| Distorted Human |
Відкрити в Telegram
شعر، موسیقی، گاهی هم فیلم دغدغههای شاعرانه کانال اول ما https://t.me/Daar_wag
Показати більше3 165
Підписники
-224 години
-77 днів
-1330 день
Архів дописів
3 165
کاش دلتنگی نیز نام کوچکی میداشت
تا به جانش میخواندی:
نام کوچکی
تا به مهر آوازش میدادی
همچون مرگ
که نام کوچک زندگیست.
#احمد_شاملو
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
3 165
«ألديكِ طريقةٌ لأحبكِ أكثر؟»
«راهی سراغ داری تا بیشتر دوستت بدارم؟»
#يامن_نوبانی
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
3 165
پرندگان را دوست دارم
همین طور گربهها را
مخصوصا زمانی که روی پیانو میخوابند
جنگلها را دوست دارم
همینطور رودخانهها را
مخصوصا زمانی که
ماه مثل دلفینی در آنها شنا میکند
باید بگویم
خیلی چیزها را دوست دارم
حال آنکه میتوانم دوستشان هم نداشته باشم
چرا که زیاد مهم نیستند
اما می
میرم
اگر تو را دوست نداشته باشم !
#رسول_یونان
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
3 165
وفا به قیمت جان هم نمیشود پیدا
فغان که هیچ متاعی
به این گرانی نیست..!
#شهریار
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
3 165
خموش و گوشه نشینم،
مگر نگاه توام؟
لطیف و زودگریزی، مگر خیال منی؟
#سیمین_بهبهانی
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
3 165
Repost from شعروصدای "جواد گنجعلی"
پاییز را من شروع کردم
زمستان را تو...
عشق و جدایی
دو فصل به هم پیوستهاند
غمگین نیستم از ناملایمات زمین
از این آبی مدور
که ما را دور خودمان چرخاند
روزی دوران تبعید سر میرسد
نگهبان وسایل شخصیمان را
تحویل میدهد
بالهایمان را
از فرشتگان روی شانه پس میگیریم
و به آسمان باز میگردیم.
#جواد_گنجعلی
@javadganjali1
3 165
تاریکی به رسم خود آدم را محو میکند
بهرسم خود از یادت میبرد.
برای گذشتن از این تاریکی است
آتش بر تن کردهام امشب
بهسوی تو بال میزنم
به تو دل باختم
سرباز تنها
به تفنگش پناه میبرد
یادت
پرچم میهن است
وقتی وطنی ندارم.
#شمس_لنگرودی
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
3 165
گفته بودی که چرا محو تماشای منی
آنچنان مات که یکدم مژه بر هم نزنی
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی
#فریدون_مشیری
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
3 165
آنچه من میبینم
ماندنِ دریاست
رستن و از نو رستن باغ است
کشش شب به سوی روز است
گذرا بودن موج و گل و شبنم نیست.
گرچه ما میگذریم،
راه میماند.
غم نیست.
#اسماعیل_خویی
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
3 165
کاش اسبی بودم
ولی سوارم عاشق بود
کاش آیینهای بودم
ولی به دیوار اتاق زنی زیبا آویخته بودم
کاش گل سرخی بودم
ولی در روز عشاق به دختری هدیهام می دادند
کاش قرص نانی بودم
ولی بر سفره ی زنی گرسنه.
کاش رودی بودم
ولی از وطنم کردستان میگذشتم
کاش بی هیچ شرطی
برای آخرین بار
تو را در آغوش میکشیدم وُ
آنگاه جان میسپردم
#شیرکو_بیکس
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
3 165
پس از دشواری آسانیست ناچار
ولیکن آدمی را صبر باید
#سعدی
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
3 165
عاشقان به طعنه
روز جمعه را صدا میکنند
صدای عاشقان رامیشنوم
در انتهای کوچهی بنبست
به عاشقان میرسم
مهمانان در هنگام خداحافظی
میگویند: عاشقان در یک غروب آدینه
به خواب رفتند
هنوز کسی آنها را
بیدار نکرده است.
چهرهام را در آینه دفن میکنم
امروز جمعه است.
#احمدرضا_احمدی
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
3 165
Repost from شعروصدای "جواد گنجعلی"
کاش مثل فیلمهای مسخره
مثل قاتلی که به محل جنایت باز میگردد
عذاب وجدان بگیری
به سراغم بیایی
ببینی نبودنت چه به روز من آورده
#جواد_گنجعلی
@javadganjali1
#هنرهشتمآشفتگیهایشاعرانه
✅داروگ مجلهء شعر و سینمای شاعرانه✅
3 165
این مردمان به نِفاقْ خوشدل میشوند،
و به راستی غمگین میشوند.
او را گفتم: "تو مرد بزرگی، و در عصرْ یگانهیی."
خوشدل شُد و دست من گرفت و گفت:
"مُشتاق بودم و مُقَصِّر بودم".
و پارسال به او راستی گفتم،
خَصْمِ من شُد و دشمن شُد.
عجب نیست این؟
با مردمانْ به نفاق میباید زیست،
تا در میان ایشان با خوشی باشی.
همین که راستی آغاز کردی،
به کوه و بیابان برون میباید رفت.
که میان خَلْق راه نیست.
#شمس_تبریزی
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
3 165
Repost from N/a
این مردمان به نِفاقْ خوشدل میشوند،
و به راستی غمگین میشوند.
او را گفتم: "تو مرد بزرگی، و در عصرْ یگانهیی."
خوشدل شُد و دست من گرفت و گفت:
"مُشتاق بودم و مُقَصِّر بودم".
و پارسال به او راستی گفتم،
خَصْمِ من شُد و دشمن شُد.
عجب نیست این؟
با مردمانْ به نفاق میباید زیست،
تا در میان ایشان با خوشی باشی.
همین که راستی آغاز کردی،
به کوه و بیابان برون میباید رفت.
که میان خَلْق راه نیست.
#شمس_تبریزی
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
3 165
همسایه کناریام غمگینم میکند.
زن و شوهر صبحِ زود بیدار میشوند،
سرِ کار میروند،
عصر باز میگردند.
یک پسر و دختر بچه دارند.
ساعتِ نُه شب، همه چراغهای خانه خاموش است.
صبحِ فردا نیز، زود بیدار میشوند،
سرِ کار میروند،
عصر باز میگردند،
ساعتِ نه، خاموشی.
همسایه کناریام، غمگینم میکند.
آدمهای خوبی هستند،
دوستشان دارم.
اما حس میکنم در حال غرق شدنند،
و من نمیتوانم کمکشان کنم.
گذرانِ زندگی میکنند.
بیخانمان نیستند.
اما بهای گزافی میپردازند.
گاهی در میانه روز،
به خانهشان مینگرم،
و خانه نگاهم میکند.
خانه، میگرید.
میتوانم حس کنم.
#چارلز_بوکفسکی
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
3 165
تو را چنان دوست دارم که در آغوشم نیستی اما بوی تنت را نفس میکشم.
صدای تو در گوشم زمزمهی زندگیست، حتی وقتی سکوت کردهای…
و چشمهایت… همانجاست که شعرهایم خانه دارند.
-نامهٔ
#پابلو_نرودا
به ماتیلده اوروتیا
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
3 165
آدمها گاهی اوقات گریه میکنند
نه به خاطر اینکه ضعیف هستند
بلکه به این خاطر که
برای مدت طولانی قوی بودهاند.
#هرتا_مولر
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
3 165
و با این همه ما به این جهان نیامدهایم
که به آسانی بمیریم
آن هم در سپیدهدمی که بوی لیمو میآید.
#یانیس_ریتسوس
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
