uk
Feedback
24HRs txt

24HRs txt

Відкрити в Telegram

"Written for no one" @txt24HRsbot

Показати більше
Іран138 779Категорія не вказана
320
Підписники
+1624 години
+537 днів
+9830 днів
Архів дописів
از خودت می‌پرسی: آن رؤیاها کجا هستند؟ سرت را تکان می‌دهی و می‌گویی: سال‌ها چه زود می‌گذرند! و باز هم از خودت می‌پرسی: تو با زندگی‌ات چکار کردی؟ بهترین سال‌های عمرت را کجا به خاک سپردی؟ اصلاً زندگی کردی یا نه؟

یه عده همون 57 فهمیدن یه عده با کشتار 66 فهمیدن یه عده بعد از 88 فهمیدن یه عده با کشتار 96 فهمیدن یه عده آبان 98 یه عده هم 1401 یه عده هم 1404 بقیه هم 1405 اونیکه تا الان نفهمیده نونش تو نفهمیدنه.

برام مهم نیس که ما الان چی هستیم ٫ ولی من دلم برای چیزی که بودیم تنگ شده.

تو معذرت خواهیتو بکن ولی کیه که دوباره بهت اعتماد کنه؟

دیگه از صدای آلارام و با تپش قلب بیدار شدن یا سیاهی زیر چشمام و دستای یخم و معده دردای ناگهانیم و اینکه مدام در حال دوییدن باشم و بازم نرسم خستم

یه آهنگ گوش کردم، وایب تو رو می‌داد. خواستم بهت بفرستم، یادم افتاد خیلی وقته باهم قطع رابطه کردیم.

همیشه توو هر رابطه‌ای یکی از اون یکی عاشق تره.

دلتنگی دلیل خوبی واسه تکرار یه اشتباه قدیمی نیست.

هیچ‌کس نمی‌فهمه شب‌هایی که نخوابیدی، به چی فکر می‌کردی.

روزی با خود فكر می‌کردم اگر او را با غريبه ای ببينم، دنيا را به آتش می‌کشم.اما، امروز حاضر نيستم كبريتی روشن كنم تا ببينم او كجاست و چه می‌کند.

وقتی مراقب حرفات نباشی، یکی تا صبح نمی‌تونه بخوابه، یکی دلش می‌شکنه، یکی اعتمادشو از دست می‌ده، یکی از خودش بدش می‌اد، و یکی شاید هرگز مثل قبل نشه.

شاید حرف‌هایی که زدی رو فراموش کنم اما احساسی که با زدن اون حرفا بهم منتقل کردی رو هیچوقت از قلبم پاک نمیشه.

می‌گویند زمان التیام می‌بخشید، اما داستایوفسکی می‌گوید: آدم هیچ‌وقت طعم برخی اشک‌ها را فراموش نمی‌کند.

من عذرخواهی کردم، حتی وقتی مقصر نبودم. اما تو طلبکار شدی، حتی وقتی که باید عذرخواهی می‌کردی.

گاهی نمی‌شه از دوست داشتن یکی دست برداشت، حتی زمانی که ازش متنفری.

شاید اشتیاق فراوان من بود که تو را ترساند من در نامهربانی تو هم خود را مقصر می‌دانم..

هیچوقت نمی‌تونی مجبورش کنی عاشقت باشه ولی می‌تونی یه روز به یادش بیاری که کی رو از دست داده!

تا حالا شده با یکی آشتی کنی بعد ببینی که اصلا نبخشیدیش؟ خیلی حس بدیه.

آن شب و شب‌های بعدیِ بسیاری نخوابیدم. و فهمیدم اندوهی که آدم را نمی‌کشد، به شکل‌های دیگری در می‌آید که از مرگ بدتر است.