uk
Feedback
‌ ‌blue hour !!

‌ ‌blue hour !!

Відкрити в Telegram

Just midnight thoughts turning into love stories Wanna talk ?? : @HelikaIsHerebot Archive : @bluehouranon

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
968
Підписники
+924 години
+277 днів
+7430 днів
Архів дописів

این جواب دادنش سخته، ویلیام رو ول کنید کلا

است قراره یه کاری بکنه که احتمالا ازش شوکه بشید و در ادامه‌ش متوجه بشید وقتی می‌گم "انتخاب هیچ‌چیز توی سینرز الکی نیست" واقعا الکی نیست. اون کارش باعث می‌شه احساس بهتری داشته باشه، با تنهایی کنار بیاد و فقدان پدرش رو زیاد احساس نکنه و حتی کسی که قراره باهاش آشنا بشه، بهش کمک می‌کنه بیشتر و بیشتر به رابطه‌ش با ویلیام فکر کنه، جواب سؤال‌هاش رو پیدا کنه و به عبارتی راحت‌تر تصمیم بگیره

فصل دوم🙂‍↕️

سانتا برای آئو تهدید به حساب نمیاد، بین این مافیاها، سانتا واقعا مثل یه جوجه می‌مونه =)) مخصوصا برای آئو؟ راحت پاش رو می‌ذاره روش و رد می‌شه، در نتیجه؟ کشتنش به درد آئو نمی‌خوره. این کار رو به‌خاطر چیزی که از ویلیام در ازای کارش گرفت انجام داد. بعداً قراره ازش پشیمون بشه.

wait for that =)))

راستش من شخصاً خوشحالم که پرثِ فصل دوم قراره نانون رو کنارش داشته باشه چون این پسر هیچ‌کس رو نداره، حتی برای مدت طولانی قرار نیست سانتا رو هم کنارش داشته باشه و این تنهایی امکان داشت باعث بشه پرث دست به کارهایی بزنه که نباید؟ اما حضور نانون می‌تونه تفاوت ایجاد کنه

نانون قراره مغز ما رو منفجر کنه =))) مختصر و مفید قبلا گفته بودم شخص سوم مثلث عشقی یه آدم از گذشته پرثه و آدم جدیدی نیست، نانون تنها کسیه که می‌دونه پرث پسر جاکراپاترهاست، می‌دونه پرث چه مأموریتی داشته، پرث رو خیلی خوب می‌شناسه، خیلییییی خوب و این احتمالا قراره به ضرر سانتا تموم بشه چون پسر نقاش فکر می‌کنه که پرث رو می‌شناسه ولی فقط یک‌سری از زخم‌‌های ظاهری روحش رو دیده، زخم‌های بسیار عمیق‌تری روی روح این پسر هست که مدت‌هاست پنهانشون کرده و فقط نانون ازشون خبر داره... و می‌دونید؟ آدم‌ها معمولا توی شرایط سخت به کسی پناه می‌برن که بیشترین شناخت رو ازشون داره یا به عبارتی بهتر می‌تونه درکشون کنه، شاید برای همین پرث نهایتا وقتی از همه ناامید می‌شه، سمت نانون برمی‌گرده

داستان سانتای مسموم‌شده طبیعتا توی چپتر قبلی تموم نمی‌شه و تا اواسط چپتر بعدی ادامه داره اما اینکه نانون نجاتش می‌ده یا نه... بچه‌ها نانون دکتر نیست، صرفا کسیه که با تانابون‌ها خیلی آشنایی داره به دلایلی که بعداً می‌فهمید و نهایت کاری که اینجا می‌تونه انجام بده، راهنمایی کردن پرثه، اینکه اثر داره یا نه هم... قطعا داره؟ براشون زمان می‌خره... همون‌طور که پوند گفت، تا بیان تشخیص بدن سانتا با چی مسموم شده و پادزهر پیدا بشه قطعا پسر نقاش داستان زنده نمی‌مونه اما اگه بفهمن زهر چی بوده احتمالا کارشون راحت‌تر خواهد بود

بریم ببینیم چندتاشون رو می‌شه الان جواب داد🙂‍↕️

😭😭😭😭 خوشحال شدم که اینجوری بوده جدی مخصوصاً اینکه می‌گید ارزشش رو داشت باعث می‌شه احساس کنم اینکه ۵ هفته روانم نابود شد تا از جنگل بیام بیرون واقعا ارزشش رو داشته

وای این دلیل مست بودن هونگ احتمالا قراره همه‌تون رو سمت پنجره بفرسته. =)))

است واقعا به ویلیام نیاز داشت اون لحظه اما نه اون ویلیام که روش اسلحه کشید، اون ویلیام که توی ذهنش ازش ساخته بود و عاشقش بود در رابطه با سفید بودن است، آره است واقعا قرار نیست خیلی شخصیتی باشه که به سیاهی کشیده می‌شه اما گاهی عشق باعث می‌شه آدم‌ها دست به کارهایی بزنن که انتظارش رو ندارن، برید فصل دو بیاید خلاصه

نت من رو دیوانه کرد.

آره عکس‌العمل دانک خیلی مهم بود =))) این یعنی دانک یک چیزی ازش دیده قبلا که واقعا دلش نمی‌خواد پاوین رو کنار است ببینه در رابطه با پاوین، نمی‌گم قاتل و جانی و فلانه چون نیست اما یک‌سری از ارزش‌های اخلاقی‌شون خیلی با است متفاوت بوده و است این رو زمانی متوجه شده که باهم وارد رابطه شدن، نه قبلش که همکار بودن مثلا همه‌تون دیدید که است حتی بعضی از بیمارها رو با هزینه خودش جراحی می‌کنه، چقدر جون همه براش مهمه در حدی که حتی به یک غریبه پست‌فطرت توی خیابون (که منظورم اصلا ویلیام نیست) هم کمک کرد! پاوین اینجوری نیست، پاوین صرفا دکتر شده چون پول خوبی توی این کار بوده، طمع داره و دنبال قدرت و ثروت بوده همیشه... بعد از طرفی دیدید است چی بهش گفت؟ "مسیرمون همونجایی که تصمیم گرفتی من و رابطه‌مون رو پشت سرت بذاری و بری از همدیگه جدا شد"

خیلییییی منتظر این لحظه بودم

ولی من خوشحالم نانون بالاخره اومد

😂😭 باور کن اگه توی یک موقعیت شیرین می‌پرید وسط خوشحال نمی‌شدیددد

:)))))) نمی‌دونم خوشحال باشم که تأثیرگذار بوده قلمم یا ناراحت بشم که اینقدر عمیق احساسش کردید همه‌تون...

:))))) با این عطرها حالا حالاها کار داریم