سازمان مجاهدین خلق ایران
«کانال رسمی سازمان مجاهدین خلق ایران» ارتباط: @ReporterPMOI وبسایت: mojahedin.org
Показати більше📈 Аналітичний огляд Telegram-каналу سازمان مجاهدین خلق ایران
Канал سازمان مجاهدین خلق ایران (@mojahedin_org) у мовному сегменті Фарсі є активним учасником. На даний момент спільнота об'єднує 33 809 підписників, посідаючи 1 731 місце в категорії Політика та 10 125 місце у регіоні Іран.
📊 Показники аудиторії та динаміка
З моменту свого створення невідомо, проект продемонстрував стрімке зростання, зібравши аудиторію у 33 809 підписників.
За останніми даними від 07 жовтня, 2026, канал демонструє стабільну активність. Хоча за останні 30 днів спостерігається зміна кількості учасників на 20 262, а за останні 24 години на -40, загальне охоплення залишається високим.
- Статус верифікації: Не верифікований
- Рівень залученості (ER): Середній показник залученості аудиторії становить 10.72%. Протягом перших 24 годин після публікації контент зазвичай збирає 8.86% реакцій від загальної кількості підписників.
- Охоплення публікацій: В середньому кожен допис отримує 3 627 переглядів. Протягом першої доби публікація в середньому набирає 2 999 переглядів.
- Реакції та взаємодія: Аудиторія активно підтримує контент: середня кількість реакцій на один пост – 0.
📝 Опис та контентна політика
Автор описує ресурс як майданчик для висловлення суб'єктивної думки:
“«کانال رسمی سازمان مجاهدین خلق ایران»
ارتباط:
@ReporterPMOI
وبسایت:
mojahedin.org”
Завдяки високій частоті оновлень (останні дані отримано 08 жовтня, 2026), канал підтримує актуальність та високий рівень охоплення публікацій. Аналітика показує, що аудиторія активно взаємодіє з контентом, що робить його важливою точкою впливу в категорії Політика.
روند و مضمون کل تحولات دو ساله، در متن تکاملی جامعه، در یک کلام و به کلیترین بیان، چیزی جز همان ادامهی روند تعمیق و گسترش انقلاب نیست. به همین دلیل بطور مشخصتر میتوان گفت که در رابطه با تجزیه و ترکیبها و تحولات مختلف مربوط به نیروهای سیاسی، هر یک و یا هر بخش از آنها دارند به مواضع واقعیشان برمیگردند. مواضعی که ضمنا از یک طرف در ارتباط کامل و همبسته با بازتاب عملکرد سیاسیشان روی خودشان، طی این دو ساله است و از طرف دیگر، مربوط به ماهیت حقیقی آنها (از روز اول) میشود. آخر چنانکه میدانیم، انقلاب ما از آن نوع انقلاباتی نبود که در کانون آن یک حزب متشکل و سراسری انقلابی، مهار قضایا را بدست داشته باشد (مثلا مانند چین) و یا انقلابی نبود که اهرمهای آن بدست جبههای متحد از کلیهی نیروها، احزاب و سازمانهای شکلیافتهی خلق باشد. چرا که از یک طرف فشار طاقتفرسای دیکتاتوری پلیسی- نظامی آریامهری در طی سالیان دراز، چنین امکانی را برای احزاب معمولی بجا نگذاشت؛ و از طرف دیگر، انقلابیون پیشتاز نیز در زیر ضربات خردکنندهی یکی از وحشیترین و هولناکترین نظامات پلیسی عالم، توان معرفی خود به مردم و متشکل کردن آنها بطور گسترده را در صفوفشان نداشتند. بخصوص که عمدهترین سازمان سیاسی- نظامی یعنی مجاهدین خلق، هنوز از زیر ضربهی اپورتونیستی که در یک مقطع آن را از درون متلاشی نمود، کمر راست نکرده بود. لیکن شرایط جوشان عینی و خروش بیامان تودههای میلیونی مردم، لاجرم شرایط ذهنی یعنی همان عامل رهبریکننده خود را نیز به حد طلب مینمود. بهرحال مجموعهی اوضاع و احوال تاریخی و اجتماعی چنین اقتضا نمود که آیتالله خمینی، بقول یکی از دوستان یک تنه، مسئولیت و نقش جبههی واحد را بعهده گرفته و اکنون در مقام پیشوا و "امام" تودههای انقلابی، سررشتهی تمام کارها و تمام مسئولیتهایی که از این پس در پیش بود، بدست گیرند. بدین ترتیب، در شب سقوط نهایی رژیم شاه، ما یک جبههی واقعی و متحد خلقی (ولی البته شکلناگرفته) داشتیم. با یک پتانسیل انقلابی عظیم تودهای که همچون سیلی خروشان، میتوانست تا برکندن تمامی حصارها و سیلبندهای استعماری هدایت شود، و یک روحیه و معنویات بسیار مقدس انقلابی، که فضای تمامی جامعه از آن موج میزد. اردوی دشمنانمان نیز سخت پراکنده و گسسته بود. ضدانقلاب حداکثر اگر میتوانست راه فراری پیدا کرده و جان سالم بدر برد، خیلی هم شکرگزار بود! نظام شاهنشاهی ارتش، براحتی با تکیه به پرسنل انقلابی ارتش، میتوانست به یک نظام خلقی تبدیل شود. بورژوازی فاسد دوران پهلوی میتوانست بسرعت منکوب شده و دیگر بار هرگز در تاریخ ما، به آن نحو سربلند نکند. مناسبات ارضی، همانند سایر مناسبات اقتصادی، قویا آماده بود تا از بقایای نظام فئودالی تصفیه و پاک گردیده و از هرگونه عنصر سرمایهداری وابسته نیز تهی گردد... و براستی که آن آتشفشان عظیم تودهای، چه کارها که نمیتوانست بکند! اما افسوس! افسوس که بدلیل انحصار طلبی و سیاست "تفرقه و نفاق"، در زمینهای از عقبماندگی تاریخی آن طبقه و قشر اجتماعی که اکنون روآمده و مسلط شده بود، رشتههای وحدت یکی پس از دیگری گسست. به عبارت دیگر باید گفت طوفانی که پرچم انقلاب از آن در اهتزاز بود، فرو خفت. آنگاه پایاپای سرکوب پیشروترین نیروهای متشکلهی انقلاب و پایاپای "پنبه کردن" سایر "رشتهها" و پیوندها ـ برغم قول قرآن که میگوید: «لاتکونوا کالتی نقضت غزلها...» (نحل ـ ۹۲) ـ طمع دشمنان زیاد شد و بدانجا رسید که از یک سو براساس زمینهها و واکنشهای بسیار ناروا و ارتجاعی داخلی، از خارج به خاکمان و به مردمان تجاوز کردند و از سوی دیگر، آن پسرک هم (بچهی شاه را میگویم) از هوسهای پدر جنایتکار و بیشرافتش پیدا کرده و خود را شاه نامید! و از این هم مهمتر، حتی میبینیم که فرهنگ طاغوتی نیز به جامعه بازگشتن آغاز کرده است. البته تکرار کنم که جبر تکامل و سنت پیشرفت و ترقی، در مجموعهی همان اوضاع و احوالی که گفتیم، طبعا تا حدود بسیار زیادی اینها را اقتضا میکرد، چرا که قرار نیست جامعه به سهولت و بدون عبور از مراحل ضروری به کمال برسد. براساس تمام آنچه که گفتم، همچنین بسیار طبیعی بود که از فردای سقوط شاه (که هدف متحدکنندهی تمام اقشار و طبقات و نیروهای خلق، تا لحظهی قبل از سقوط بود) فعل و انفعالات درونی جبههی خلق با شدت تمام آغاز شده و خلاصه فاز "تجزیه و تخصیص"، جانشین دوران "وحدت و ترکیب" شود. به این ترتیب بلافاصله بعد از سقوط رژیم شاه، جریان بسیار سریع تخصیص و شکلپذیری آن جبههی بیشکل نخستین، آغاز شد و بخشهای متفاوت آن ـ هریک بطریقی ـ در مسیر آن سرنوشت کلی که در جوهرشان نهفته بود، براه افتادند. پس آن جبهه که در بحبوحهی جوشش خود، همگان را نرم میکرد و همه چیز را به هم میپیوست، در هر قدم که شعلهی انقلاب را کمتر میکردند، به صلابتها و جداییها و تخصیصهای بیشتر دچار میگردید و باید هم میگردید! به این ترتیب نیروهایی از جبههی خلق خارج شدند، نیروهایی به عیان مواضع ضدخلقی گرفتند، برخی به زیر کشیده شدند و برخی بالا رفتند و سنگینیها نیز، مجددا مثل همیشه بردوش پایینترین اقشار قرار گرفت. نیروهایی بیش از پیش شقه شدند (که میباید میشدند) و نیروهایی بیش از پیش تصفیه شده و انسجام و قوام بیشتر یافتند. و چنین بود که خلاصه، ما امروز بعد از دو سال با شکل یافتن مجدد مرزبندیهای سیاسی مواجه میشویم، به نحوی که دیگر میتوان گفت از بیشکلی اولیه خارج شده، و در راستای تکامل انقلابمان، اکنون تفاوتها ـ تفاوتهای بسیار چشمگیر ـ میان احزاب و گروهها و نیروهای مختلف بخوبی بارز شده است. یک لحظه به صحنهی جدید و آرایش جدید نیروها نگاه کنید. آیا بطور کلی ارتباط اجتنابناپذیری ـ هر چند هنوز هم کمرنگ ـ میان آن سرشتهای فردی و گروهی در دوران شاه و دوران جدید، نمیبینید؟ براستی صدیقترین و پیگیرترین مجاهدان و مبارزان زمان شاه در چه وضعی هستند؟ بینابینیها چطور؟ سست عنصرها و بگوشه خزیدهها چطور؟... این است مفهوم تکامل که در هر لباس و هر دورانی بهر حال مضمون و محتوای خودش را بطریقی متظاهر میسازد. و یمح الله الباطل و یحق الحق بکلماته انه علیم بذات الصدور (شوری ـ ۲۴) تا خدا باطل را محو نموده و حق را با کلمات خود محقق سازد، و همانا که او به آنچه در درون سینههاست آگاه است. ولیمحص الله الذین آمنوا و یمحق الکافرین (آلعمران ـ ۱۴۱) و خدا پاک و تصفیه سازد ایمانآورندگان را و محو و نابود سازد حقپوشان و حقکشان را...🔴@mojahedin_org
🍁مجاهد دلیر زهرا عمو زیدی سال۱۳۴۳ در اصفهان متولد شد و پس از انقلاب ضد سلطنتی علیه شاه خائن، با مجاهدین در اصفهان فعالیت میکرد. 🍁او قبل از ۳۰خرداد ۶۰ مانند همرزمان دانشآموز خود در مدرسه و محلات مختلف اصفهان، نشریه و اعلامیههای مجاهدین را پخش و آرمان آنها را ترویج میکرد و در همه فعالیتهای سیاسی و افشاگرانه شرکت فعال داشت. 🍁زهرا به جرم هواداری و فعالیت با مجاهدین مدت کوتاهی پس از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ دستگیر و در زندان اصفهان مورد شکنجه پاسداران سفاک قرارگرفت اما هرگز لب نگشود. از جمله شکنجههای دژخیمان بر زهرای قهرمان این بود که یکبار ۱۳روز او را سرپا نگهداشته و به او بیخوابی دادند اما او سرفراز از این شکنجه عبور کرد. 🍁دژخیمان که از درهم شکستن روحیه این شیرزن مجاهد خلق مایوس شده بودند، سرانجام او را در این روز در زندان اصفهان تیرباران کردند.📌 @massacre_67
سخنگوی مجاهدین؛ با یادآوری ضربالمثل «سنگ پای قزوین»، درباره سبق بردن خندهدار رژیم پر رو و بیحیای آخوندی از سنگ پا گفت: جواب شایستهٔ رژیم اعدام و قتلعام با آنهمه «کیسههای سیاه»، بستن سفارت و اخراج مأموران و مزدورانش از فرانسه و همه کشورهای عضو اتحادیه اروپاست.🔴@mojahedin_org
