uk
Feedback
سایت پانویس

سایت پانویس

Відкрити в Telegram

مینیمال‌های پانویس جهت شرکت در کلاس‌ها ادمین: @PanevisAdmin صفحهٔ اینستاگرام: https://www.instagram.com/Panevis نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است. محمدجعفر مصفا: @Mossaffadotcom جیدو کریشنامورتی: @Krishnamurti نیکول لپرا: @NicoleLePera

Показати більше
2 680
Підписники
+124 години
-37 днів
+130 день
Архів дописів
‌ تحت تعقیبم توسط سایه‌ای که در کودکی همبازی من بود با من بزرگ شد با من خمیده شد مرا تعقیب می‌کند همچنان ‌

Repost from N/a
‌ تحت تعقیبم توسط سایه‌ای که در کودکی همبازی من بود با من بزرگ شد با من خمیده شد مرا تعقیب می‌کند همچنان ‌

‌ میل ارضای خشم تهمت زدن را توجیه می‌کند، همچون باقلوا. وقتی انسانی مقهور و چیرهٔ خشم است، نه تنها تهمت و دروغ‌سازی، بلکه هر
‌ میل ارضای خشم تهمت زدن را توجیه می‌کند، همچون باقلوا. وقتی انسانی مقهور و چیرهٔ خشم است، نه تنها تهمت و دروغ‌سازی، بلکه هر رذالت دیگری را نیز روا می‌بیند و ابایی از انجام آن ندارد. ‌

‌ نظام دنیا نظام موهبتی است. هر کس نتواند با این موضوع کنار بیاید، رنج را در زندگی‌اش خواهد داشت. چون واقعیت را، یعنی موهبتی بودن امور را، نپذیرفته است. و واضح است که منظور، ظلم‌های انسانها و نابرابری‌ها و نامردمی‌ها نیست. این موضوع را امشب در جلسهٔ لایو مصفاخوانی، ذیل بررسی کتاب «زندگی و مسائل» محمدجعفر مصفا، بررسی کردیم و دربارهٔ آن گفتگو کردیم. ‌

‌ واقعیت کلی حاکم بر ارتباطات انسانی، خشم و آزار رساندن است. این واقعیت است، و ایده‌آل ما انسانها، عشق و مهر و محبت است. نمی‌
‌ واقعیت کلی حاکم بر ارتباطات انسانی، خشم و آزار رساندن است. این واقعیت است، و ایده‌آل ما انسانها، عشق و مهر و محبت است. نمی‌دانم این را قبلاً گفته‌ام یا نوشته‌ام که در سالهای آخر عمر پیرمرد یک بار که پیشش بودم از او پرسیدم که در این پایان عمری و با دنیادیدگی‌ای که دارید اگر فقط یک جمله بخواهید به انسانها بگویید، آن یک جمله چیست؟ گفت: همدیگر را آزار ندهید. همین! این تلنگر بزرگی‌ست. این یعنی مبنای روابط ما انسانها خشم و آزار است. (آن سوال را وقتی از ایشان پرسیدم، ویدیو گرفتم. یادم هست روی کانالش منتشر کردم. اما پیدایش نمی‌کنم. عصا دستش بود و روی صندلی نشسته بود. ویدیوی کوتاهی هم بود. شاید کمتر از یک دقیقه. اگر کسی روی کانالش پیدایش کرد، بفرستد.) ‌

‌ «کتابت» دفتر صوفی سواد حرف نیست جز دل اسپید همچون برف نیست در این یادداشت قبل توصیه به مطالعهٔ «کتاب»ی شد. دوستانی پیام داد
‌ «کتابت» دفتر صوفی سواد حرف نیست جز دل اسپید همچون برف نیست در این یادداشت قبل توصیه به مطالعهٔ «کتاب»ی شد. دوستانی پیام داده‌ند که «نام ناشر و مولف این کتاب چیست؟»! آن جملهٔ «کتابت را بخوان» بیانی استعاری و فراواقعی‌ست، برگرفته از قرآن، باین معنی که «خودت را مطالعه کن!». یعنی ای انسان، مکانیسم تفکر و درون خودت را مورد بررسی و مداقه قرار بده. آفات، مضرات و تخریب‌کننده‌های جانت و روانت را بشناس. چرا که هیچ حرکتی، از جمله زندگی، بدون آگاهی و شناخت نمی‌تواند بشکل مفید و صحیح پیش برود. پس معرفت نفس یا همان شناخت خود، اصلی‌ترین و نافع‌ترین شناخت است. حیله‌گریهای ذهنت را بشناس. نمایش دادنهایش، وانمودهایش، دروغهایش، مقایسه کردن‌هایش، ملامت کردن‌ها، لذت‌جویی‌ها، تخدیر کردنها، خود مشغولی کردنها، آیدنتیفای کردنها، خشم ورزیدنها، حسادتها، مرکز و مهم دانستنها و بسیاری از خصوصیات دیگرش را با دقت بررسی کن. در آینهٔ رابطه‌هایت. هر کس کتاب، دفتر و لوح وجود منحصر بفرد انسانی خودش را بشناسد، می‌تواند زندگی سالم و آرامی داشته باشد. حافظ از چشمهٔ حکمت به کف آور جامی بو که از لوح دلت نقش جهالت برود @PanevisDotCom

‌ جلسهٔ امشب کلاس حافظ به شرح ادبی و عرفانی این غزل اختصاص دارد. جهت شرکت، به »مدیر ثبت‌نام« پیام دهید. @Panevisdotcom
‌ جلسهٔ امشب کلاس حافظ به شرح ادبی و عرفانی این غزل اختصاص دارد. جهت شرکت، به »مدیر ثبت‌نام« پیام دهید. @Panevisdotcom

‌ جملهٔ معروف ذن‌بودیسم است که: Let go, or be dragged. یعنی: رها کن، یا کشانده می‌شوی. یعنی اگر به تصاویر ذهنی‌ات دو دستی بچس
‌ جملهٔ معروف ذن‌بودیسم است که: Let go, or be dragged. یعنی: رها کن، یا کشانده می‌شوی. یعنی اگر به تصاویر ذهنی‌ات دو دستی بچسبی، رنج بناچار همراهت است. رها کن تا خلاص شوی از رنج. اما و صد اما اینکه چرا نمی‌توانی رها کنی؟! قبلاً هم گفته آمد که اشکال بزرگ و ضعف سیستم جیدو کریشنامورتی همین است. این موضوع را به تفصیل طی دورهٔ «دیدار با خود» بررسی می‌کنیم. @Panevisdotcom

‌ مدیتیشن قبل از آگاهی خودفریبی است. بدون شناخت مکانیسم ذهن، سراغ مراقبه رفتن چیزی جز دامن زدن به هپروتی بودن نیست. ‌

‌ غرض‌ها تیره دارد دوستی را وقتی در رابطه بهره‌برداری، ثمرگیری یا ثمردهی، منفعت، سود مطرح است، واضح است که عشق در آن رابطه وج
‌ غرض‌ها تیره دارد دوستی را وقتی در رابطه بهره‌برداری، ثمرگیری یا ثمردهی، منفعت، سود مطرح است، واضح است که عشق در آن رابطه وجود ندارد. و چنین رابطه‌ای تبدیل به استثمار می‌شود. و در نهایت محکوم است به فروپاشی. گر نبودی عشق بفسردی جهان غرض، منظور، غایت، در دوستی موجب فساد رابطه است. وقتی شما بنا را بر این می‌گذارید که "این رابطه به نفع من هست یا نیست، آیا ختم به ازدواج(به عنوان نفع) می‌شود یا نمی‌شود، آیا بهره‌برداری جنسی در آن هست یا نیست"، واضح است که عشق مطرح نیست، سود بردن مطرح است. آیا می‌توان رابطه‌ای را داشت که در آن، در عین تعهد، منفعت‌طلبی مطرح نباشد؟ زمان روابط مبتنی بر صرف رفع نیاز و طلب منفعت گذشته است. در این زمان رابطهٔ مبتنی بر حرف زدن، شنیدن، گفتگو، و در یک کلام تعامل رابطهٔ معنی‌دار است. بدون هدف، بدون غرض، بدون منظور بگذارید رابطه برقرار شود و تعامل صورت بگیرد و ببینید چطور پیش می‌رود. "غرض‌ها تیره دارد دوستی را". انسانها ابزار رفع نیاز شما نیستند. فقط در صورتی چنین رابطه‌ای میسر و شدنی است که "خود" یا همان چیزی که محورش منافعش است، شناخته شود. مکانیسمش و وسعت تخریبش. ‌

‌ مدتی پیش با جمعی از دوستان به طبیعتی بسیار باشکوه سفر کردیم. دوستی، چند روز پیش، می‌گفت: "وقتی آنجا بودیم، مشعوف از آن همه زیبایی، بدون هیچ اندیشه‌ای از "خدا"، حس سجده و ستایش به من دست داد". عرض کردم دقیقاً چنین حسی بر بنده هم چیره شده بود. به احتمال زیاد آنچه در حرکات نماز بر هستی آن شخص اول، یعنی پیامبر، وجود داشته است چیزی شبیه به این حس بوده است. یعنی حسی مملو از شکوه و زیبایی و عظمت و هر آنچه بوده است بر وجود روانی وی مستولی می‌شده است و در تبع آن حس، این حرکات از ایشان صادر می‌شده است. حال سوال و چالش اینجاست که آیا برای کس یا کسانی که این حس وجود ندارد، انجام آن حرکات بصورت تقلیدی، چه معنایی دارد؟! متوجه سوال هستید؟ ‌

Repost from N/a
۱۲۸۶ موضوعات: دوستی

photo content

‌ میل به ابهام ما چون تمایل داریم دروناً با ابهام باشیم، واضح نباشیم و با ابهام درونی در زندگی پیش برویم، در جهت استمرار این
‌ میل به ابهام ما چون تمایل داریم دروناً با ابهام باشیم، واضح نباشیم و با ابهام درونی در زندگی پیش برویم، در جهت استمرار این ابهام درونی‌مان میل داریم دروناً دائماً در ترس باشیم. ترس باعث ایجاد ابهام و تیرگی ذهن است. و به همین خاطر از هر چیزی وسیله می‌سازیم برای ترسیدن. از جمله، مذهب و خدا. خیلی هم منطقی جلوه می‌کند احساس گناه. لذا ترس‌مان را بوسیلهٔ عقاید مذهبی به خوبی توجیه منطقی هم می‌کنیم. در حالی که میل اصلی ما تداوم ترس است، برای استمرار ابهام درونی. @Panevisdotcom

‌ از امروز مشاوره‌ها تعطیل هستند. بجز آنها که در جریانند. ‌
‌ از امروز مشاوره‌ها تعطیل هستند. بجز آنها که در جریانند. ‌

‌‌ حلم نائم تمام شخصیت‌های خواب شما خود شما هستند. برای تست این موضوع، از یکی از آنها بخواهید برای شما جک یا چیزی تعریف کند که جدید باشد و شما آن را تابحال نشنیده باشید.(البته اگر هنگام خواب بتوانید هشیار باشید که دارید خواب می‌بینید). خواهید دید که آن کاراکتر نمی‌تواند چیزی را برایتان تعریف کند که تا بحال نشنیده باشید. او خود شماست، حتی اگر در قالب و شمایل دوست، آشنا و از خانواده باشد. می‌گویم: بلحاظ معنی، تمام زندگی خواب است. و همه خود شما هستند. تعبیر «حُلم نائم» از این جهت است. وقتی فرد می‌میرد(به هر دو معنی) این حقیقت را متوجه می‌شود. از پیش خودش به پیش خودش می‌رود. از خواب به بیداری. @Panevisdotcom

آن کس که بدم گفت، بدی سیرتِ اوست وآن کس که مرا گفت نکو خود نیکوست حالِ متکلم از کلامش پیداست از کوزه همان برون تراود که در او
آن کس که بدم گفت، بدی سیرتِ اوست وآن کس که مرا گفت نکو خود نیکوست حالِ متکلم از کلامش پیداست از کوزه همان برون تراود که در اوست شیخ بهایی

تو نه چنانی که منم من نه چنانم که تویی تو نه بر آنی که منم من نه بر آنم که تویی من همه در حکم توام تو همه در خون منی گر مه و خورشید شوم من کم از آنم که تویی با همه ای رشک پری چون سوی من برگذری باش چنین تیز مران تا که بدانم که تویی دوش گذشتی ز درم بوی نبردم ز تو من کرد خبر گوش مرا جان و روانم که تویی چون همه جان روید و دل همچو گیاه خاک درت جان و دلی را چه محل ای دل و جانم که تویی ای نظرت ناظر ما ای چو خرد حاضر ما لیک مرا زهره کجا تا به جهانم که تویی؟ چون تو مرا گوش‌کشان بردی از آن جا که منم بر سر آن منظره‌ها هم بنشانم که تویی مستم و تو مست ز من سهو و خطا جست ز من من نرسم لیک بدان هم تو رسانم که تویی زین همه خاموش کنم صبر و صبر نوش کنم عذر گناهی که کنون گفت زبانم که تویی ‌