uk
Feedback
سایت پانویس

سایت پانویس

Відкрити в Telegram

مینیمال‌های پانویس جهت شرکت در کلاس‌ها ادمین: @PanevisAdmin صفحهٔ اینستاگرام: https://www.instagram.com/Panevis نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است. محمدجعفر مصفا: @Mossaffadotcom جیدو کریشنامورتی: @Krishnamurti نیکول لپرا: @NicoleLePera

Показати більше
2 679
Підписники
-324 години
-37 днів
-230 день
Архів дописів
‌ سلام، آیا تا به حال کسانی را دیده‌اید که با وجود «مهر و محبت» زیاد، خیلی زیاد، و ابراز «عشقِ بدون قید و شرط» در مقطعی از را
‌ سلام، آیا تا به حال کسانی را دیده‌اید که با وجود «مهر و محبت» زیاد، خیلی زیاد، و ابراز «عشقِ بدون قید و شرط» در مقطعی از رابطه‌شان با شما بطور ناگهانی، به واسطهٔ نگرفتن تأیید از شما، یا با شنیدن یک «نه» از جانب شما، از این رو به آن رو می‌شوند و شروع به زشتی کردن با شما می‌کنند، و شما حیرت‌زده می‌مانید که چطور توانست رفتاری اینقدر زشت و مبتذل کند؟! ما در گروه «رابطه» مدتی‌ست ذیل مبحث «خودشیفتگی» کتاب‌هایی می‌خوانیم و بررسی می‌کنیم. این ایام در حال خواندن کتاب «خودشیفته‌ای که می‌شناسی» اثر جوزف بارگو(برگو) هستیم. نویسنده در فصل دوم این کتاب، به مورد مذکور و ریشه‌یابی آن پرداخته است. حتماً بخوانید، تا متوجه شوید ریشهٔ اینگونه رفتارها از کجا آب می‌خورد. فایل‌ صوتی‌ای که در ادامه می‌آید مربوط به همین فصل است. بشنوید و ببینید «من» چه می‌کند در روابط انسانی. @PanevisDotCom

Repost from N/a
‌ این کلاس امشب است. باشگاه کتاب‌خوانی کانگورو در دو سطح سنی برای نوجوانان برقرار است. علاقه‌مندان می‌توانند اطلاعات عضویت را
‌ این کلاس امشب است. باشگاه کتاب‌خوانی کانگورو در دو سطح سنی برای نوجوانان برقرار است. علاقه‌مندان می‌توانند اطلاعات عضویت را از مدیر ثبت‌نام دریافت کنند. @KangarooBookClub

‌‌ «من» این را یک آقایی که اهل اندیشه و فرهنگ است، مترجم خوبی‌ست ظاهراً، کلی خواننده دارد و خیلی هم فعال است نوشته است. آدم چ
‌‌ «من» این را یک آقایی که اهل اندیشه و فرهنگ است، مترجم خوبی‌ست ظاهراً، کلی خواننده دارد و خیلی هم فعال است نوشته است. آدم چی بگه؟! آدم حیران می‌ماند. + مرتبط @PanevisDotCom

شعر: فیض کاشانی موسیقی: ملودی خانقاهی «خاک درش» کسانی که تجربهٔ زندگی دور از وطن‌شان را دارند لابد متوجه شده‌اند که تا مدتی دلتنگ وطن می‌شوند اما بعد از آن، کم کم با شرایط جدید خو می‌گیرند و خانه یادشان می‌رود. جا و شرایط جدید را به عنوان خانه‌شان می پذیرند. جلال‌الدین سخنی از پیامبر را در مثنوی‌اش نقل می‌کند که: «حب الوطن من الایمان». یعنی دوست داشتن وطن بخاطر ایمان است. و سریعاً می‌گوید این سخن پیامبر را باید درست فهمید. منظور ایشان وطن بیرونی، یعنی سرزمین، نیست. اگر سخن را درست متوجه نشوی مانند کسی هستی که سوراخ دعا را گم کرده بود. خودت جریان «سوراخ دعا» را در مثنوی‌اش بخوان. باری، جلال‌الدین می‌گوید منظور از وطن چیزی دیگر است. از دم حب الوطن بگذر مایست که وطن آن سوست، جان این سوی نیست گر وطن خواهی گذر آن سوی شط این حدیث راست را کم خوان غلط همچنین حب الوطن باشد درست تو وطن بشناس ای خواجه نخست ادامه یادداشت در »اینجــا«. @panevisdotcom

‌ دوستانی که متقاضی خلوت‌نشینی در خلوت‌گاه مهمان‌کُش هستند توجه کنند که فقط برای اعضای دوره‌های خودشناسی امکان رزرو هست. اگر
‌ دوستانی که متقاضی خلوت‌نشینی در خلوت‌گاه مهمان‌کُش هستند توجه کنند که فقط برای اعضای دوره‌های خودشناسی امکان رزرو هست. اگر عضو نیستید، درخواست ندهید. اگر مایل به عضویت در دوره‌های خودشناسی هستید، اطلاعات لازم را از »ادمین طوبیٰ« درخواست کنید. @mehmankosh

‌ واقعیت درونی انسان‌ها هنگام بحران‌ها آشکار می‌شود. اخیراً دیدیم کسانی که فکر می‌کنیم در اوج مدیریت بزرگ‌ترین شرکت‌های تکنول
‌ واقعیت درونی انسان‌ها هنگام بحران‌ها آشکار می‌شود. اخیراً دیدیم کسانی که فکر می‌کنیم در اوج مدیریت بزرگ‌ترین شرکت‌های تکنولوژیکی و بزرگ‌ترین اقتصادها هستند وقتی با هم به چالش برمی‌خورند، چطور مانند کودکان رفتار می‌کنند و به چه لجن‌بازی‌هایی گرایش دارند. جایگاه افراد نشان‌دهندهٔ واقعیت احوال درون و نیز میزان خردمندی و پختگی‌شان نیست. چرا که وقتی هنگام بحران و چالش‌ها فرا برسد، مشخص می‌شود افراد چه هستند. @PanevisDotCom

‌ امشب گعده برقرار است👆🏼 ‌

«مصاحبه با همسر بهمن فرزانه، قاتل الهه حسین‌نژاد» -- می‌گویم: اینکه فردی که جرمی مرتکب شده باید طبق قانون مجازات شود، درست و جای خود را دارد. همچنین اینکه فرد خاطی را فقط و فقط پس از محکوم شدن توسط دستگاه قضایی قابل مجازات است، نه توسط هیچکس دیگر، نه توسط هر مأمور دیگر، نیز جای خود را دارد. اما آنچه بطور معمول در این شرایط نادیده و یا کم‌دیده در نظر گرفته می‌شود، واقعیت پشت ماجراست. هیجان جامعه را برمی‌دارد. هیجان ناشی از خشم نسبت به فرد خاطی. و جامعه فقط دنبال تخلیهٔ خشم و هیجان خودش است و همه چیز را یکسویه می‌بیند در جهت نفرت افکندن بسوی فرد مجرم. چنین صحبتهایی، که در این فایل صوتی هست، نیز بنزین در آتش خشم و نفرت ریختن است تا شعله‌ورترش کند. آنچه بطور رایج در این شرایط نادیده گرفته می‌شود، واقعیت دوران کودکی و نوجوانی مجرم است. خیلی آسان است که گمان کنیم این فرد از روی صِرف خباثت جرم مرتکب شده و هیچ سری به آنچه در واقعیت زندگی‌اش، در کودکی و نوجوانی‌اش، گذشته نزنیم. اما آیا اگر اینطور موضوع را ببینیم، واقعیاتی را نادیده نگرفته‌ایم؟ چه در دوران کودکی او بر او گذشته؟ در چه محیط خانوادگی و اجتماعی‌ای بزرگ شده؟ آیا اینها را نباید دید؟! باز تکرار می‌کنم که: اینکه فردی که جرمی مرتکب شده باید طبق قانون مجازات شود، درست و جای خود را دارد. بحث بر تبرئهٔ فرد مجرم نیست. سخنم بر سر دیدن و لحاظ کردن گذشتهٔ اوست. آن هم نه برای خاطی ندانستنش، بلکه برای صرفاً دیدن واقعیت! می‌دانم که راحت‌تر و دلچسب‌تر این است که هر چه خشم و نفرت است بر او ببارانیم، اما آیا ندیدن واقعیت، یعنی آنچه در گذشتهٔ او بر او رفته است، انصاف است؟ خردمندی‌ست؟! همهٔ ما محصول گذشته‌ایم، نان گذشته‌مان را می‌خوریم. این واقعیت را در ارزیابی‌هایمان نادیده نگیریم. @PanevisDotCom

‌ رابطه، روابط، ازدواج پنج فایل صوتی که دیروز در صفحهٔ تلگرام سایت محمدجعفر مصفا منتشر شد از ارزشمندترین و لُب مطلبی‌ست که می‌توان در ارتباط با روابط و ازدواج گفت. تا دلتان بخواهد این روزها کتاب‌ها، سمینارها، سایت‌ها و محتواهای آب‌بسته‌شده، آبکی و سطحی، حتی اشتباه اما با ظاهری شیک در مورد روابط هست. این پنج فایل بسیار مفیدند. آنها را خودتان گوش دهید و برای هر کس فکر می‌کنید می‌تواند مفید باشد، بفرستید. ممکن است تلخ باشد بعضی مطالبش، اما لااقل حقیقت است. و چه چیزی بهتر از حقیقت؟ ولو تلخ. @Panevisdotcom

دربارهٔ غزل معروف و محبوب مولوی در مورد عید قربان خویش فربه می‌نماییم از پی قربان عید کان قصاب عاشقان بس خوب و زیبا می‌کشد @PanevisDotCom

photo content

‌‌ نوجوان و طبیعت امروز با دوستی صحبت سر ارتباط ما با طبیعت بود. اینکه هر طور در دوران کودکی و نوجوانی به فرد آموزش داده شود که با طبیعت(حیوانات و درختان...) رفتار شود، او همانگونه رفتار خواهد کرد. یادم آمد دوران نوجوانی‌ام را که یکی از عموها ما چند پسربچه را می‌برد به اردو. چند تفنگ ساچمه‌ای هم داشتیم. غذا اجازه نمی‌داد ببریم. می‌گفت باید غذایمان را با شکار بدست آوریم. و همین هم می‌شد. کلی گنجشک و کبوتر و یاکریم می‌زدیم تا غذایمان جور شود. و می‌نشستیم به کندن پرهایشان و کباب کردن‌شان. با خود می‌اندیشیدم که اگر آن موقع، آن عمو به جای تفنگ بادی دوربین عکاسی دست‌مان می‌داد، چقدر نگاه‌مان به طبیعت، به پرنده‌ها متفاوت بود. دوستی تعریف می‌کرد: شکارچی‌ای را می‌شناختم که از دوران کودکی، نوجوانی و سال‌های جوانی تا میانسالی‌اش همواره در کوه و دشت به دنبال شکار بود. از بز کوهی و قوچ گرفته تا حتی پلنگ، همه را در فهرست شکارهایش داشت. تجربه‌ٔ فراوانی در شکار اندوخته بود و سال‌های بسیاری را با تفنگ و ردیابی حیوانات گذرانده بود. تا اینکه یک‌بار تصمیم می‌گیرد به منطقه‌ای برود که برایش ناآشنا بود. برای همین، از یک راهنمای محلی کمک می‌گیرد؛ مردی مسن، باتجربه و آشنا به قلق‌های طبیعت و کوهستان. با هم راهی می‌شوند؛ چند روزی را در دل طبیعت، در میان کوهسار می‌گذرانند، در جست‌وجوی شکار. در نهایت به منطقه‌ای می‌رسند که نشانه‌هایی از حضور یک حیوان بزرگ در آنجا بوده است—شاید پلنگ، شاید شیر. راهنما حیوان را به او نشان می‌دهد و شکارچی آرام می‌نشیند، تفنگش را آماده می‌کند، از پشت مگسک نگاهی دقیق به حیوان می‌اندازد. اما درست در همان لحظه اتفاقی درونی برای او رخ می‌دهد. او حیوان را «واقعاً» می‌بیند—نه به‌عنوان یک شکار، نه به‌عنوان هدفی برای تیراندازی، بلکه به‌عنوان موجودی زنده، باشکوه و زیبا. یعنی واقعیت را می‌بیند. باد در موهای حیوان می‌وزد، چشم‌هایش، حضور باوقارش. شکارچی مسحور می‌شود. تفنگ را پایین می‌آورد. نگاهش خیره می‌ماند به حیوان. راهنما به او نزدیک می‌شود و آرام می‌پرسد: «چی شد؟» شکارچی در پاسخ، تنها یک جمله می‌گوید: «این حیوان چقدر زیباست...» راهنما لبخند می‌زند و می‌گوید: «تو دیگه شکارچی نمی‌شی.» و از آن روز به بعد، آن شکارچی سابق، دیگر هیچ‌گاه شکار نکرد. می‌دانید؟ دیدن، مشاهده کردن واقعیت را باید بیاموزیم و بیاموزانیم. دربارهٔ آن حرف بزنیم، بنویسیم، محتوای فرهنگی بسازیم. نه اینکه صرفاً دستورات امری و نهی‌ای بدهیم که طبیعت را خراب نکن، به طبیعت احترام بگذار و چنین رویکرد دستوری‌ای. بلکه دیدن و مشاهدهٔ واقعیت را لحاظ کنیم. کافی‌ست واقعیت را ببینیم، زیبایی‌اش بر قلب سالم اثرش را می‌گذارد و کارش را می‌کند. چه گفتی؟ گفتی «اگر قلب سالم نبود، چه؟». پاسخش را مگر نمی‌دانی؟! @PanevisDotCom

دربارهٔ ارتباط قتل آن دختر با تبلیغ موفقیت + مرتبط @PanevisDotCom

‌ زمان دوستی نوشته: در داستان «آليس درسرزمين عجايب» يک مُربايی هست كه هر روز مي‌شود خورد، جز امروز. در واقع اصلا نمي‌شود خورد
‌ زمان دوستی نوشته: در داستان «آليس درسرزمين عجايب» يک مُربايی هست كه هر روز مي‌شود خورد، جز امروز. در واقع اصلا نمي‌شود خورد، چون هر روز امروز است! می‌گویم: فکر اگر یک حرف راست بگوید، این حرفش است: من احساس خوشبختی را همیشه و هر زمان برایت فراهم می‌کنم، بجز الآن. عمر اگر صد سال خود مهلت دهد اوت هر روزی بهانهٔ نو نهد @panevisdotcom

🎧📚 گعدهٔ شناخت مطالعه و گفت‌وگوی زنده دربارهٔ کتاب‌هایی دربارهٔ مغز و ذهن در این دورهٔ آنلاین، هر هفته دور هم جمع می‌شویم تا کتاب‌هایی علمی و جذاب دربارهٔ ذهن و مغز را با هم بخوانیم، تحلیل کنیم، و درباره‌شان حرف بزنیم. 📅 جلسات هفتگی: شنبه‌ها، ساعت ۹ شب (به‌ وقت ایران) 🗣 همراه با گفت‌وگوی زنده در Google Meet 🎙 فایل جلسات در گروه تلگرام ذخیره می‌شود 📌 محور اصلی: شناخت مغز و ذهن، با رویکردی علمی و عمیق 🌍 شرکت برای همهٔ فارسی‌زبانان در هر کجای دنیا ممکن است 🎁 اعضای این دوره می‌توانند رایگان در دو گروه دیگر نیز عضو شوند: 💞 گروه «رابطه» (دربارهٔ رابطهٔ عاطفی) 🎬 گروه «فیلم و رمان» (جمع‌خوانی و گفتگو دربارهٔ آثار ادبی و سینمایی) 📌 برای ثبت‌نام درخواست‌تان را به آیدی زیر بفرستید: 👉 @PanevisAdmin (طوبیٰ) 🌱 اگر دوست دارید ذهن‌تان را بهتر بشناسید و کتاب خواندن برایتان تأمل‌آفرین است، گعدهٔ شناخت را جذاب خواهید یافت. @PanevisDotCom

‌ دوستان در مورد این شعر گفته‌اند: شعری که در کانال گذاشتید برای اسماعیل فردوسی یا همان فردوسی فراهانی است. (همانطور که شیخ‌جعفر گفته‌اند) اشتباها منسوب شده است به قیصر امین‌پور. ‌ + اینجا را نیز ببینید.

‌ گاهی گمان نمیکنی ولی خوب می‌شود گاهی نمی‌شود که نمی‌شود که نمی‌شود گاهی بساط عیش خودش جور می‌شود گاهی دگر تهیه بدستور می‌شو
‌ گاهی گمان نمیکنی ولی خوب می‌شود گاهی نمی‌شود که نمی‌شود که نمی‌شود گاهی بساط عیش خودش جور می‌شود گاهی دگر تهیه بدستور می‌شود گه جور می‌شود خود آن بی مقدمه گه با دو صد مقدمه ناجور می‌شود گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است گاهی نگفته قرعه به نام تو می‌شود گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست گاهی تمام شهر گدای تو می‌شود گاهی برای خنده دلم تنگ می‌شود گاهی دلم تراشه‌ای از سنگ می‌شود گاهی تمام آبی این آسمان ما  یکباره تیره گشته و بی رنگ می‌شود گاهی نفس به تیزی شمشیر می‌شود از هرچه زندگی‌ست دلت سیر می‌شود گویی به خواب بود جوانی‌مان گذشت گاهی چه زود فرصت‌مان دیر می‌شود کاری ندارم کجایی چه می‌کنی بی عشق سر مکن که دلت پیر می‌شود قیصر امین‌پور ‌ @PanevisDotCom

بروزرسانی: برای تعداد سه نفر دیگر ظرفیت جدید جهت سفر اردبیل داریم. اطلاعات سفر را از »ادمین طوبیٰ« طلب کنید. ‌