blue hour !!
Відкрити в Telegram
Just midnight thoughts turning into love stories Wanna talk ?? : @HelikaIsHerebot Archive : @bluehouranon
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
957
Підписники
+224 години
+207 днів
+10430 днів
Архів дописів
https://t.me/boylovetales/23261
وای بچهها من جدی با چنین حالتی سینرز میخونم :))
من کلاً دیر شروع کردم خوندن (فکر کنم ده پارت آپ شدهبود که استارت زدم) و از همون اول خوندنم اینطوری بود که یه تیکه میخوندم، بعد یهو میدیدم Dear Diva Santa! قلبم طاقتشو نداره، گوشی رو پرت میکردم رو تخت خودم میرفتم چای توتفرنگی درست میکردم، تو خونه قدم میزدم، یه چیزی میکشیدم، بعد که آروم شدم دوباره میاومدم سراغ سینرز =)
و این پروسه گاهی بیشتر از یه روز طول میکشه و بدین صورته که من الان چپتر ۱۶ام و هنوز نمیدونم توی ۱۸ چه اتفاقی افتاده که حال شما اینه😂😭😭
😭😭😭 من امیدوارم کمی دیر بگذره چون الان شنبه هستیم و من هنوز شروع نکردم؟ جدی سانتا کمکم کنه این هفته بلاک نشم و تندتند بنویسم براتون
خوشحالم که از نظرتون ارزشش رو داشته:(
تشکر بسیار از شما🫶🏻
=))))) آره پاوین جدی زبالهست
و دانک از اینجا به بعد قراره یه کمی شخصیت پررنگتری داشته باشه، منتظرش باشید!
فقط دو چپتر مونده تا فصل دو باورتون میشه؟ یعنی من جدی باورم نمیشه که اینجای سینرز هستیم... زمانی که داشتم برنامهریزی میکردم برای نوشتن سینرز، حتی فکرش رو هم نمیکردم به جایی برسیم که نهایتا نانون بیاد =))) فکر میکردم قبلش تسلیم میشم و مثلا ریدر پیدا نمیکنه داستان و جمع میکنم میرم
وای دارم آه میکشم چون میدونی... هیچکدوممون انتظار نداریم اون "من اینجام" به این زودی به جای خالی محافظمون تبدیل بشه، نه؟
=)))) خوشتون اومد؟
باحالترین شخصیتهای سینرز😂😂😂
آره دستسازه =)))) هنرِ بوم در واقع استفاده از گل و گیاهها برای ساختن چنین چیزهاییه
بچهها بهنظرم باید رابطه برادری پرث و ویلیام رو به خاطرات بسپاریم. براش آماده بشید.
آه این نگار که ازش حرف میزنید کی هست؟ اگر من دستم بهش برسه چنان بلایی به سرش بیارم
آره متأسفانه:)))) نه، افسردگی که هیچوقت نمیره اما زمانهایی هست که اینقدر حالت خوبه که فکر میکنی خوب شدی جدی، مغزت خودت رو بازی میده و باعث میشه احساس کنی اون دوران سختی تموم شده اما بعد یهو با یک اتفاق دوباره میفتی توی همون چاه و میفهمی نه، خوب نشدی، الان منتظر اون اتفاق هستیم که بیفته و دوباره پووین رو به تاریکی بکشه
:)))))) پرث زندگی ما کجاست؟
چون دقیقا این جملات رو اگه عمیقتر بهشون نگاه کنید معمولا معنای دیگهای براتون پیدا میکنن، گاهی همهمون توی اون جنگل قرار میگیریم و تاریکیای به دنبال ماست که ازش فراری هستیم، اینجور مواقع احتمالا هرچقدر هم که خسته، ناامید و زخمی باشیم، ما هم مثل سانتا دویدن رو انتخاب میکنیم چون نمیخوایم راحت تسلیم بشیم، ذات جنگجوی ما به این راحتی اجازه تسلیم شدن بهمون رو نمیده اما بعضی وقتها هم گیر میفتی و کاری ازت ساخته نیست، بهنظر من ایران برای اکثر ماها میتونه همین جنگل باشه
