Howl
Відкрити в Telegram
هولی استاده به ره میپاید
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
736
Підписники
Немає даних24 години
+127 днів
+7030 днів
Архів дописів
736
این تنها شعر دووزنیِ نیما نیست و او پیش از این نیز در سال 1331 شعری با عنوان «همه شب» نوشته است با این پانویس که: «بر وزن «فعلن فعلن فعلن فعلن» با سکتههای ملیح و بهاصطلاح دوبحری». فعلن از زحافات بحر متدارک است که از تکرار رکنِ فاعلن و زحافات آن (مثل فعلن) ساخته می شود. این همان بحری است که افسانه در آن ساخته شده (با وزن فاعلن فاعلن فاعلن فع).
به نظر میرسد مقصود نیما از سکتههای ملیح در اینجا اختیارات شاعری ابدال یا تسکین باشد (توضیح آنکه شاعر مجاز است در وزن گاه به جای یک هجای بلند، دو هجای کوتاه بیاورد. با این وصف آوردن فَعلُن به جای فَعَلُن مجاز است و معادل وزنی آن محسوب میشود؛ چنانکه سپهری در بسیاری از اشعار «شرق اندوه» و بعدتر رضا براهنی در «مرثیه برای غزاله» از این قاعده بسیار سود جستهاند و توضیح آن بماند برای وقتی دیگر). نیما در «همه شب» (1331) جدا از استفادۀ مکرر از این اختیار شاعری، برخی سطرها را در بحر رمل آورده است (برای مثال: همچنان او که میآید به سراغم پیچان). ظاهراً در این شعر نیما نتوانسته است با ظرافت لازم دو وزن را تلفیق کند و از یکی به دیگری بغلتد؛ با این حال، این ناکامی از اهمیت این شعر - بهخاطر تلاش نیما برای ساخت شعر دووزنی - کم نمیکند. "همه شب" را در پست بعدی میخوانید.
#نیما_یوشیج
@howl_mag
736
نیما به سال 1337 درگذشت. او در همین سال شعری دارد با نام «شب همه شب». در پانویس شعر نوشته: «این شعر را به عمد به دو وزن ساختهام». در واقع وزن این شعر مرکب از دو بحر وزنی نسبتاً نزدیک به هم است: بحر «رمل» و «خفیف» (در تصویر سطرهای شعر را در هردو بحر آوردهایم تا کار برای مخاطب ناآشناتر آسان شود).
#نیما_یوشیج
@howl_mag
736
Repost from Howl
شب همه شب | #نیما_یوشیج | ۱۳۳۷
شب همه شب شکسته خواب به چشمم
گوشبرزنگِ کاروانستم
با صداهای نیمزنده ز دور
همصدا گشته، همعنان هستم.
جاده اما ز همهکس خالیست
ریخته بر سر آوار آوار
این منم مانده به زندان شبِ تیره که باز
شب همه شب
گوش بر زنگ کاروانستم.
* این شعر را به عمد به دو وزن ساختهام (نیما).
@howl_mag
736
هنگامی که در نیویورک هماتاقی مصری من / که جوانی خونگرم و سیاهچرده بود / مرا تسلی میداد / نمیدانستم / باید با چه زبانی از او تشکر کنم/ منِ بیمار را به دواخانه برد / در آن خانهی دانشجویی نه گل بود و نه گیاه / یک زمین بسکتبال در زیرزمین داشت / و یک پیانوی اسقاط در سالن / که ما شبها دور آن پیانوی اسقاط جمع میشدیم / کسی بلد نبود پیانو بزند / ما همه به پیانو خیره میشدیم / من یک دختر آمریکایی را دوست داشتم / دختر نامزد داشت / جوان مصریِ خونگرم مرا تسلی میداد / دختر و نامزدش کمونیست بودند / یک شب دختر مرا به یک هتل کهنه و مخروبه برد / به نامزدش معرفی کرد / من دیگر از سنّ کمونیست شدن گذشته بودم / پس به خیابان آمدم / دخترک دو سه کوچه به دنبال من آمد / مرا در تاریکی صدا کرد/ من جواب نمیدادم / دخترک رفت / فردا که به هتل آنها رفتم فهمیدم / همان دیشب هتل را ترک گفتهاند / با زبان گنگِ انگلیسیِ ناقص / به هماتاقی مصری من / که جوانی خونگرم و سیاهچرده بود / توضیح دادم / هماتاقی مصری من که جوانی خونگرم و سیاهچرده و مسلمان بود / مرا تسلی داد / برای من آن شب در باران / رفت و ویتامین سهی جوشان خرید / چهل سال از خرید ویتامین سهی جوشان / و تسلّی هماتاقی مصری من / که جوانی خونگرم و سیاهچرده و مسلمان بود میگذرد / نمیدانم زنده است یا مرده / شاید اسرائیلیها او را کشته باشند / نمیدانم.
#احمدرضا_احمدی
@howl_mag
736
Repost from مدرنیستهای ايران (آرشیو)
📒 شعرخوانی و گفتگوی احمدرضا احمدی
💽 انتشار از سایت رسمی احمد شاملو (۱۴۰۵)
📍ضبط خانگی، ۱۳۸۶، با حضور ع پاشایی و کامران شیردل
📍منبع
#شعر
@Iranian_modernists
736
هر شب میآید این تاریکی
دریای سُرمه در گلویم میگذاردو
برمیدارد از من چیزی
به آب میدهد.
با پلکهای بسته میشنوم
سایشِ دستی را
که سرد میچرخدو
وجب به وجب
پوکم میکند
از تو
تنها التهابِ ردّی سرخ
بر پوست
و شکافی در اعماق
که فردا
تمامِ تنم را میبلعد
حالا شورم
و در امتدادِ تنم شناورم
حالا بالاتر از گلو، غرقم
اما
با پلکهای بسته، خیال میکنم
تاراندهام سیاهیِ دریا را
و نمیدانم
که باز میکنم پلکو
میبینم:
دیگر،
آب از سرم گذشت.
#شاهین_شیرزادی
تیرماه ۱۴۰۵
@howl_mag
736
بادِ بهار، مرهمِ دلهای خسته است
گُل، مومیاییِ پر و بالِ شکسته است
شاخ از شکوفه پنبه سرانجام میکند
از بهرِ داغِ لاله که در خون نشسته است
وقت است اگر ز پوست برآیند غنچهها
شیرِ شکوفه، زهرِ هوا را شکسته است
این سبزه نیست بر لب جو رُسته نوبهار
بر زخمِ خاک، مرهمِ زنگاربسته است
زنجیریای است ابر که فریاد می کند
دیوانهای است برق که از بند جسته است
پایی که کوهسار، به دامن شکسته بود
از جوشِ لاله بر سرِ آتش نشسته است
افسانهی نسیم به خوابش نمی.کند
از نالهی که بوی گل از خواب جسته است؟
از جوشِ گل، ز رخنهی دیوارِ بوستان
خورشید در کمینِ تماشا نشسته است
صائب به هوش باش که داروی بیهُشی
بادِ بهار در گرهِ غنچه بسته است
#صائب_تبریزی
@howl_mag
736
Repost from پوشه (آرشیوخوان)
+1
ت) از دو دریچه به بیرون، بررسی شعر احمدرضا احمدی در مقایسه با شعر طاهره صفارزاده، نوشتهی ضیاء موحد، مجلهی رودکی، شمارهی۹، تیر۱۳۵۱.
736
Repost from مدرنیستهای ايران (آرشیو)
📻 مصاحبه احمدرضا احمدی
مصاحبهکننده: اسماعیل نوریعلا
🗓 برنامه رادیویی صدای شاعر (۱۳۴۶)
📍با موضوع تعریف شعر و نقش اشیا در شعر احمدی.
📍منبع: شعر با صدای شاعر
#شعر
#ادبیات
#گفتگو
@Iranian_modernists
736
Repost from وزن دنیا
به مناسبت ۳۰م اردیبهشتماه و تولد ۸۰ سالگی احمدرضا احمدی
🔹بخشهایی از مستند «وقت خوب مصائب» ساختهی ناصر صفاریان محصول ۱۳۸۱
•
🔸احمدرضا احمدی شاعر، نویسنده و نقاش ایرانی، متولد ۳۰ اردیبهشت ۱۳۱۹ در کرمان است. او دورهی دبیرستان را در دارالفنون تهران به پایان رساند و در سال ۱۳۴۳ به همراه «#نادر_ابراهیمی»، «اسماعیل نوری علاء»، «مهرداد صمدی»، «#محمدعلی_سپانلو»، «#بهرام_بیضایی»، «اکبر رادی»، «جعفر کوشآبادی»، «مریم جزایری» و «جمیله دبیری» گروه «طرفه» را با هدف دفاع از هنر موج نو تأسیس کرد. نخستین مجموعه شعرش را با عنوان «طرح» در سال ۱۳۴۰ منتشر کرد که توجه بسیاری از شاعران و منتقدان را جلب کرد.
احمدی از «فریدون رهنما» و «عبدالرحیم احمدی» به عنوان کسانی که در شکل گیری شعرش نقش داشتند یاد میکند و دو چیز را در حیات شعر نوی فارسی موثر میداند؛ یکی مطبوعات که سبب شدند شعر نو جوانمرگ نشود و یکی هم ترجمهها که موجب آشنایی با شعر جهان شد•
@vaznedonya
736
یک عمر
به انتظار دیدارت
در خاموشی و دریا
به انتهای کوچه
خیره شدیم
در یک پائیز
در انتهای شبی
که آویخته به گلهای یخ بود
نقبی زدیم
و به انتهای زمین رفتیم
فرسنگها از خانه دور شدیم
در انتهای زمین
ایستاده بودی
و ساعت حرکت قطار را
که به بهشت میرفت
پرسیده بودی
جواب تو
در زیرِ زمین بخار میشد
ملایم مرده بودی
#احمدرضا_احمدی
@howl_mag
