فلسفه اخلاق
Відкрити в Telegram
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما 📍مصطفی سلیمانی (دکتری فلسفه کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت) 📱ارتباط با من: @soleymani63 . 🔖اینستاگرام: https://instagram.com/_u/soleymani63
Показати більше7 236
Підписники
-224 години
-167 днів
-6230 день
Архів дописів
7 234
ما نسبت به خود منتقدان بی رحمی هستيم و نكات مثبت خويش را كمتر می بينيم و بروز می دهيم.
حقيقت دارد كه تصورات ما در مورد خودمان، انعكاس تصورات ديگران درباره ماست.
اگر احساس خوب نبودن، خستگی يا بيهودگی می كنيم مسلما ابتدا علتش اين است كه تصور می كنيم ديگران در مورد ما چنين پنداری دارند.
ممكن است ديگران درباره ما اشتباه كنند يا اين که ما خودمان خوبی های خويش را بروز نداده باشيم.
هرگز يادمان نرود كه اگر ما خود را دوست نداشته باشيم، هيچ كس ديگری نيز ما را دوست نخواهد داشت زيرا هنگامی كه خود را بی ارزش می كنيم، ديگران نيز همين كار را خواهند كرد.
#مصطفی_سلیمانی
#عزت_نفس
#استوری
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
7 234
هر روز چیزی رو بخون که هیچکس دیگه نمیخونه، به چیزی فکر کن که کس دیگهای بهش فکر نمیکنه و کاری رو بکن که هیچکس جرات انجام دادنش رو نداشته باشه. خوب نیست که ذهنتون دائما با آدمها همعقیده باشه.
🔸️کریستوفر مورلی
❤️🍀 @filsofak
7 234
برچسب زدن به کودکان ممنوع
#مصطفی_سلیمانی
#تربیت_فرزند
#برچسب_زدن
+ به والدین بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
7 234
برچسب زدن به کودکان ممنوع
#مصطفی_سلیمانی
#تربیت_فرزند
#برچسب_زدن
+ به والدین بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
7 234
آنکه پایینتر است، از بالا رفتن دیگران نباید هراسی به دل داشته باشد
و آنکه بالا مینشیند، نباید فراموش کند که پایش را روی شانه چه کسانی گذاشته است.
❤️🍀 @filsofak
7 234
🍁🍁شناخت ظرفیت روانی اخلاقی خود
🔹برای اینکه ما اخلاقی عمل کنیم باید از ظرفیت روانشناختی خودمان هم خبر داشته باشیم. مثالی بزنم: میخواهم به بچهام یاد بدهم که آدم باید به فقیر کمک کند، شکاف طبقاتی بد است، برای ما بد است، برای فقیر بد است و...حالا تو مترو با بچهام نشستهام یا تو خیابان با بچهام دارم راه میروم، یک فقیری جلو میآید و میخواهم به بچهام یاد بدهم که باید به فقیر کمک کرد، فوری یک اسکناس در می آورم و اصلاً به اسکناس هم نگاه نمیکنم، چون میخواهم به بچهام ایثار یادم بدهم. یک لحظه به اسکناس نگاه میکنم، میبینم پنج هزارتومانی است، شروع میکنم جلوی بچهام به خودم فحش دادن، چون ظرفیت من، ظرفیت پنج هزارتومان به فقیر دادن نیست، ظرفیت روانیاش را ندارم، بعد بچهام میفهمد که این خیلی کار بدی است که آدم به فقیر کمک کند! و باور کنید اینها حقایقی هستند که کسانی که در روانشناسی کودک کار کردهاند در کتابها آوردهاند.
🔹ما خیلی وقتها وقتی عمل اخلاقی به صورت مبهم بیان میشود، واقعاً شیفته احکام اخلاقی هستیم. واقعاً آه میکشیم کهای کاش ما هم اینطور زندگی میکردیم ولی بعد زندگی عملیمان اصلاً اخلاقی نیست. به خاطر اینکه واقعیتهای هستی را نمیدانیم و این معنایش این است که برای اخلاقی زیستن باید روانشناس بزرگی بود، باید روانشناس بود.ما باید حدود و ثغور جبر و اختیار آدمیان را بدانیم، حدود و ثغور الگوبرداری آدمیان از یکدیگر را بدانیم، با غرایض ناپسند خودمان هم مواجه شویم و آنها را بشناسیم. اینها حقایقی هستند که اگر نشناسید احکام اخلاقی برایتان جالب و جذاب و دل انگیزند و صادقانه هم میل دارید عمل اخلاقی زندگی بکنید ولی عمل اخلاقی نمیکنید.
🔹جوزف باتلر از چهار تا پدیده یعنی از پدیده جهل و از پدیده باور کاذب پیدا کردن و از پدیده باور غیرمستدل پیدا کردن و از پدیده چهارم که باور غیر راسخ، دو تا نتیجه میگرفت؛ اولین نتیجهاش این بود که باورهای اخلاقی همهشان ماهیتاً مبهمند، برای اینکه از این ابهام بیرون بیایند نیاز به شناخت واقعیتها داریم. وقتی به این شناخت واقعیتها دسترسی پیدا نمیکنیم طبعاً عمل اخلاقی ما، عمل اخلاقی نیست؛ عمل به ظاهر اخلاقی است. این یک واقعیت. اما واقعیت دوم و آن واقعیت این است که وقتی که عمل اخلاقی انجام نمیدهیم هیچ وقت شرم از عمل اخلاقی انجام ندادن نداریم؛ شروع میکنیم به دلیل تراشی؛ عمل اخلاقی انجام ندادم حالا شرمنده هم نیستم از اینکه عمل اخلاقی انجام ندادم، شروع میکنم به دلیل تراشی به تعبیر خودمان عذر و بهانه آوردن.
🔹ما در واقع به نظر باتلر وقتی عمل اخلاقی نمیکنیم و شرمنده هم نیستیم به صورت مضاعفی از اخلاق فاصله گرفتهایم. اگر من دروغ گفتهام و از دروغ گفتن خودم شرمنده بودم یک مرحله از اخلاقی بودن فاصله گرفتهام اما اگر دروغ گفتم و از دروغ گفتن خودم شرمنده هم نبودم به دو مرحله از اخلاق دوری کردم. اینجاست که باتلر به اقتفای خیلی از عالمان فضیلت گرای اخلاق معتقد بود که شرم اخلاق مرحله دوم است. یعنی چه؟ یعنی من وظیفه دارم راست بگویم، اگر راست گفتم که اخلاق مرحله اولم تکمیل شد اما اگر دروغ گفتم و شرمنده شدم لااقل در فاز دوم اخلاقیام، اما اگر دروغ گفتم و از دروغ گفتن خودم شرمنده نبودم، آنوقت به اندازه 2 فاز از اخلاق دور شدهام.بنابراین به نظر من باتلر اخلاقی عمل کنید ولی اگر اخلاقی هم عمل نکردید شرمنده باشید از اینکه اخلاقی عمل نکردید. این شرم شما را لااقل اخلاقی طراز دوم میکند، اگر اخلاق طراز اول را ندارید لااقل اخلاق طراز دوم را داشته باشید و این چیزی است که ما امروزه خیلی به آن نیاز داریم، ما امروزه خیلی نیاز به شرم داریم.
🔹اگر من دروغ گفتم و بعد که دروغم را با اسناد و مدارک اثبات کردید، باز خندیدم این واقعاً نشان میدهد که ریشه من اصلاً از آب اخلاق بیرون آمده. انسان اخلاقی؛ کسی که اگر معصوم نیست، لااقل از عدم معصومیت خودش شرمنده است. نمیتوانیم ما معصوم باشیم، هیچ انسانی در طراز اول اخلاق به نظرم نمیتواند معصوم باشد و به تمام معنا اخلاقی زندگی کند. به نعبیر دیگری معصومیت در طراز اول امکان ندارد اما معصومیت در طراز دوم برای هر انسانی امکان پذیر است که لااقل وقتی خطایی مرتکب میشود شرمنده باشد.
🔹خب حالا چه ربطی دارد به جهل ما؟ به باورهای کاذب ما یا به باورهای غیرمستدل ما یا به آن باورهای غیرراسخ ما؟ میگفت علتش این است که نمیدانیم چه کردهایم با طرف مقابل؟ آدم وقتی دروغ میگوید میداند با طرف مقابل چه کرده؟ وقتی تکبر کرده میداند چه کرده است با طرف مقابل، امکان ندارد که شرمنده نشود. از واقعیتهای بزرگ انسانی غافلیم. اگر آدم میدانست با غیراخلاقی بودنش چکار میکند با دیگران لااقل شرم داشت، لااقل طراز دو اخلاقی زیستن را داشت.
🍎استاد ملکیان، روانشناسی اخلاق، موسسه پرسش
🍀❤️ @filsofak
7 234
ما تربیت نشدیم
تربیت ما بیش از این نبوده است که به بزرگترها احترام بگذاریم، کلمات زشت نگوییم، پیش دیگران پای خود را دراز نکنیم، حرفشنو باشیم، صبحها به همه سلام کنیم، دست و روی خود را با صابون بشوییم، لباس تمیز بپوشیم، دست در بینی نبریم و غیره. اما سادهترین و ضروریترین مسائل زندگی را به ما یاد ندادند!
کجا به ما آموختند که چگونه نفس بکشیم، چگونه اضطراب را از خود دور کنیم، موفقیت چیست، ازدواج برای حل چه مشکلی است، در مواجهه با مخالف چگونه رفتار کنیم؟
در کودکی به ما آموختند که چموش نباشیم، اما پرسشگری و آزاداندیشی و شیوههای نقد را به ما نیاموختند.
داگلاس سیسیل نورث، اقتصاددان آمریکایی و برنده جایزه نوبل اقتصاد میگوید: "اگر میخواهید بدانید کشوری توسعه مییابد یا نه، سراغ صنایع و کارخانههای آن کشور نروید. اینها را بهراحتی میتوان خرید یا دزدید یا کپی کرد. میتوان نفت فروخت و همه اینها را وارد کرد. برای اینکه بتوانید آینده کشوری را پیشبینی کنید، بروید در دبستانها؛ ببینید آنجا چگونه بچهها را آموزش میدهند. مهم نیست چه چیزی آموزش میدهند؛ ببینید چگونه آموزش میدهند. اگر کودکانشان را پرسشگر، خلاق، صبور، نظمپذیر، خطرپذیر، اهل گفتوگو و تعامل و برخوردار از روحیه مشارکت جمعی و همکاری گروهی تربیت میکنند، مطمئن باشید که آن کشور در چند قدمی توسعه پایدار و گسترده است."
از نفس کشیدن تا سفر کردن تا مهرورزی به آموزش نیاز دارد. بخشی از سلامت روحی و جسمی ما درگرو تنفس صحیح است. آیا باید در جوانی یا میانسالی یا حتی پیری، گذرمان به یوگا بیفتد تا بفهمیم تنفس انواعی دارد و شکل صحیح آن چگونه است و چقدر مهم است؟!
به ما حتی نگاه کردن را نیاموختند. هیچچیز بهاندازه "نگاه" نیاز به آموزش و تربیت ندارد. کسی که بلد است چطور ببیند، در دنیایی دیگر زندگی میکند؛ دنیایی که بویی از آن به مشام بینندگان ناشی نرسیده است. هزار کیلومتر، از شهری به شهری دیگر میرویم و وقتی به خانه برمیگردیم، چند خط نمیتوانیم درباره آنچه دیدهایم بنویسیم. چرا؟ چون درواقع ندیدهایم.
همهچیز از جلو چشم ما گذشته است؛ مانند نسیمی که بر آهن وزیده است. اگر حرف مولوی درست باشد که: فرع دید آمد عمل بیهیچ شک/ پس نباشد مردم الا مردمک، باید بپذیریم که آدمیت ما بهاندازه مهارت ما در نگاه است.
جان راسکین، آموزگار بزرگ نگاه، در قرن نوزدهم میگفت: "اگر دست من بود، درس طراحی را در همه مدارس جهان اجباری میکردم تا بچهها قبل از اینکه به نگاههای سرسری عادت کنند، درست نگاه کردن به اشیاء را بیاموزند. کسی که به کلاسهای طراحی میرود تا مجبور شود به طبیعت و پیرامون خود، بهتر و دقیقتر نگاه کند، هنرمندتر است از کسی که به طبیعت میرود تا در طراحی پیشرفت کند."
اگر در خانه یا مدرسه، یاد گرفته بودیم که چطور نگاه کنیم، چطور بشنویم و چطور بیندیشیم، انسانی دیگر بودیم. انسانی که نمیتواند از چشم و گوش و زبان خود درست استفاده کند، پا از غار بدویت بیرون نگذاشته است؛ اگرچه نقاشیهای غارنشینان نشان میدهد که آنان با نگاه بیگانه نبودند.
عجایب را در آسمانها میجوییم، ولی یکبار به شاخه درختی که جلو خانه ما مظلومانه قد کشیده است، خیره نشدهایم.
نگاه کردن، شنیدن، گفتن، نفس کشیدن، راه رفتن، خوابیدن، سفر کردن، بازی، تفریح، مهرورزی، عاشقی، زناشویی و اعتراض، بیشتر از املاء و انشاء نیاز به معلم و آموزش دارند.
🔸️مرحوم رضا بابایی
🍀❤️ @filsofak
7 234
انسان توسعهیافته کیست
۱. انسان توسعهيافته، انسانی است كه به حقوق و تكاليف مدنی خود آگاه است. وظايف خود را عمل میكند و حقوق خود را مطالبه میكند.
۲. انسان توسعهيافته، اعتماد بهنفس منطقی دارد. به توانايیهای انسانیاش باور دارد، خودش را محيط بر مسائل زندگیاش میداند و میفهمد كه انسان موجودی خلاق و مبتكر و توانمند است. میداند كه در درون انسان، نيرویی وجود دارد كه اگر اراده كند میتواند همه مشكلات را با تعقل و تدبير، حل و فصل كند.
۳. انسان توسعهيافته، مهربان و آرام است. خوب گوش میكند. خوب فكر میكند. با عجله سخن نمیگويد، وقتی با او برخورد میكنی، امواج آرامبخش و مهربانی، سراسر وجودتان را پر میكند.
۴. انسان توسعهيافته، از نياز به نمايش و تظاهر، عبور كرده است، در سخن گفتن اظهار فضل نمیكند و از چاپلوسی ديگران مشمئز میشود.
۵. انسان توسعهيافته، روحيه مشاركتپذيري، همفكری و همكاری با ديگران دارد. به تفكر جمعی و مشورت اعتقاد دارد، تقسيم كار را میفهمد، اصول مقدماتی مديريت را بلد است و كاملا باور دارد كه عقل كل نيست.
۶. انسان توسعهيافته، جوپذير نيست، در مقابل تبليغات زيانبار و يا كذب، روحيه پايداری و نگاه كارشناسی دارد. در گرداب تبليغات سوء قرار نمیگيرد و هر نگرشی را در قالب عقل و تجربه و مشورت به تجزيه و تحليل میگيرد و بعد تصميم میگيرد.
۷. انسان توسعهيافته، روحيه همزيستی مسالمتآميز با جامعه دارد، با خودش سازگار و با محيط زندگیاش هماهنگ است، محيط زندگیاش را تغيير میدهد، اما با شرايط نمیجنگد.
۸. انسان توسعهيافته، به تندرستی جسمی و سلامتی روحی و روانی خود اهميت میدهد. ورزش میكند، تفريح میكند و به واقع زندگی میكند. نوع لباس پوشيدنش، روش گفتاریاش، منش كرداریاش و حتی نوع نگاه و چهرهاش بهگونهای است كه مورد پذيرش اجتماع است و در همه امورات متعادل است.
۹. انسان توسعهيافته، اجازه میدهد ديگران حرف خود را تمام كنند. ياد گرفته است بيشتر سكوت كند تا حرف بزند. بيشتر بشنود تا بگويد.
۱۰. انسان توسعهيافته، به مطالعه و تحقيق اعتقاد دارد و كتاب میخواند.
۱۱. انسان توسعهيافته، برای كل جامعه و آينده آن تلاش میكند و نه صرفا برای گروه و اطرافيان يا قوم خود.
۱۲. انسان توسعهيافته، مرعوب مقامات اداری و حكومتی نيست. میداند كه اين مقامات تنها در سازمان مطبوع خود صاحب مقام هستند و در عرصه اجتماع همگی خدمتگزار شهروندان هستند.
۱۳. انسان توسعهيافته، بخش مهمی از زندگی خود را برای بهجایگذاشتن ميراثی ارزشمند برای جامعه، طراحی میكند، مسئوليت كاری را كه در آن تخصص ندارد نمیپذيرد و مسئوليت كاری را به كسی كه در آن كار تخصصی ندارد نمیسپارد و اگر خواست ثروتمند شود، نهادهای دولتی و حكومتی را ترك میكند.
🔸️سید مصطفی گنجی
❤️🍀 @filsofak
7 234
🖌درست در زمانی که مردم چین گوشت بستگان خود را برای سد جوع میخوردند، باور رفیق مائو به زیادی و وفور محصولات، مانع از چاره گشایی بود.
به دستور رئیس مائو، مردم باید سخت کوشی و کنار آمدن با مشکلات را یاد میگرفتند، اما خود رفیق مائو و سایر رفقای حزبی و فرزندان شان ترجیح میدادند عمده وقت خود را برای نوشیدن و صحبت در مورد دوستان صرف کنند!
یک بار منشی رفیق "وانگ ونژونگ" به او گفته بود: اگر مردم بدانند که در حالی به قناعت و سخت کوشی دعوت می شوند که رفقای حزبی اینطور در فراوانی و رفاه و خوشی زندگی می کنند، چه میشود؟
و او (وانگ ونژونگ) پاسخ داده بود: مردم اگر می توانستند تا بدین حد عمیق فکر کنند ما اینجا نبودیم. ما اینطور زندگی می کنیم چون زحمت هدایت آنها را می کشیم، آنهایی که حل مشکلات عمیق و ناتمامشان بر گردن ماست. رفیق، دانایی نیاز به رفاه دارد، نادانی نه!
📚زندگی خصوصی مائو تسهتونگ
✍لی جی سویی
❤️🍀 @filsofak
7 234
🍃 فساد از خواص شروع میشود
معمولاً فساد از خواص شروع میشود و به عوام سرایت میکند و اصلاح برعکس از عوام و تنبه و بیداری آنها آغاز میشود و اجباراً خواص را به اصلاح میآورد، یعنی عادتاً فساد از بالا به پایین میریزد، و اصلاح از پایین به بالا سرایت میکند.
#داستان_راستان
#مرتضی_مطهری
انتشارات #صدرا
جلد ۱، صفحه ۱۹.
❤️🍀 @filsofak
7 234
کمترین علامت عشق، آزار ندادن معشوق و محبوب است.
میمیرد عشق؛ اگر عاشق زندانبان و معشوق زندانی باشد. عشق سالم، تعهد و اخلاق میآورد، و نیاز به کنترل و تحمیل ندارد.
یادمان باشد که:
"سلامت عشق مهم است نه شدت آن"
#دکتر_ابراهیم_میثاق
❤️🍀 @filsofak
7 234
از بین تمام احساسات،
حسادت احمقانهترینشان است.
حسادت خالصانهترین نوع خودستایی است.
✍🏽 #رولف_دوبلی
📕 هنر شفاف اندیشیدن
❤️🍀 @filsofak
7 234
ما سعی میکنیم با قابل قبول بودن در نظر دیگران از دلهره و اضطراب دوری کنیم. به همین دلیل همیشه سعی میکنیم به خودمان ثابت کنیم که در زندگی اجتماعی موفق هستیم.
اما عامل مهمتر در دلهرهی مردم از گذشتِ زمان، وحشتی است که از تهی بودن و زندگی در خلاء روحی و روانی دارند. در زندگی روزانه، بیحوصلگی و حوصله سررفتگی نشانهی این دلهره و اضطراب است.
#رولو_می
❤️🍀 @filsofak
7 234
✔ تحلیل و بررسی روانشناختی فیلم Fight Club (باشگاه مبارزه)
🔸️ مصطفی سلیمانی، نویسنده، روانشناس شخصیت، دانشآموخته فلسفه اخلاق و مدرس دانشگاه، در یادداشتی، به تحلیل و بررسی روانشناختیِ شاهکار سینمایی دیوید فینچر به نام «Fight Club»، پرداخته، که با اقتباس از رمانی با همین نام، نوشته چاک پالانیک ساخته شده است.
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
7 234
در مسیر اخلاق(۳)
🔸️مجله خانههایروشن ۱۴۶
دبیر پرونده: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۴۴۸
🔸️موضوع پرونده:
(دروغ)
#دروغ #دروغگو
#همسر_دروغگو
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
7 234
سندروم اردک چیست؟
اصطلاح سندروم اردک توسط پژوهشگران دانشگاه استنفورد بعد از بررسی پستهای مجازی چند دانشجو که خودکشی کرده بودند ابداع شد.
اگر به شنا کردن اردک در آب توجه کنیم ما تنها قسمتی از بدن او را میبینیم که به آرامی بر روی آب در حال حرکت است، در حالی که متوجه تقلای این اردک که با تلاش پاهای خود را تکان میدهد تا حرکت کند، نمیشویم.
دانشجویانی هم که خودکشی کرده بودند تصاویری شاد یا نقل قولهایی امیدبخش از خود منتشر کرده بودند که به ظاهر نشان میداد آنان بسیار شاد و خوشبخت هستند، در صورتی که خارج از شبکههای مجازی و در دنیای واقعی با مشکلات روحی زیاد دست و پنجه نرم میکردند.
در واقع مبتلایان به «سندرم اردک» کسانی هستند که تلاش میکنند همواره تصویری شاد و خوشبخت از خود در فضای مجازی نشان دهند در صورتی که در دنیای واقعی با مشکلات زیادی مواجه هستند.
اگر کمی به فضای مجازی دقت کنید متوجه میشوید که متاسفانه افراد زیادی در آن مبتلا به سندروم اردک هستند که به صورت افراطی سعی در شاد نشان دادن خودشان و عکس یا فیلم گذاشتن از خوشگذرانیهایشان هستند و این تصویری دور از واقعیت را به افراد نشان میدهد که تبعات روانی و اجتماعی منفی برای جامعه به همراه دارد.
+ به دوستان بفرستید.
❤️🍀 @filsofak
7 234
✔ ریشه غرور
غرور و خودبرتربینی میتواند علاوه بر منشأ بیولوژیکی، منشأ اکتسابی نیز داشته باشد. غرورِ اکتسابی، در واقع یک مکانیسم جبرانی است و وقتی به کار میافتد که فرد، احساسِ عدم ایمنی و نبود اعتماد به نفس میکند.
1. برخی از افراد، به این دلیل مغرور میشوند که غرور را یک راه حل دفاعی میبینند. آنها از ترس اینکه مبادا در روابط طرد شوند، از پیش، با غروری که به خرج میدهند، دیگران را طرد میکنند؛ و به این روش تلاش میکنند از آسیب در امان بمانند. این شیوه برخورد با دیگران، در کوتاه مدت میتواند به فرد کمک کند که احساس بهتری باشد، اما در بلند مدت راهبرد مؤثری برای او نخواهد بود؛ زیرا مردم عموماً روابطشان را با فرد مغرور طولانی نخواهند کرد. در نتیجه، بیبهره بودن از روابط صمیمانه میتواند احساسات بسیار بدتری را نسبت به طرد شدگی در فرد ایجاد کند و او را به راحتی به افسردگی بکشاند. فرد مغرور، در تنهایی، باز هم به دام همان احساسِ عدمِ امنیتی میافتد که از آن فراری بود.
2. زمانی که فاصله میان خودِ واقعی و خودِ ایدهآلِ یک فرد زیاد میشود، فرد به این دلیل که احساس میکند در رسیدن به خودِ ایدهآلش ناتوان است (به دلیل مشکلات شخصیتی و روانی)، و از آنجایی که نمیتواند خود واقعیاش را هم بپذیرد، تلاش میکند با غرور، به نوعی خود واقعیاش را به خودِ ایدهآلش نسبت دهد. در این حالت، غرور کاذب در او شکل میگیرد.
3. فرد مغرور، با این گمان که از همه بیشتر میداند و آگاه است، یک دیدِ تکبعدی به دنیا پیدا میکند. به دانستههای محدود خودش میچسبد و به این ترتیب، دریچه ورود اطلاعات جدید را به مغز خودش میبندد (در غرور مثبت و حقیقی، فرد به داشتهها و نداشتههای خود واقف است و آنها را تنها به خودش نسبت نمیدهد. او خودش را در همه زمینهها دانا نمیداند و از این رو همیشه آماده دریافت و پذیرش اطلاعات از دیگران است. چنین فردی دستاوردهای خودش را نیز برآمده از تجربه، فرهنگ، اجتماع و ... میداند).
4. گاه یک فرد، خودش را انسان ناکارآمد و ضعیف میداند؛ در نتیجه، برای آنکه بتواند ویژگیهای لازم را برای مقبول شدن در اجتماع به دست بیاورد، سعی میکند پشتِ ماسکِ غرور پنهان شود. کسی که احساس حقارت میکند، با بزرگنماییِ شخصیت خودش (تعریف و تمجید از خود و تواناییهایش)، تلاش میکند کمبودهای خودش را جبران کند.
5. در برخی افراد، غرور به این دلیل شکل میگیرد که فرد، با اینکه جاهل و نادان است اما نسبت به دانایی و کمال خود متوهم میشود. این افراد به برخی امور بیارزش و ناپایدار چنگ میاندازند تا به این روش، بر نادانیِ خودشان ماله بکشند. توسل به زیباییِ ظاهری، پول و یا مقام اجتماعی، آنها را به این باور میرساند که از دیگران برتر و بهترند و به این خاطر، به راحتی در دام غرور و خودبرتربینی اسیرشان میکند.
6. در برخی افراد، شخص به محض برخورداری از یک موقعیت کوچک، شروع به مقایسه خودش با دیگران میکند. او خودش را به واسطه برنامهریزی و مدیریتی که صورت داده و موفقیتی که کسب نموده است، چنان ارزشمند و بالا میبیند که گویا هیچکس نمیتواند به او برسد و به این خاطر، به خودش اجازه میدهد که بقیه را بیارزش بداند.
7. برخی افراد نیز، ممکن است به علت نیازی که به تأیید شدن احساس میکنند به دام غرور بیفتند. این افراد مدام به تفکر دیگران در مورد خودشان فکر میکنند، و اگر در گذشته، با غرور، توجه بقیه را نسبت به خودشان جلب کرده باشند، تلاش میکنند رفتار پیشینشان را تکرار کنند تا به آنچه نیاز دارند برسند.
#مصطفی_سلیمانی
#غرور
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
