24HRs txt
Відкрити в Telegram
320
Підписники
+1624 години
+537 днів
+9830 днів
Архів дописів
318
از خودت میپرسی: آن رؤیاها کجا هستند؟ سرت را تکان میدهی و میگویی: سالها چه زود میگذرند! و باز هم از خودت میپرسی: تو با زندگیات چکار کردی؟ بهترین سالهای عمرت را کجا به خاک سپردی؟ اصلاً زندگی کردی یا نه؟
318
یه عده همون 57 فهمیدن
یه عده با کشتار 66 فهمیدن
یه عده بعد از 88 فهمیدن
یه عده با کشتار 96 فهمیدن
یه عده آبان 98
یه عده هم 1401
یه عده هم 1404
بقیه هم 1405
اونیکه تا الان نفهمیده نونش تو نفهمیدنه.
318
دیگه از صدای آلارام و با تپش قلب بیدار شدن یا سیاهی زیر چشمام و دستای یخم و معده دردای ناگهانیم و اینکه مدام در حال دوییدن باشم و بازم نرسم خستم
318
یه آهنگ گوش کردم، وایب تو رو میداد. خواستم بهت بفرستم، یادم افتاد خیلی وقته باهم قطع رابطه کردیم.
318
روزی با خود فكر میکردم اگر او را با غريبه ای ببينم، دنيا را به آتش میکشم.اما، امروز حاضر نيستم كبريتی روشن كنم تا ببينم او كجاست و چه میکند.
318
وقتی مراقب حرفات نباشی، یکی تا صبح نمیتونه بخوابه،
یکی دلش میشکنه، یکی اعتمادشو از دست میده، یکی از خودش بدش میاد،
و یکی شاید هرگز مثل قبل نشه.
318
شاید حرفهایی که زدی رو فراموش کنم اما احساسی که با زدن اون حرفا بهم منتقل کردی رو هیچوقت از قلبم پاک نمیشه.
318
میگویند زمان التیام میبخشید، اما داستایوفسکی میگوید: آدم هیچوقت طعم برخی اشکها را فراموش نمیکند.
318
من عذرخواهی کردم، حتی وقتی مقصر نبودم. اما تو طلبکار شدی، حتی وقتی که باید عذرخواهی میکردی.
318
هیچوقت نمیتونی مجبورش کنی عاشقت باشه ولی میتونی یه روز به یادش بیاری که کی رو از دست داده!
318
آن شب و شبهای بعدیِ بسیاری نخوابیدم. و فهمیدم اندوهی که آدم را نمیکشد، به شکلهای دیگری در میآید که از مرگ بدتر است.
