فلسفه اخلاق
Відкрити в Telegram
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما 📍مصطفی سلیمانی (دکتری فلسفه کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت) 📱ارتباط با من: @soleymani63 . 🔖اینستاگرام: https://instagram.com/_u/soleymani63
Показати більше7 255
Підписники
+224 години
+167 днів
-1730 день
Архів дописів
7 253
اضطراب، خاصیت دنیا
اصلن آدمی سراغ دارید که اضطراب نداشته باشد؟ که در آرامشِ محض باشد؟ اینطور که مثلن دنیا ویران هم بشود، آب از آب توی دلش تکان نخورد و ریلکس باشد؟ اصلن اینکه میگویند بعضیها دریای آرامشاند و هیچوقت موج ورنمیدارند راست است؟
به نظر من که فقط یک حرفِ مفتِ دهنپُر کن و آدم خر کُن است. وگرنه توی دنیایی که هر روزَش، یک بامبول جدید برای عَرضه دارد، آدمِ سالم چطوری میتواند مدام لبخندزنان و شَلَنگاندازان، برای خودش سرخوش بچرخد و توی دریای آرامش ویراژ بدهد؟
اصلن به نظر من، آدمی که در مورد آرامش مطلق نظریه میدهد، یا ماهیت دنیا را درست نشناخته، یا شناخته و دارد سرِ خودش را گول میمالد. یعنی یکجورهایی، از ترس، دلش نمیخواهد حقیقتی را که برایش مسلّم شده باور بکند و به این خاطر، هی میرود توی فاز انکار.
اینکه ما آدمها:
«چرا اینهمه اضطراب داریم،
چرا نباید بتوانیم یک سر راحت روی بالشت بگذاریم،
چرا باید مدام فکر و خیالمان مشغول باشد و دلمان هی شور بزند،
و چرا هی نمیتوانیم آرامشمان را حفظ کنیم»،
تنها دو علت دارد:
هم میترسیم که نکند چیزهایی که نداریم را نتوانیم به دست بیاوریم و هم میترسیم که نکند چیزهایی که داریم را از دست بدهیم.
نپذیرفتن واقعیتهای زندگی، تشویشهای درونی و یا تنشهای ناشی از ارتباط با آدمهای دیگر، میتواند اضطراب را همینجوری وِل بدهد توی دلِ آدم.
اما اینکه آدم چطوری میتواند بیشتر از اینکه توی اضطراب دست و پا بزند، در آرامش غوطهور شود، چند تا راهکار سادهی عمیق دارد:
. باید قبول کنیم که یگانه حقیقتِ مسلمِ دنیا، بیثباتی آن است؛
. باید از پیش، خودمان را برای مصیبتهای نیامده آماده بکنیم؛
. بدانیم نفع و ضررِ اتفاقهایی که برایمان میافتد را زمان مشخص میکند؛
. آینده را نمیشود صددرصد پیشبینی کرد؛
. آدمها هر چقدر که تنها باشند، بالأخره تنهای به هم پیوستهای هستند با ترسها و دردهای مشترک؛
. و از همه قشنگتر اینکه آدمها هیچ کاری توی این دنیا ندارند، الّا کشفِ آدمهای دیگر.
پس میتوانند دردهاشان را با هم قسمت بکنند. میتوانند فتیله اضطراب همدیگر را بکشند پایین و یواش یواش بهشت آرامش را با همفکری هم بسازند.
اصلن قشنگی زندگی به همین است. به اینکه میشود آدم امید ببندد به اینکه بالأخره روزهای سیاه محکوم به تمام شدن هستند و روزهای روشن میآیند.
به اینکه میشود «آنچه جگرسوزه بُوَد، باز جگرسازه شود»
#مصطفی_سلیمانی
#اضطراب
#رفع_اضطراب
پانویس:
به اشتراک بگذارید جهت رفع استرس و اضطراب☘⚘
❤️🍀 @The_meaningoflife
7 253
شجاعت یعنی قدم برداشتن برای شروع. یعنی خارج شدن از دایرهی امن زندگی. یعنی شکستنِ ساختارِ فکر و باور.
کسانی که شجاع هستند، دنبال عشق و هدفشان در زندگی میروند تا هیجان و طعم تازهای از زندگی را حس کنند.
رفیق جان! امتحان کن و همین حالا شجاع باش و ببین به چه کاری در زندگی علاقه داری. آن را انتخاب کن و شروع کن به انجامش!
ببین! موفقیت هیچ رمز و راز پیچیدهای ندارد. از تو شروع میشود. زمانی که تصمیم میگیری شرایطت را تغییر بدهی، شاید به خیلی چیزها فکر کنی! به راهکارها، به مشکلات و...
اما موفقیت به سن، وضعیت فعلی و وضعیت گذشتهی تو هیچ ارتباطی ندارد. دقت کن، هیچ ارتباطی!
موفقیت، در یک کلام تو را میخواهد... اینکه وقتی هزار نفر زل بزنند به چشمانت و بگویند: تو نمیتوانی! و تو هم چشم از چشمانشان ندزدی و فقط یک جمله بگویی: بشین و تماشا کن..!
آدمهای رویا دزد، همیشه وجود دارند. رویای خودت را محکم نگه دار و برایش تلاش کن.
#مصطفی_سلیمانی
#شجاعت_تغییر
🍀❤ @The_meaningoflife
7 253
ویکتور هوگو میگوید:
جنایتکار تنها آن کسی نیست که کارد برمیدارد و یکنفر دیگر را به قتل میرساند.
چه بسیارند افرادی که در میان ما زندگی میکنند، ما همه به آنها احترام میگذاریم و آنها را آدمهای خوب و قابل ستایشی میدانیم و آنها با کمال آسودگی و خونسردی، با یک عمل کوچک، باعث نابودی چندین خانواده میشوند. در حالیکه با کمال تأسف، هنوز قوانین بشری به آن پایه از تکامل نرسیده است که بتواند این گروه کثیر جنایتکار را بشناسد و آنها را به مجازات اعمالشان برساند.
📕 تقلید زندگی
✍ هوشنگ مستوفی
❤️🍀 @filsofak
7 253
اخلاقیات امرِ مُحال
اگر این گفته تی.اس. الیوت را بپذیریم که
" بالاترین شکل خیانت، انجام کار درست به دلایل نادرست است"، بنابراین عمل اخلاقی همواره شکلی از خیانت است، زیرا عمل اخلاقی در روانکاوی بر هیچ نوع محاسبهگری و غایتاندیشی استوار نیست. عمل اخلاقی بر یک خواست ناممکن و محاسبهناپذیر استوار است. فرد و سوژه اخلاقی در ذهن خودش نیز نمیتواند هیچ نسبتی بین کنش اخلاقی و نتیجهی آن برقرار سازد. به عبارت دیگر سوژهی اخلاقی در نسبت با خود خائن است، این خیانت صرفا کنار نهادن الزامات اخلاقی مقبول نیست، بلکه عمل و اقدامی است که عاملِ اخلاقی خود نیز نمیتواند در قالب دستور العمل اخلاقی آن را ارائه دهد. از این منظر کنش اخلاقی همواره شأن سیاسی دارد و در نسبت با وضعیت موجود قابل بازشناسی نیست. برای توضیح عبارت فوق کافی است توجه داشته باشیم که در اخلاقیات مرسوم اجتماعی، ارزش گذاریهایی وجود دارد که در حیطه عمل نمیتوانیم بدان پایبند باشیم، لذا شکاف بین باور و عمل را هیچ وقت نمیتوان پُر کرد و بدان فائق آمد. به همین دلیل باورها و ارزشهای اخلاقی بمعنای رایج کلمه دستوراتی هستند که عموما فراتر از عمل قرار میگیرند و به هر میزان به آنها پایبند باشیم همچنان در کردار عملیمان نقصان وجود دارد. به یک تعبیر واضحتر، شکاف بین عمل و باور اخلاقی پیششرط موجودیت هر دستور اخلاقی است؛ چون قادر نیستیم اوامر اخلاقی را مو به مو مراعات کنیم، هنجارهای اخلاقی بعنوان یک دستور، خواست و ایدهی خیر قابل طرح هستند. در مقابل، اخلاقی روانکاوی با صحه گذاشتن به شکاف ذاتی بین عمل و باور، این شکاف و گسست را وارونه میسازد؛ در روانکاوی عمل اخلاقی آن عملی است که نمیتوان بدان معتقد بود و در سطح دستور اخلاقی به عنوان الزامی اخلاقی مطرح نمود. در اخلاق رایج، سوپراگو فَرامینی صادر میکند که نهایتا هیچکس بصورت کامل بدان وفادار نیست، اما در اخلاقِ روانکاوی، سوژه دست به اقدامی میزند که نمیتوان بعنوان دستور اخلاقی آن را شناسایی کرد. محال بودن چنین اخلاقی در این امر نهفته است که با دستور و الزام اخلاقی نمیتوان آن را نشان داد، بلکه همواره یا در حیطه عمل و کنش وجود دارد یا اینکه در کلام غایب است. به بیان دیگر عمل اخلاقی اطاعت از خواست و ارادهی "دیگری" نیست که همواره به شکل یک هنجار و قانون کلی ارائه میگردد؛ زیرا فعل اخلاقی مبدا قانون اخلاقی است، نه تبعیت از قانون اخلاقی. در اینجا گسست اخلاق روانکاوی از اخلاق وظیفه گرای کانتی بدین صورت است که اخلاق، بمعنای کنار نهادن انگیزههای پاتولوژیک نیست، زیرا اخلاق پیشاپیش غیر پاتولوژیک است. و لذا اخلاق روانکاوی، اخلاقِ امر مُحال و ناممکن است که از آن در روانکاوی به رانهی مرگ تعبیر میشود. به همین دلیل آن عنصری که در سطح اخلاقیات عرفی و مرسوم بعنوان عنصر نابهنجار کنار نهاده میشود از قضا تنها امکان اخلاقی بودن انسان است.
رضا احمدی
❤️🍀 @filsofak
7 253
من رشته ى محبتِ تو پاره مىكنم
شايد گره خورَد، به تو نزديكتر شَوم!
ذوقى اردستانى
❤️🍀 @filsofak
7 253
بگو مرگ چیز قشنگی است. بگو یک پل است که آدم را یکراست از زندان میبرد به آن جایی که باید. بگو که هر آدمی بعد از مردن، با آنکه دوستش دارد محشور میشود. بگو بعد از مرگ همه پردهها میافتند. بگو همه نسبتها از هم میپاشند. بگو روز مرگ، روز دیدار تمامقدِ من است با تو.
#مصطفی_سلیمانی
#مرگ
با صدای فرزام راد
❤️🍀 @filsofak
7 253
جانانم؛
روزهای سیاه محکوم به تمام شدن هستند اما فراموش نمیشوند.
روشنی فردای من و تو مدیون تاریکی امروزمان است.
خودت میگفتی که رسیدنِ برگهای درخت به خورشید، مدیون فرو رفتن ریشهها در تاریکی خاک است.
حالا هر چه ریشه بیشتر در سیاهی فرو برود، برگهای بیشتری فردا به نور خورشید خواهد رسید.
روزهای روشن میآیند. تکیه میکنیم به ریشههای فرو رفته در تاریکیمان. هر چه باشد، دانهی ما را در دل تاریکیها کاشتهاند.
ذات ما به همین تناقض زنده است. هیچ دانهای از روشنی به تاریکی نرسیده و همه از سیاهی به سفیدی میرسند.
هر چقدر که به نور نزدیکتر بشویم، از آنطرف بیشتر در دل سیاهیها ریشه خواهیم دواند.
از تاریکی نباید ترسید جانانم.
#فهیم_عطار
❤️🍀 @filsofak
7 253
انسان به کندی تغییر میکند...
به همان کندی ای که بهار تبدیل به تابستان و تابستان تبدیل به پاییز و پاییز تبدیل به زمستان میشود؛ هرگز کسی نمیفهمد در کدام لحظه بهار تبدیل به تابستان میشود.
یک روز صبح از خواب بیدار میشویم و حس میکنیم هوا گرم است. تابستان وقتی ما در «خواب» بودیم فرارسیده است.
اگر خورشید بمیرد
#اوریانا_فالاچی
❤️🍀 @filsofak
7 253
کارخانه آدمها
دنیای واقعی شبیه به کارخانهای است که آدمها را به صف روی غلتک میچیند و میکوبد و میسابد و تزریق میکند و بالاخره در بستهبندیهایی شبیه به هم به بازار میفرستد. آدمهایی کم جان و کمکیفیت مطابق تنظیمات کارخانه که مثل هم فکر میکنند، مثل هم میپوشند، مثل هم گوش میکنند، مثل هم حرف میزنند، مثل هم متعجب میشوند، مثل هم قضاوت میکنند، مثل هم حکم میدهند و همهی وحشتشان از این است که مبادا مثل بقیه نباشند. مبادا جمع، رویش را از آنها برگرداند. مبادا رها شوند. مبادا وصلهای باشند ناجور در این جهانِ یک جور.
دنیای واقعی جایی است که هر لحظه از هر گوشهاش صدایی بلند میشود.
صدایی که میگوید: تو به اندازه کافی خوب نیستی، به اندازه کافی باهوش نیستی، به اندازه کافی قوی نیستی، به اندازه کافی زیبا نیستی، به اندازه کافی پولدار نیستی، به اندازه کافی بامزه و با استعداد نیستی.
صدایی که میگوید: جای تو اینجا نیست. تو لایق این شغل نیستی. لایق این موقعیت نیستی. لایق این احترام نیستی. لایق این عشق نیستی.
صدایی که میگوید: به سوراخ تاریکت برگرد و همان کاری را انجام بده که ازت خواستیم. همان جملهای را بگو که دم گوشت گفتیم. بازیگر همان سرنوشتی باش که برایت نوشتیم.
آدمهای کمی هستند که جرئت میکنند پا را از جعبهی تنگ و کمنورشان بیرون بگذارند و کسی شوند که "دیگران" مایل به تماشایش نیستند. آدمهای کمی هستند که بالاخره از آن کارخانه فاصله میگیرند، خودشان را بالا میکشند و کسی میشوند که برای آن بودن به وجود آمدهاند.
روز زن، روز مرد، روز مادر و پدر و کودک و هر چیز دیگری را فراموش کنید. روزی که جشن گرفتنی است، روز انسانی است که از این کارخانه فرار کرده و صدای باارزش و پرقدرت خودش را به گوش دیگران رسانده.
|آنالی اکبری|
❤️🍀 @filsofak
7 253
نامِ آشناترِ مرگ
.
به من بگو نام آشناترِ مرگ چیست؟ قطع امید از هر آنچه که دوست میدارم؟ غریبه شدن با هر آنچه که بدان پیوستهام؟ یا دو دست که میخواهند بعدِ افتادنم بغلم بگیرند؟
با من از مرگ بگو. بگو اینکه دارد مرا توی کام خودش میکشد یک جلاد است با آروارههایی بیرحم، یا یک جانِ تازه به ابعادِ تو؟
به من بگو که من دارم شوقِ نزیستهی سالیانِ طولانیِ زندگیام را به حضور که میبرم؟
بگو آدمیزاد بیچاره نیست. بگو قرار نیست غم، خورشِ شب و روزش باشد. بگو قرار نیست هی بدود و نرسد. بگو از یک جایی به بعد، که اسمش مرگ است، قرار است بهشت و جهنمی برپا بشود. بگو قرار نیست آدمیزاد دستخالی برود و بعد بیدست بشود.
بگو مرگ چیز قشنگی است. بگو یک پل است که آدم را یکراست از زندان میبرد به آن جایی که باید. بگو که هر آدمی بعد از مردن، با آنکه دوستش دارد محشور میشود. بگو بعد از مرگ همه پردهها میافتند. بگو همه نسبتها از هم میپاشند. بگو روز مرگ، روز دیدار تمامقدِ من است با تو.
با من از مرگ بگو. از مردنم به دستهات. و از زندگی جاودانهی بعد از مرگ. بگو همه چیز درست میشود. بگو مرگ ترس ندارد. بگو اصلن نگران نباش.
بگو از مردنم به دستهات. بگو نامِ آشناترِ مرگ، زندگی است. بگو. من دارم شوقِ نزیستهی سالیانِ طولانیِ زندگیام را به حضور تو میآورم.
#مصطفی_سلیمانی
#روز_زن
#مرگ
#ترس_از_مرگ
#حال_خوب
❤️🍀 @filsofak
7 253
بگو آدمیزاد بیچاره نیست. بگو قرار نیست غم، خورشِ شب و روزش باشد. بگو قرار نیست هی بدود و نرسد. بگو از یک جایی به بعد، که اسمش مرگ است، قرار است بهشت و جهنمی برپا بشود. بگو قرار نیست آدمیزاد دستخالی برود و بعد بیدست بشود.
بگو مرگ چیز قشنگی است. بگو یک پل است که آدم را یکراست از زندان میبرد به آن جایی که باید. بگو که هر آدمی بعد از مردن، با آنکه دوستش دارد محشور میشود. بگو بعد از مرگ همه پردهها میافتند. بگو همه نسبتها از هم میپاشند. بگو روز مرگ، روز دیدار تمامقدِ من است با تو.
با من از مرگ بگو. از مردنم به دستهات. و از زندگی جاودانهی بعد از مرگ. بگو همه چیز درست میشود. بگو مرگ ترس ندارد. بگو اصلن نگران نباش.
بگو از مردنم به دستهات. بگو نامِ آشناترِ مرگ، زندگی است. بگو. من دارم شوقِ نزیستهی سالیانِ طولانیِ زندگیام را به حضور تو میآورم.
#مصطفی_سلیمانی
#حال_خوب
❤️🍀 @filsofak
7 253
🍃 یادداشت روانشناسی
عنوان: (پدری کردن؛ نقش فراموش شده این روزها)
موضوع: نقش پدر در رشد روانی فرزندان
نویسنده: #مصطفی_سلیمانی
منبع: سایت #شفقنا
لینک:
https://life.shafaqna.com/FA/228438/پدری-کردن؛-نقش-فراموششده-این-روزها-ی
🍀❤️ @The_meaningoflife
7 253
هیچ برنامه عادلانهای برای جهان وجود ندارد. بخشی از خوب زیستن این است که آن را همانطور که هست بپذیریم.
روی باغچه خودتان تمرکز کنید، متوجه زندگی خودتان باشید، میبینید به قدر کافی علف هرز وجود دارد که شما را مشغول کند.
آنچه در طول زندگیتان رخ میدهد، مخصوصا اتفاقات مهم و ضربههای جدی سرنوشت و تقدیر، به این معنی نیست که شما فرد خوب یا بدی هستید. بنابراین غم و اندوه و بدبختی را با بیخیالی و آرامش بپذیرید. شانس مواجهه با موفقیتهای باور نکردنی و مصیبتهای جانکاه دقیقا به یک اندازه هستند.
هنر خوب زیستن
#رولف_دوبلی
🍀❤️ @filsofak
7 253
بیا زندگی کنیم! خورشید روزی دو بار طلوع نمیکند، ما هم دو بار به دنیا نمیآییم. هر چه زودتر به آنچه از زندگیات باقی مانده بچسب...
یک درد ناشناخته
#آنتوان_چخوف
❤️🍀 @filsofak
7 253
دل آدم، عین یک باغچه پر از غنچه است. اگر با محبت غنچهها را آب دادی باز میشوند، اگر نفرت ورزیدی، غنچهها پلاسیده میشوند. آدم باید بداند که نفرت و کینه برای خوبی و زیبایی نیست، برای زشتی و بیشرفی و بیانصافی است.
۱۸ اسفند، درگذشت #سیمین_دانشور
❤️🍀 @filsofak
7 253
اگر آزاد کردنِ سرزمین بدون هدف و درک مفهوم آزادی باشد، به چه کار میآید؟ اگر انسان نتواند به زندگی خود مفهوم بخشد دیگر برایش چه فرقی میکند در کشوری با حکومت کمونیستی پرورش یابد، یا سرمایهداری؟
آزادی زمانی با ارزش است که بتوان با آن به آفرینش چیزی با مفهوم پرداخت. و برای همین است که درک عمیقِ زندگی برای فرد از هر چیز دیگری مهمتر است. بنابراین فرایند فردیت مقدم بر همه چیز است.
انسان و سمبولهایش
یونگ
🍀❤️ @filsofak
7 253
حقیقت، خود مقدس نیست. آنچه مقدس است جستوجویی است که برای یافتنِ حقیقتِ خویش میکنیم!
آیا کاری مقدستر از خودشناسی سراغ دارید؟
کارهای فلسفی من، به تعبیری از ماسه ساخته میشوند؛ دید من مرتباً تغییر میکند. ولی یکی از جملات ماندگار من این است: " بشو، آنکه هستی!"
بدون حقیقت چگونه میتوان فهمید کیستم و چیستم؟
اروین یالوم
🍀❤️ @filsofak
7 253
رقصهای آیینی، به مثابه نیایشهای دستهجمعی
حتما شما هم تصاویری از پایکوبیِ پزشکان و پرستاران را در شبکه های اجتماعی دیده اید. هر روز تعداد بیشتری به رقصیدن در محل کار تشویق می شوند و تصاویر بیشتری از حرکات موزون آنها منتشر می گردد.
ویدئوهای رقصِ آن ها در مراکز درمانی پُربیننده می شود. چرا؟ زیرا برای هزاران هزار سال، بشر به کمک رقصهای آیینی از وضع دشوار عبور کرده است.
رقصیدن، در یکی از معانی اش، آیینی است به قدمت بشریت و نسخه ای است به منظور غلبه بر بحران ها و اضطراب ها.
رقصیدن تشریفاتی است که به زندگی معنا می بخشد و بر دردها و رنج ها مرهم می گذارد.
انسانها در حال رقص های آیینی، نیروهای نمادین را به یاری می طلبند و تلاش می کنند تا به مدد عناصر آیینی، رویدادها و وقایع را فهم و درک کنند.
این رقصیدن، آدابی جمعی است. افراد با روی آوردن به رقص در فعالیتی گروهی مشارکت می کنند و هویتی جمعی را به دست می آورند. انسانها با رقص، خود را عضوی از یک گروه می دانند و ترس ها و مصائب خود را با دیگران شریک می شوند.
رقص آیینی، همچنان خواستنی و پرطرفدار است زیرا بخش مهمی از سنت اجتماعی و فرهنگی است و سنتها، با دویست سیصد سال تغییر، در سبک زندگی، از بین نمیروند!
در سده های اخیر، رقص های آیینی را داریم فراموش می کنیم، و فقط رقص هایی به معناهای دیگر اجازه ظهور پیدا می کنند.
اغلب رقص های امروز، از جنس رقص های آیینی نیستند و فاصله زیادی با آنها دارند. رقص های آیینی اما در مواقع اضطرار و بحران یادآوری می شوند و سنت های پیشین را از نو می آفریند.
رضا تسلیمی طهرانی/ جامعه شناس
علی اشکان نژاد/ پژوهشگر فلسفه و روانکاوی
🍀❤️ @filsofak
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
