blue hour !!
Відкрити в Telegram
Just midnight thoughts turning into love stories Wanna talk ?? : @HelikaIsHerebot Archive : @bluehouranon
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
1 008
Підписники
+724 години
+397 днів
+4030 днів
Архів дописів
1 008
نتیجه میگیریم زندگی نه به نویسنده سینرز و نه به این شخصیتهای بدبختش یه روی خوش نشون نداد.
1 008
شاید قبلا فکر میکرد "یعنی میتونم یه روزی گالری خودم رو داشته باشم؟" اما الان حتی به اینکه اصلا میتونه به نقاشی کشیدن ادامه بده یا نه فکر میکنه. داشتن گالری خودش اینقدر رویای دوری بهنظر میاد که دیگه حتی خوابش رو هم نمیبینه.
1 008
سانتا از اون بچههایی بوده که مادرش واقعا تلاش کرده جای خالی پدرش رو براش پر کنه. مادرش همیشه سعی کرده هرچی که نیاز بوده رو براش فراهم و کاری کنه به رویاهاش برسه. چند ماه قبل از مرگش، به سانتا قول داده بوده که وقتی دانشگاهش تموم بشه بهش کمک میکنه یه گالری برای خودش بزنه.
1 008
"یه پسر لجباز خوشگل" !!! ناراویت یه کاری نکن یازده شب بهخاطر شخصیت غیرواقعی داستانی که خودم دارم مینویسم لبخند بزنم.
1 008
عاشق این روابطیام که برای همدیگه تلاش میکنن و پوندپووین سینرز واقعا این شکلی هستن.
1 008
ولی شاید براتون جالب باشه که بدونید پوند بهخاطر این افکاری که داشته، هیچوقت جلو نرفته. قدمهای اول رابطهشون رو پووین برداشته.
1 008
چون خانوادهش خیلی محترم بودن، خودش هم به لطف زحمت پدر و مادرش توی بهترین مدارس درس خونده، همیشه بهترین دانشآموز کلاس بوده، همه دوستش داشتن، سرشار از انرژی مثبت بوده و در مقابلش پوند حتی خانوادهای هم نداشته، از یک جایی به بعد حتی درسش رو هم ول کرده و این باعث شده احساس کنه لیاقتش رو نداره.
1 008
نمیدونم تا حالا به این موضوع دقت کردید یا نه، احتمالا زمانی که داشتیم به گذشته پووین و پونگساپاک اشاره میکردیم فهمیده باشید که پوند واقعا خودش رو در حد پووین نمیبینه.
1 008
در نهایت همیشه سمتش برمیگرده چون حداقل اون درد وسط دنیای تاریکش بهنظر آشنا میاد.
1 008
شنیدید که میگن آدم بهقدری وابسته به درد میشه و بهش عادت میکنه که اگه درد نداشته باشه احساس میکنه یک جای کار میلنگه؟ پوند برای پووین نقش چنین دردی رو داره.
1 008
زندگی است توی پدر و مادرش خلاصه شده و حتی خودش هم متوجه نیست این موضوع چقدر بهش آسیب زده. یادتونه زمانی که رفته بودن دیت، اولین دیتشون با ویلیام، است حتی غذا رو انتخاب نکرد. =))) "ترجیح میدم هرچی تو پیشنهاد میدی رو امتحان کنم" زر میزد. حتی نمیدونست چی دوست داره بخوره.
