uk
Feedback
فلسفه اخلاق

فلسفه اخلاق

Відкрити в Telegram

🌱روان‌کاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما 📍مصطفی سلیمانی (دکتری فلسفه کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق کارشناسی ارشد روان‌شناسی شخصیت) 📱ارتباط با من: @soleymani63 . 🔖اینستاگرام: https://instagram.com/_u/soleymani63

Показати більше
7 247
Підписники
-324 години
-127 днів
-5630 день
Архів дописів
Grate Ideas/Grand Schemes: Political Ideologies in the 19th and 20th Centuries معرفی کتاب در این کتاب دوازده ایدئولوژی‌ سیاسی قرون نوزدهم و بیستم با طرح هشت پرسش واحد، مقایسه شده‌اند. نویسندگان و تاریخ انشار کتاب: Paul Schumaker, Dwight C. Kiel, Thomas W. Heilke, 1995 |مصطفی ملکیان| @JameahiBehtarBesazim

❤️☘ @filsofak

انیمه هایی که ارزش دیدن دارند. ❤️☘ @filsofak
انیمه هایی که ارزش دیدن دارند. ❤️☘ @filsofak

شکاف روحانی آسیب‌شناسی ارتباط طبقه روحانیت و جامعه در ایران امروز ✍🏽 مصطفی سلیمانی| دین‌پژوه و دکتری فلسفه ◾️در چند دهۀ اخیر، قشری از روحانیت، به سبب علاقه و تکلیفی که بر دوش خود احساس کرد، به سیستم اجرایی و سیاسی وارد شد و اکنون ناچار است علاوه بر ارتقای سطح اخلاقی جامعه، برای توسعه و پیشرفت نیز برنامه‌ریزی کند و در آخر، الزامات آن را هم بپذیرد. جایگزینی اقتدار معنوی روحانیت با اقتدار سیاسی، از تبعات سنگین ارتباط عمیق این قشر با قدرت است که این روزها، وضعیت پیچیده‌ای را فراروی روحانیت قرار داده است. قرارگیری برخی روحانیون در ارکان سیاست، تظلم‌خواهی این قشر را که وام‌دار فاصله از قدرت بود، به مخاطره افکنده و حرّیت لازم در عرصۀ اندیشه و اجتهاد آزاد را از او گرفته است. ◽️ حضور فعال و بعضاً غیر قابل قبول عده‌ای از روحانیون در بطن نظام اجرایی کشور، با اخلاق صنفی ملحوظ در روحانیت، ناسازگار بوده و تبعات زیادی را به‌دنبال داشته است؛ از طرفی بی‌اعتنا بودن درصد قابل تأملی از روحانیون نسبت به «تنزل روحانیت در افکار عمومی» یا انکار آن، مسئله‌ای است که بیش از پیش، کارکرد این قشر را به محاق فرو می‌برد و جنبۀ ارتباطی با مردم را روزبه‌روز کمرنگ‌تر می‌کند. ◾️ روحانیت عمدتاً نهادی تبلیغی به حساب می‌آید و تبلیغ و ترویج دین، جایگاه مهمی در میان رسالت‌های سنتی و اصیل روحانیت دارد. این کارکرد در میان حوزویان، با اصطلاح «کار آخوندی» شناخته می‌شود و بنا به تعبیر بسیاری از چهره‌های روحانیت «هیچ کار دیگری نباید در آن ایجاد اختلال کند». بر این اساس، حضور در سیستم اجرایی و سیاسی برای روحانیت، تا جایی قابل قبول خواهد بود که با رسالت اصیل آنها تزاحم نداشته باشد؛ زیرا روحانیت با فاصله از مردم، عملاً ناکارآمد خواهد بود. ◽️ مردم از روحانیت متوقع‌اند که تا حد امکان، صدای رسای آنها برای بیان خطاها و بی‌عدالتی‌های سیستمی و اجرایی باشند. چنین وضعیتی، پیش از این، رویۀ غالب روحانیت بود. روحانیت، پیش از اینکه پست‌های اجرایی و سیاسی را عهده‌دار شود و به‌عنوان کارگزار، در سیکل قدرت قرار بگیرد، می‌توانست آزادانه به میدان بیاید و صدای دادخواهی و عدالت‌طلبی مردم باشد، بلکه بتواند گفتمانی متشکل از مردم و صاحب‌منصبان تشکیل بدهد و به این ترتیب، جامعه را در مسیر عدالت و اجرای عدالت یاری کند. ◾️روحانیت به‌دلیل پیوند داشتن با مطالبات و جنبش‌های مردمی، قادر و مایل نیست که تماماً به رد و سرکوب مخالفان خود بپردازد و علاوه بر این، احترام روحانیت نسبت به آرای مخالفان درون‌نهادی خود و فارغ‌بودن این قشر از سلسله‌مراتب حزبی در طول تاریخ، این بخش از جامعه را به‌طور کلی، برای تعدیل فضای انحصارطلبی اقشار دیگر و تسهیل دموکراسی، مفید فایده کرده است. با این وصف، از آنجا که روحانیت، غالباً خودش را مدعی انحصار حقیقت و ایمان حقیقی می‌داند، همواره با این خطر مواجه است که با نشستن بر کرسی امور اجرایی، اندیشۀ مخالفانش را باطل قلمداد کند و با تهییج توده‌ها، فضای جامعه را سیاسی و ملتهب کند و رقیبانی از جمله روشنفکران را به تنگنا بیندازد. بر این اساس، جامعۀ روحانیت، برای انجام رسالت دیرینۀ خود و از میان بردن شائبۀ استبداد دینی، ناچار به رفع مشکلات ناشی از تأثیر قدرت بر بدنه خود و اصلاح شکاف میان خود و مردم است. 🗞متن کامل این مقاله را در شماره ۱۵۳ ماهنامه مدیریت ارتباطات بخوانید. ماهنامه مدیریت ارتباطات را در مگیران و طاقچه بخوانید و یا نسخه فیزیکی آن را از دیجی‌کالا سفارش دهید.

چت جی‌پی‌تی و هوش مصنوعی: بیم‌ها و امیدها مباحث میان‌رشته‌ای که هوش مصنوعی پیش کشیده است مثل اقتصاد، فناوری، روان‌شناسی، جغرافیای سیاسی و اقلیم چه مشاغلی در معرض خطر جایگزین‌شدن هستند؟ با فراگیرشدن هوش مصنوعی کدام سناریو اتفاق می افتد؟ بیکاران محکوم به فنا خواهند بود یا حق بیکاری خواهند گرفت؟ آیا هوش مصنوعی سرانجام به خودآگاهی خواهد رسید؟ کدام کاربرد هوش مصنوعی می‌تواند بازی را برای انسان به کلی عوض کند؟ هوش مصنوعی در مساله اقلیم بخشی از مشکل است یا بخشی از راه حل؟ هوش مصنوعی در جنگ سرد چه نقشی بازی خواهد کرد؟ چه مداخلات روان‌شناختی مثبتی با هوش مصنوعی ممکن می‌شود؟ چرا باید از فناوری‌ای بترسیم که برخلاف انسان غریزه بقا ندارد؟ ⚘️ این‌ها همه از نگاه دکتر ایمان فانی ❤️☘ @filsofak

■ برداشت نادان از چیزی که دانا می‌گوید هرگز نمی‌تواند درست باشد چراکه ناخودآگاه هر چیزی را که بشنود به چیزی که بتواند بفهمد،
■ برداشت نادان از چیزی که دانا می‌گوید هرگز نمی‌تواند درست باشد چراکه ناخودآگاه هر چیزی را که بشنود به چیزی که بتواند بفهمد، تفسیر و ترجمه می‌کند. 👤 #برتراند_راسل ❤️☘ @filsofak

موسیقی و هنر، نجات‌بخش انسان از اندوه تنهایی Vivaldi 'Four seasons' Presto from summer Violin: Mari Samuelsen @JameahiBehtarBesazim

photo content

ثبت‌نام آغاز شد🔻 📽 سینمادرمانی (دوره هشتم) با موضوع: (در فضیلتِ دوستی) 10 جلسه 2 ساعته آنلاین تحلیل‌گر: #مصطفی_سلیمانی 🕰 ز
+9
ثبت‌نام آغاز شد🔻 📽 سینمادرمانی (دوره هشتم) با موضوع: (در فضیلتِ دوستی) 10 جلسه 2 ساعته آنلاین تحلیل‌گر: #مصطفی_سلیمانی 🕰 زمان کارگاه: شنبه‌ها ساعت 20 الی 22. 🌱 هزینه دوره: 750 هزار تومان. 📝 اطلاعات بیش‌تر و ثبت‌نام: به این آی‌دی در تلگرام پیام دهید: https://t.me/Soleymani63 ❤️☘ @filsofak

ثبت‌نام آغاز شد🔻 📽 سینمادرمانی (دوره هشتم) با موضوع: (در فضیلتِ دوستی) 10 جلسه 2 ساعته آنلاین تحلیل‌گر: #مصطفی_سلیمانی 🕰 ز
+8
ثبت‌نام آغاز شد🔻 📽 سینمادرمانی (دوره هشتم) با موضوع: (در فضیلتِ دوستی) 10 جلسه 2 ساعته آنلاین تحلیل‌گر: #مصطفی_سلیمانی 🕰 زمان کارگاه: شنبه‌ها ساعت 20 الی 22. 🌱 هزینه دوره: 750 هزار تومان. 📝 اطلاعات بیش‌تر و ثبت‌نام: به این آی‌دی در تلگرام پیام دهید: https://t.me/Soleymani63

کارگاه آنلاین 🔸دوره هشتم سینمادرمانی موضوع: (در فضیلتِ دوستی) 🔹بچه که بودیم، فکر و ذکرمان، شاید بیش‌تر از اسباب‌بازی، به «دوست پیدا کردن» بود. مهمان که به خانه‌مان می‌آمد، چشم می‌چرخاندیم ببینیم بچه‌ای هم‌سن و سال ما باهاشان هست یا نه. دغدغه داشتیم که با بچه‌های کوچه و محله‌مان رفیق شویم و وقتی می‌دیدیم یک عده با هم دوستند و ما را تحویل نمی‌گیرند، احساس بدبختی می‌کردیم. سؤالِ پدر و مادرمان خیلی‌وقت‌ها این بود که «دوست پیدا کردی یا نه؟» و چقدر از مدرسه بدمان می‌آمد وقتی هیچ‌کس را نداشتیم که زنگِ تفریح‌ها باهاش توی حیاط راه برویم و خوراکی بخوریم و به تَرک دیوار بخندیم. با این‌که خیلی‌هامان جرینگی با این و آن عیاق می‌شدیم، اما خیلی‌های دیگرمان هم، همیشه تماشاگر بقیه بودیم و توی تنهایی‌مان برای بی‌دوست بودن گریه می‌کردیم. آن‌قدر «دوست» برامان مهم بود که تمامِ زورمان را زدیم تا یاد بگیریم چطور خودمان را توی جمع‌ها جا کنیم. ما «قهر کردن» را با دوست شناختیم. وقتی میانه‌مان با دوست‌مان شکراب می‌شد، با دلِ چرکین به هم زُل می‌زدیم و می‌گفتیم «قهر قهر تا خانه خر» یا بعضی‌وقت‌ها «قهر قهر تا روز قیامت» و انگشت‌های آخرمان را قفل می‌کردیم توی هم و دیگر خداحافظ. اما همین‌که کینه‌ها از دل‌مان می‌رفت و دل‌مان برای هم تنگ می‌شد، می‌رفتیم منت‌کشی و زور می‌زدیم انگشتِ اشاره‌مان را توی انگشتِ رفیق‌مان قفل کنیم و بگوییم «دوست‌دوست تا خانه عروس» و همین‌که می‌خندید، دست‌های‌مان را می‌انداختیم روی شانه هم. آشتی کردن با دوست برای همه ما آن‌قدر مهم بود که براش شعر ساخته بودیم «تا خانه عروس». دوستی چه داشت که این‌همه خودمان را براش به آب و آتش می‌زدیم و خونِ جگر می‌خوردیم؟ می‌شد بگوییم «دوست، آینه‌ای بود که خودمان را در آن می‌دیدیم؟» شاید ما از آن قلدرهای خودخواه بوده‌ایم که فقط یکی را می‌خواسته‌ایم تا راحت و بی‌غرض و مرض، خودمان را نشان‌مان بدهد و خودش موضوعیت نداشته باشد. شاید هم از آن جان‌فداهای متواضع بوده‌ایم که می‌خواسته‌ایم مَشتی بودنِ خودمان را به رخِ عالم و آدم بکشیم و بگوید ببین من خاکِ پای همه‌تان هستم. شاید می‌شد از همان اول بلد باشیم چه کنیم و راست و مستقیم فقط با «خودمان» دوست می‌شدیم. با آن‌کس که بعضی‌ها صداش می‌زنند «معشوق». و آن‌ها که همه دورهاشان را زده‌اند صداش می‌کنند «ای رفیقِ کسی که رفیقی ندارد.» کسی چه می‌داند، شاید دوست، همه آن‌چیزی بود که ما از عالم می‌خواستیم. و بزرگ‌تر که شدیم، فقط حواس‌مان پرت‌تر شد. ◾️اگر به فیلم‌هایی با درون‌مایه‌هایی از جنس دوستی، رفاقت، صمیمیت و در کل روابط دوستانه علاقه‌مند هستید، این کارگاه را از دست ندید. 🔺ثبت‌نام دوره هشتم تحلیل فیلم، با موضوع «در ستایش دوستی و رفاقت»، شروع شد.

تفاوت روزمرگی و تکرار |مصطفی ملکیان| @JameahiBehtarBesazim

نمی‌شود گفت «همه آن‌هایی که خودشان را کشته‌اند، از زندگی بیزار بوده‌اند.» از برخی، یادداشت‌هایی به جا مانده که ثابت می‌کند از هیچ‌چیز و هیچ‌کس شاکی نبوده‌اند. آن‌ها خودشان را کشته‌اند چون خیال می‌کرده‌اند کارشان را در دنیا انجام داده‌اند. نمی‌شود گفت «آن‌هایی که به "خودکشی" فکر هم نمی‌کنند، به "کشتن" هم نمی‌اندیشند.» زندگی آن‌قدر رنج‌آلوده است که دیر یا زود، مهمانانش را به جنون می‌کشاند؛ منتها بعضی‌ها طناب را به گردن خودشان می‌اندازند و بعضی‌ها ریسمانِ طنابِ دیگران را می‌بافند. نمی‌شود گفت «آن‌کس که خودش را می‌کشد، هیچ میلی به زندگی کردن ندارد»، اما می‌شود گفت «کسی‌که گمان می‌کند در قعر یک گودالِ وحشتناک گیر افتاده است، به هر دریچه‌ای، هرچند تاریک و ناشناخته، به چشمِ راه نجات نگاه می‌کند.» نمی‌شود گفت «همه آن‌هایی که زندگی را یک تحمیل می‌بینند، تلاش می‌کنند با خودکشی، از مرگِ تحمیلی خلاص شوند»، اما می‌شود گفت «زندگی همیشه آدم را می‌کشد.» همیشه همین‌طور بوده است. مرگ همیشه آماده است تا زندگی را برُباید؛ حتی برای آن‌هایی که مایل‌اند قدری بیش‌تر در این دنیا معطل باشند. #مصطفی_سلیمانی 🍀❤️ @The_meaningoflife

سلام و ارادت همراهان عزیز؛ پیشنهادتون به این کانال چیه؟ می‌شنوم توی کامنت‌ها.👍☘❤️😊 ارادت فراوان: مصطفی سلیمانی☘

🔲 دیدگاه های مختلف پیرامون خودکشی گویا پیش فرض همه ما این است که خودکشی کاری است که نباید کرد و در مورد آن ارزش‌داوری منفی و سلبی وجود دارد.در ارزش داوری اخلاقی نسبت به خودکشی سه دیدگاه وجود داشته است: 1⃣  دیدگاه ارسطو: همیشه و در هر مکان و هر زمان و هر وضع و حالی از لحاظ اخلاقی اقدام به خودکشی کاری کاملا ناپسند و نادرست است. ارسطو خودکشی را مساوی با بزدلی می‌دانست و بزدلی در فلسفه اخلاق ارسطو از رذایل اخلاقی است. این دیدگاه از طریق ارسطو وارد ادیان ابراهیمی شد و الهیدانان این ادیان رای ارسطو را پذیرفتند. 2⃣  دیدگاه رواقیون: خودکشی یه لحاظ اخلاقی اصلا عمل ناپسندی نیست چرا که نشان‌دهنده تسلط و سیطره فرد بر خودش است و تسلط بر خویش از فضایل اخلاقی است و دیگر فرمان روایی یک رذیلت اخلاقی است.اگر روزی با رجوع به عقل و وجدان اخلاقی خودم دیدم که ترک زندگی ارزشمندتر از ادامه زندگی است، خودفرمان روایی من را سوی خودکشی می کشاند و اجازه نمی‌دهم دیگران درباره بقا یا عدم بقای من تصمیم بگیرند. این دیدگاه در فرهنگ غرب به دلیل سلطه الهیات مسیحی مهجور ماند تا این که در ادبیات رومانتیک قرن 17 و 18 به خودکشی یه عنوان بزرگترین مظهر استقلال توجه شد. 3⃣ دیدگاه افلاطون: خودکشی نه همیشه دیدگاه درستی است و نه همیشه نادرست است. بستگی به مکان و زمان و وضع و حال و انگیزه دارد. افلاطون در آثار خودش خودکشی را تقبیح کرده اما در کتاب قوانین بعد از این که به سود تقبیح خودکشی استدلال آورده استثنائاتی قائل شده که چنان مهمند که تقریبا دیدگاه افلاطون را به یک دیدگاه میانه بدل کرده است. یکی از این مصادیق که در جامعه ما فقدان آن به چشم می‌خورد این است که اگر کسی دست به رفتاری زده باشد و چنان شرم داشته باشد که نتواند در برابر همنوعانش سربلند زندگی کند باید مرگ را بر زندگی ترجیح دهد. برای انسان زندگی بدون عزت و سرافکندگانه درست نیست. هر زندگی‌ای به زیستن نمی‌ارزد. این دیدگاه برای شرمساری و شرمندگی ارزش قائل است. این دیدگاه میانه که خودکشی را در اوضاع و احوالی درست و در اوضاع و احوالی نادرست می‌داند در قرن حاضر بیشترین طرفدار را دارد. من موضعی نمی‌گیرم که کدام دیدگاه را باید پذیرفت چرا که موضع اخلاقی در باب خودکشی به این‌که خودکشی یک مشکل اجتماعی است ربطی ندارد. ممکن است کاری به لحاظ اخلاقی مجوز داشته باشد اما هم‌چنان یک مشکل اجتماعی به حساب آید. جامعه‌ای که وضعی برای انسان درست می‌کند که دست به خودکشی بزند دارای مشکل است حتی اگر خودکشی در شرایطی اتفاق بیفتد که به لحاظ اخلاقی اشکال نداشته باشد. 🌂سخنرانی #مصطفی_ملکیان میل به خودکشی و شوق به زندگی ❤️☘ @filsofak

🔲 دیدگاه های مختلف پیرامون خودکشی گویا پیش فرض همه ما این است که خودکشی کاری است که نباید کرد و در مورد آن ارزش‌داوری منفی و سلبی وجود دارد.در ارزش داوری اخلاقی نسبت به خودکشی سه دیدگاه وجود داشته است: 1⃣  دیدگاه ارسطو: همیشه و در هر مکان و هر زمان و هر وضع و حالی از لحاظ اخلاقی اقدام به خودکشی کاری کاملا ناپسند و نادرست است. ارسطو خودکشی را مساوی با بزدلی می‌دانست و بزدلی در فلسفه اخلاق ارسطو از رذایل اخلاقی است. این دیدگاه از طریق ارسطو وارد ادیان ابراهیمی شد و الهیدانان این ادیان رای ارسطو را پذیرفتند. 2⃣  دیدگاه رواقیون: خودکشی یه لحاظ اخلاقی اصلا عمل ناپسندی نیست چرا که نشان‌دهنده تسلط و سیطره فرد بر خودش است و تسلط بر خویش از فضایل اخلاقی است و دیگر فرمان روایی یک رذیلت اخلاقی است.اگر روزی با رجوع به عقل و وجدان اخلاقی خودم دیدم که ترک زندگی ارزشمندتر از ادامه زندگی است، خودفرمان روایی من را سوی خودکشی می کشاند و اجازه نمی‌دهم دیگران درباره بقا یا عدم بقای من تصمیم بگیرند. این دیدگاه در فرهنگ غرب به دلیل سلطه الهیات مسیحی مهجور ماند تا این که در ادبیات رومانتیک قرن 17 و 18 به خودکشی یه عنوان بزرگترین مظهر استقلال توجه شد. 3⃣ دیدگاه افلاطون: خودکشی نه همیشه دیدگاه درستی است و نه همیشه نادرست است. بستگی به مکان و زمان و وضع و حال و انگیزه دارد. افلاطون در آثار خودش خودکشی را تقبیح کرده اما در کتاب قوانین بعد از این که به سود تقبیح خودکشی استدلال آورده استثنائاتی قائل شده که چنان مهمند که تقریبا دیدگاه افلاطون را به یک دیدگاه میانه بدل کرده است. یکی از این مصادیق که در جامعه ما فقدان آن به چشم می‌خورد این است که اگر کسی دست به رفتاری زده باشد و چنان شرم داشته باشد که نتواند در برابر همنوعانش سربلند زندگی کند باید مرگ را بر زندگی ترجیح دهد. برای انسان زندگی بدون عزت و سرافکندگانه درست نیست. هر زندگی‌ای به زیستن نمی‌ارزد. این دیدگاه برای شرمساری و شرمندگی ارزش قائل است. این دیدگاه میانه که خودکشی را در اوضاع و احوالی درست و در اوضاع و احوالی نادرست می‌داند در قرن حاضر بیشترین طرفدار را دارد. من موضعی نمی‌گیرم که کدام دیدگاه را باید پذیرفت چرا که موضع اخلاقی در باب خودکشی به این‌که خودکشی یک مشکل اجتماعی است ربطی ندارد. ممکن است کاری به لحاظ اخلاقی مجوز داشته باشد اما هم‌چنان یک مشکل اجتماعی به حساب آید. جامعه‌ای که وضعی برای انسان درست می‌کند که دست به خودکشی بزند دارای مشکل است حتی اگر خودکشی در شرایطی اتفاق بیفتد که به لحاظ اخلاقی اشکال نداشته باشد. 🌂سخنرانی میل به خودکشی و شوق به زندگی @mostafamalekian [در باب دیدگاه  استاد ملکیان در باب خودکشی از منظر اخلاقی به لینک زیر مراجعه کنید : https://telegram.me/mostafamalekian/416 ]

می‌پرسند چرا عشق‌هامان قتلگاه‌مان شده‌اند؟ شاید چون بلد نبوده‌ایم اعتماد کنیم. شاید چون نگذاشته‌ایم آن‌قدر نزدیک‌مان شوند که در روح‌مان شیرجه بزنند. شاید چون ترسیده‌ایم و نخواسته‌ایم خودمان را به خطر بیندازیم. وگرنه عشق، قمار است. آن‌هایی که همیشه اعتماد می‌کنند، بعید نیست روزی عشق را بیابند. اما آن‌کس که با احتیاط رفتار می‌کند، مجبور است همیشه قدری فریب‌کار باشد. احتیاط هيچ‌وقت با عشق میانه‌ای نداشته است. #مصطفی_سلیمانی #عشق ☘اینستاگرام https://instagram.com/_u/soleymani63 🍀❤️ @The_meaningoflife

آدمِ خالص چه شکلی‌ست؟ بعضی‌ها می‌گویند آدم‌ها از نسل میمون‌اند. می‌گویند بشر، ورژنِ بالاترِ آن موجودِ پشمالویِ باهوشی‌ست که دوزِ محبت و مهربانی‌اش، چیزی کم از فازِ لودگی و مسخره‌بازی‌اش ندارد. شاید خیلی بی‌راه نگویند؛ میمون‌ها با کمی فیلتر و آرایش و عمل جراحی، می‌توانند آن‌قدر شبیه آدم شوند که حد نداشته باشد. فقط کافی‌ست کمی پشت‌شان را صاف بگیرند و به‌جای پریدن و دویدن، مثل بچه آدم راه بروند و از دست و پنجول‌شان باکلاس و ظریف استفاده کنند و هر روز، روزی چندبار اپیلاسیون کنند. البته از این‌طرف هم، اگر آدم‌ها قدری وا بدهند و بی‌خیالِ کلاس و پرستیژ و آراستگی، مثل انسان‌های اولیه، شُل کنند و به خودشان نرسند و خوی وحشی و بی‌نزاکتِ درون‌شان را هم قدری آزاد بگذارند، هدف زودتر محقق می‌شود. خلاصه خیلی بی‌راه نیست اگر نسلِ آدم‌ها و میمون‌ها با هم پسرعمو باشند. اصلاً درستش این است که همه‌چیزِ این نظریه با هم چفت است و هیچ خدشه‌ و اشکالی به آن وارد نیست، جز این‌که بعضی آدم‌ها، هم میمون‌اند و هم کژدُم؛ یعنی در عین میمونی، جوری نیش می‌زنند که هیچ پادزهری توی اقصی‌نقاط عالم براش کشف نشده نباشد. یا مثلاً میمون‌اند و خر؛ یعنی هم باهوش‌اند و هم الاغ. مثلاً یک‌جاهایی که آدم فکرش را هم نمی‌کند انیشتین‌اند و یک‌جاهایی پِهِن هم بارشان نیست و تنها هنرشان، فقط می‌شود جفتک‌انداختن. ولی نسل آدم‌های این دوره، بیش‌تر از همه، دارند می‌روند سمت این‌که هم میمون‌ باشند و هم روباه. روباه‌ها عادت دارند باقی‌مانده غذای خودشان را، محض استفاده برای وعده‌‌های بعدی، ببرند زیرِ زمین دفن کنند یا لای بوته‌ها و بین درخت‌ها بِچِپانند. البته خیلی از آدم‌ها هم هستند که هم میمون‌اند و هم کژدم و هم خر و هم روباه. ولی بدتر از این هم هست. مثلاً آدم‌هایی هستند که جز میمون و کژدم و خر و روباه، گرگ هم هستند. البته بعضی‌ها می‌گویند آدم‌ها فقط یکی‌ دو حیوان نیستند؛ باغ وحش‌اند؛ یعنی اجتماعی بزرگ از حیوانات: خرس و خروس و طاووس و کفتار و مرغ عشق و کَنِه و حتی مورچه. اصلاً می‌شود خزه و علف و خار و خس و خاشاک و خاک و سنگ و صخره و حتی میکروب را هم به این لیستِ بلندبالا اضافه کرد. ولی کاش آدم‌ها فقط میمون بودند، یا فقط گرگ، یا فقط خر، یا اصلاً هر چیزِ خالصِ دیگری. این‌طوری حتماً شناختن‌شان هم راحت‌تر بود. اصلاً شاید می‌شد آدم‌ها، فقط آدمِ خالص باشند؛ آدمی که نه میمون باشد، نه خر، نه خروس، نه مگس، و نه هیچ‌چیزِ دیگری. ولی بی‌خیال. تا حالا کی آدمِ خالص دیده؟ اصلاً آدمِ خالص چه‌شکلی‌ست؟ شاخ دارد؟ گوش دارد؟ دُم دارد؟ معلوم نیست. هیچ‌چیز معلوم نیست. #مصطفی_سلیمانی #آدم_ها ۶۵ ❤️☘ @filsofak

آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق می‌شود، اما او می‌خواهد خوشبخت‌تر از دیگران باشد و این مشکل است؛ زیرا او دیگران را خوشبخت‌تر از آن‌چه هستند تصور می‌کند. شارل دو مونتسکیو 🖌 پی‌نوشت: تمام آنچه خوشبختی را از انسان سلب می‌کند مقایسه است. مقایسه درون خویش با برون دیگران. ❤️☘ @filsofak

آدمِ پُر فیس‌و‌اِفاده شاید هیچ‌ موجودی در عالم، به اندازه آدم‌ پرمدعا نباشد و شاید هیچ موجودی هم به اندازه آدم در عالم بی‌چاره نباشد. آدم‌ها همان موجوداتی هستند که وقتی پاشان را روی کره زمین گذاشتند، مجبور شدند از ترسِ جان‌شان توی غار قایم شوند. آدم‌ها نه مثل شیرها و ببرها، دندان و چنگالِ دهان‌پُرکنی داشتند که بتوانند به مددشان از پسِ قار و قورِ شکم‌شان بربیایند و نه مثل بوته‌ها و درخت‌ها، برگ و بار و میوه‌ای داشتند که به پشتوانه‌‌اش از خلایق بی‌نیاز شوند. آدم‌ها از همان اول، فقط یک مُشت بی‌دست‌و‌پای دو پا بودند که با یک سرمای ریز یخ می‌زدند و از یک تبِ کوچک می‌مردند. آن‌وقت‌ها آدم‌ها این‌همه مدعی نبودند. آن‌وقت‌ها آدم‌ها بی‌چاره بودند؛ یعنی آن‌قدر دست‌شان از دارِ دنیا کوتاه بود که مثل یک دزد مفلوک، از لای بوته‌ها و سنگ‌ها، به جک‌و‌جانورها نگاه می‌کردند، بلکه بتوانند راه و رسم زندگی را قایم‌قایمکی از آن‌ها یاد بگیرند. آدم‌های آن‌موقع، نمی‌دانستند چطور باید زنده بمانند و زندگی کنند. زبانی نداشتند که وقتی دور یکدیگر می‌نشینند، مثل بچه آدم با هم اختلاط کنند و حتی وقتی می‌مردند، بلد نبودند چطوری از شرّ جنازه متعفّنِ هم خلاص شوند. آن روزها، ابر و باد و مه و خورشید و دار و درخت و جَک و جانور، معلّمانِ بی‌ادعا و بی‌مزد و مواجبِ آدم‌ها بودند. آدم‌های بی‌دست‌وپا، سرِ کلاسِ مُفتیِ عالم، یک‌روزی آن‌قدر فرز و زبر و زرنگ شدند که شیرها و ببرها را با تیزیِ سرنيزه‌هایی به هم دوختند که شبیه چنگال و دندان بود؛ و بوته‌ها و درخت‌ها را با ارّه و تبرهایی سرنگون کردند که مثالِ نوکِ دارکوب بود. و بعد که کنج آلونک‌شان با هم خلوت کردند، با کلماتی که دست‌کمی از جیک‌جیک و قورقور و عوعو نداشت به همدیگر گفتند «سلام. دوستت دارم.» بعدها آدم‌ها، این بی‌دست‌و‌پاهای دو پا، هی روی زمین راه رفتند و از کمالات و وجناتِ خودشان گفتند و هی باد به غبغب انداختند و برای عالم پشتِ چشم نازک کردند که «بله! فقط ما می‌فهمیم!» و حالا شاید هزار هزار سال از فرود آمدن این آدمِ پُر فیس‌و‌اِفاده بر زمین گذشته باشد، اما هنوز صدای گوش‌خراشِ ادعاهاش خاموش نشده است. آدم‌های این‌روزها، آن‌قدر چست‌و‌چابک شده‌اند که بی‌بال پرواز می‌کنند و بی‌باله به سفرهایی در اعماق اقیانوس‌ها می‌روند و یک‌سره قوانینی برای حفاظت و حمایت از معلمان‌شان تصویب می‌کنند، اما هنوز آن‌قدر حیوان نشده‌اند که بی‌ادّعا باشند. #مصطفی_سلیمانی #آدم_ها ۶۴ ❤️☘ @filsofak