uk
Feedback
سایت پانویس

سایت پانویس

Відкрити в Telegram

مینیمال‌های پانویس جهت شرکت در کلاس‌ها ادمین: @PanevisAdmin صفحهٔ اینستاگرام: https://www.instagram.com/Panevis نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است. محمدجعفر مصفا: @Mossaffadotcom جیدو کریشنامورتی: @Krishnamurti نیکول لپرا: @NicoleLePera

Показати більше
2 681
Підписники
-124 години
+17 днів
+430 день
Архів дописів
‌ دانستگی این شعر را پدربزرگ در دفتر کارش، شرکت ایران‌پیرکار، تابلو کرده بود و زده بود به دیوار. البته شعر جالبی‌ست و سخنی‌ست حق. اما امروز که اتفاقی دیدمش، متوجه شدم اگر دانستن را به معنی إشعار بگیریم، چقدر معنی‌اش متفاوت خواهد شد! اینطور نیست؟ إن شاء الله بعداً درباره‌اش خواهم گفت. نقداً شما تأمل بفرمائید. ‌ @PanevisDotCom

‌ امشب به همراه دوستان پای صحبت پیرِ مُغان خواهیم بود، کریشنامورتی. البته این ایام در کتاب «تعالیم کریشنامورتی» بیشتر با کریش
‌ امشب به همراه دوستان پای صحبت پیرِ مُغان خواهیم بود، کریشنامورتی. البته این ایام در کتاب «تعالیم کریشنامورتی» بیشتر با کریشنامورتیِ جوان در ارتباطیم تا کریشنامورتیِ پخته. باری، او را به خاطر این بیت حافظ «پیرِ مُغان» نامیده‌ام که: مرید پیر مُغانم ز من مرنج ای شیخ چرا که وعده تو کردی و او بجا آورد! می‌دانید منظورم چیست دیگر؟ گمان نکنم نیازی به توضیح بیشتر باشد. @PanevisDotCom

‌ این ویدیو را ببینید. اینچنین سخنانی، که خیلی هم زیاد منتشر می‌شوند، برای بخصوص افراد جوان جذابیت دارند. اما چیزی جز مزحرفات و چرندیات نیستند. بسیاری افراد مجذوب رمز و راز و «چیزهای پنهان که عده‌ای نمی‌خواهند شما بدانید» می‌شوند و شیادان هم از این جذابیت استفاده می‌کنند تا مردم را سرکیسه کنند. از این قماش سخنان هر جا دیدید، آگاه باشید که فریب نخورید. @PanevisDotCom

‌ امشب مصفاخوانی داریم. در آخرین فصول کتاب «نامه‌ای به ندیده‌ام» هستیم. این عکس را سال‌ها پیش آقای بوسعیدی در احمدآباد، منزل
‌ امشب مصفاخوانی داریم. در آخرین فصول کتاب «نامه‌ای به ندیده‌ام» هستیم. این عکس را سال‌ها پیش آقای بوسعیدی در احمدآباد، منزل برادران قربانی، گرفت. آن ایام جوانی با محوریت آقای مصفا همراه با دوستان در اصفهان و شاهین‌شهر بودیم. فارغ از همهٔ دنیا(البته الآن هم فارغیم!) اما «آن روزگار چیز دیگری بود»! همیشه این افسوس گذشته بوده و هست. اینکه نوستالژی جذاب است عمدتاً بخاطر فرار از الآن است. اینکه «قدیم‌ها چه خوب بود. الآن دیگه هیچی جذابیت نداره». فکر هیچوقت از واقعیت خوشش نمی‌آید. فقط یا آینده یا گذشته برایش قابل توجه است، فلان‌فلان‌شده! @PanevisDotCom

‌ امشب مصفاخوانی داریم. در آخرین فصول کتاب «نامه‌ای به ندیده‌ام» هستیم. این عکس را سال‌ها پیش آقای بوسعیدی در احمدآباد، منزل
‌ امشب مصفاخوانی داریم. در آخرین فصول کتاب «نامه‌ای به ندیده‌ام» هستیم. این عکس را سال‌ها پیش آقای بوسعیدی در احمدآباد، منزل برادران قربانی، گرفت. آن ایام جوانی با محوریت آقای مصفا همراه با دوستان در اصفهان و شاهین‌شهر بودیم. فارغ از همهٔ دنیا(البته الآن هم فارغیم!) اما «آن روزگار چیز دیگری بود»! همیشه این افسوس گذشته بوده و هست. اینکه نوستالژی جذاب است عمدتاً بخاطر فرار از الآن است. اینکه «قدیم‌ها چه خوب بود. الآن دیگه هیچی جذابیت نداره». فکر هیچوقت از واقعیت خوشش نمی‌آید. فقط یا آینده یا گذشته برایش قابل توجه است، فلان‌فلان‌شده! @PanevisDotCom

هنرش عیب می را همه گفتی هنرش نیز بگو موضوعات: موسیقی، رشد فرهنگ، مغز، تخدیر، فرار از خود @PanevisDotCom

تحریف موضوعات: حرف، انحراف، تحریف، دگرگونی واقعیت، تغییر واقعیت احوال درونی، موسیقی، تخدیر، فرارِ از خود @PanevisDotCom

‌‌ آب‌نمک کسی که در رابطهٔ عاطفی به فکر منفعت است و یکی را در آب‌نمک نگه می‌دارد تا اگر آن یکیِ دیگر نشد، با این یکی که در آب
‌‌ آب‌نمک کسی که در رابطهٔ عاطفی به فکر منفعت است و یکی را در آب‌نمک نگه می‌دارد تا اگر آن یکیِ دیگر نشد، با این یکی که در آب‌نمک خوابانده رابطه بگیرد، این فرد منفعت‌جویی و بهره‌مندی را مبنای رابطهٔ عاطفی‌اش قرار داده است. شاید با رویکرد کریشنامورتی دربارهٔ بهره‌جویی از رابطهٔ عاطفی آشنا باشید. او بطور خلاصه می‌گوید که وقتی فرد مبنای ارتباط گرفتنش بهره‌مندی از دیگری باشد، بسیار واضح است که چنین فردی تمامی روابطش محکوم به از بین رفتن و فساد است. چون مبنای زندگی، عشق است و در عشق، سودجویی و بهره‌کشی مطرح نیست. و هر چه مبنایش غیر عشق باشد، محکوم به فساد و از بین رفتن است(گر نبودی عشق، بفسردی جهان). حال آنکه کسی که اهل بهره‌کشی است، در حقیقت دارد بر خلاف جریان هستی(یعنی بر خلاف عشق) زندگی می‌کند. چرا که اصل و مبنای رابطه گرفتنش را بهره‌مند شدن قرار داده است. باری، از آب‌نمک می‌گفتیم. پس واضح است که وقتی فرد با یکی رابطه دارد ولی رابطه‌اش با دیگری(و حتّی دیگران!) را به منظور آینده‌ای محتمل خراب نمی‌کند و حفظ می‌کند، یعنی در آب‌نمک نگه می‌دارد، تا اگر این یکی نشد، آن یکی که در آب‌نمک خوابانده را داشته باشد، و بین این رابطه و آن نیمچه‌رابطه بالانس می‌زند و تعادلش را حفظ می‌کند، چنین فردی به دلیل چنین رویکرد ابزاری‌ای که به انسان‌ها دارد، هیچگاه طعم یک رابطهٔ اصیل، یک عشق واقعی، را نخواهد چشید. چرا که مسئله درون خودش است: «خود»محوری و لاجرم و بالتبع، استثمار و بهره‌جویی. که در دلِ چنین رویکردی، خیانت در رابطهٔ عاطفی نیز مضمر است، چه دستش رو بشود و چه نشود. ایضاً در این مورد از کریشنامورتی بخوانید: + اول + دوم + سوم + چهارم @PanevisDotCom

موضوعات: توقع و انتظار از زندگی، بدبیاری، شانس و اقبال، احتمالات و ریاضی، قرآن، سختی و آسانی، فطرت، ساختار فرگشتی روان انسان @PanevisDotCom

‌ قوی‌ترین و موثرترین کاتالیزور در حوزهٔ معنویت، دل کندن است. بریدن. @Panevisdotcom
‌ قوی‌ترین و موثرترین کاتالیزور در حوزهٔ معنویت، دل کندن است. بریدن. @Panevisdotcom

‌ «من مهم هستم» فساد در روابط بین انسان‌ها امری بیرونی نیست. از درون خود انسان، از نحوهٔ اندیشیدن انسان بر اساس من‌محوریت است
‌ «من مهم هستم» فساد در روابط بین انسان‌ها امری بیرونی نیست. از درون خود انسان، از نحوهٔ اندیشیدن انسان بر اساس من‌محوریت است که فساد جریان پیدا می‌کند. وقتی منِ انسان، توِ انسان، از درونمان ستایش‌گر ارزش‌های جامعه، مانند مهم بودن ثروتمند بودن، هستیم، لاجرم وقتی در جایگاه مدیریت یک شرکت، یک کارخانه، یا هر مجموعه‌ای قرار بگیریم، جهت و سمت و سوی مدیریت‌مان را به سوی اهمیت «من»، مثلاً از جهت ثروتمند شدن، قرار می‌دهیم. و از همینجاست، از همین من‌محور بودن، از همین مهم انگاشتن «من» است که تمام مناسبات‌مان در جریان مدیریت مجموعه را معنی می‌دهیم. فساد به همین صورت شکل و جریان می‌گیرد. مهم انگاشتن خانه‌ها و ماشین‌های لوکس، مهم دانستن شهرت و محبوبیت، جایگاه اجتماعی و ارزش‌گذاری روی شغل‌ها همه و همه در حقیقت در پشت‌شان مهم انگاشتن «من» است. چطور ممکن است منِ مدیر و رئیس، منِ پزشک، منی که هر شغلی داشته باشم هدفم ارتقای «من» باشد(توسط ثروتمند شدن، مشهور و محبوب شدن و غیره)، و در عین حال عشق در زندگی‌ام جاری باشد؟ مهم دانستن «من» نمی‌تواند با عشق جور در بیاید. نمی‌شود. و آنجا که عشق نیست و صرفاً محوریت و اهمیت «من» مطرح است، لاجرم فساد هست. دروناً و بیروناً. هم دروناً افسردگی و احساس ناخوشبختی، و هم بیروناً عدم عدالت و نابرابری اجتماعی. این روشی است که جامعه به افرادش، به جوانان و نوجوانان می‌آموزد: «روی مهم بودن خودتان سرمایه‌گذاری کنید.» @Panevisdotcom

‌ دی‌جی‌ها همان مداحان هستند و برعکس. به وسیلهٔ افکت‌ها و وانمودها فریب‌تان می‌دهند، اکنون را تحریف می‌کنند. @PanevisDotCom
‌ دی‌جی‌ها همان مداحان هستند و برعکس. به وسیلهٔ افکت‌ها و وانمودها فریب‌تان می‌دهند، اکنون را تحریف می‌کنند. @PanevisDotCom

‌ ‌لا لِحُب علی، بل لِبُغض معاویه! یک جوکی هست درباره بازاریابی یهودی‌ها که اگر درست یادم باشد، اینطور است که دو گدا در شهر و
‌ ‌لا لِحُب علی، بل لِبُغض معاویه! یک جوکی هست درباره بازاریابی یهودی‌ها که اگر درست یادم باشد، اینطور است که دو گدا در شهر واتیکان کنار هم نشسته بودند و مشغول گدایی بودند. یکی از آنها بالای سر خود صلیب مسیح را گذاشته بود و دیگری ستارهٔ داود را کنارش گذاشته بود. مردم فقط به گدایی که بالای سرش صلیب گذاشته بود پول می‌دادند، طبیعتاً. چون در واتیکان همه مسیحی هستند و یک یهودی هم وجود ندارد. باری، گردشگری از آنجا رد می‌شد و وضعیت را دید. رو به گدایی که ستارهٔ داود را جلویش گذاشته بود کرد و گفت: عزیز من، خیلی طبیعی است که مردم به تو پولی نمی‌دهند و به لجِ با تو، به آن گدای مسیحی پول می‌دهند. چرا وقت خودت رو اینجا تلف می‌کنی؟ گدا رو کرد به آن یکی گدا و گفت: ببین کی داره به برادران گلدشتاین بازاریابی یاد میده! بسیاری از افراد اصولاً روش زندگی‌شان برای تحریک و انگیزه دادن به خودشان و یا به دیگران از اصول همین روش الهام می‌گیرد. یعنی خودشان، یا کسی را، در وضعیتی قرار می‌دهند که در جهت لج کردن با کسی یا موضوعی تصمیم بگیرد. و آن نتیجه، همان چیزی‌ست که وی می‌خواهد. این البته یک تکنیک معروف در رقابت‌های ورزشی هم هست. یادم هست در جوانی که جودو کار می‌کردیم، مربی می‌گفت که شما باید بدن حریف را در موقعیت دفاعی قرار دهید، سپس در جهت همان مقاومتی که می‌کند، بهره‌برداری کنید. مثلاً او را به عقب هل دهید، بدنش طبیعتاً برای حفظ تعادلش رو به جلو می‌آید. سپس شما سریعاً از همان جلو آمدنش استفاده کنید و به طرف خودتان ضربه‌اش کنید.(با قلم نمی‌شود دقیق توضیح داد، این را باید با ویدیو نشان داد.) باری، خلاصهٔ عرضم این است که متأسفانه در حوزهٔ روان هم افرادی از این تکنیک استفاده می‌کنند تا طرف مقابل لج کند و حرکتی بزند در جهت تخالف با امری یا کسی. و این حرکتِ مخالف، دقیقاً همان چیزی‌ست که مطلوبِ فرد تحریک‌کننده است. @PanevisDotCom

‌ می‌پرسید «چاره چیست؟»، «چگونه از آن خلاص شوم؟». می‌گویم: حتی وقتی به دنبال چاره برای رهایی و خلاصی از آن هستید، باز با آن درگیرید! باز برایتان مطرح است! ‌

‌ وقتی در برابر چیزی مقاومت می‌کنید، وقتی با چیزی دشمنی می‌کنید، وقتی با چیزی خودتان را درگیر می‌کنید، حتی وقتی سعی می‌کنید ن
‌ وقتی در برابر چیزی مقاومت می‌کنید، وقتی با چیزی دشمنی می‌کنید، وقتی با چیزی خودتان را درگیر می‌کنید، حتی وقتی سعی می‌کنید نسبت به آن چیز بی‌اعتنا باشید و به آن اهمیت ندهید، با آن در یک سطح و در تعامل قرار گرفته‌اید. از جنس آن می‌شوید. و خبر ندارید. چرا که در همهٔ این حالات، آن برای شما مطرح است! برایتان اهمیت دارد. حتی وقتی سعی می‌کنید به آن اهمیت ندهید! @PanevisDotCom

‌ موضوع میخ نیست! امشب در گروه رابطه ضمن خواندن و بررسی کتاب مفید «درست دعوا کنید» در خلال صحبت از سبک‌های تعارض، از این ویدیوی کوتاه و بامفهوم صحبت به میان آمد. در جلسهٔ ششم از بررسی کتاب مذکور. »اینجـا«. همچنین چند سال پیش دربارهٔ این ویدیو یادداشتی نیز نوشته بودم که در اینجا می‌توانید بخوانید. @Panevisdotcom

‌ جمعه است و جلسهٔ لایو هفتگی گروه رابطه. مدتی‌ست این کتاب(درست دعوا کنید) از جان گاتمن و جوای گاتمن را داریم می‌خوانیم و درب
‌ جمعه است و جلسهٔ لایو هفتگی گروه رابطه. مدتی‌ست این کتاب(درست دعوا کنید) از جان گاتمن و جوای گاتمن را داریم می‌خوانیم و دربارهٔ آن گفتگو می‌کنیم. این کتاب متفاوت از کتاب‌های رایج دربارهٔ رابطه عاطفی و ازدواج است. نویسنده‌ها از روش‌های نوین، مانند هوش مصنوعی، تحلیل‌های عمیق آماری بهره گرفته‌اند که جالب توجه است. امشب جلسهٔ پنجم جمع‌خوانی این کتاب را خواهیم داشت. علاقمندان به پیوستن به گروه رابطه، توضیحات را از »ادمین طوبیٰ« طلب کنند. @PanevisDotCom