری با این ابیات می‌گیرند. ‌

‌ ذهن واقعیت را فکرآلود می‌کند. @Panevisdotcom

معرفی فیلم اگر با داستان «مسجد مهمان‌کُش» در مثنوی معنوی آشنا هستید و ارتباط برقرار کرده‌اید، فیلم «چشمه» اثر دارن آرنوفسکی به دل‌تان خواهد نشست. صفت آن مسجد کی عاشق‌کش بود و آن عاشق مرگ‌جوی لا ابالی کی درو مهمان شد یک حکایت گوش کن ای نیک‌پی مسجدی بد بر کنار شهر ری هیچ کس در وی نخفتی شب ز بیم که نه فرزندش شدی آن شب یتیم بس که اندر وی غریب عور رفت صبحدم چون اختران در گور رفت خویشتن را نیک ازین آگاه کن صبح آمد خواب را کوتاه کن فیلم چشمه در سه داستان موازی دنبال می‌شود. "فیلم با داستان یک شوالیه قرن شانزدهمی اسپانیایی به نام توماس آغاز می‌شود. او در جنگلهای محل زندگی مایاها سرگردان است تا شیره افسانه‌ای درخت حیات را برای ملکه‌اش بیابد. داستان دوم و اصلی به زندگی دکتر تام کرئو می‌پردازد که دیوانه‌وار به دنبال درمانی برای سرطان می‌گردد تا همسر دلبندش(ایز) را از مرگ نجات دهد. در داستان سوم که پانصد سال بعد روایت می‌شود و بسیار سورئالیستی است تام را دنبال می‌کنیم که در فضا روان است، شناور بر جزیره کوچکی که تنها درختی کهنسال در آن وجود دارد. آنها به سمت یک سحابی عازم هستند که زمانی ایز(همسر دکتر تام کرئو) از آن به عنوان مکان آرامش سخن گفته بود." ممکن است در ابتدا این فیلم کمی گیج‌کننده بنظر برسد. اما اگر با مفهوم «مرگ تبدیلی» یا همان «مرگ عرفانی» آشنا باشید، آن را بسیار زیبا و دلنشین خواهید یافت. موسیقی آن را نیز. دوستانی که در دوره‌های خودشناسی هستند، به داستان پرمغز «مسجد مهمان‌کُش» خواهیم رسید و بامید خدا در آن شیرجه خواهیم زد! ذیل بررسی «مسجد مهمان‌کُش» دربارهٔ «چشمه» نیز صحبت خواهد شد. The Fountain (2006) Writer & director: Darren Aronofsky http://www.imdb.com/title/tt0414993 As a modern-day scientist, Tommy is struggling with mortality, desperately searching for the medical breakthrough that will save the life of his cancer-stricken wife, Izzi. @PanevisDotCom

معرفی فیلم «چشمه» https://telegram.me/PanevisDotCom/208
معرفی فیلم «چشمه» https://telegram.me/PanevisDotCom/208

‌ طبیعت معبد است. @Panevisdotcom

عدم نمی‌دانم آیا شما هم متوجه این قلابی بودن کارها، رفتارها، سخن‌های روتین که بطور سنتی تکرار می‌شوند شده‌اید یا خیر. ببین، مثلاً شما یک بازیگر سینما را می‌بینید که چطور با حس یک نقش را بازی می‌کند. شما می‌دانی که او دارد صرفاً نقش بازی می‌کند و حس و عاطفه‌ای که در اجرایش می‌گذارد، یک چیز واقعی، اصیل نیست. صرفاً یک نقش را دارد بازی می‌کند. به همین صورت، وقتی نوازنده‌ای قطعه‌ای را می‌نوازد یا خواننده‌ای قطعه شعری را با حس می‌خواند، شما می‌دانی دارد تکنیک‌های آوازی و موسیقی را اجرا می‌کند. واقعی نیست. آن شعر و آن احساس آموخته شده، تمرین شده و حالا دارد اجرا می‌شود. حجم بسیار عظیمی از رفتارهای ما به همین صورت است. واقعی نیست. در بهترین حالت تکرار سنت است. همهٔ این رفتارها مشعرانه انجام می‌شود. کسی که این رفتارها را دارد، متوجه است که دارد چه می‌کند، مشعر است. حال آنکه رفتار اصیل در حیطهٔ اشعار نیست. مثلاً اگر کسی عزیزش را از دست بدهد و گریه‌اش بیاید، آیا این گریه کردن را تمرین کرده؟ آیا تکنیک‌های اجرای گریه کردن را دارد پیاده می‌کند؟ متوجه هستی حرف چیست؟ آیا کیفیت وجودی فردی که عزیزش را از دست داده و واقعاً اشکش می‌آید کیفیتی مشعرانه است؟ کیفیت اجرای روی صحنه دارد؟ زیبایی حیات در عدم اشعار است. و نمی‌توانی باشی و عدم اشعار را ملاقات کنی! چون «تو» همان اشعار هستی! @Panevisdotcom

‌ «آخ جون، اون طرف»! @Panevisdotcom
‌ «آخ جون، اون طرف»! @Panevisdotcom

‌ آخرین اعلام دورهٔ خودشناسی + تمامی اطلاعات مورد نیاز و شرایط ثبت‌نام را با پیام به خانم صبا، شماره‌ای که در تصویر آمده(فقط در واتس‌اپ)، و یا مراجعه به لینک زیر می‌توانید درخواست کنید. wa.me/61413998055 ‌ این آخرین اعلام این دوره است. تا چند ماه آتی دورهٔ دیگری نخواهیم داشت. ‌در قسمت نظرات و یا پیام خصوصی پیام نفرستید. @Panevisdotcom

آیا به عقاید و سخنانِ از نوع فوق باور دارید؟
Anonymous voting