uk
Feedback
ehsasat🤍channel

ehsasat🤍channel

Відкрити в Telegram

کانال احساسات جهت تبليغات در پيج اينستاگرام به آى دى زير پيام بدين 👇👇 @ehsasat پيجمون در اينستاگرام👇 instagram.com/_u/ehsasat_

Показати більше

📈 Аналітичний огляд Telegram-каналу ehsasat🤍channel

Канал ehsasat🤍channel (@ehsasatchannel) у мовному сегменті Фарсі є активним учасником. На даний момент спільнота об'єднує 22 287 підписників, посідаючи 1 264 місце в категорії Мотивація та цитати та 15 354 місце у регіоні Іран.

📊 Показники аудиторії та динаміка

З моменту свого створення невідомо, проект продемонстрував стрімке зростання, зібравши аудиторію у 22 287 підписників.

За останніми даними від 20 березня, 2026, канал демонструє стабільну активність. Хоча за останні 30 днів спостерігається зміна кількості учасників на -231, а за останні 24 години на 0, загальне охоплення залишається високим.

  • Статус верифікації: Не верифікований
  • Рівень залученості (ER): Середній показник залученості аудиторії становить 0%. Протягом перших 24 годин після публікації контент зазвичай збирає N/A% реакцій від загальної кількості підписників.
  • Охоплення публікацій: В середньому кожен допис отримує 0 переглядів. Протягом першої доби публікація в середньому набирає 0 переглядів.
  • Реакції та взаємодія: Аудиторія активно підтримує контент: середня кількість реакцій на один пост – 0.
  • Тематичні інтереси: Контент зосереджений навколо ключових тем, таких як کس, زور, وقت, چیز, آدما.

📝 Опис та контентна політика

Автор описує ресурс як майданчик для висловлення суб'єктивної думки:
“کانال احساسات جهت تبليغات در پيج اينستاگرام به آى دى زير پيام بدين 👇👇 @ehsasat پيجمون در اينستاگرام👇 instagram.com/_u/ehsasat_”

Завдяки високій частоті оновлень (останні дані отримано 21 березня, 2026), канал підтримує актуальність та високий рівень охоплення публікацій. Аналітика показує, що аудиторія активно взаємодіє з контентом, що робить його важливою точкою впливу в категорії Мотивація та цитати.

22 287
Підписники
Немає даних24 години
-307 днів
-23130 днів
Архів дописів
#استورى @ehsasatchannel 🦋
#استورى @ehsasatchannel 🦋

دست مرا... محکم بگیر و ول نکن... من از بلندی... روزهای بی‌ تو می‌ترسم..‌. #رسول_ادهمی @ehsasatchannel 🦋

هر شب خيال ميكنم دارمَت... كنارِ خودم... برايت چاى ميريزم و شروع ميكنم از روزمرگى هايم سخن گفتن هر روز چشم باز ميكنم چاىِ يخ كرده ات را سر ميكشم و با نداشتنت خيلى منطقى كنار مى آيم اين زندگىِ منِ بعد از توست #على_قاضى_نظام @ehsasatchannel 🦋

چرا اينارو وقتى زنده بودم نگفتى؟! @ehsasatchannel 🦋

مهربونم تو تصمیمت را برای رفتن گرفته ای برای دل کندن از من برای رهایی از منی که در تو کامل شده بود اما این دم آخری برای یک بار هم که شده، چند دقیقه ای برای حرف هایم کمی ارزش قائل شو گوش دل بسپار به من، به من غم زده به من پریشان حال به منی که حتی دیگر حوصله و توانی برای حرف زدن هم ندارم دلبر جان تو میخواهی بروی اما کمی گوش کن تو به من بدهکاری خیلی هم بدهکاری به دلی که عاشق و دلبسته ی خودت کردی به صبح هایی که با تو و کنار تو باید طلوع میشد اما نشد به عصرهایی که بعد از یه روز کاری خستگیش باید با تو بدر می شد اما نشد به شب هایی که به تنهایی گذراندم و ساعت ها به همان عکس دوست داشتنی و همیشگیت خیره شدم تا سپری شد به شب هایی که نیاز به تو، نیاز به همکلامی با تو شدیدا احساس میشد به شب هایی که به جای خوشی فقط غصه مهمان ناخوانده این دل من بود به این شب های پر از درد به این روزهای پر از رنج که اسمش را زندگی گذاشته اند به این زندگی من بدهکاری به روزهایی که میشد با تو بهترین ها را تجربه کرد اما نبودی و نخواستی تا بشود به ساعت هایی که هر لحظه تیک تاک عقربه هایشان بدجور نبودنت را به رخم میکشید به دلی که تماما برای تو شده بود به این ها شدیدا بدهکاری از بچگی شنیده ام دنیا حساب و کتاب دارد جان دلم چگونه با خودت حساب کرده ای که با دل من این چنین میکنی؟؟؟ #محمدرضا_قلی_پور @ehsasatchannel 🦋

تا حالا شده!؟ @ehsasatchannel 🦋

جمعه که می شود دلم میخواهد زودتر از همیشه بلند شوم، و مثل مادر بزرگ برای استقبالت تمام کوچه را آب جارو کنم! حیاط را آب بپاشم شمعدانی ها را هرس کنم؛ و زیر درخت بید روی همان تخت همیشگی، چای هل دار دم کنم و خانه را بوی آش رشته بگیرد... فانوس روشن را به دیوار ایوان آویزان کنم به شوق آمدنت بهترین لباسم را بپوشم، و تا غروب چشم به در انتظارت را بکشم اما نمی شود دیگر نمی توانم! نه اینکه دیگر حیاط و حوض و خانه ی مادربزرگ نیست، نه اینکه دیگر بوی زندگی در خانه ام نمی پیچد، راستش را بخواهی دیگر دل و دماغش نیست خسته شدم بس که منتظر ماندم و تو نیامدی؛ حتی دیگر حال نوشتن هم ندارم! انگار دارم مثل فتیله ی فانوس تمام میشوم فقط یک وصیت: از حوالی خانه ی من که ردشدی بدان هنوز کسی شب و روزش را به یادت سر میکند به قول یزدی ها: "سرت گرفت سری به من بزن" #پروانه_حسینی @ehsasatchannel 🦋

#استورى @ehsasatchannel 🦋
#استورى @ehsasatchannel 🦋

خودت را آماده کن ؛ برایِ روزهایی که جز خودت ، کسی را نخواهی داشت . آنقدر قوی باش که اگر بی هوا زیرِ پایت را خالی کردند ، زمین نخوری ! به امیدِ هیچ کس نباش ! اینجا کسی حواسش به تو نیست ! خودت هوایِ خودت را داشته باش . جایی که آدم ها برایِ منفعتشان هر کاری می کنند ؛ همین که زمینت نزنند ، برده ای ! #نرگس_صرافیان_طوفان‌ @ehsasatchannel 🦋

بی تو يک لحظه رمق در دل و در جانم نيست بى قرارم نکنی طاقت هجرانم نيست ... #شهریار @ehsasatchannel 🦋

#استورى @ehsasatchannel 🦋

دیگر به بخشی از تو قانع نیستم آری با هرچه داری دوست میدارم مرا باشی یک فصل از یک قصه؟ نه! این را نمیخواهم میخواهم از این پس تمام ماجرا باشی ... #حسین‌منزوی @ehsaaatchannel 🦋

آقای دکتر چشماش ! چشماش خیلی عجیب بودن! تا حالا همچین چیزی ندیده بودم ! خیلی از رنگ ها رو به خودش می گرفت ! شب ها همرنگ پاییز بود، قهوه ای، همون رنگی که پاییز نشون میده که داره از راه می رسه ! اما روزها جلوی آفتاب رنگ بهار می شد ! سبز ! رنگ آخرای اسفند اما با بوی فروردین ... خودش زاده ی بهار بود ! ولی زیبایی های هر فصل تویِ وجودش بود ! خلاصه اینکه داستانی داشتم با چشماش، بعد از اون فهمیدم که چرا پاییز دلگیره، نگو شب ها چشماش پاییزی می شد ، بارون خیز... ! زمستونا عینک آفتابی می زد ! بهش می گفتم: آخه حیف این چشم ها نیست که پشت عینک پنهونشون می کنی ، اصلا اون به کنار ، بابا بردار اون لامذهب رو یه حالی به این زمستون بده دیگه ، یکم دلگرمش کن ، پوکیدیم آخه میون این همه سفیدی ..! می گفت : نه اگه نزنم چشمام اذیت میشن ! می گفتم: تو که چشمات دَمار از روزگارم در آوردن، مگه اذیت هم میشن ؟! می گفت : خوبه تو هم هر روز فیلم میبینی میای دیالوگاش رو خرج من می کنی ! هییییی ... آقای دکتر متوجه نمی شد که از وقتی عاشقش شدم فیلم که هیچ ، خورد و خوراکم ازم گرفته شده بود، خیلی زرنگ بودم روزی یه وعده رو به زور می خورم! نمی بینین چه قدر لاغر شدم! با همین جون لاغرم میخواستم براش تکیه گاه باشم ، چه فکرایی می کردم ...! اما عشق بود دیگه ! تمام زندگیم رو می خواستم بدم برای خنده هاش ! نمی دونین که آقای دکتر که چه قدر خنده بهش می اومد ، خوشگل تر می شد ! (میشه سیگار روشن کنم دکتر جان؟! ) داشتم می گفتم خنده که می نشست رو لباش ، دو تا چال رو گونه هاش نقش می بست ! برا خودش برمودایی بود، می خواستم جذبش بشم و دیگه نیام بیرون ! می خواستم هزار سال نگاش کنم ، خودم رو گم کنم تو خندش، تو چال گونش .. ! نمی شد آقای دکتر! نمی شد عاشقش نشد ، انگار خدا کلی وقت صرف کرده بود برای خلقش ! گفتم که چهار فصل بود ... این آخر آخرا مثل زمستون شده بود ،سرد ...! خلاصه که سرت رو درد نیارم . . ! عشق ، عشق که می گفتن ما تجربه اش کردیم چیزی نبود ، نا شکری نمی کنم ها ... ولی هر چه قدر لذت داشت همون قدرم درد داشت ! هر چه قدر آرامش داشت عوضش استرس هم داشت! استرس رفتنش ، تنها موندنم ! خلاصه که ما تجربه اش کردیم ،همچین مالی نبود ، از من به شما نصیحت از این به بعد به مریضات هم بگو بیخیالش بشن ، سمتش نرن ! به نظرت دیوونه شدم دکترجان؟ باید بستری بشم تو این تیمارستان؟ آخه یه عزیزی می گفت آخر عشق جنونه ! خوبه که دیوونه شدم...! خب هر چی هم نبودم ، مرد بودم تا آخرش وایستادم ! تا دیوونگی ...! #ابراهیم_مهربانی @ehsasatchannel 🦋

#استورى @ehsasatchannel 🦋

خبرت هست که هرشب دل من می گیرد غم تنهایی من در بغلم می میرد... #حمید_رها @ehsasatchannel 🦋

بيچارِه "خيال " ساده ی من نميداند كه تو مرا فراموش كرده ای ... هرشب با ياد تو "تا صبح" مرا بيدار نگه ميدارد... #مژگان_بوربور @ehsasatchannel 🦋