uk
Feedback
دُردونه(قصه،کارتون،لالایی)

دُردونه(قصه،کارتون،لالایی)

Відкрити в Telegram

🚩 Channel was restricted by Telegram

Показати більше
7 521
Підписники
Немає даних24 години
-497 днів
-27930 днів
Архів дописів
🌸 🌸 1403/4/5 🪴 🌸 🪴 🌸 🪴 🪴 🪴سه شنبه 5 تیر 🌸تابستـونـی شمـا 🪴سـرشـار از مـهربانـی 🌸و اتفافای خوب ودلنشین 🪴امـیـدوار
🌸              🌸                1403/4/5 🪴    🌸     🪴    🌸              🪴             🪴    🪴سه شنبه 5 تیر 🌸تابستـونـی شمـا 🪴سـرشـار از مـهربانـی 🌸و اتفافای خوب ودلنشین 🪴امـیـدوارم تنتـون سـالم  🌸زنـدگـی تون پـر بـرکـت 🪴و شادی مهمون همیشگیِ 🌸دلهـای مـهربـونتـون باشـه 🪴روزتــون زیبـا عـیدتون مبارک 🪴        ∩_∩        (⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠)🌸    ┏━━━∪∪━━━┓    🌸 @childrin1 🪴    ┗━━━━━━━━━┛

AnimatedSticker.tgs0.34 KB

sticker.webp0.42 KB

#ترانه_صوتی (حیدر مولا مدد) "با صدای کودک" 👆👆👆 ❣ 🌺❣ ❣🌺❣ 🌺❣🌺❣ ╲\╭┓ ╭❣🌺 🆑 @childrin1 ┗╯\╲

sticker.webp0.42 KB

🌸آمده عید غدیر🌸 بچه ها شادی کنید آمده عید غـــــدیر بازگوید مـــــــادرم قصـه های دلپذیــــر بنده خوب خــدا، یار پیغمبـــــ
🌸آمده عید غدیر🌸 بچه ها شادی کنید آمده عید غـــــدیر بازگوید مـــــــادرم قصـه های دلپذیــــر بنده خوب خــدا، یار پیغمبــــــــر، علی او امـــام اول است، بهترین رهبر علی بانگ قرآن مجید می رسد از کوچه ها مژده ی عید غدیر شده بچه ها 🎉🌸عید 🌸🎉سعید 🎉🌸غدیر 🌸🎉خــم 🎉🌸بـــر 🌸🎉همه شما 🎉🌸دُردونه ها 🌸🎉مبارک باد 🎉🌸عـیدتـون مبارکـــ🌸 💚 ∩_∩ („• ֊ •„)💚 ┏━━━∪∪━━━┓ ⭐️ @childrin1 ⭐️ ┗━━━━━━━━━┛

sticker.webp0.61 KB

#لالایی_صوتی با صدای "مهسا وحدت" ♥️ ∩_∩ („• ֊ •„)♥️ ┏━━━∪∪━━━┓ ⭐️ @childrin1 ⭐️ ┗━━━━━━━━━┛

#قصه_صوتی "پرستو کوچولو و‌گوشواره گیلاسی" با صدای (خاله شادی) 🐝 ∩_∩ („• ֊ •„)🐝 ┏━━━∪∪━━━┓ ♥️ @childrin1 ♥️ ┗━━━━━━━━━┛

با این قصه به کودکت یاد بده «به جای داد حرف بزن» با خدای مهربان ، زیر سقف آسمان، هیچ کسی تنها نبود. میان تعداد زیادی سنجاب در این جنگل ، سنجاب خاکستری بود به نام سونجی که از همه سنجاب ها کوچکتر به نظر می رسید. امروز ظهر در گرمای آفتاب حیوانات برای بازی و هواخوری از لانه هایشان بیرون آمده بودند ، هر گوشه از جنگل تعدادی جمع شده بودند. گروهی بازی می کردند گروهی حرف می زدند، همه و همه مشغول بودند. در گروهی که بازی میکردند ناگهان صدای جیغی آمد ، صدای سونجی بود، همه او را با تعجب نگاه کردند و گفتند: لطفا داد نزن اینجا جای جیغ کشیدن نیست و به بازی ادامه دادند. کمی گذشت دوباره سونجی برای گرفتن توپ از دوستش داد زد و صدایش را بالا برد، اما این دفعه هیچ کدام توجه نکردند و چیزی نگفتند فقط همه از سونجی فاصله گرفتند و کمی آن طرف تر به بازی خود ادامه دادند. سونجی خیلی ناراحت شد که تنها مانده است، دارکوب دانا که از بالای درخت تماشا می کرد به پایین آمد و گفت: سونجی میدانم از تنهایی ناراحتی اما به نظرت جیغ و داد برای زمان بازی مناسب است؟ سونجی کمی به فکر فرو رفت و گفت : نه ، من اشتباه کردم حتما با صدای بلند آزارشان دادم که از من دور شدند، دارکوب دانا گفت: این خیلی خوب است که دلیل کار دوستانت را متوجه شدی جیغ و داد برای زمان خطر است گاهی که با خطری رو به رو می شوی با جیغ و داد همه را خبر میکنی ، اما برای بازی با دوستانت مناسب نیست. تو هنر صحبت کردن را داری ، اگر در بازی خواسته ای داری آرام بگو ، اگر به خواسته ات نرسیدی علتش را بپرس ، اینطور به خواسته ات میرسی و احساس خوبی داری که دوستانت آزار ندیده اند. قدر این هنرت را بدان. پایان... 💛        ∩_∩        . (⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠) 💛    ┏━━━∪∪━━━┓    🌻 @childrin1 🌻    ┗━━━━━━━━━┛

بستنی ابری 🍦🍦🍦🍦🍦 یه ابر تو آسمون دیدم نه شکل بره بود نه گل ☁️ شبیه یه بستنی بود بستنی قیفیِ تُپُل 🍦 بستنیِ ابریِ من چکه
بستنی ابری 🍦🍦🍦🍦🍦 یه ابر تو آسمون دیدم نه شکل بره بود نه گل ☁️ شبیه یه بستنی بود بستنی قیفیِ تُپُل 🍦 بستنیِ ابریِ من چکه می‌کرد و آب می‌شد یعنی تُپُل مُپُل می‌موند یا لاغر و خراب می‌شد؟ 🍦 ∩_∩ ‌ ‌(⁠.⁠ ⁠❛⁠ ⁠ᴗ⁠ ⁠❛⁠.⁠)⁩🍦 ┏━━━. ∪∪━━━┓ 💜 @childrin1 💜 ┗━━━━━━━━━┛

#کاردستی کاردستی بانمک‌ پسر بادکنکی 😍 ‌‏ 🟣 ∩_∩ ‌ ‌(⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠)⁩. 🟣 ┏━━━ ∪∪━━━┓ 💜 @childrin1 💜 ┗━━━━━━━━━┛

#کارتون_باب_اسفنجی 🔆 💜🔆 🔆💜🔆 ╲\╭┓ ╭ 💜🔆 🆑 @childrin1 ┗╯\╲

AnimatedSticker.tgs0.17 KB

🌱 🌱 🌱 🌱 🌸 1403/4/4 🌱 🌱 🌱 🌸 🌱 🌱 🌸 🌱 🌸 🌱 🌸 🌸اولین دوشنبه تیر ماهتون عالی 🌱و پـراز مـوفـقیـت 🌸امروزتان شاد وس
🌱    🌱     🌱     🌱     🌸 1403/4/4 🌱    🌱     🌱     🌸 🌱    🌱     🌸 🌱    🌸 🌱 🌸       🌸اولین دوشنبه تیر ماهتون عالی 🌱و پـراز مـوفـقیـت 🌸امروزتان شاد وسرشاراز 🌱عــشق و رضایـت 🌸سلامتی ساکن جانهایتان 🌱ولبخند جاری بر لبهایتان باشد 🌸کسب و کارتـون خـوب 🌱شـادیهاتون دائمی 🌸و زندگیتون عالی باشـه 🌱روزتـون سرشـار از زیبـایی 🍃 ∩_∩ ‌ ‌(⁠✷⁠‿⁠✷⁠)⁩ 🍃 ┏━━━ ∪∪━━━┓ 🌸 @childrin1 🌸 ┗━━━━━━━━━┛

AnimatedSticker.tgs0.37 KB

#لالایی با صدای« محمد رضا صادقی» همه مادرها دوست دارند برای کودکشان لالایی بخوانند، اما شاید همه مادرها نتوانند این کار را انجام دهند. در این صورت می توانند لالایی هایی را از دیگران یاد بگیرند، یا اینکه حتی لالایی هایی را برای نوزادشان دانلود کنند. پخش آهنگ‌های لالایی یکی از بهترین روش‌ها برای آرام کردن و خواباندن بچه‌هاست. ✨ ∩_∩ („• ֊ •„)✨ ┏━━━∪∪━━━┓ ⭐️@childrin1 ⭐️ ┗━━━━━━━━━┛

#قصه_صوتی "هاجستم و واجستم" با صدای (خاله شادی) 👆👆👆 🦋 🎨🦋 🦋🎨🦋 ╲\╭┓ ╭🦋🎨 🆑 @childrin1 ┗╯\╲

«اگه میخوای فرزندت به دوستاش باج نده این قصه رو واسش بخون» روزی روزگاری در یک جنگل سرسبز بچه پاندای بانمک و زیبایی زندگی میکرد. اسم این بچه پاندای با نمک و خوشگل و دوست داشتنی "جف" بود جف همیشه سعی میکرد چیزهایی که دوستشان دارد را نگه دارد. او عاشق توپ بود و تا الان چند تا توپ زیبا و قشنگ داشت. اما توپها برای جف کافی نبودند جف دوست داشت با بچه های جنگل بازی کند. او میخواست با دوستانش بازی کند. یک روز صبح جف از خانه بیرون رفت دوستان جف میخواستند گرگم به هوا بازی کنند جف هم با خوشحالی پیش آنها رفت و گفت: " سلام بچه ها منم بازی ام بعد روباه گفت: " نه ما اصلا دوس نداریم با ما بازی کنی بازی نیستی برو!". جف از این حرف خیلی ناراحت شد گوشه ای نشست و بعد فورا به سمت خانه دوید یکی از بهترین توپهایش را که خیلی دوست داشت برداشت و سمت دوستانش آمد جف با خوشحالی گفت:" روباه بیا این توپ واسه تو حالا اجازه میدی منم بازی کنم؟". این توپ روباه توپ را گرفت و گفت: ها هااا هاا! آره بیا بازی کن!". جف موقع بازی خوشحال بود اما وقتی بازی تمام شد احساس کرد که خودش دوست داشتنی نیست این احساس کوچولو بود اما جف را ناراحت میکرد فردا دوباره جف پیش دوستانش رفت. آنها قرار بود که هفت سنگ بازی کنند. جف گفت منم بازی ام!". این بار ببری گفت: " نهه اصلا تو رو بازی نمیدیم برو از اینجا!". اما این بار جف فورا به سمت خانه رفت و یکی دیگر از توپهای با اررش و دوست داشتنی را برداشت. پیش دوستانش آمد و به ببری گفت: این توپ واسه تو حالا میذاری منم بازی کنم؟! ببری توپ زیبا را گرفت و گفت: هاا هاا هااا! آره بیا بازی کن جف با خوشحالی بازی کرد. ولی وقتی بازی تمام شد دوباره احساس کرد دوست داشتنی نیست. اما این بار این احساس کمی بزرگتر شده بود و جف را کمی بیشتر از قبل ناراحت کرده بود جف فکر میکرد که بخاطر توپهایی که به دوستانش داده است از این به بعد او را هم بازی میدهند. اما فردا که شد اتفاق دیگری افتاد. این بار بچه شیر اجازه نداد جف با آنها بازی کند و دوباره جف به سمت خانه رفت و یکی دیگر از توپ هایش را آورد و برای اینکه بازی اش دهند به بچه شیر داد. جف حالا بیشتر از قبل احساس میکرد کسی او را دوست ندارد. اما هنوز هم امید داشت که او را بازی دهند اما وقتی دوستانش تصمیم گرفتند قائم موشک بازی کنند خرگوشی گفت تو بازی نیستی جف.". جف با چشمانی خیس به خانه رفت آخرین توپش را برداشت و برای اینکه بتواند بازی کند او را هم به خرگوشی داد. حالا خیلی احساس دوست داشتنی نبودن می کرد او دیگر توپی نداشت و کسی او را بازی نمی داد. فردا که از راه رسید او پیش دوستانش رفت. اما مثل همیشه او را بازی ندادند حالا جف توپی نداشت او ناراحت روی نیمکت جنگل نشست و غصه می خورد کمی بعد بچه پاندای مهربانی به او نزدیک شد روی نیمکت نشست و گفت: سلام من جیمی هستم. اسم تو چیه؟". جف با صدای ناراحت گفت: سلام من جف هستم.". جیمی گفت : " جف انگار ناراحتی چیزی شده؟". جف گفت: " اون بچه ها رو میبینی؟ همیشه فکر میکردم اونا دوستای منن اما اشتباه میکردم اونا هیچ وقت منو بازی نمیدن. " جیمی گفت: " اما من حواسم بود تو قبلا باهاشون بازی میکردی!". جف زد زیر گریه و گفت همیشه باید توپ بهشون میدادم تا منو بازی بدن!". جیمی خیلی ناراحت شد به جف گفت واقعا متاسفم. پس تو هیچ وقت دوستای واقعی نداشتی دوستای واقعی ارزش ما رو میدونن اونا واسه خودمون ما رو دوست دارن و باهامون بازی میکنن نه واسه توپ و هر چیز دیگه اما اونجا رو نگاه کن. میبینی؟!". جف به آن طرف نگاه کرد و کلی بچه های شاد را دید. بعد جیمی گفت بیا با ما دوست باش ما تو رو بخاطر خودت دوست داریم وهمیشه شادیم و کنار هم بازی میکنیم. جف از شنیدن این حرف خیلی خوشحال شد.و بعد از روی نیمکت بلند شد و با لبخند به سمت دوستان جدیدش رفت و همه با هم فوتبال بازی کردند. پایان... 💜 ∩_∩ („• ֊ •„)🟢 ┏━━━∪∪━━━┓ 🟢 @childrin1 💜 ┗━━━━━━━━━┛