بسیج دانشجویی دانشکدگان فنی
Відкрити в Telegram
🔴کانال رسمی بسیج دانشجویی دانشکدگان فنی دانشگاه تهران 🔸ارتباط با ما: @Fannibasij صفحه توییتر: twitter.com/Basij_Fanni پیامرسان بله: ble.im/basijfanni صفحه اینستاگرام: instagram.com/nabz_daneshgah
Показати більше1 431
Підписники
-224 години
-27 днів
-1630 день
Архів дописів
🔴ان شاء الله از این به بعد سعی داریم گزیده ای مفید از کتاب های خوب (جزوه و...)را در کانال داشته باشیم,علاوه بر آشنایی دوستان با کتاب های مختلف به مطالعه کتاب هم ترغیب شوند.
🔶دوستان هم می توانند قسمت های مفید کتابی را که مطالعه می کنند به @HSHMEVR بفرستند تا در کانال منتشر شود.
@basijfanni
✳️ کفرِ متحرک، به اسلام می رسد، ولی اسلامِ راکد، پدربزرگ کفر است. سلمان ها در حالی که کافر بودند، حرکتشان آنها را به رسول منتهی کرد و زبیرها در حالی که با رسول بودند، رکودشان آنها را به کفر پیوند زد.
کفری که با حرکت ما همراه باشد، وحشتی ندارد. وحشت آنجایی است که با رکودها پیوند خورده باشیم.
#علی_صفایی_حائری
#حرکت
صفحه ١٢.
@basijfanni
✅ اما اسلام انقلابی، اسلام دردمندانه است...
🔸حضرت امام، تندترین، سختترین و سهمگینترین سخنانش علیه انواع مسلمانی غیر انقلابی بود، علیه اسلام مرفهین بیدرد بود.
🔸علیه مسلمانان عافیتطلبی که درد ندارند.
🔸 البته اسلام صوفیمآبانه بیدرد هم داریم.
🔸کسی که درد ندارد، چه فرقی میکند که توجیه عافیتطلبانه کند،
🔸یا توجیههای دیگر: بالاخره وقتی مصلحت نیست، میگوید: "از ما کاری بر نمیآید " "هر کسی باید پایش را به اندازة گلیم خودش دراز کند "، "الان که شرایط برای اصلاح مهیا نیست، باید اصل اسلام را حفظ کنیم "
بعد هم اشاره به خودش میکند. "ما نباید اسلام را در معرض خطر قرار بدهیم ".
🔸 یا توجیههای عافیتطلبانه میکند یا توجیههای صوفیمآبانه. به هر صورت، درد را باید از سینهاش بیرون ببرد.
🔸کسی که متظاهر است، درد اسلام در سینهاش نیست. کسی که منافق است، درد اسلام در سینهاش نیست.
🔸 اما اسلام انقلابی، اسلام دردمندانه است.
🔸 #استاد_پناهیان🔸
@basijfanni
#نبض_ویژه_نامه_اقتصاد_دانش_آزاد
🔴فساد سنگ پیش پای اقتصاد
@basijfanni
✳️ و ما چه کردهایم در منطقه آزاد؟! آیا فقط با حذفِ قوانین و تعرفهها منطقه آزاد ـ به صورت خودکار و خودجوش! ـ ساخته میشود؟ حذفِ قوانین و تعرفهها درست، اما با کدام مکانیزمی یک پیشرفتِ همجانبه بومی را ممکن کردهایم؟
منطقه آزاد برای ما شده است چند فروشگاه و پاساژ و مرکزِ خرید. نه شرکتی تجاری در ابعاد بینالمللی پا گرفته است و نه کارخانهای صنعتی. راستی همین مراکزِ خریدِ کیش و قشم و چابهار را تا به حال بررسی کردهایم؟
این قلم برای نوشتنِ این سیاهمشق همه مناطقِ آزادِ کشور را گشت تا بیابد، لهجه غالب در مراکز خرید کیش و قشم و چابهار و اروند، تهرانی و تبریزی و یزدی و اصفهانی و مشهدی است! یعنی همان لهجههای تاجرانِ اصلیِ ایرانی. پس مردمِ این مناطق کجا هستند؟
چند سالی پیش، جهتِ کاری فرهنگی، مهمانِ یکی از این مناطقِ آزادِ ایرانی بودم. منطقه آزادی ساخته بودند، محصور در حصارهایی بلند که هر بار برای ورودِ به آن و خروجِ از آن اتومبیل بایستی کنترل میشد تا مبادا بدونِ گمرک، کالایی از این منطقه جابهجا شود. منطقه محصور، آب و برقِ منظمی داشت و مراکزِ خریدِ متعددی. رفتم و آماری گرفتم از صاحبانِ فروشگاهها. هیچ صاحبِ فروشگاهِ بومی پیدا نکردم. صدی چهل، لهجه تهرانی داشتند. یکی-دوتا از بچههای جوادیه - بعد از ژاپن مرسوم و معهودِ محله، کوچ کرده بودند به این منطقه آزاد و این بار راحتتر راه را برای بچهمحلها گشوده بودند. شاید بیست درصدی هم مشهدی بودند و باقی اصفهانی و یزدی و... بعدتر رفتم سراغِ فروشندهها و اینبار از روی ظاهر و لهجه به عددی زیرِ یک به پنج رسیدم. یعنی کم از بیست درصد فروشنده محلی داشتیم که تازه فروشندگی پایینترینِ کارهاست در این شغل.
در شهرِ قدیم، کنارِ منطقه آزاد، مشکلِ برق و آب و بهداشت، بیداد میکرد. شغلِ عمده مردمان، گاریکشی در گمرک بود و چندتایی هم البته توانسته بودند پشتِ ماشینهای مدلبالای منطقه، شوفری کنند. جدا کردنِ منطقه آزاد از شهر قدیم، خود نهایتِ بیمسئولیتی را میرساند نسبت به مردم بومی.
در میانِ مسئولانِ منطقه آزاد، با یکی که آدمحسابیتر از باقی بود، گرم گرفتم و از ساز و کارِ توسعه بومیِ امارات مثال زدم. به او حتا در حدِ یک هفته اقامت، راهکار دادم که جوازِ کسب را فقط به بومیان و مثلاً متولدانِ منطقه بدهید. بگذارید از راهِ همین واگذاریِ جواز، سودی عایدشان شود. بعد در جلساتِ منطقه آزاد برای کسبه، حضورِ صاحبانِ جوازِ رسمی را در کنارِ گردانندگانِ واقعی الزامی کنید و تحویلشان بگیرید. آنوقت گردانندگانِ واقعی مجبور خواهند شد، صاحبانِ جواز را به عنوانِ شریک در انظار بپذیرند و آنها را بالا بکشند... همه این گِلها را لگد کردم و عاقبت حضرتش کمی خودش را پشتِ صندلیِ چرمیِ ریاست تکانی داد و گفت:
ــ شما که غریبه نیستید. متأسفانه فرهنگِ مردمِ بومی در اینجا پایین است! ساده عرض کنم؛ شعور ندارند!
وضعیتی از این اسفبارتر؟! این مسئولِ منطقه قرار بوده است تا پدرِ این مردم باشد و این مردم، عائله وی باشند. کدام پدری راجع به فرزندانش اینگونه سخن میگوید؟ مسئولی که مردم را اینگونه ببیند، چهطور میتواند اموراتِ آنها را پیش ببرد؟ شهریار بودن آیا یعنی این؟ جماعتِ نفتی حتا آدابِ شهرداری را نیز نمیشناسند، چه رسد به شهریاری...
منطقه آزادی که نسبت به مردمِ بومیاش اینچنین بیاعتنا باشد و هیچ نقشی در تعالیِ معنوی و توسعه مادیِ اهلِ منطقه نداشته باشد، چگونه میتواند در تعالی و توسعه کشور موثر باشد؟
#رضا_امیرخانی
#نفحات_نفت
صفحات ۹۸ تا ۱۰۳.
@basijfanni
موضوع جلسه فردا:
اسلام و مقوله آزادی
ادامه تفسیر ذیل آیه 256 سوره بقره
@basijfanni
🔵اولین جلسه حلقه مطالعات جهان اسلام
⏰امروز ساعت ۱۹ | کتابخانه ی بسیج فنی
🔸جزوه هم به پیوست ارسال میگردد.
@basijfanni
🔴جلسه چهارم حلقه مطالعاتی بسیج دانشکده برق و کامپیوتر
🔷"نقاط ضعف جمهوری اسلامی"
📥جزوه مربوط به این جلسه به پیوست ارسال میگردد.
🔸هم چنین نسخه چاپی جزوه در دفتر بسیج دانشکده موجود میباشد.
⏰زمان:سه شنبه ساعت 17:45
🔸مکان:کتابخانه بسیج فنی(پردیس انقلاب)
@basijfanni
🔴نشست بررسی نقش زغال سنگ در سبد تولید برق ایران و جهان
⏰سه شنبه 7 اردیبهشت ساعت 12:30
آمفی تئاتر دانشکده قدیم مکانیک
@basijfanni
✳️ سال ۲۰۰۰ در هرم گرمای ظهر تابستان، وارد شهر ساحلی سنت پترزبورگ ایالت فلوریدای آمریکا شدم. در اولین خروجی اتومبیلم را پارک کردم تا زیر سایه استراحت کنم. یکهو یک لشکر بچه مدرسهای، روز درسی سه شنبه دور اتومبیلم. یکی سطل آب دستش بود و دیگری جارو و سومی کهنه گردگیری ... تا من بجنبم شروع کردند به شستن اتومبیل. سر دستهشان جلو آمد و گفت:
- فقط پنج دلار! دیل؟ معامله؟
با او دست دادم و پنج دلار را بهش دادم. دنبال سوژهای بودم راجع به بچههای کار در ایالت فلوریدا و برای همین کک هم نگزیدم از این پیاده شدن. به بچهها که انصافاً سر و وضعشان هم مرتب بود گفتم که:
- پس مدرسه نمیروید و کار میکنید .... پنج دلار برای شما چه سودی دارد آخر؟ ....
هنوز سخنرانیام پایان نیافته بود که معلومم شد، همه هممدرسهای هستند و برای جولای-فورث روز استقلال آمریکا می خواهند تیاتر اجرا کنند توی مدرسه. معلم بهشان گفته است که مدرسه میتواند نصف هزینهها را بدهد، نصف دیگر را خودتان باید "به دست بیاورید!". و برای همین بچهها از او اجازه گرفتهاند تا با "کار کردن" پول تیاتر را در بیاورند. بعد برایم توضیح دادند که بعضی از بچهها دارند چمنزنی میکنند و بعضی دخترها به رفت و روب خانهها کمک میکنند و عدهای دیگر یک بازارچه همت عالی درست کردهاند ...
بعد سردسته ماشینشوها - که پنج دلار را از من گرفته بود- پنهانی به من گفت الان اضافه هم داریم که میرسد به خودمان!
همین بچهها بزرگ میشدند در ایالت میشیگان، شهر دانشگاهی اناربر، استاد میشدند. با رفقایم روزی کنار یک جشنواره محلی که قیافه شهر دانشگاهی را عوض کرده بود، دنبال جای پارک میگشتیم. جشنواره، حسابی مرکز شهر اناربر را شلوغ کرده بود.
دانشجوها کاردستیها و کتابهای دست دومشان را به هم میفروختند. هیچ جایی برای پارک پیدا نمیکردیم. یکهو یکی از بچهها تابلوی مقوایی نشانمان داد که نوشته بود پارکینگ به ساعتی پنج دلار...فلش تابلو را تعقیب کردیم و رسیدیم به پارکینگ یک خانه مسکونی. پیرمردی مرتب روی یک صندلی تاشوی مسافرتی زیر سایهبانی کنار پارکینگ خانه نشسته بود و کتاب میخواند. با خوشحالی دوست راننده پیچید به سمت پیرمرد که یکهو دیدیم یکی از رفقا تا کمر خم شد زیر داشبورد. ...
بعدتر به ما گفت که این پیرمردی که روی صندلی نشسته بود و ساعتی پنج دلار پارکینگ خانهاش را کرایه میداد، مشهورترین استاد برق دانشگاه میشیگان است که کتاب تألیفیاش متن درسی است در چندین دانشگاه!
گره کارآفرینی با دانشکده کارآفرینی باز نمیشود؛ با فرهنگ کارآفرینی، کار راه میافتد!
کار عار نیست...
#رضا_امیرخانی
#نفحات_نفت
(جستاری در فرهنگ نفتی و مدیریت دولتی)
صفحات ۵۱ تا ۵۳.
@basijfanni
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
