دخترِ حقوقخوانِ زاگرس
Відкрити в Telegram
242
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
-230 днів
Архів дописів
شمعی و من پروانه ام ، مستی و من دیوانه ام
چشمت خُمِ میخانه ام ، پر کن ز آن پیمانه ام
در دشت لالهزار عمر ، بوی گلی آمد به گوش
شد نغمه های ساز تو ، آهنگ هر ترانه ام
خورشید پیش چشم تو ، سوی چراغی بیش نیست
ای شمع خورشید وار من ، نوری تو در کاشانه ام
تبریز و شیراز و عراق هرسه به یک درهم دهم
اگر که تو یک شب شوی ، چون دردها همخانهام
درد مرا درمان تویی ، خَتمِ شبِ هجران تویی
شب ها به ناز چشم تو ، با درد ها بیگانه ام
گفتم بگویم چند بیت در مدحِ آتش رُخَت
آتش به دفتر ها فُتاد ، از شرح این افسانه ام
ع.پ
گفتم مکن حاشا ز من مهرم همه از آن توست
گفتا زهی بر چهر من خون دلت پاشیده بود
ع.پ
ای شاهد افلاکی، در مستی و در پاکی
من چشم تو را مانم، تو اشک مرا مانی
🤎🌞
رهی معیری
نمیدونم چی نوشتم چیکار کردم
از اول جزوه وسط جزوه آخر جزوه یه چیزی در آوردم نوشتم🤣
Somewhere between the stars and the city lights, I found my favorite kind of forever — you.💘
