uk
Feedback
فلسفه اخلاق

فلسفه اخلاق

Відкрити в Telegram

🌱روان‌کاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما 📍مصطفی سلیمانی (دکتری فلسفه کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق کارشناسی ارشد روان‌شناسی شخصیت) 📱ارتباط با من: @soleymani63 . 🔖اینستاگرام: https://instagram.com/_u/soleymani63

Показати більше
7 234
Підписники
-524 години
-187 днів
-6730 день
Архів дописів
بیماری الکنیسم اجتماعی ما بگذارید بروم سر اصل مطلب: در مدرسه کلی کتاب خواندیم، شعر حفظ کردیم، تست زدیم، املاء نوشتیم، انشاء نوشتیم، اما کسی یادمان نداد که گفت‌وگو کنیم. ما با مسئله فقر روبرو هستیم. رئیس‌جمهور قول داده است که تا پایان دولت فقر مطلق را از بین ببرد! اما ما با فقر دیگری هم روبرو هستیم؛ فقر گفت‌وگو. صادقانه باید اعتراف کرد ما قادر نیستیم انتظارات، احساسات، انتقادات‌مان را به زبانی آسان، صریح و مؤثر به دیگران منتقل کنیم. از این‌رو با جامعه‌ای مواجه هستیم که نمی‌تواند گفت‌وگو کند. ما الکن شده‌ایم. نمی‌توانیم با یکدیگر گفت‌و‌گو کنیم. متأسفانه با پانتومیم هم نمی‌شود کار را پیش برد. ما حرف می‌زنیم اما گفت‌وگو نمی‌کنیم. بگذارید سه مثال از بیماری اجتماعی الکنیسم بزنم. - اگر به گفته‌های مدیران ارشد و میانی در سازمان یا کشور دقت کنید. می‌بینید گاهی مدیران به‌جای این‌که مستقیم و در جلسات داخلی تفاهم کنند در تریبون‌ها با یکدیگر صحبت می‌کنند. یکی امروز حرفش را می‌زند و دیگری هفته بعد در جمعی یا جلسه‌ای دیگر به بهانه‌ای جواب او را می‌دهد. اختلاف‌نظر در موضوعات کلان مدیریتی-اقتصادی-اجتماعی به کف سازمان یا جامعه منتقل می‌شود، چرا؟ چون ما بلد نیستیم گفت‌وگو کنیم. - اگر دیپلماتی در مجامع جهانی حرف‌های تند بزند و دیگر کشورها را خوار و خفیف کند، صفت شجاع به او می‌دهیم اما اگر سیاست‌مداری، همتایش را در آغوش بکشد و با او به گفت‌وگو بنشیند، این یعنی ضعف. در ضمیر ناخودآگاه مونولوگ جسورانه به دیالوگ عزت‌مندانه ترجیح دارد. چرا؟ چون مستبد کوچک نهفته در همه ما گفت‌وگو بلد نیست و هنوز فکر می‌کند گفتگو نمی‌تواند عزت‌مندانه و از سر قدرت باشد. - وقتی تصادفی در خیابان رخ می‌دهد یا وقتی با یکی از اعضای خانواده دچار مشکل می‌شویم، شروع می‌کنیم به بلندبلند فریاد‌زدن. در این حالت حرف می‌زنیم، اما گفت‌وگو نمی‌کنیم. حالا ممکن است بپرسید چرا گفت‌وگو این‌قدر مهم است. یکی از دلایلش را می‌گویم. در جامعه هر مسئله‌ای از سه راه، حل می‌شود: اولی گفت‌وگوست. ولی اگر به نتیجه نرسیدیم دو راه بیشتر باقی نمی‌ماند. دومین راه خشونت است یعنی یک نفر/نهاد باید به زور متوسل شود. راه سوم وقتی است که ممکن است خشونت هزینه‌اش بالا باشد، باب گفت‌وگو نیز بسته است پس تنها راه دروغ‌گویی برای فریب‌کاری است. در جامعه‌ای که باب گفت‌وگو بسته شد، درهای خشونت و دروغ باز می‌شود. خوش‌بختانه باب گفت‌وگو اکنون باز است آن را باز نگه داریم. تجویز راهبردی هرچند این بیماری وجود دارد اما رو به بهبود هستیم. دو تجویز زیر برای خروج سریع‌تر از "فقر گفت‌وگو" شاید مفید باشد: ۱. با سه تکنیک هنر گفت‌وگو را بیاموزیم. برای گفت‌وگو تکنیک‌های متعددی عنوان کرده‌اند اما به تجربه این سه را بسیار مفید یافته‌ام. الف: قضاوت خود را معلق کنیم و فعالانه گوش کنیم (یعنی در حین گوش‌دادن سعی نکنیم که دنبال جواب باشیم و باید یاد بگیریم پیش‌فرض‌های خود را معلق کنیم. گفت‌وگو با شنیدن آغاز می‌شود. در حالی‌که ما از گفت‌وگو، گفتنش را بلدیم نه شنیدن). ب: جسارت سه‌کلمه‌ای داشته باشیم! شجاعت فقط فریاد‌کشیدن نیست. گاهی تمام شجاعت در سه کلمه خلاصه می‌شود؛ من اشتباه کردم! تا چهل روز، هر روز به بهانه‌ای بگویید: من اشتباه کردم. ج: ساده (به‌دور از پیچیده‌گویی و قلنبه سلنبه‌گویی)، محترمانه (به‌دور از توهین و تحقیر و تهمت) و عقلایی (همراه با محاسبه و دلایل روشن و استدلال‌های مشخص) صحبت کنیم. ۲. با دو منفعت گفت‌وگو خو بگیریم. بعد از انجام گفت‌وگو یکی از این دو حالت رخ می دهد: یا به هم نزدیک می‌شویم یا نمی‌توانیم همدیگر را قانع کنیم. هر دو صورت ما برنده‌ایم. اگر هم‌گرایی ما بیشتر شود یعنی به "توافق جمعی" رسیدیم و این یعنی می‌توانیم اقدام مشترک را آغاز کنیم. اما اگر نتوانستیم همدیگر را قانع کنیم، "تواضع جمعی‌مان" بیشتر می‌شود یعنی می‌فهمیم که استدلال ما آن‌قدر قوی نیست که بتوانیم طرف مقابل را همراه و قانع کنیم و نیازمند اطلاعات، مدارک، شواهد و یا قدرت استدلال بیشتر هستیم. سخن پایانی اگر من گفت‌وگو کردم و دیگری فقط حرف زد چه؟ پیشرفت جوامع مدیون آدم‌های غیرمتعارف است. اگر بخواهیم مانند دیگران باشیم هیچگاه از دور باطل فقر گفت‌وگو بیرون نخواهیم رفت. به‌عنوان یک خط‌شکن گفت‌وگو را آغاز کنیم! 🔸️|دکتر مجتبی لشکربلوکی| ❤️🍀 @filsofak

قبل از عاشق‌شدن، باید خودمان را دوست داشته باشیم. 🔸️|مدرسه فارسی ایرانی، ترجمه دکتر ایمان فانی| ❤️🍀 @filsofak

معنی‌دادن و معناگرفتن اگر با یک تراکت‌پخش‌کن در خیابان مواجه شوید، چه می‌کنید؟ برخی می‌گویند از کنارش بی‌تفاوت رد می‌شویم. برخی می‌گویند برگه‌ها را از او می‌گیریم؛ تا احترامش را حفظ کرده باشیم و کمی دورتر از نقطه دید آن فرد، در سطل زباله می‌اندازیم. جواب دکتر علیرضا شیری اما چیزی دیگر است؛ او می‌گوید برگه را می‌گیرم، آدرس رستوران را از فرد می‌پرسم و از او می‌خواهم که در مورد رستوران برایم توضیح دهد. این‌طوری او احساس مهم‌بودن می‌کند، زندگیش معنی بیشتری پیدا می‌کند. زندگی ما به اندازه‌ای که به دیگران معنی می‌بخشیم، معنا می‌یابد. بعد از آن‌روز، بیشتر از قبل برای معنی‌دادن به زندگی دیگران تلاش می‌کنم. 🔸️|برداشت آزاد نوشته‌ای از محمدرضا شعبانعلی| ❤️🍀 @filsofak

بیماریِ مهرطلبی 🔸️«دلم نمی‌خواهد باهاش زندگی کنم اما تهدیدم کرده که اگر ولش کنم خودش را می‌کشد» گفتم «چایی یا نسکافه»؟ و از جام بلند شدم. گفت «هر کدام که اعصاب را آرام‌تر می‌کند؛ به نظرم نسکافه بهتر است، ها»؟ گفتم «هر چه میل شماست» و رفتم سمت چای‌ساز که بزنمش به برق. گفت «بلانسبت شما، ولی مرا همین‌طوری خر کرد» آمدم بگویم با نسکافه؟ که دیدم خودش پیش‌دستی کرد و گفت «با همین جمله هر چه میل شماست»! لحن صدایم را مثل مهران مدیری کردم و گفتم «عاشق شدی»؟ خنده ریزی زد و گفت «خر شدم. احساس خوشبختی هم نمی‌کنم». صدای غل غل آب بلند شد. پرسیدم «چند وقت است با هم زندگی می‌کنید»؟ و رفتم سمت لیوان‌های یک‌بار مصرف و یکی برداشتم. مکث کرده بود. سرم را چرخاندم سمتش و گفتم «ها»؟ رد نگاهش همین‌طورخیره مانده بود روی چای‌ساز. با صدایی که بی‌انرژی شده بود گفت «یک سال. عین زمانِ کوتاهِ جوشیدن این آب، ما هم زود جوش آوردیم». گفتم «از اولش بگو» و یک نسکافه از توی جعبه کشیدم بیرون. گفت «با مهر و محبت‌هایی که داشت مَسخم کرده بود. فکر می‌کردم خدا به حال دلم نظر کرده و او را برای من اختصاصی کنار گذاشته، اما همه‌چیزش دروغ بود» نسکافه را ریختم توی لیوان و گفتم «واضح‌تر بگو. یعنی چه دروغ بود؟ نقشه بود»؟ شروع کرد به جویدن لبش و گفت «نقشه که نه؛ این‌طور که محبت می‌کرد و منتظر جوابش بود، مبادله کالا به کالا بود». شروع کردم به هم زدن نسکافه و گفتم «این‌که طبیعی است. بیشتر آدم‌ها محبت می‌کنند و منتظر جبران هم هستند» و لیوان را دادم دستش. گفت «وقتی محبت می‌کند تا بگوید آدم بهتری است، وقتی خودش را راضی نشان می‌دهد و نه نمی‌گوید، اما کینه به دل می‌گیرد، حالم را از هر چه محبت است به هم می‌زند». پرسیدم «مسئله خاصی بین‌تان پیش آمده»؟ سری تکان داد و گفت «نمی‌دانم. به نظرم خشم فرو خورده دارد. خودش داوطلبانه به همه سرویس می‌دهد، اما پایش هم بیفتد از زمین و زمان گله دارد. مدام می‌گوید دستم نمک ندارد. روبه‌‌رو پاچه‌خوار است و پشت سر شاکی. نظرش را که می‌پرسی می‌گوید هر چه تو می‌گویی و بعدتر نشانه‌های نارضایتی را توی تک‌تک رفتارهاش نشان می‌دهد. احساس می‌کنم با یک ظاهرسازِ پرتوقعِ بی‌هویت ازدواج کرده‌ام، که دلش می‌خواهد مدام به من احساس گناه تلقین کند. من از محبت کردنِ با حساب و کتاب بدم می‌آید، از این‌که زور بزنم تا همیشه از خودم راضی نگهش دارم». و یکهو نسکافه را سر کشید. #مصطفی_سلیمانی #خاطرات_من_و_مراجعین #تله_مهرطلبی #طرحواره_تایید_طلبی #مهرطلبی ❤️🍀 @filsofak

ما برای شفا یافتن، باید آشفتگی‌های درونی خود را بپذیریم؛ نه اینکه آن‌ها را ریشه‌کن کنیم. #جان_فردریکسون ❤️🍀 @filsofak
ما برای شفا یافتن، باید آشفتگی‌های درونی خود را بپذیریم؛ نه اینکه آن‌ها را ریشه‌کن کنیم. #جان_فردریکسون ❤️🍀 @filsofak

ما هیچ‌گاه از رنج واقعی خلاص نخواهیم شد؛ زیرا «آگاهی»، خاستگاه رنج است. 🔸️فئودور داستایفسکی #زندگی_بر_انار_چگونه_می‌گذرد ❤️🍀 @filsofak

شرایط گفتگوی موفق 🔸️پیش‌فرض‌های محتوای یک گفت‌و‌گوی نامناسب می‌تواند در گستره‌ای از جرّ و بحث تا تخطئه یا وقت‌کشی باشد. معمولاً اگر سخن گفتن با دیگری به منظور حل مسئله‌ یا ابراز احساس اتفاق نیفتد، نمی‌توان آن را جزو ابزارهای ارتباطی مؤثر به حساب آورد. ما نیاز داریم با دیگران در خصوص عقاید، ارزش‌ها، انتظارات و تکالیفمان صحبت کنیم و تنها زمانی بر خلاف این نیازْ رفتار، و گفت‌و‌گو را متوقف می‌کنیم که چهار پیش‌فرض داشته باشیم: ۱. احساس کنیم که به لحاظ معرفت‌شناختی، حقیقت را آشکار و عیان می‌بینیم و در نتیجه نیازی به وارد گفت‌و‌گو شدن با دیگران نمی‌بینیم (حتی اگر حقیقتاً هم آگاه باشیم، باید دلایل منطقی کافی برای این عدم تمایل نسبت به «به اشتراک‌گذاری دانستنی‌ها» داشته باشیم). ۲. خودمان را جاهل می‌دانیم، اما برای خودمان احتمال دچار بودن به جهل مرکب نمی‌دهیم (از طرف دیگر، ممکن است طرف مقابلمان را دچار جهل مرکب بدانیم) و از این رو، علاقه‌ای به ایجاد گفت‌و‌گو نشان نمی‌دهیم. ۳. احتمال نمی‌دهیم که ممکن است دیگران نسبت به ما چیزهای بیشتری بدانند یا به هر حال، برتری معرفتی‌ای نسبت به ما داشته باشند. ۴. می‌دانیم که دیگران ممکن است موضوعات را از جنبه‌هایی ببینند که ما نبینیم. می‌دانیم که هر موضوع می‌تواند ابعاد مختلفی داشته باشد و برخی چشم‌اندازهای آن ممکن است از چشم‌اندازهای دیگر زیباتر باشند، اما هم‌چنان به «دیدن از همان چشم‌اندازِ خودمان» اصرار می‌کنیم و به این ترتیب، راه معاشرت با دیگران را به سمت خودمان می‌بندیم. #مصطفی_سلیمانی #آداب_گفتگو 🍀❤️ @The_meaningoflife

آیدا ، همزاد من! من عشقِ تو را چون پرچمی پیشاپیشِ نبردی که برای اثبات وجود خویش آغاز خواهم کرد به دوش می‌کشم، به تو فخر می‌کن
آیدا ، همزاد من! من عشقِ تو را چون پرچمی پیشاپیشِ نبردی که برای اثبات وجود خویش آغاز خواهم کرد به دوش می‌کشم، به تو فخر می‌کنم و از داشتن تو سَـرِ فخر به آسمان می‌سایم. تو را در سخت‌ترین سال‌های عمرم یافتم که تصمیم گرفته بودم زندگی را چون پیراهن ژنده‌ئی به دور اندازم، وجود تو به من حرارت و زندگی داد. وجود تو مرا به زندگی ترغیب کرد. وجود تو مرا نگه داشت و امروز وجود توست که سبب می‌شود با تمام نیروی خود به‌سوی زندگی برگردم و برای آیندۀ خود طرح و نقشه بریزم. #احمد_شاملو #مثل_خون_در_رگ‌های_من ❤️🍀 @filsofak

#مصطفی_سلیمانی #انتخاب_همسر #اختلاف_مذهبی 🍀❤️ @The_meaningoflife
+5
#مصطفی_سلیمانی #انتخاب_همسر #اختلاف_مذهبی 🍀❤️ @The_meaningoflife

اختلاف اعتقادی در انتخاب همسر اختلاف‌نظرهای اعتقادیِ اندک، با یادگیری چند رویکرد به راحتی قابل کنترل است. این رویکردها در چند گام می‌توانند به این شکل مطرح شوند: 1. رسمیت بخشیدن به تفاوت‌ها: زوجین باید بتوانند به اختلافاتشان به شکلی واقع‌بینانه نگاه کنند. آن‌ها باید به این موضوع عمیقاً فکر کنند که ممکن است این اختلافات تا پایان عمر، میان آن‌ها و در زندگی مشترکشان باقی بماند. این واقع‌بینی به زن و مرد این شجاعت را می‌دهد که به صورت جدی موضوعات محل اختلافشان را بررسی کنند و اختلافات را چارچوب‌بندی کنند. 2. نسبی دانستن باورها: توجه به این نکته که اعتقادات خودِ ما نیز در طول دوران‌های مختلف زندگی‌مان دچار تحولات فراوانی شده است، می‌تواند ما را عمیقاً به این حقیقت معترف کند که اعتقاد امری نسبی است. نسبی به این معنا که آن‌چه که ما اکنون صحیح و درست می‌دانیم، می‌تواند به واقع درست نباشد و حتی در سال‌های بعد توسط خودمان نیز مورد انتقاد قرار بگیرد. مطلق دانستن باورهاست که سبب جبهه‌گیری در مقابل نظرات مخالف می‌شود. 3. حق دادن به نظر مخالف: مطلق نداستن باور شخصی به زوجین این امکان را می‌دهد که بتوانند نظرات مخالف عقیده خودشان را تحمل کنند. گرچه نمی‌توان منکر تأثیرات نظر مخالف بر کیفیت زندگی زناشویی شد، اما باید پذیرفت که افراد مختلف، غالباً به موضوعات مشترک از دیدگاه‌ متفاوتی نگاه می‌کنند. هر فردی حق دارد آن‌گونه که درست می‌داند بیندیشد و در این انتخاب آزاد باشد، هر چند که انتخاب او، او را از همسرش متمایز کند و به عبارتی، اشتراکات را در زندگی مشترکشان کم‌رنگ کند. حق قائل نشدن برای دیگری، به معنای خود را حق مطلق فرض کردن است. حتی اگر یکی از زوجین به این باور مسلم رسیده باشد که در مقام حق ایستاده است، باید با توجه به اصل مختار بودن انسان، از اجبار هر عقیده یا باوری به همسرش خودداری کند. اجبار عقیده به دیگری، جز کینه و نفرت، ارمغانی برای او نخواهد داشت. 4. تمایز قائل شدن میان موضوعات مشترک و موضوعات شخصی: اختلافات اعتقادی غالبا‍ً سبب می‌شوند که زوجین تمامی خطاهای همسرشان را به باورهای اعتقادی او مرتبط کنند و به این ترتیب، پیوسته آتش تنش‌های میان خودشان و او را تشدید کنند. راه‌حل معقول برای مدیریت اختلافات عقیدتی با همسر، چیزی درست عکس این حالت است. به این معنا که زن و مرد، اگر تمایل به حفظ زندگی مشترکشان داشته باشند، باید تلاش کنند که دست از رنگ معنوی بخشیدن به رفتارهای او و در نتیجه شعله‌ور کردن آتش دشمنی بردارند و به موضوعات جنبه شخصی و سلیقه‌ای بدهند. نحوه لباس پوشیدن، برخورد با دیگران و هزاران موضوع دیگر از این دست، می‌توانند کاملاً جنبه فردی داشته باشند. 5. مذاکره برای موضوعات مشترک: در جریان زندگی مشترک، موضوعاتی هستند که علاوه بر این‌که جنبه اشتراکی دارند، مذهب و عقیده نیز در آن‌ها به شدت اثرگذار است؛ از این رو می‌توانند موضوع مناسبی برای زبانه کشیدن آتش اختلاف اعتقادی میان زن و مرد باشند. از جمله این موضوعاتِ مشترک می‌توان به تربیت فرزند و یا حتی روش خرج کردن درآمد ماهیانه اشاره کرد. چنین موضوعاتی تکالیف مهمی هستند که به شدت به هم‌فکری و توافق طرفین برای رسیدن به نقطه‌نظر مشترک نیازمندند. به عبارت بهتر، تک‌روی و لج‌بازی درچنین اموری، می‌تواند ضررهای جبران‌ناپذیری به شاکله خانواده وارد کند و با مشکل‌آفرینی برای فرد سومی به نام فرزند، مشکلات قابل توجهی را برای او پدید بیاورد. ناهماهنگی و اختلاف عقیده والدین در خصوص تربیت فرزند، کودک را به مشکلات عدیده‌ای از جمله اضطراب، تشویش، دودلی، ناتوانی در تصمیم‌گیری، دروغگویی و بزهکاری دچار می‌کند. پس بسیار لازم است که زوجین برای در پیش گرفتن وحدت رویه با همدیگر هم‌فکری و مذاکره کنند. پیش‌داوری نکردن و گوش دادن به صحبت‌های طرف مقابل، تنها راه مذاکره درست با اوست. بیان دلایل و نظرات شخصی با صداقت کامل از دیگر مقتضیات مذاکره سالم است. در مرحله پایانی، زوجین باید انتقادات خود را به نظرات دیگری، بدون آن‌که سعی در تحقیر و یا تقبیح نظر او داشته باشند بیان کنند. در نهایت نیز، زن و مرد باید به دور از هرگونه لج‌بازی، راه معقول‌تر را انتخاب کنند و به عنوان یک تصمیم مشترک برای یک موضوع مشترک به انجام آن متعهد شوند. 6. مشورت گرفتن از نفر سوم: کمک گرفتن از یک فرد سوم، به عنوان مشاور، برای زمان‌هایی که زوجین نمی‌توانند اختلافاتشان را مدیریت کنند و به نقطه اشتراک برسند می‌تواند در حل اختلافات بسیار کمک‌کننده باشد. #مصطفی_سلیمانی #انتخاب_همسر + بفرستید به مجردها ❤️🍀 @filsofak

#طرحواره تله‌های زندگی(۳) مجله خانه‌های‌روشن‌۱۲۸ دبیر پرونده: #مصطفی_سلیمانی نشریه حریم امام شماره۴۲۹ موضوع پرونده: (شکست و احساس بی‌ارزشی) #تله_شکست #طرحواره_شکست + به دوستان خود بفرستید 🍀❤️ @filsofak

#مصطفی_سلیمانی . #تله_رهاشدگی #طرحواره_رهاشدگی #تله_طردشدگی #طرحواره_طردشدگی 🍀❤️ @The_meaningoflife
+8
#مصطفی_سلیمانی . #تله_رهاشدگی #طرحواره_رهاشدگی #تله_طردشدگی #طرحواره_طردشدگی 🍀❤️ @The_meaningoflife

🔸️راهکارهاي برای رهایی از طرحواره رهاشدگی در زوجین: 1. حذف کنترل‌گری زوجین باید بدانند که شریک زندگی‌شان مسؤل احساسات و عواطف آن‌ها نیست و این خودِ آن‌ها هستند که باید رفتار کنترل‌گری خود را اصلاح کنند. آن‌ها باید به این نکته توجه کنند که نباید از همسرشان بخواهند که به آن‌ها احساس امنیت بدهد، بلکه باید خودشان با تغییر در نگرش و احساسات دروني‌شان، ابتدا به امنیت فکری و روحی برسند و بعد این امنیت را نیز به دیگران بدهند. زوجيني که با کنترل‌گری بخواهند زندگی خودشان را مدیریت کنند، نه تنها موفق نمی‌شوند، بلکه دچار اختلافات بزرگ زناشویی می‌شوند و افسار زندگی از دستشان خارج می‌شود. 2. افکار مثبت زوج‌های درگیر در طرحواره طردشدگی باید ترس‌های خود را با افکار مثبت جایگزین کنند. آن‌ها باید تمرین کنند تا به جای ترس از رابطه زناشویی‌شان به ویژگی‌های مثبت آن توجه کنند. 3. ترس نداشتن از تنهايي زوج‌هاي درگیر در طرحواره رهاشدگی باید به این نکته توجه کنند که تنها ماندن وحشتناک نیست. هر انسانی ممکن است تنهایی را تجربه کند. تنهایی مشکل یا ضعف نیست. آدمِ تنها اگر هدف و مسیر مشخصی در زندگی‌اش داشته باشد احساس خوشبختی و ارزشمندی می‌کند. زوجین نباید از تنهایی یک غول بزرگ بسازند و از آن وحشت کنند. 4. دوست‌یابی زوج‌های درگیر باید رابطه اجتماعي‌شان را پر رنگ‌تر و دایره دوستي‌هایشان را گسترده‌تر کنند؛ زیرا به این ترتیب، اعتماد به نفس بیشتری پیدا خواهند کرد. 5. احساس ارزشمندی زوج‌های درگیر، ترس از رهاشدن دارند. آن‌ها احساس بی‌ارزشی می‌کنند. راهکار درمانی این است که باید بدانند لایق دوست داشته شدن هستند. بنابراین باید در وهله ی اول برای خودشان ارزش قائل شوند، تا دیگران نیز آن‌ها را ارزشمند بدانند. آن‌ها باید بدانند که تا خودشان را دوست نداشته باشند، دیگران هم آن‌ها را دوست نخواهند داشت. دانستنِ این نکته که هیچ‌کس کامل نیست و همه انسان‌ها جایزالخطا هستند، کمک زیادی به رهاشدن از تله رهاشدگی و طردشدن می‌کند. #مصطفی_سلیمانی . #تله_رهاشدگی #طرحواره_رهاشدگی #تله_طردشدگی #طرحواره_طردشدگی ❤️🍀 @filsofak

تله‌های زندگی(۲) مجله خانه‌های‌روشن‌۱۲۷ دبیر پرونده: #مصطفی_سلیمانی نشریه حریم امام شماره۴۲۸ موضوع پرونده: (ناتوانی در بیان احساسات) #تله_بازداری_هیجانی #طرحواره_بازداری_هیجانی + به دوستان خود بفرستید 🍀❤️ @filsofak

چگونه به مطالعه‌‌کردن عادت کنیم؟ ❤️🍀 @filsofak

جعبه‌خالی و اصحاب جعبه یک جعبه‌خالی را در خانه‌ یا روی میزتان تصور کنید. فرض کنید کالایی خریده‌اید، خودش را مصرف کرده‌اید اما جعبه مقوایی محکم و خوبی دارد و دل‌تان نمی‌آید آن‌را دور بیندازید. شما وسوسه می‌شوید وسایلی را داخل آن قرار دهید و جعبه را حفظ کنید. وسایل را که داخل جعبه گذاشتید، شأن و هویت پیدا می‌کند و به خودتان می‌قبولانید که وجودش لازم است. شما بدون جعبه هم زندگی می‌کردید ولی حالا جعبه هست و جای شما را گاه تنگ می‌کند. نظام‌های سیاسی، اداری و حکم‌رانی هم با مسأله جعبه‌خالی دست‌به‌گریبان هستند. آن‌ها زمانی برای کاری، یک کارگروه، دفتر یا معاونت و اداره تشکیل داده‌اند. عین آدمی که کالایی را سفارش داده و دریافت کرده باشد. این تشکیلات مثل جعبه‌ای (به‌قول اداری‌ها، باکس) در ساختار اداری جا می‌گیرند. کارشان که تمام می‌شود (کالا که مصرف می‌شود)، جعبه‌خالی باقی می‌ماند. منافعی به این جعبه‌ها گره می‌خورند (عین علاقه شما به جعبه‌تان). جعبه را نگه می‌دارند و برای آن‌که شأن و هویت پیدا کند، اصحاب جعبه- افراد داخل جعبه یا کسانی که از جعبه نفع می‌برند - کار تراشیدن برای جعبه‌شان را شروع می‌کنند. اصحاب جعبه گرفتن بودجه، وضع قوانین، گرفتن اختیارات نظارتی و شاید مهم‌تر از همه مسأله‌سازی برای جعبه را آغاز می‌کنند. هر جعبه در ساختار نظام سیاسی و اداری باید مسئول رسیدگی به مسأله‌ای باشد و اگر مسأله‌ای در واقعیت نیست، باید آن‌را ساخت. اول مسأله‌ای بود و برای حل آن جعبه ساختند، مسأله پایان یافت اما جعبه باقی ماند تا مسأله بسازد و به حیات خود ادامه دهد. موجودات زنده در فرایند تکاملی از طریق تطبیق با شرایط، اندام‌های اضافی و بی‌کارکرد خود را حذف کرده‌اند (جعبه‌های اضافی را دور ریخته‌اند.) نظام‌های سیاسی و اداری هم با معضل بزرگ حذف‌کردن جعبه‌های اضافی مواجه هستند. نگه‌داشتن جعبه‌های اضافی، ظرفیت تطبیق با شرایط جدید، چابکی و الزامات حکم‌رانی نوآورانه را به‌شدت کاهش می‌دهد. یک راه برای بهبود این است که بیندیشید چند جعبه اضافی در ساختار سازمانی‌تان وجود دارد، هر جعبه چقدر منابع هدر می‌دهد، اصحاب جعبه چه کسانی هستند، چه منافعی دارند و چگونه برای دیگران دردسر درست می‌کنند. جعبه‌های اضافی را که حذف کنید، جا برای جعبه‌های ضروری باز می‌شود. 🔸️|دکتر محمد فاضلی| ❤️🍀 @filsofak

هنر نگاه ورزیدن "نگاه‌کردن" تصرّف از راه دور است. نگاه بدون لمس‌کردن دیگری، در او لذّت می‌آفریند، درد می‌انگیزد، شرم می‌آورد، خشمگین می‌کند، حریم می‌درد. می‌توانی از راه دور با نگاه‌ات با او رابطه برقرار کنی، خودت را در نگاه‌ات بریزی و به‌سوی او روانه کنی، یا آهوی نگاه‌اش را که بی‌خیال می‌خرامد به یک خیز تیز شکار کنی. نگاه، دام شکارِ دل است. نگاه روح ما را عریان می‌کند و ما، خصوصا در روابط متعارف اجتماعی، به عریانی خو نداریم. در روابط اجتماعی، نگاه باید "پوشیده" باشد، مؤدب باشد، از حدود تجاوز نکند. تنها در غلبه شور، یعنی لحظه‌های محرمیت و هیجان، است که نگاه لباس‌هایش را به دور می‌ریزد، برهنه می‌شود و پرده‌دری می‌کند. نگاه‌کردن هنر است، هنری که غالبا خوب نمی‌دانیمش. در روابط اجتماعی غالبا کورکورانه به‌فرمان هنجارهای متعارف نگاه می‌کنیم و در روابط خصوصی زمام نگاه را زود از کف می‌دهیم. نگاه بیان‌گر است، اما اگر هنر بیان‌گری آن را خوب ندانیم، آسان سرچشمه‌ی سوء تفاهم می‌شود. برای همین است که تلاقی تصادفی دو نگاه را غالبا خوش نمی‌داریم. انگار کسی بی‌خبر در اتاق را باز کرده و ما را برهنه غافگیر کرده است! ناشی‌گری در نگاه‌ورزی البته مزایای خودش را دارد؛ نگاه‌ورز ناشی زود خودش را لو می‌دهد. از چشمانش سرّ ضمیرش را آسان می‌خوانی. برای همین است که غالبا از نگاه هم گریزانیم، نگاه‌مان را پایین می‌اندازیم یا می‌چرخانیم تا از پرده بیرون نیفتیم. یا در چشمان هم خیره می‌شویم تا به چشم خود ببینیم که آیا دیگری راست می‌گوید یا دروغ. "در نگاه هم خیره‌شدن" از وضعیت‌های بشری پیچیده است. گاهی نشانه تهدید است، گاهی نشانه عشق است، گاهی جستجوی گمشده است، گاهی لحظه‌ی آرامش در حضور دیگری است. ما با خیره‌شدن در نگاه هم دنیای مشترک می‌آفرینیم و گاه آن دنیای مشترک را ویران می‌کنیم. نگاه‌ورزی فعل مختارانه است و بنابراین، مشمول داوری اخلاقی است. ما مسؤول نگاه‌کردن‌هایمان هستیم؛ آیا با نگاهم با تو خشونت ورزیدم؟ آیا با نگاهم به حریم بدنت تعرّض کردم؟ آیا با نگاهم به تو دروغ گفتم؟ آیا نگاهم تو را به یک شی فروکاست؟ آیا با نگاهم رازت را برملا کردم؟ آیا آن‌جا که نمی‌باید، در نگاهم عریان شدم؟ کجا باید نگاه‌ام را عریان کنم؟ کجا باید آن را بپوشانم؟ رابطه انسانی با لمس نگاه آغاز می‌شود و این نگاه اوّل سرشت و سرنوشت رابطه را رقم می‌زند. هنر نگاه‌ورزیدن را بیاموزیم و مسؤولانه نگاه کنیم! 🔸️|دکتر آرش نراقی| ❤️🍀 @filsofak

بدون او نمی‌توانم زندگی کنم! 🔸️«کاری بکنید دوباره برگردد سمت من، خواهش می‌کنم» و انگار نه انگار که توی اتاق مشاوره نشسته باشد، شروع کرد به ورق زدن عکس‌های توی گوشی‌اش. هی با خودش زمزمه می‌کرد «اگر برنگردد چکار کنم؟» و بی‌توجه عکس‌ها را ورق می‌زد. پرسیدم «کجا رفته مگر؟» صفحه گوشی را قفل کرد و گفت «می‌بینید؟ دارم دیوانه می‌شوم. ساعتی شونصد بار عکس‌هایش را زیر و رو می‌کنم. شما چه پرسیدید؟ یادم رفت». تا آمدم حرفم را تکرار کنم گفت «آها! جایی نرفته. مرا ول کرده و قشنگ معلوم است که دارد می‌گردد دنبال یکی دیگر». و گوشی‌اش را گذاشت روی عسلی و گفت «از استوری‌هایی که می‌گذارد کاملاً می‌فهمم» و دوباره گوشی‌اش را برداشت و گفت: «می‌خواهید استوری‌هایش را نشان‌تان بدهم، که ببینید شما هم همان برداشت من را از حرف‌هاش می‌کنید یا نه»؟ با اشاره سر گفتم نه و پرسیدم «کمی از رابطه‌تان بگو. چند ماهی می‌شود که با هم هستید؟ چه شد که با هم آشنا شدید»؟ خودش را از روی کاناپه کشید جلو و کف دست‌هاش را مثل هندی‌ها چسباند به هم و دوباره شروع کرد که «آقای مشاور، تو را به خدا کمکم کنید. دارم از دست کارهاش دیوانه می‌شوم. مگر من زورش کرده بودم که بیاید پیشنهاد دوستی بدهد؟ به چه حقی مرا وابسته خودش کرده و حالا دارد می‌رود»؟ گفتم از نظر رفتاری بی‌ثبات است؟ از آن‌هاست که صبح عاشق است و شب فارغ؟ آدم بی‌تعهدی است»؟ قیافه‌اش رفت توی هم و گفت «راستش نمی‌دانم. فقط می‌دانم که آدم پرشوری است. راستش ما با هم خیلی خوب بودیم. اول‌های رابطه این من بودم که محل‌اش نمی‌دادم، حالا به گمانم او دارد انتقام می‌گیرد». پرسیدم «چرا محل‌اش نمی‌گذاشتی»؟ آب دهانش را قورت داد و گفت «چون می‌ترسم از رفتن توی رابطه. از همان بچگی از صمیمی شدن با آدم‌ها می‌ترسیدم. می‌دانم آخرش همه آدم را ول می‌کنند. ولی این لعنتی آن‌قدر پیچید به پر و پام که چشم باز کردم دیدم نمی‌توانم یک دقیقه دوری‌اش را تحمل کنم. شاید هم از این‌که وابسته‌اش شده‌ام خسته باشد. چه می‌دانم؟ شاید دختر مغرور دوست دارد، ها»؟ گفتم «کاش با هم می‌آمدید که حرف‌های او را هم بشنوم». آهی کشید و گفت «دل‌تان خوش است؟ یک هفته است که مرا از همه‌جا بلاک کرده. رابطه برای او تمام‌شده است. این منم که نمی‌توانم بدون ‌او زندگی کنم» و دستش را دراز کرد سمت پنجره و گفت «همین‌جوری، عین روز، برایم روشن بود که ولم می‌کند. آخرش هم آمد به سرم، از آن‌چه می‌ترسیدم». روی دفتر گزارش مراجعین نوشتم «تله طردشدگی» #مصطفی_سلیمانی #خاطرات_من_و_مراجعین #تله_رهاشدگی #تله_طردشدگی #طرحواره_رهاشدگی ❤️🍀 @filsofak

#طرحواره تله‌های زندگی(۲) مجله خانه‌های‌روشن‌۱۲۷ دبیر پرونده: #مصطفی_سلیمانی نشریه حریم امام شماره۴۲۸ موضوع پرونده: (ناتوانی در بیان احساسات) #تله_بازداری_هیجانی #طرحواره_بازداری_هیجانی + به دوستان خود بفرستید 🍀❤️ @filsofak

🔸️جایگزینِ تنبیه کودکان ۱. تنبیه همیشه نتیجه‌ معکوس می‌دهد: وقتی ناراحتید دست به عمل نزنید. اگر در لحظاتی متوجه شدید نمی‌توانید به عشق درونی‌ای که به فرزندتان دارید متصل شوید، به این فکر کنید که در چنین موقعیتی پدرومادری خارق‌العاده چطور رفتار خواهند کرد؟ و همان کار را انجام بدهید. اگر نمی‌توانید، نفس عمیقی بکشید و تا زمانی که آرامش‌تان را بازبیابید صبر کنید؛ سپس به آنچه پیش آمده است رسیدگی کنید. ۲. شرحِ طوفان احساسات توسط کودک: به جای موعظه کردن برای کودک، «زمانی برای در میان گذاشتن احساسات» در نظر بگیرید؛ با او بمانید و اجازه بدهید زیر سایه‌ شما هیجانات احساسی‌ِ خودش را بیان کند. هدف این است که «محیط انسجام‌بخش»ی برای ناراحتی کودک فراهم کنید. محیطی حمایتی که در آن کودک قادر باشد به انسجام احساسی دست پیدا کند. بیان احساسات به فرد بالغی که مراقب، پذیرا و امن است به کودک کمک می‌کند از میان عواطفی که تجربه می‌کند بگذرد و بیاموزد که چگونه خودش را دلداری بدهد تا سرانجام قادر باشد به صورت مستقل احساساتش را تعدیل کند. ۳. تقدمِ رابطه بر ضابطه: قبل از این‌که بتوانید عملکرد کودک را تصحیح کنید باید بتوانید با او رابطه برقرار کنید. حتی در هنگام ارائه‌ راهنمایی لازم است رابطه‌ خود را با کودک حفظ کنید، زیرا ارتباط با پدر و مادر به کودک انگیزه می‌دهد تا بهترینِ خودش باشد. فراموش نکنید کودکان وقتی بدرفتاری می‌کنند که درباره‌ خودشان احساس بدی پیدا کرده‌اند و رابطه‌شان را با ما گسسته می‌بینند. ۴. تصدیقِ چشم‌انداز کودک: می‌خواهید روی برخی قواعد پافشاری داشته باشید، اما در عین حال می‌توانید چشم‌انداز کودک را تصدیق کنید. کودکان وقتی احساس می‌کنند که درک‌شان می‌کنید بهتر می‌توانند حد و مرزهای ما را بپذیرند. مثال: «گاز گرفتن ممنوعه! تو خیلی خیلی عصبانی هستی و اذیت شدی، اما باید این رو با حرف زدن به برادرت بگی». و در آخر: وقتی همه‌ راه‌ها به شکست منتهی شد، خودتان را در آغوش بگیرید و بعد از آن کودک‌تان را. در مسیر پرورش کودک، پیوندِ با اوست که بر همه‌ راهکارهای دیگر پیروز می‌شود. #مصطفی_سلیمانی #تنبیه_کودک + به والدین ارسال کنید. ❤️🍀 @filsofak