فلسفه اخلاق
Відкрити в Telegram
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما 📍مصطفی سلیمانی (دکتری فلسفه کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت) 📱ارتباط با من: @soleymani63 . 🔖اینستاگرام: https://instagram.com/_u/soleymani63
Показати більше7 234
Підписники
-224 години
-167 днів
-6230 день
Архів дописів
7 234
اگر جز سوم عشق یعنی احترام وجود نداشته باشد، احساس مسئولیت به آسانی به سلطهجویی و میل به تملک دیگری سقوط میکند. منظور از احترام، ترس و وحشت نیست، بلکه توانایی درک طرف، آن چنان که وی هست، و آگاهی از فردیت بیهمتای اوست.
احترام یعنی علاقه به این مطلب که دیگری، آنطور که هست، باید رشد کند و شکوفا شود. بدین ترتیب، در آنجا که احترام هست، استثمار وجود ندارد. من میخواهم معشوقم برای خودش و در راه خودش پرورش بیابد و شکوفا شود، نه برای پاسداری من.
اگر من شخص دیگری را دوست دارم، با او آن چنان که هست، نه مانند چیزی برای استفاده خودم یا آنچه احتیاجات من طلب میکند احساس وحدت میکنم.
واضح است که احترام آنگاه میسر است که من به استقلال رسیده باشم یعنی آنگاه که بتوانم روی پای خود بایستم و بیمدد عصا راه بروم، آنگاه که مجبور نباشم دیگران را تحت تسلط خود در بیاورم یا استثمارشان کنم.
احترام تنها بر پایه آزادی بنا میشود: به مصداق یک سرود فرانسوی، «عشق فرزند آزادی است» نه از آن سلطهجویی.
🔸️اریک فروم
از کتاب هنر عشق ورزیدن
ترجمه پوری سلطانی
❤️🍀 @filsofak
7 234
آیا زندگی بدون درد را انتخاب میکنید؟
#فلسفهورزی، #فلسفه_اخلاق، #لذتگرایی، #TedEd
▪️مترجم: حسین محمدیزاده
▫️لینک ویدئو در آپارات
❤️🍀 @filsofak
7 234
▫️▫️خیالِ ناممکنِ جلوزدن از خود
اغلب ما میخواهیم از خودمان جلو بزنیم امّا تقریباً هیچ کداممان نمیتوانیم این کار را بکنیم. ممکن است در کوتاه مدّت چند قدمی خودمان را پشت سر بگذاریم، امّا دیر یا زود، دست میاندازیم، یقه خودمان را می گیریم و پس میکشیم به همان جایی که میتوانیم با قدمها و سرعت خودمان برویم؛ به همان جایی که هستیم و توان فهم، هضم و تحمّلش را داریم. مثلاً دوست داریم باهوشتر، پرکارتر، توانمندتر و خلّاقتر از آن چیزی باشیم که در حال حاضر هستیم یا کاری بکنیم بزرگتر، مهمتر و ارزشمندتر از آن چیزی که با تنشِ قابلتحمّل از پسِ انجامش برمیآئیم. گاهی در موردش حرف میزنیم، گاهی انجامش میدهیم، گاهی حتی خوب هم پیش میرویم. امّا چون هنوز چیزهایی در درونمان آماده نیست، پس میکشیم، خسته میشویم، رها میکنیم و میبرّیم. اینجاست که در کارِ خودمان میمانیم که چطور خراب شد، چطور خرابش کردم یا چطور نرسیدم؟ مسئله این است که در این جلو زدن، با خودمان آشتی نبودیم. اندازه قدمها، ضربان قلب و تعداد نفسهایمان را به رسمیت نشناخته بودیم. قصد داشتیم با سرعتی بیش از توانمان بدویم. امّا نمیشود. همیشه اینجور وقتها چیزی در درونمان مقا.مت میکند و پس میکشد. چه چیزی؟ شاید اسمش را بشود گذاشت خودِ واقعی، خودِ فعلی، خود مراقب، خودِ ترسیده، خودِ ضعیفتر یا هر چیز دیگری. هرچه که هست، این خود، دست میاندازد یقه ما را میگیرد و برمان میگرداند چند قدم عقبتر؛ جایی که در آن زور نمیزنیم، نمیترسیم و میتوانیم قدم برداریم و از پا نیفتیم. حرفم این نیست که رؤیا نبینیم و چیزهای تازه نخواهیم. میگویم آدم باید با خودش آشتی باشد و رؤیا ببیند. نه اینکه با ذهن دیگران، با ذهنِ کودکی و نوجوانیاش یا برای حل یک بار برای همیشۀ مشکلات، رؤیا ببیند و مدام نیمهکاره و خسته بماند.
#محمود_مقدسی
❤️🍀 @filsofak
7 234
این خرس پس از ۲۰ سال از باغ وحشی در رومانی در طبیعت رها شده
او از زندان بیرون آمده اما زندان از او بیرون نیامده.
❤️🍀 @filsofak
7 234
انیمیشن کوتاه Alike
دنیل مارتینز لارا و رافا کانو مندز
سر. کی. رابینسون نویسنده کتاب "شما، فرزندتان و مدرسه: بهترین مسیر آموزشی را بیابید" میگوید: تمام حرف من این است که دیدن و شناختن هویت راستین فرزندانمان بسیار لذتبخشتر است از تصور آنچه ما آرزو داریم باشند. میدانم رسیدن به این نقطه همیشه آسان نیست، والدین طبعا بهترینها را برای فرزندشان میخواهند و اغلب تصور میکنند فرزندانشان با پیروی از نظامهای جاری بهترین نتیجهها را خواهند گرفت.
دقت کنید و ببینید چه چیزهایی علاقهی فرزندتان را برمیانگیزند، اگر دائما مجبورید آنها را در مسیری که مشتاقش نیستند هل بدهید، لازم است تجدید نظر کنید.
🔸️مصطفی ملکیان
❤️🍀 @filsofak
7 234
به جای آن که از لحظهای که در آن هستیم لذت ببریم، سعی میکنیم با عکس گرفتن آن لحظه و خاطره را تصاحب کنیم!
شاید یک نتیجهی این تمایلِ ما به داشتن و نگه داشتن، این است که مرتب دنبال ثبات میگردیم. میخواهیم همه چیز را به بهترین حالت آن حفظ کنیم. دوست داریم همیشه جوان بمانیم و سالم. دوست داریم وسایلی که به ما مربوط است نو و سالم باقی بمانند.
در همهی اینها ما دنبال "ثبات" و "قرار" هستیم، و از این بابت متحمل اضطراب و رنج میشویم. اگر جرات داشته باشیم این قانون را بپذیریم که دنیا بیثبات است و هیچ چیز پایدار نیست، به آرامش بزرگی میرسیم.
#اریک_فروم
(📖 #داشتن_یا_بودن؟)
❤️🍀 @filsofak
7 234
دو نشانۀ متعصبان
«تعصب» که در ادبیات دینی به آن «جاهلیت» هم میگویند، شایعترین بیماری فکری در جوامع عقبافتاده است. درمان آن نیز بسیار دشوار است؛ چون هیچ کس خود را متعصب نمیداند. تعصب، چیزی است که ما آن را همیشه در دیگری میبینیم و دیگری در ما. ما نمیتوانیم به او ثابت کنیم که متعصب است و او نیز نمیتواند تعصب ما را به ما نشان دهد. اما دو ویژگی مهم در انسانهای متعصب وجود دارد که خوشبختانه تا حدی قابل اندازهگیری است و از این راه میتوان میزان و مقدار تعصب را در انسانها حدس زد:
یک. غلبۀ کمّی و کیفی باورهای متافیزیکی بر دانشهای زمینی.
باورهای متافیزیکی انسان متعصب، بسیار بیش از دانشهای دنیوی او است. او بیش از آنکه بداند و بشناسد و بخواند، باورمند است و آن اندازه که اقیانوس باورهای او سرشار است، کاسۀ دانشش پر نیست. باورهای متافیزیکی در غیبت دانشهای زمینی، از سنگ و چوب، بت میسازند و از زمین و زمان، مقدسات. اگر نیوتن یا زکریای رازی متعصب نبودند، از آن رو است که دانستههای علمی آنان، بسیار بیش از باورهای فراعلمی و فرازمینی ایشان بود. نیز به همین دلیل است که دیو تعصب، معمولا قربانیان خود را از میان جوانان و مردم کمسواد میگیرد.
دو. ناآشنایی با «دیگر»ها.
متعصب، معمولا شناختی ژرف از دیگران و باورهایشان ندارد. بیخبری از اندیشهها و باورهای دیگران، او را به آنچه دارد، دلبستهتر میکند. انسانها هر چه با شهرها و کشورهای بیشتر و بزرگتری آشنا باشند، دلبستگی کمتری به روستای خود دارند.
بنابراین، انسان متعصب، بیش از دانش، گرایش دارد و بیش از آنکه عقیدهشناس باشد، عقیدهپرست است. حاضر است در راه عقیدهاش جان بدهد ولی حاضر نیست دربارۀ عقیدهاش بیندیشد و بخواند و بپرسد.
متعصبان را بهراحتی میتوان سازماندهی کرد و به کارهای سخت واداشت. آنان، کنشگر و سراپا غیرت و ارادهاند، و هیچ نیرویی در برابرشان تاب مقاومت ندارد، مگر حکومت قانون. برای مهار خشونت و زیادهخواهی متعصبان، در کوتاهمدت هیچ راهی وجود ندارد، جز تقدیس و تقویت قانون و استوارسازی پایههای آن. تعصب، تا آنجا که قانون را نقض نکند، خطری برای جامعه ندارد. گرفتاری از وقتی آغاز میشود که قانون در برابر متعصبان و خشونتطلبان کوتاه بیاید و دست آنان را باز یا نیمهباز بگذارد. از همین رو است که زنان و مردان تعصبمدار، قانونگریزترین مردم روزگارند. آنان خود را تافتههای جدابافته میدانند و عقیدۀ خود را مقدستر از هر قانونی. قانون را تا آنجا گردن میگذارند که پشتیبانشان باشد؛ نه بیش از آن. کشوری که در آن، سخن از عقیده، بیش از قانون و حقوق باشد، بهشت متعصبان است.
رضا بابایی
❤️🍀 @filsofak
7 234
📝 کانال فلسفه اخلاق:
منبرک: (عشقِ سرخ)
برای ابراز عشق و علاقه، دنبال بهانه باش؛ امروز و هر روز. برای تبلیغ مهربانی قدم بردار؛ آزاد و رها. لبِ خندان و دوستتدارم را تمرین کن؛ خانه و بیرون از خانه. ذهنت را پر و بال بده. بگذار به پرواز در بیاید و اوج را تجربه کند...
آن وقت میتوانی دلت را خوش کنی که برای رفع خشونت عاطفی در خرابهی جهانی، قدمی برداشتهای.
مبادا حرفهای خالهزنکی این و آن از راه به درت کند. تو کار خودت را بکن. گوشَت را بدهکار حرف کسانی نکن که با حساسیتها و بخشنامههای بیخود، نمیگذارند آنطور باید و شاید ابراز محبت کنی... دنیا به اندازه کافی حال بهمزن شده است. تو با فریاد دوستت دارم کمکش کن. دستِ بی رمقِ انسانیت را بگیر... فقط مراقب این باش که به نمادهایِ لوسِ سرخ ولنتاین و رد و بدل کردن آنها قناعت نکنی! طوری در چشمانش نگاه کن که بفهمد: «کلید دروازه قلبت دست اوست.»
خیلی سختش نکن، از تهِ دل که به یارت بگویی دوستت دارم، ولنتاینت را به در کردهای. همین که احساست را جار بزنی و لبخندِ پَت و پهن تحویلش دهی، ثوابش را برده ای. راستش چيزي که بيشتر مردم از عشق میفهمند آن چيزی نيست که شاعران و عارفان و روشنفکران دربارهاش حرفها زدهاند. اصلا کسی که عاشق باشد حرفش نمیآید، فقط نگاه میکند. زل میزند.
آری برای به دست آوردن دلش تلاش کن، چون عاشق کسی بودن فقط داشتن احساس قوی نيست، بلکه يک تصميم، يک عقيده و يک قول است.
رابطه آدمها با عشقشان مانند رابطه نقاش با تابلوی نقاشی است. بوم نقاشی، به نقاش ایده میدهد، نقاش به بوم نقاشی رنگ و جلا. هر دو به انتها فکر نمیکنند. انتهایی نیست. هر لحظه بهانهای است برای تغییر. برای افزودن رنگی، لعابی و جلایی به این عشق. به این رابطه.
خلاصه مراقب باش و تا میتوانی عشق را شیپور بزن. بخواهی یا نخواهی زمان میان چروکهای صورتت راهش را پیدا میکند،
و تو میمانی و آههایِ از تهِ دل، از نگفتنِ دوستتدارمها...
#مصطفی_سلیمانی
+ بفرستید به یارتان
❤️🍀 @filsofak
7 234
✍️ حسن محدثی
🖊 کاستیهای آموزش دین در ایران
✅ تعلیم و تربیت دینی را باید جزئی از کل تعلیم و تربیت دانست و آنچه بهعنوان نهاد آموزش و پرورش میگذرد. این نهاد مشکلات جدی دارد و چندین ایراد مبنایی به نهاد آموزش و پرورش در ایران وارد است. بهعنوان نمونه، یکی اینکه آموزشها ربطی به زندگی ندارد و به درد حل مسائل جاری زندگی نمیخورد و مجموعهای است از دانش محفوظاتی که به ما داده شد و به بچهها هم داده میشود. این دانش برای حلوفصل مسائل جدید زندگی مفید نیست و اتفاقاً برعکس فرد را به جهانی انتزاعی میبرد که نسبتی با جهان واقعی روزمره ندارد. برای نمونه ما در حوزه پزشکی مشکلی به نام سرطان سینه داریم که تلفات زیادی هم دارد، اما دختران ما خودمعاینهگری را در مدرسه نمیآموزند. دانش زندگی دانشی است که فرد آن را برای حل مسائل روزمره نیاز دارد و آموزش و پرورش باید برای این نوع آموزش تلاش میکرد. پیشتر این آموزش در ساختار خانواده تا حدودی منتقل میشد، اما با تغییراتی که ساختار خانواده داشته این مسئولیت بر عهده آموزش و پرورش میتوانست باشد.
@
✅ آموزههای دینی در ایران بیشتر مبتنی بر الگوهایی است که مبالغهشده و دستنیافتنی هستند و گویی با واقعیت زندگی روزمره نمیتوان آنها را پیاده کرد. مثلاً هیچوقت گفته نشد امامان ما غلام، کنیز و زنهای متعدد داشتهاند. فقط الگوهای مبالغهشده معرفی شد که گویا در آسمان زندگی میکنند و درگیر مسائل جاری زندگی نیستند. ما بعدها خودمان فهمیدیم آنطور که در کتابهای درسی گفته شد نبود. مثلاً هیچوقت ندانستیم معاویه بعد از صلح امام حسن برای امام کنیز و پول فرستاده است. اینها با دادههای واقعی تاریخی همخوان نبود.
✅ مسئله دیگر در تعلیم و تربیت دینی این است که نگاه، نگاه آخرتگرایانه است؛ یعنی از ما میخواهند این جهان را رها کنیم برای جهان دیگر. ما باید از امیال، تمنیات و خواسته اینجهانیمان عبور کنیم برای اینکه قرار است در جهان دیگر به بهشت برویم تا همین امیال را در آنجا پاسخ بدهیم. آنجا برای مردان انواع و اقسام حور و برای زنان غلمان است. اگر این تمایلات بد هستند باید در آن جهان هم بد باشند؛ این منطق اصلاً مفهوم نیست.
✅روانشناسی به ما آموزش میدهد که کودکان به لحاظ رشد عقلانی مسیری دارند. این تئوری پیاژه است که بسیاری هم به تأسی از آن تئوریهای دیگری را درباره رشد انسان مطرح کردهاند. او تقریباً مشخص میکند که انسان در هر مراحل از رشد سنی چه حد رشد عقلانی پیدا میکنند. مثلاً تا یک سنی مفاهیم انتزاعی را نمیفهمد. از یک سنی به بعد مستعد میشود که مفاهیم انتزاعی را فهم کند. مثلاً یک بچه هفتساله نمیداند عشق چیست، زیرا عشق هنوز جزو امکانات شناختی او نیست. اگر تئوری پیاژه را بپذیریم باید در تعلیم و تربیت دینی محتوایی را ارائه کنیم که با سطح تفکر و رشد شناختی کودک همخوانی داشته باشد. کودک در مرحله خردسالی آماده قصههای دینی است که بتواند شخصیتهای بزرگ را از مجرای قصهها بشناسد، اما در سطوح بعدی باید متناسب با رشد عقلانی مسائل پیچیدهتر برای او بازگو شود.
✅ آموزش دینی از همان ابتدا تکلیفمحور است و میخواهد تکالیف دینی را به کودکان بیاموزد و از همان ابتدا بار سنگینی به کودکان تحمیل کند. الآن که مطالعه میکنیم میبینیم بچهها تا سال مثلاً دهم یا یازدهم متوسطه نماز میخوانند و کمکم آداب عبادی کنار میروند. قبل از اینکه کودک به بلوغ فکری برسد حجم زیادی از باورها و تکالیف را بر سر او آوار میکنیم، درحالیکه او امکان سنجش عقلانی این باورها را ندارد. آیا من با هر نظام اعتقادی، حق دارم نظام اعتقادی خودم را به فرزندم تحمیل کنم؟ این پرسش مهمی است و من با این کار مخالفم و معتقدم نباید نظام اعتقادی سنگینی را به کودکانی که به بلوغ فکری نرسیدند تحمیل کنیم. ما باید جنبهای از دین را به او بیاموزیم که عام است.
🔸️منبع: چشمانداز ایران
شماره 125
❤️🍀 @filsofak
7 234
#طرحواره
تلههای زندگی(۱۴)
مجله خانههایروشن ۱۳۹
دبیر پرونده: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۴۴۰
موضوع پرونده:
(رهایی از انزوای اجتماعی)
#تله_بیگانگی_و_انزوای_اجتماعی
#طرحواره_بیگانگی_و_انزوای_اجتماعی
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
7 234
📝 کانال فلسفه اخلاق:
دینداریِ گوسفندانه❗️
🔹 هیچ مانعی ندارد که مردمی متمدن و چیزفهم، در کارِ دین خود خرافی باشند و مسائل دینی خود را سطحی فکر کنند و واضحترین امور را در کار دین، خوب درک نکنند؛ کما اینکه الان یکی از امراض و بیماریهایی که بهخصوص مردم مسلمان ایران دارند، این است که دربارهٔ دین خود و مسائل مربوط به امور دینیِ خود سطحی و ظاهری فکر میکنند و بههمین جهت است که موضوع مریدبازی و فریبکاری و ریاکاری زیاد شایع است؛ چون بازار دارد و عرضه متناسب با تقاضاست!
🔹 اگر مردم بصیرتی میداشتند، این مقدارِ زیادِ مریدبازی و ظاهرسازی و پرداختن به حجم عمامه و نعلین زرد و عصا و ریش و تمرین در طرز معاشرت سالوسانه با مردم رایج نبود. علتش این است که مردم در کار دین گوسفندند، بهیمهاند، لایُشعِرند؛ و دزدان می آیند با یک مشت علف، دین آنها و روح و قلب آنها را میربایند و همچنین علتِ اینکه جنبهٔ منفی بر جنبهٔ مثبت ترجیح دارد، همین است.
🔹 امروز رایجترین مَتاعها، شخصیتهای منفی هستند؛ امروز بیکاری از کار، بیشتر صرف میکند در کار دین! صلاح زندگی در مخفی ساختن هنر دینی است، عیب است که کسی بداند و بفهمد و بتواند بگوید و بنویسد!...
📖 یادداشتهای استاد شهید مطهری؛ جلد ۱۳ ، ص ۱۸۸
پ.ن : امروز این سطح از خرافهگری، علاوه بر ایران، در اقصینقاط جهان نیز مشاهده میشود.
#دین_شناسی
🍀❤️ @filsofak
7 234
📝 کانال فلسفه اخلاق:
هجده اصل راهنما از مصطفی ملکیان برای زندگیِ بهتر
زیستنی معنوی و عقلانی، آرزویی است که بسیاری از انسان ها در جست و جوی آن هستند. در روزگار ما مصطفی ملکیان در ترسیم و بیان ابعاد نظری چنین زیستنی و شیوه حصول به آن، کوشش های زیادی کرده است که حاصل آن سخنرانی ها، مقاله ها و کتاب هایی است که معنابخش بسیاری از ساعات زندگی مخاطبانش بوده است. متن حاضر هجده اصل راهنما برای زندگیِ خواستنیتر است که توسط مصطفی ملکیان نوشته شده است:
باید:
۱) عشق بورزم، یعنی به دیگران نیکی بی حساب و کتاب(هم به معنای بدون محاسبه گری و هم به معنای بی حد و حصر) بکنم تا شادی ژرف نصیب ام شود.
۲) زندگی این جایی و اکنونی داشته باشم تا هم از سلامت روانی بیشتر و هم از کمال اخلاقی بیشتر بهره مند شوم.
۳) به ارزش داوری های دیگران به کلی بی اعتناء شوم تا به خود شکوفائی کامل دست یابم.
۴) تا می توانم به خودام وفادار باشم، یعنی به رویای شخصی خودام پشت نکنم، هر چند این پشت کردن مطلوب های اجتماعی برایم به ارمغان آورد.
۵) هرگز به حل مساله ی نظری ای نپردازم که حل آن در عمل من هیچ تاثیری ندارد، یعنی به من ربطی ندارد.(حکمت «به من چه؟»)
۶) از زندگی اصیل، یعنی خودجوشانه و خودانگیخته دست نکشم، یعنی خودام باشم و ساده و طبیعی زندگی کنم.
۷) بدانم که به عمیق ترین معنای کلمه، تنهایم.
۸) در غوغا و هیاهوی زندگی فقط به ندای آرام و آهسته وجدان اخلاقی خود ام گوش دهم.
۹) خودام را هر چه بیشتر بشناسم و بیش از احوال هر کس دیگر احوال خودام را بپرسم.
۱۰) هدفم را فقط اصلاح خودم قرار دهم و بدانم که فقط در نتیجه ی این کار دیگران را ، کمابیش، اصلاح می کنم.
۱۱) بدانم که فقط تغییر و اصلاح خود هم ممکن است و هم مطلوب.
۱۲) خوبی زندگی را بر خوشی زندگی ترجیح دهم.
۱۳) بزرگترین کاری را که می توانم بر عهده گیرم، نه کاری بزرگتر از آن را، و نه کاری کوچکتر از آن را.
۱۴) بدانم که همه چیز ناپایدار و گذرا است، چه خوشی ها و چه ناخوشی ها.
۱۵) هرگز از صداقت (= مطابقت پنج ساحت باورها، احساسات، عواطف و هیجانات، خواسته ها، گفته ها و کرده ها با یکدیگر)، تواضع (= در خوشی ها خود را دیگری انگاشتن)، و احسان( = در ناخوشی ها دیگری را خود انگاشتن) دست نکشم.
۱۶) چنان زندگی کنم که گویی در یک قدمی مرگ ام، یعنی در هر لحظه مشغول به کاری باشم که اگر در همان لحظه مرگ درسد نه احساس پشیمانی کنم، نه احساس اندوه و نه احساس حسرت.
۱۷) فقط به وقت ضرورت و به قدر ضرورت سخن بگویم.
۱۸) اهل آرامش به هر قیمتی نباشم.
مصطفی ملکیان
🍀❤️ @filsofak
7 234
📝 کانال فلسفه اخلاق:
دینداریِ گوسفندانه❗️
🔹 هیچ مانعی ندارد که مردمی متمدن و چیزفهم، در کارِ دین خود خرافی باشند و مسائل دینی خود را سطحی فکر کنند و واضحترین امور را در کار دین، خوب درک نکنند؛ کما اینکه الان یکی از امراض و بیماریهایی که بهخصوص مردم مسلمان ایران دارند، این است که دربارهٔ دین خود و مسائل مربوط به امور دینیِ خود سطحی و ظاهری فکر میکنند و بههمین جهت است که موضوع مریدبازی و فریبکاری و ریاکاری زیاد شایع است؛ چون بازار دارد و عرضه متناسب با تقاضاست!
🔹 اگر مردم بصیرتی میداشتند، این مقدارِ زیادِ مریدبازی و ظاهرسازی و پرداختن به حجم عمامه و نعلین زرد و عصا و ریش و تمرین در طرز معاشرت سالوسانه با مردم رایج نبود. علتش این است که مردم در کار دین گوسفندند، بهیمهاند، لایُشعِرند؛ و دزدان می آیند با یک مشت علف، دین آنها و روح و قلب آنها را میربایند و همچنین علتِ اینکه جنبهٔ منفی بر جنبهٔ مثبت ترجیح دارد، همین است.
🔹 امروز رایجترین مَتاعها، شخصیتهای منفی هستند؛ امروز بیکاری از کار، بیشتر صرف میکند در کار دین! صلاح زندگی در مخفی ساختن هنر دینی است، عیب است که کسی بداند و بفهمد و بتواند بگوید و بنویسد!...
📖 یادداشتهای استاد شهید مطهری؛ جلد ۱۳ ، ص ۱۸۸
پ.ن : امروز این سطح از خرافهگری، علاوه بر ایران، در اقصینقاط جهان نیز مشاهده میشود.
#دین_شناسی
🍀❤️ @filsofak
7 234
📝 کانال فلسفه اخلاق:
هجده اصل راهنما از مصطفی ملکیان برای زندگیِ بهتر
زیستنی معنوی و عقلانی، آرزویی است که بسیاری از انسان ها در جست و جوی آن هستند. در روزگار ما مصطفی ملکیان در ترسیم و بیان ابعاد نظری چنین زیستنی و شیوه حصول به آن، کوشش های زیادی کرده است که حاصل آن سخنرانی ها، مقاله ها و کتاب هایی است که معنابخش بسیاری از ساعات زندگی مخاطبانش بوده است. متن حاضر هجده اصل راهنما برای زندگیِ خواستنیتر است که توسط مصطفی ملکیان نوشته شده است:
باید:
۱) عشق بورزم، یعنی به دیگران نیکی بی حساب و کتاب(هم به معنای بدون محاسبه گری و هم به معنای بی حد و حصر) بکنم تا شادی ژرف نصیب ام شود.
۲) زندگی این جایی و اکنونی داشته باشم تا هم از سلامت روانی بیشتر و هم از کمال اخلاقی بیشتر بهره مند شوم.
۳) به ارزش داوری های دیگران به کلی بی اعتناء شوم تا به خود شکوفائی کامل دست یابم.
۴) تا می توانم به خودام وفادار باشم، یعنی به رویای شخصی خودام پشت نکنم، هر چند این پشت کردن مطلوب های اجتماعی برایم به ارمغان آورد.
۵) هرگز به حل مساله ی نظری ای نپردازم که حل آن در عمل من هیچ تاثیری ندارد، یعنی به من ربطی ندارد.(حکمت «به من چه؟»)
۶) از زندگی اصیل، یعنی خودجوشانه و خودانگیخته دست نکشم، یعنی خودام باشم و ساده و طبیعی زندگی کنم.
۷) بدانم که به عمیق ترین معنای کلمه، تنهایم.
۸) در غوغا و هیاهوی زندگی فقط به ندای آرام و آهسته وجدان اخلاقی خود ام گوش دهم.
۹) خودام را هر چه بیشتر بشناسم و بیش از احوال هر کس دیگر احوال خودام را بپرسم.
۱۰) هدفم را فقط اصلاح خودم قرار دهم و بدانم که فقط در نتیجه ی این کار دیگران را ، کمابیش، اصلاح می کنم.
۱۱) بدانم که فقط تغییر و اصلاح خود هم ممکن است و هم مطلوب.
۱۲) خوبی زندگی را بر خوشی زندگی ترجیح دهم.
۱۳) بزرگترین کاری را که می توانم بر عهده گیرم، نه کاری بزرگتر از آن را، و نه کاری کوچکتر از آن را.
۱۴) بدانم که همه چیز ناپایدار و گذرا است، چه خوشی ها و چه ناخوشی ها.
۱۵) هرگز از صداقت (= مطابقت پنج ساحت باورها، احساسات، عواطف و هیجانات، خواسته ها، گفته ها و کرده ها با یکدیگر)، تواضع (= در خوشی ها خود را دیگری انگاشتن)، و احسان( = در ناخوشی ها دیگری را خود انگاشتن) دست نکشم.
۱۶) چنان زندگی کنم که گویی در یک قدمی مرگ ام، یعنی در هر لحظه مشغول به کاری باشم که اگر در همان لحظه مرگ درسد نه احساس پشیمانی کنم، نه احساس اندوه و نه احساس حسرت.
۱۷) فقط به وقت ضرورت و به قدر ضرورت سخن بگویم.
۱۸) اهل آرامش به هر قیمتی نباشم.
مصطفی ملکیان
🍀❤️ @filsofak
7 234
♦️📢روان شناسان اراده انسان را معطوف به چه می دانند؟
1️⃣- فروید "اراده معطوف به لذت"
2️⃣- یونگ "اراده معطوف به خودآگاهی و خود واقعی"
3️⃣- آدلر "اراده معطوف به قدرت"
4️⃣- ویکتور فرانکل "اراده معطوف به معنایابی"
5️⃣- پرز "اراده معطوف به تجربه کردن و زندگی در حال"
6️⃣- راجرز "اراده معطوف به پذیرش بدون قید و شرط خود"
7️⃣- اسکینر "اراده معطوف به کسب پاداش"
8️⃣- آلبرت الیس "اراده معطوف به تفکر عقلانی"
9️⃣- گلاسر "اراده معطوف به انتخاب و کنترل درونی"
🔟- اریک برن "اراده معطوف به من بالغانه"
1️⃣1️⃣- کارن هورنای "اراده معطوف به کسب امنیت"
2️⃣1️⃣- مزلو "اراده معطوف به خود شکوفایی"
🍀❤️ @filsofak
7 234
🍃🍃نمونه هایی از تطورات اندیشگی در قرآن
🔹موردی که در قرآن به خاطر تقدیم و تأخیر مشکل به وجود میآید مشکل تطورات اندیشگی قرآن است. بعضی میگویند اصلاً در قرآن تطورات اندیشگی وجود ندارد و سخن خدا را از روز اول تا روز آخر یک سخن بوده. معلوم نیست در قرآن اول این اندیشه گفته شده بعد آن اندیشه، یا اول آن اندیشه گفته شده و بعد این اندیشه. با فرض اینکه این تطورات اندیشگی در قرآن وجود دارد ما نمیدانیم آخرین اندیشهی قرآن کدام مورد است. کتابهای یک متفکر را زمانبندی میکنند تا بفهمند این کتابها را کی نوشته تا آخرین کتاب را آرای او بدانند. اگر ترتیب این کتابها به هم بخورد شما نمیدانید آخرین رای شخص چه بوده است.
🔻در بحث معاد
🔹در قرآن تطورات اندیشگی وجود دارد. اگر چه کسانی معتقدند وجود ندارد. اما وجود دارد حتی در امور مهم. مثال میزنم: عربی نزد پیامبر آمد و استخوانی را با خودش آورده بود. به قدری این استخوان قدمت داشت که وقتی آن را فشار داد، پودر شد. عرب گفت چه کسی استخوانهای به این پودری را زنده میکند؟ قرآن میگوید خدا زندهاش میکند. انگار فرض را بر این گرفته که خود استخوانهاست. اما گفته نشده که تو نفس مجردی داری که وارد عالم برزخ میشود و بهشت و جهنم. اما چنین چیزی نگفته و گفته همین استخوان را خدا زنده میکند. به تعبیر دیگر انگار قرآن معاد را جسمانی دانسته و به نفس قائل نیست. در همین قرآن داریم که میگوید شما نفس دارید و این نفستان است که به عالم دیگر انتقال پیدا میکند. خوب اگر ما نفس داریم باید به آن عرب هم میگفتید بحث استخوان نیست. نظر نهایی قرآن کدام یک از اینهاست؟ بسته به این است که اول کدامشان نازل شده و بعد کدامش نازل شده، اما نمیدانیم کدام یک اول نازل شده است.
🔻در احکام فقهی
🔹مورد بعد، میزان شدت و حدت وجوب و حرمتهاست. شما راجع به مشروبات الکلی ببینید قرآن میگوید لاتقرب الصلوة و انتم سکاری. ای کسانی که مستید تا مستید به نماز نزدیک نشوید. این را خطلب به چه کسی گفته؟ خطاب به مسلمانان گفته که میتوانستند مست باشند اما نمیتوانستند نماز بخوانند. یک جا گفته يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ، گفته هم مشروبات الکلی و هم قمار منافعی دارد اما اثمهما اکثرهم من نفعهما اما گناه آن بیشتر از نفعش است. انگار اینجا شدیدتر از قبلی است. اما یک جای دیگر میگوید حرم علیکم بر شما فلان و فلان حرام شده و مشروبات الکلی. ما میگوییم روند نازل شدنش به این شکلی است که ما میگوییم. اما خود قرآن این را داد نمیزند. قرآن در سه جا این حرف را زده اما ما نمیدانیم ترتیبش چیست. بنابراین شدت و خفت ایجابها و تحریمها مشخص نیست.
🔹ممکن است کسی بگوید اول خدا حرام کرد، بعد گفت منافعی هم دارد بعد گفته اشکالی ندارد بخورید اما وقتی مستید به نماز نایستید. نمونهاش را داشتیم. اول گفته شده که در ماه رمضان با همسرانتان به صورت کلی مقاربت جنسی نداشته باشید. اول حرام شد که در کل ماه رمضان زنان و شوهران با هم مقاربت جنسی داشته باشند. بعد قرآن گفت من خائنهی شما را میدانم، یعنی میدانم که به این حرف خیانت میکنید چون برایتان رعایتش سخت است. بعد گفت خَفَفَ الله عنکم. یعنی خدا به شما تخفیف داد و میتوانید شبها با هم مقاربت بکنید. فقهای ما میگویند قرآن از رقیق به غلیظ رفته، اما مستندی ندارند، چون قرآن به ترتیب نیست. کما اینکه اگر قرآن لفظی درش نبود نمیشد راجع به ماه رمضان و همبستری هم نظر داد. منتهی آنجا قرآن از یک لفظی استفاده کرد که میفهمیم قرآن اول غلیظ بود و بعد رقیق شده، چون قرآن میگوید فهمیدیم که به این حکم شبها خیانت میکنید و الان خدا به شما تخفیف داد. اینجا میفهمیم تحریم حکم اول است که به طور کلی در ماه رمضان نباید همبستری باشد.
🌷🌷مصطفی ملکیان،تحلیل فلسفی،جلسه 12
❤️🍀 @filsofak
7 234
«در باب شناخت خود»
پیش از آن که راهی سفری برای کشف واقعیت، و برای یافتن خداوند شویم، ضروری است که ابتدا با درک کردن خودمان شروع کنیم. اگر شما و من خودمان را درک نکنیم، چگونه میتوانیم در جامعه، در روابط، در هر چیزی که انجام میدهیم تحول ایجاد کنیم؟
بدون شناخت خودتان، بدون شناختن شیوهی فکر کردنتان و این که چرا به چیزهای معینی فکر میکنید، بدون شناختن ریشهی شرطی شدگیتان و این که چرا عقاید معینی دربارهی هنر و مذهب، دربارهی کشورتان و همسایهتان و دربارهی خودتان دارید، چطور میتوانید به درستی در مورد هر چیزی فکر کنید بدون شناخت ماهیت فکرتان و این که از کجا میآید؟!
یقیناً جستوجویتان کاملا بیهوده است و عملتان هیچ معنای ندارد!
دارد؟!
🖋️ #جیدو_کریشنامورتی
(📖 #اولین_و_آخرین_رهایی)
❤️🍀 @filsofak
7 234
#طرحواره
تلههای زندگی(۱۳)
مجله خانههایروشن ۱۳۸
دبیر پرونده: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۴۳۹
موضوع پرونده:
(رهایی از بیارزشی)
#تله_نقص_و_شرم
#طرحواره_نقص_و_شرم
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
