ارگ کلــمات
Відкрити в Telegram
#شعر #کاریکلماتور #نثر_ادبی #ادبیات آیدی آدمین جهت ارسال آثار خود جهت انتشار در کانال ارگ کلمات 👇 @asghar_rezaei_gomari
Показати більше589
Підписники
Немає даних24 години
-17 днів
-430 днів
Архів дописів
589
فکنده طرح شگرفی مهندس تردست
که میچکد به مثل آب از طراوت آن
#محتشم_کاشانی
#روزنگار، ۵ اسفند، بزرگداشت خواجهنصیرالدینطوسی و روز مهندس
@argklamat🪴🦋
589
Repost from N/a
📌 چاپ قطعه ادبی در #روزنامه_مناقصه_مزایده
کادر ویژه #اهل_خلوت
در ۰۳/ اسفند/ ۱۴۰۴ روز یکشنبه
▪️زیبایی تو
ریل قطاریست
تاچشم کار میکند ادامه دارد...
به اولین قطارت بسپار
در ایستگاه آمدنش مرا سوار کند
سخت محتاجم
به دعوت فنجانی چای
که کنارش تو باشی... ▪️
✍️ #اصغر_رضایی_گماری
🌍 از: گتوند
🆔 @ahllekhalvat
589
گربه اتاقش را با چراغ موشی روشن می کند .
#کاریکلماتور
#اصغر_رضایی_گماری
مجله کاریکلماتور 🍎
@AlirezaJamshididastana
@argklamat🪴🦋
589
نه راهی به رویا میرسد؛
نه رویایی به راه.
برمیگردم،
به رنگهای رفتهی دنیا.
به موهای مادرم،
پیش از آنکه پدر ببافدش؛
به خاک،
پیش از آنکه تو در آن به خاک روی.
و آن کتابِ کوچکِ غمگین
- پیامبر شدن در جزیرهی متروک -
از هم،
به هم گریختهایم؛
از خاک،
به زیرِ خاک؛
و انگار تمام جادهها را
با پرگار کشیده است؛
و انگار مرگ نقطهای است،
که به پایان تمام جملهها میآید.
و آن پرندهی کوچک،
که رویای من و تو بود؛
در دهانش برگی گذاشتهاند،
تا سکوت کند.
از شب به شب گریختهایم.
دستهایت را به تاریکی فرو ببر؛
و هر چه را که لمس کردی،
باور کن.
#گروس_عبدالملکیان
@argklamat🦋🪴
589
اى عشق،
اى معشوق آشناى همه عاشقانهها
هر کس زبان حال خودش را ترانه گفت:
گل با شکوفه
شبنم به شرم و صبح به لبخند و
دريا به موج و موج به ريگ کرانه ها
يک لحظه از نگاه تو کافى است
تا دلم
سودا کند دمى به همه جاودانهها
#قيصر_امين_پور
@argklamat🪴🦋
589
و مرزهای وطنم
از عطرِ نفسهای تو آغاز میشود!
از خانه بیرون بیا تا خلاصم کنی
از تبعید در شهری
که زادگاهِ من است...
#یغما_گلرویی
@argklamat🪴🦋
589
Repost from ارگ کلــمات
#کاریکلماتور
✔️ بیخوابی این روزها، نتیجه خوشخوابی مسئولین است!
#اصغر_رضایی_گماری
@argklamat🪴🦋
589
آن روز
بگشوده بال و پر
با سر به سوی وادی خون رفتی
گفتی:
«دیگر به خانه باز نمیگردم
امروز من به پای خودم رفتم
فردا
شاید مرا به شهر بیارند
بر روی دستها»
اما
حتی تو را به شهر نیاوردند
گفتند:
«چیزی از او به جای نمانده است
جز راه ناتمام»
#قیصر_امین_پور
589
با من برنو به دوش یاغی مشروطه خواه
عشق کاری کرده که تبریز می سوزد در آه
بعدها تاریخ می گوید که چشمانت چه کرد؟
با من تنها تر از ستارخان بی سپاه
موی من مانند یال اسب مغرورم سپید
روزگار من شبیه کتری چوپان سیاه
هرکسی بعد از تو من را دید گفت از رعد و برق
کنده ی پیر بلوطی سوخت نه یک مشت کاه
کاروانی رد نشد تا یوسفی پیدا شود
یک نفر باید زلیخا را بیاندازد به چاه
آدمیزادست و عشق و دل به هر کاری زدن
آدم ست و سیب خوردن آدم ست و اشتباه
سوختم دیدم قدیمی ها چه زیبا گفته اند
«دانه ی فلفل سیاه و خال مهرویان سیاه»
.::. حامد عسکری .::.
589
عشق یعنی
همین که هر صبح
کنارِ خانهتان ایستادهام،
به پنجرهی نیمهِ باز اتاقت خیره میشوم
و هر بار شمعهای زندگیام
در روشن و خاموشی چراغِ اتاقت
رقص میکنند!
و این دل
در دوری نادیدنی
بیتابانه فقط برای پریدن با تو
پر بکشد.
آه،
عشق باید
ساختن جهانی در چشمان تو باشد
که هر نگاهش
بوی نان اول صبح
و آمدن خورشید باشد .
✍️#اصغر_رضایی_گماری
🎙#ایلماه 👑
🆔️@avaIlmah
589
مدادها بدون قلمتراش به ته خط ميرسند.
#اصغر_رضایی_گماری
#کاریکلماتور
مجله کاریکلماتور 🍎
@AlirezaJamshididastana
@argklamat🪴🦋
589
.
نه همهمهی باران
نه های هوی برگها
هیچ کدام!
شبهایم آن دم بخیریند
که روی ماهت
میان چشمهایم
در دل شب، آفتابی میشود...
#اصغر_رضایی_گماری
🌹💫
@argklamat🪴🦋
589
"در سکوتِ عشق "
میدانم
تمام شعرهای دنیا را
حتی عاشقانهترین آنها را
میتوانی به دلت نیاوری،
اما،
عشق را نه...
عشق
فریادی است در سکوت،
نقاشی است بر میدان خالی،
میدانی،
هر چقدر هم بگویی،
باز هم پایان نمیپذیرد،
چرا که عشق،
آب است و باد،
درخت است در فراموشی،
در میان سرشاخهها،
پیوسته در جستوجو،
برای جدا کردن،
از آن ناپیدا،
که تنها در دل توست.
پس، بمان،
در حیرتِ این حقیقت،
که عشق،
همیشه هست،
در گوشهای از نگاهت،
در تاریکی شبها،
در سکوت بیصدا.
و هیچ شعری،
نمیتواند جای آن را بگیرد.
#اصغر_رضایی_گماری
✨️💫🦌
@argklamat🪴🦋
589
شعر " نگاه دزدکی "
─────────────
احساس می کردم نمی خواهی نگاهم را
من دزدکی از لای در می دیدمت گاهی
تو عاشق بوی خوش یک ادکلن بودی
چیزی شبیه تُنگِ تَنگ و حسرت ماهی
حس کرده بودی آمدم پشت سرت اما
بی شک حواست خوب من یک جای بهتر بود
من فکر می کردم مرا می خواهی اما حیف
ذهنت به دنبال عروسک های دیگر بود
ذهنت،نگهبانی که با من سال ها قهر است
راه مرا بسته است وقتی که نمی خندی
دلشوره دارم از زمان این چند وقتی که
ساعت مچی ام را به دست من نمی بندی
ساعت میان ما به شخصی محترم می ماند
حتی زمانی که مرا از یاد می بردی
تختت شبیه یک قطار رفته از یاد است،
بی شک به روی خاطرات من زمین خوردی
می دیدمت گاهی درون آب یک لیوان
شاید شکوه چهره ات در واقعیت بود
یعنی تمام من شده تو ، تو ولی خالی
خالی ز عشقم بودی و این یک حقیقت بود
باور کن این دنیا مرا هم کرده دیوانه
عاقل شدن بیراهه ی دیوانه ها هم نیست
این پیله با آن شعله ها هرگز نمی سوزد
آتش گرفتن کار این پروانه ها هم نیست
احساس می کردم نمی خواهی نگاهم را
من دزدکی از لای در دیدم پشیمانی
من عاشقت بودم خودت فهمیدی اما بعد
رفتی سراغ عشق کوچه و خیابانی.
─────────────
#مقداد_داودیان
@argklamat🪴🦋
589
شعر " نگاه دزدکی "
─────────────
احساس می کردم نمی خواهی نگاهم را
من دزدکی از لای در می دیدمت گاهی
تو عاشق بوی خوش یک ادکلن بودی
چیزی شبیه تُنگِ تَنگ و حسرت ماهی
حس کرده بودی آمدم پشت سرت اما
بی شک حواست خوب من یک جای بهتر بود
من فکر می کردم مرا می خواهی اما حیف
ذهنت به دنبال عروسک های دیگر بود
ذهنت،نگهبانی که با من سال ها قهر است
راه مرا بسته است وقتی که نمی خندی
دلشوره دارم از زمان این چند وقتی که
ساعت مچی ام را به دست من نمی بندی
ساعت میان ما به شخصی محترم می ماند
حتی زمانی که مرا از یاد می بردی
تختت شبیه یک قطار رفته از یاد است،
بی شک به روی خاطرات من زمین خوردی
می دیدمت گاهی درون آب یک لیوان
شاید شکوه چهره ات در واقعیت بود
یعنی تمام من شده تو ، تو ولی خالی
خالی ز عشقم بودی و این یک حقیقت بود
باور کن این دنیا مرا هم کرده دیوانه
عاقل شدن بیراهه ی دیوانه ها هم نیست
این پیله با آن شعله ها هرگز نمی سوزد
آتش گرفتن کار این پروانه ها هم نیست
احساس می کردم نمی خواهی نگاهم را
من دزدکی از لای در دیدم پشیمانی
من عاشقت بودم خودت فهمیدی اما بعد
رفتی سراغ عشق کوچه و خیابانی.
─────────────
#مقداد_داودیان
@argklamat🪴🦋
589
✨
در این سوی جغرافیا
جوانی
میان راه جا ماند!
و امید،
در ازدحامِ نشدنها
آرام نجوا کرد: بمان.
شکستی و روییدی،
چندینبار؛
گویی رسالتت
دوام آوردن است...
#مینا_شرفی
@argklamat🪴🦋
589
✨🌼✨
بذرِ امید را
در خاکِ بهار میکارم
شاید
زمستان رفت
و فروردین
طراوتش را
به زمین بخشید
چکاوک
ترانهی صلح را
در باغچهی فردا
آواز داد
دیکتاتورها
تعصّبشان را
از روی ماشهها
و خونها
رنگشان را
از روی جنگها
برداشتند
و من
اگر نتوانم
از همین صلح
سهمی بگیرم
بهار
ناتمام
می ماند
🕊️
#اعظم_ملڪ_پور
@argklamat🪴🦋
