سایت پانویس
Відкрити в Telegram
مینیمالهای پانویس جهت شرکت در کلاسها ادمین: @PanevisAdmin صفحهٔ اینستاگرام: https://www.instagram.com/Panevis نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است. محمدجعفر مصفا: @Mossaffadotcom جیدو کریشنامورتی: @Krishnamurti نیکول لپرا: @NicoleLePera
Показати більше2 680
Підписники
+124 години
-17 днів
+730 день
Архів дописів
2 680
دقت کن که چطور ذهن دست در خاطرات، در گذشته، میکند و به دنبال چیزی میگردد که پیدا کند و دستمایهٔ ملامت و سرزنش کردن را فراهم کند.
@PanevisDotCom
2 680
کرامت!
ای دوست،
دست حافظ تعویذ چشمزخم است
یا رب، ببینم آن را
در گردنت حمایل
@PanevisDotCom
2 680
این تصویر، کاورِ برنامهٔ Pumping Iron است که سالها پیش بازیگر سینما و بدنساز حرفهای، آرنولد شوراتزنگر، به عنوان «فردی موفق» ساخت. بالای آن چنین نوشته است: «ذهن و بدن: آیا تا به حال در مورد چیزی که همیشه آرزوی انجامش را داشتهاید، رویایی داشتهاید؟ خب، من این کار را کردم و رویای خودم را به واقعیت تبدیل کردم. کشف کردم که راز آن، درون سَرم است. این راز، قدرت ذهن من بر بدنم بود. همه این قدرت را دارند.» (یعنی تو هم میتوانی به موفقیتی که من رسیدم، برسی.)
این سخن کاملاً غلط است! سالهای زیادی این باور وجود داشت که هر چه به ذهنت بباورانی، همان به وقوع میپیوندد و افراد به اصطلاح موفق را هم به عنوان شاهد و گواه و مصداق این عقیده معرفی میکردند. اما به یادتان میآورم ماجرای همان اتوبوس اردو را! (اینجــا)
چه بسیار افرادی که همین باورهای ذهنی را داشتهاند و نهایتاً «موفق» نبودهاند. اما چون موفق نشدهاند، مطرح هم نشدهاند و صدایشان به گوش کسی نرسیده که بگویند: «من باور داشتم، روی ذهنم هم کار کردم، اما نشد.».
امروزه هم دیگر ثابت شده که موفقیتِ در امری، به بسیاری از عوامل و فاکتورهای متعدد بستگی دارد. باور ذهنی فقط یکی از فاکتورهای کوچک آن است.
بنابراین، بخصوص به جوانان، عرض میکنم که این مزخرفات را باور نکنید. و اساساً ایدهٔ موفقیت را برای همیشه کنار بگذارید. به جایش زندگی کنید! زندگی کجا و به دنبال موفقیت بودن کجا!
@PanevisDotCom
2 680
Repost from N/a
۱۷۱۲
موضوعات:
انگیزش، امید، خاطره، فیلم رستگاری در شاوشنک، ویکتور فرانکل، کتاب «انسان در جستجوی معنا»، خطای شناختی
@PanevisDotCom
2 680
نیمی از ظرفیت سفر طبس(که در حال پذیرش همسفر هستیم) پر شده است.
قبلاً توضیحاتی ابتدایی در مورد این سفر »اینــجا« نوشته شد. دوستان علاقمند به شرکت در این سفر میتوانند با »ادمین طوبیٰ« هماهنگ کنند و اطلاعات سفر را بگیرند.
@PanevisDotCom
2 680
از این دست شوخیها که موسوم به «شوخی شهرستانی» هستند، اصلاً چیز خوبی نیستند.
برای سیستم عصبی بسیار مضر هستند و ایجاد تروما میکنند(آسیب روانی).
در حقیقت، این میل آزار است که از این طریق، با اسم «شوخی»، ارضاء میشود.
@PanevisDotCom
2 680
فلسفه برای نوجوانان
در حالی که نوجوانانِ مجموعه کلاسهای کانگورو کمکم دارند به سن بزرگسالی میرسند و وارد کلاسهای بزرگسالان میشوند، دورههای جدید باشگاه کتابخوانی کانگورو برای نوجوانان ردههای سنی ۹ تا ۱۳ سال و ۱۳ الی ۱۹ سال برقرار است. در این مجموعه کلاسها روی کتابهای داستان، مباحث فلسفه برای نوجوانان، تحلیل داستانی انیمیشنها، و خودشناسی کار میکنیم.
اگر نوجوانی دارید که دوست دارد کار بر این چند کتابِ معرفیشده در ویدیوی فوق را میخواهد همراه با نوجوانان همسن و سال خودش تجربه کند، به کلاسهای باشگاه کانگورو معرفیاش کنید.
پیام به »ادمین طوبیٰ«
مرتبط:
+ ایضاً
+ همچنین
+ نیز
@PanevisDotCom
2 680
سفرهای ما برای فقط اعضای دورهها و کلاسها هستند. از پذیرفتن کسانی که عضو نیستند معذوریم. لطفاً این دوستان پیام ندهند.
2 680
+4
دو سه هفتهایست سفرمان به مناطق حوالی اردبیل و نمین تمام شده است. سفری بود! در واقع دو سفر بود، یعنی به واسطهٔ تعداد زیاد دوستان مجبور شدیم دو سفرش کنیم. که البته خستگی زیادی برای تدارکات بر ما فرود آورد و نیاز بود یک هفتهای بعد از اتمام سفرها فقط استراحت کنیم.
اما ارزشش را داشت. آن منطقه انصافاً در این ایامی که ما رفتیم، منطقهای خنک و بهاری بود. حتی گاهی شبها بخاری روشن میکردیم!
مناطق گردنهٔ حیران، و پشت آنجا جنگلهای فندقلو(یعنی فندقدار) و دیدن مارالهای دوستداشتنی، سرعین و آبگرمش، و از همه زیباتر دریاچهٔ سوها و آن تپههایش با چشمانداز به آستارا و دریای خزر و آن باد خنکی که آن بالا میآمد، و آن صبحانهٔ سرشیر و عسل کنار دریاچه همه یک طرف، دورهمی با دوستان همدل و از خودشناسی و زندگی گفتن، مراقبههای طلوع و غروب، تمرینهای عرفانی، تفریح و بگو و بخند و شبنشینیهای دور آتش و چای خوردن و شعر خواندن و گفتگو کردن، طرف دیگر. همه و همه باعث شد این دو سفر، علی رغم دوندگیهای فراوان برای تدارکات، دلپذیر و دلچسب باشند.
پذیرای ما اقامتگاه کندیم، برادران همرنگ، بود در روستای نوشنق نزدیک به شهرستان نمین(این آدرس) و از آشپزخانهٔ برکه، آقای رحمانی، در نمین بیشتر غذاها را تهیه میکردیم که هم از نظر حجم و هم از نظر کیفیت کارشان بسیار خوب و رضایتبخش بود.(این آدرس). از قلم نیفتد کوفته تبریزی آقای شرقی نازنین که یک ناهار پیششان بودیم!(این آدرس).
اگر خدا بخواهد سفر بعدیمان را به جایی متفاوت خواهیم رفت: طبس! در حال آماده شدن هستیم که إن شاء الله در آبان ماه به این منطقهٔ ویژهٔ کویری برویم.
البته قطعاً دیگر دو سفرش نخواهیم کرد، چون جان دوندگیاش را در وسع نداریم! و لذا به ناچار باید تعداد کمتری از دوستان را برگزینیم. از همین الآن میگویم که دوستانِ واقعاً علاقمند به سفر به این منطقهٔ خاص نامنویسی کنند. با »ادمین طوبیٰ« هماهنگ بفرمایید.
شب خوش
@PanevisDotCom
2 680
چشم سوم!
آیا با همین دو چشمی که داری میتوانی زندگی را، واقعیات ساده را، تماشا کنی، که دنبال چشم سوم هستی؟
@Panevisdotcom
2 680
غزل ۱۰۹۵ دیوان شمس
داد جاروبی به دستم آن نگار
گفت کز دریا برانگیز آن غبار
خط از خانم مریم قربانی
@PanevisDotCom
2 680
پهپو سلیمانی
یکی از رمانهایی که پیرمرد توصیه کرد بخوانم، رمان «شوهر آهو خانم» بود. به قلم علیمحمد افغانی. بسیار روان و زیبا داستان نانوایی معمولی در کرمانشاه را روایت میکند که با خانوادهاش زندگی خوبی دارد. تا اینکه زنی جوان از شهری دیگر میرسد و دل او را میبرد و نهایتاً ناچار از آوردن هوو بر سر همسرش، آهو خانم، میشود و ماجراهایی که پیش میآید.
رمان مثل ترکیب باقلوا و شیر از گلویتان پایین میرود، روان، زیبا، دلچسب. در مهمانیای دور هم بودیم و پیرمرد داشت از سکانسی از رمان صحبت میکرد که آهو خانم در خانه داشت با غم و غصه با خودش زمزمه میکرد که: پاپو سلیمانی، مالم رمانی... یعنی ای هدهد سلیمان، (ای پرندهٔ خوشخطوخال)، مالم رو بردی. شوهرم رو ازم گرفتی...
این را پیرمرد میگفت و ترانهاش را برایمان میخواند.
+ مرتبط
@PanevisDotCom
