uk
Feedback
جزیره مینو

جزیره مینو

Відкрити в Telegram

مینو، جزیره‌ای آرام از دلِ خوزستان، جایی میان نخل و رود و نیزار. آن‌جا که غروب‌هایش بویِ دریا و خاطره می‌دهند و بادِ جنوب، آرام در کوچه‌هایش شعر می‌خواند. . کپی با ذکر منبع . اَدمین: فائزه اکبرشاهی @f_akbarshahi دانش‌آموخته روابط‌بین‌الملل دانشگاه تهران

Показати більше
516
Підписники
Немає даних24 години
+67 днів
+4030 днів
Архів дописів
هر جامعه‌ای که بَنایش بر بی‌صداقتی است و هر جُرم و جنایتی را تحمّل می‌کند، خودش را دستی دستی محکوم به انحطاطِ اخلاقی و نهایتاً فروپاشیِ محض می‌کند. - ایوان کلیما روح پراگ، نشر نی، ص۲۵ @MinooIsland

درد این‌جاست که آدمیزاد رویِ زمین تنهاست. - فیودور داستایفسکی نازنین، نشر چشمه، ص۹۵ @MinooIsland

تنها «حال» است که واقعیت دارد. هر آن‌چه انسان در حال به مصرف نَرساند از زندگانی‌اش باخته. خوشبختی تنها در آن است که در انتظار هیچ‌ چیز نباشیم؛ همه‌چیز را فراموش کنیم: زمان، دزد است. - نیکلا گریمالدی انسان‌ پاره‌ پاره، نِی، ص۱۰۴ @MinooIsland

چرا این‌قدر مُحکم و جدی متقاعد شده‌اید که فقط امور طبیعی و مثبت و در یک کلام فقط حالِ خوب برای آدمی سودمند است؟ آیا منطق در قبالِ سود اشتباه نمی‌کند؟ شاید انسان فقط عاشقِ حالِ خوب نباشد. شاید به رنج‌بُردن هم به همین اندازه عشق بورزد. شاید رنج‌بُردن به همان اندازه‌ی حالِ خوب برایش سود داشته باشد. چرا که انسان گاهی به رَنج کشیدن بی‌اندازه عشق می‌ورزد، تا سَر حدِ شوریدگی، و این خود حقیقتی است. - فئودور داستایفسکی یادداشت‌های زیرزمینی، نشر چشمه، ص۶۰ @MinooIsland

خَطیرترین تکلیفِ آدمی «زندگی» است. - سورن کی‌یرکگور یا این یا آن، نشر مرکز، ج۲، ص۳۳۱ @MinooIsland

این‌همه بینوا نباشید، این‌همه خودتان را تسلیمِ نومیدی نکنید، عاقل‌تر باشید. خواهش می‌کنم نگاهتان را عوض کنید و با خودتان بگویید همه چیز روبراه خواهد شد. - فئودور داستایفسکی بیچارگان، نشر نی، ص۱۳۷ @MinooIsland

تلخ‌ترین رنجِ ایوان ایلیچ آن بود که هیچ‌کس آن‌جور که او می‌خواست غمِ او را نمی‌خورد. او گاهی بعد از رَنجی طولانی بیش از همه‌چیز دلش می‌خواست کسی برایش مثلِ طفلِ بیماری غم‌خواری کند. دلش می‌خواست مثلِ طفلی که ناز و نوازشش می‌کنند رویش را ببوسند یا برایش اشک بریزند و دلداری‌اش بدهند. - لیو تالستوی مرگِ ایوان ایلیچ، نشر چشمه، ص۷۵ @MinooIsland

ما با عشقی که می‌گیریم، زنده‌ایم، عشق آشیانه‌ی اَمن ماست. بله... فقط عشق می‌تواند کمکمان کند. عشق ویتامینی است که بشر بدونِ آن نمی‌تواند زندگی کند. - سوتلانا اَلکساندرونا الکسیویچ روزگارِ رفته، نشر ثالث، ص۳۵۸ @MinooIsland

کار، دلهره، جان‌کَندن و گرفتاری، سرنوشتِ همه‌ی انسان‌ها در طولِ زندگی‌شان است. پس اگر همه‌ی اشتیاق‌ها به محضِ سر برآوردن، برآورده شَوند، مردم چگونه زندگی‌شان را پُر کنند و وقت بگذرانند؟ فرض کنید نژادِ انسان به آرمان‌شهر بُرده می‌شُد، به جایی که همه‌چیز خود به خود می‌رویید و کبوترها کباب‌شده پرواز می‌کردند؛ جایی که هرکس درجا معشوقش را می‌یافت و در حفظِ او هم مشکلی نداشت؛ آن وقت مردم از مَلال می‌مُردند و خود را حلق‌آویز می‌کردند. - اروین د.یالوم درمان شوپنهاور، نشر قطره، ص۳۲۱ @MinooIsland

برای مَرد که درد معنی ندارد. - ارنست همینگوی پیرمرد و دریا، نشر نگاه، ص۱۸۰ @MinooIsland

این کانال خوب با پاراگراف‌های خواندنی از کتاب: https://t.me/MinooIsland

از یکی از سفرهایِ کاری‌اش برایم یک روسری ابریشمی آورد؛ آبی آسمان است و به هر گوشه‌اش یک گله غازِ وحشی بافته شده. پرسیدم: «به کجا پرواز می‌کنند؟» «به طرفِ آزادی» «به نظرت می‌توان به طرفِ آزادی فرار کرد؟» «آدم‌ها نه، فقط غازها می‌توانند.» «اگر غاز بودی به کجا پرواز می‌کردی؟» «معلومه! به طرفِ تو.» - ایوان کلیما نه فرشته نه قدیس، نشر آگه، ص۱۵۱ @MinooIsland

این کانال خوب با پاراگراف‌های خواندنی از کتاب: https://t.me/MinooIsland

آگاهی اَبدیِ من عشقِ من به خداست و این عشق برایم از همه‌چیز بالاتر است. - سورن کی‌یرکگور ترس و لرز، نشر نی، ص۷۵ @MinooIsland

وقتی معنای زندگی از دست رفت، انسان با تمام قوا به تلاش می‌افتد. همان‌گونه که مرگ در نتیجه‌ی گرسنگیِ جسمی از آدمی فریاد برمی‌آورد، مرگی که از گرسنگیِ روحی می‌رسد نیز آمیخته با غوغاست. اگر تنها به نیازهای اقتصادی مردم بهنجار نظر بدوزیم و رنج ناهشیار آنان را که به صورت ماشین درآمده‌اند نادیده بگیریم، در برابر خطری که از اساس انسانی فرهنگ اجتماع ما سر بر می‌کشد، کور شده‌ایم. این خطر آمادگی خَلق است برای پذیرفتنِ هرگونه ایدئولوژی و هر پیشوایی که بتواند شوری در دل‌ها بیفکند و ساختمان سیاسی و نشانه‌هایی عرضه کند که به ظاهر زندگی فرد را معنی و نظم می‌بخشند. بارورترین خاک برای رویا شدنِ مقاصد فاشیستی دلِ نومید انسان‌های ماشینی است. - اریک فروم گریز از آزادی، نشر مروارید، ص۲۶۰ و ۲۶۱ @MinooIsland

من استادِ حرف‌زدن در سکوتم! کلِ زندگی‌ام در سکوت حرف زده‌ام و در سکوت تراژدی‌هایِ زیادی را با خودم زندگی کرده‌ام. - فیودور داستایفسکی نازنین، نشر چشمه، ص۴۲ @MinooIsland

ایالات متحده به‌طور روزافزون به عنوان کشوری منزوی و غرق در خود دیده می‌شود که به مُعضلاتِ سایر کشورها هنگامی بذل توجه می‌کند که به نحوی از انحاء پای منافعِ شهروندانش در میان باشد. - فرانسیس فوکویاما آمریکا بر سر تقاطع، نشر نی، ص۱۷۷ @MinooIsland

اسپینوزا می‌گوید: تنها انسان‌هایِ آزادند که به راستی قَدردانِ یکدیگرند. - آلن بدیو فراسیاست، نشر نی، ص۵۹ @MinooIsland

خیال می‌کرد زندگی‌اش به شایستگی سپری شده است. همین توجیه زندگیِ گذشته بر او بند می‌انداخت و نمی‌گذاشت پیش برود و بیش از همه‌چیز آزارش می‌داد. ناگهان نیرویی ناشناخته ضربتی شدید به سینه و پهلویش زد و نفسش را تنگ‌تر کرد... حالش مثل وقتی بود که گاهی در قطارِ راه‌آهن برایش پیش می‌آمد. نشسته‌ای و خیال می‌کنی که پیش می‌روی، حال آن‌که قطار وا پَس می‌رود و ناگهان راستای راستینِ حرکت را درمی‌یابی. - لیو تالستوی مرگِ ایوان ایلیچ، نشر چشمه، ص۱۰۲ @MinooIsland

هیچ‌ وضعی نیست که انسان نتواند به آن خو بگیرد. - لئون تالستوی آنا کارنینا، نشر نیلوفر، ص۸۶۴ @MinooIsland