𝖣𝗎𝗇𝗁𝗂𝗅𝗅
Відкрити в Telegram
Where words breathe and frames bleed. منبع فیکشنهای انگلیسی، ترجمه شده و سناریوهایِ انهایپن Unknown 1: @Grimmoorbot Unknown 2: http://t.me/HidennChat_bot?start=1884109743
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
1 198
Підписники
-224 години
-187 днів
-430 днів
Архів дописів
1 196
1 196
Repost from rose in ruins 🆕 فولدر
این پیام رو فور کنید یا تو بات تاس بندازین 🎲
فرد اومد جرعت
زوج اومد حقیقت
بوس بهتون💋
1 196
Repost from Engene Home
ACCIDENTALLY BOOKED! 🔞
دو تا رفیق صمیمی برای یه سفر ارزون و اقتصادی میرن ژاپن، ولی کاملاً اتفاقی برای کل مدت اقامتشون یه لاو هتل رزرو میکنن. چیزی که اولش فقط با خنده و شوخیهای بیضرر شروع میشه، کمکم تبدیل میشه به لمسهای طولانیتر، نگاههای دزدکی و کشش غیرقابلانکار بینشون؛ تا اینکه یه شب همهچیز رو عوض میکنه و مجبور میشن با احساساتی روبهرو بشن که خیلی وقته سعی میکردن پنهانشون کنن. SUNGHOON & Reader ☆ > Genre: Travel Romance, Friends to Lovers, Smut Translated by Lanmida
1 196
Repost from 𝗍𝗁𝖾𝗄𝗂𝗅𝗅𝖺 > {𝖼𝗁𝖺𝗆𝗉𝖺𝗀𝗇𝖾}
𝖭𝖺𝗆𝖾: #𝖡𝗅𝗈𝗇𝖽𝗂𝖾 𝗂𝗇 𝖳𝗈𝗋𝗈𝗇𝗍𝗈
𝖢𝗈𝗎𝗉𝗅𝖾: 𝖧𝗒𝗎𝗇𝗅𝗂𝗑 #hl
𝖦𝖾𝗇𝗋𝖾: 𝖢𝗈𝗆𝖾𝖽𝗒 , 𝖱𝗈𝗆𝖺𝗇𝖼𝖾
𝖶𝗋𝗂𝗍𝖾𝗋: 𝗎𝗁𝖺𝗇𝖺
𝗆𝖺𝗂𝗇 ❔https://t.me/thekillaau
1 196
Repost from 𝗍𝗁𝖾𝗄𝗂𝗅𝗅𝖺 > {𝖼𝗁𝖺𝗆𝗉𝖺𝗀𝗇𝖾}
- به همه اجازه میدی اینطور صدات کنن؟ -نه، ولی حالا چون شما خوشگلی هرچی بگی قبوله.#Oneshot
1 196
Repost from N/a
«ما تماشاییترین تقابلِ اندوه و لبخندیم؛ خانههایی متروک و طوفانزده که بر سردرِ آنها، چراغانیِ عید آویختهاند. درد، مدتیست که از مرزهای صبوری گذشته، به خلوتِ مویرگهایمان دویده و در بندبندِ وجودمان ریشه دوانده است. با این حال، جهان ما را سرپا و پرفروغ میبیند.
> چه رازیست در این کالبدهای خاکی که زخمِ جان را در ژرفای خود پنهان میسازند و چشمان را به ضیافتِ تبسم میخوانند؟ گویا لبخند، آخرین سنگرِ روحهای خستهایست که نمیخواهند شکوهِ غمانهشان، به ترحمِ آینهها آلوده شود. ما در سکوتِ خویش میشکنیم، در شریاناتمان خونِ رنج جاریست، اما لب بر لب میفشاریم و به روزگار میخندیم؛ چرا که رسمِ پروانههای سوختهبال، همین مدارای بیصدا با آتش است.»
1 196
Repost from Sweet home 🖤
این رو خوندم و فقط میتونم بگم وای. و ا ی.
محیط خیلی خوب توصیف شده بود تنش بینشون و واقعا به شدت ظریف بود، طوری احساساتشون توصیف شده بود که واقعا ظرافتش رو میشد حس کرد.
احساسات پاکشون و گنگ بودن سونگهون راجع به علاقه اش به نیکی. اینکه حتی با صورت گرفتن همچین چیزی بینشون باز هم نمیدونست چی درسته چی غلط و از سوی دیگه واقعا عاشق شخصیت کنترل گر و در حین حال محافظ کار نیکی شدم.
«تمرین میتونه صبر کنه، نقاشی میتونه صبر کنه، دنیا هم میتونه صبر کنه.»AAAAAAAAAAA. این فیک رو با تک تک وجودم حس کرد- خیلی قشنگ بود. بابت ترجمه متشکر، قلم فوق العاده ای داری.
